دغدغه‌های کارآفرینی از دریچه مستند

مستند «راویج»، ساخته «صادق داوری‌فر» فیلمی است که تلاش دارد تا با یک سیاق خلاقانه، بخشی از مشکلات و نارسایی‌های فعالان کارآفرین در حوزه گردشگری را برجسته سازد.

راویج در رابطه با دو کارآفرین به نام های عباس و میلاد است که تصمیم می گیرند تا روستایی در حوالی بیرجند با نام راویج را بازسازی کرده و آن را بدل به یک مقصد و روستایی برای گردشگری کنند؛ یک تجارت راه بیاندازند.

فیلم با پرسش و پاسخ از سوی کارگردان از این دو نفر شروع می شود که روبروی دوربین نشسته اند و در این میان عباس از سرمایه گذار اصلی فیلم پروژه روستای راویج بسیار ناراحت و شاکی است و به ویژه به کارگردان اعتراض دارد. عباس می گوید شما از زمانی که برای ساخت این فیلم ورود کردید شراکت ما دو نفر را خدشه دار کردید و حرف هایی را به شریک من زدید که نگاه او را به این روستا عوض کرده است و در حال فیلمبرداری از گروه فیلمبرداری با موبایل خویش و به نوعی جمع آوری سند است. پس از آن فیلم از همین جا کات می خورد و کارگردان با عکس های پشت صحنه از ورودش و سفرهایش با قطار به بیرجند، توضیح می دهد که این فیلم قرار نبوده است که این گونه ساخته شود و قرار بوده که راجع به کارآفرینی و این موضوع باشد که دو نفر چگونه کاربری یک منطقه را تغیر می دهند و حالا چون این نیت و مقصود شکست خورده است، فیلم این گونه ساخته می شود.

پس از آن صحنه هایی را می بینیم که کارگردان سکانس هایی را که در دو سال گذشته نتوانسته است بگیرد را بازسازی می کند؛ از زمانی که عباس و میلاد با هم آشنا می شوند تا این که چگونه با هم منطقه و روستا را می بینند و با اهالی صحبت و آنان را راضی می کنند که منطقه را به آنان واگذار کنند؛ با این توجیه که توریست خواهد آمد و اوضاع تغییر خواهد کرد؛ اما در میانه داستان دو شریک به دلیل گفتن و بیان واقعیت دچار تضاد می شوند و به عدم توافق می رسند؛ یعنی یکی عقیده دارد که مسائل در فیلم آنگونه که بوده بازسازی نمی شود و تفاوت هایی دارد؛ مثلا این که ماشین این دو در فیلم و واقعیت تفاوت دارد.

در نهایت راویج به دنبال بیان یک نکته و یک حقیقت اساسی بیشتر نیست و آن این که کارآفرینی به ویژه در رابطه با کسب و کارهای جدید و در مناطق بومی کاری سخت و دشوار است.

کارگردان در بازنمایی برخی سکانس ها موفق عمل کرده اما در برخی دیگر نتوانسته است تا آنچنان که باید موفق باشد؛ مثلا بحث فقدان توریست واقعی در فیلم و استفاده از یکی از عوامل فیلم برای بازسازی حقیقت، یک نقطه ضعف است. البته این که کارگردان مدام به بیننده گوشزد می کند که این تصاویر و این فیلم بازسازی واقعیت و نه عین آن است، یک نقطه قوت خوب برای اثر محسوب می شود؛ موضوعی که دائما از طرف عباس به چالش کشیده می شود و با این پرسش و بهانه روبرو است که باید واقعیت گفت شود و این فیلم چه فایده ای برای او یا راویج دارد؟ و کارگردان هم مدام توضیح می دهد. اگرچه عباس بازیگر نیست اما به خوبی توانسته است تا از پس نقش خود در نمایش غیرواقعی حقیقت بربیاید و بر بار کمدی بیان یک حقیقت تلخ (مشکلات جوانان در کارآفرینی و راه اندازی کسب و کار و در یک کلام سختی تامین معیشت) بیافزاید.

بازسازی واقعیت می تواند بخشی از سینمای مستند باشد اما باید بدانیم که بازسازی خلاقانه واقعیت برای فیلم لازم است. این فیلم گاهی در این مسیر خلاقانه است و گاهی هم موفق نمی شود و حسن فیلمساز این است که دائما این مساله را یادآوری می کند که درگیر بازسازی است و مخاطب را درگیر موضوع خودش می کند و این موضوع جذاب است؛ در نهایت این دو نفر را می بینیم که در گفتگویی با سایر کارآفرینان منطقه قرار دارند؛ جایی که برخی از کارآفرینان، اقدام آنان را اشتباهی بزرگ خوانده که سرمایه شان را برگشت ناپذیر ساخته است و دیگرانی که آنان را در این مسیر تشویق می کنند؛ بر این اساس کشمکش تا انتهای فیلم هست و دست آخر هم بیننده نمی فهمد که این پروژه با این دو آدم آیا به ثمر می نشیند یا نه؟ فیلم پایان بازی دارد که تا انتها نمی شود فهمید که سرانجام آن چه خواهد بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 8 =