۱۰ بهمن ۱۳۸۵،‏ ۰:۰۱
کد خبر: 9743668
۰ نفر
شور حسینی به اوج می رسد # کرمان، خبرگزاری جمهوری اسلامی 10/11/85 داخلی.مذهبی.مناسبتها. سرانجام عاشورا میراث خونبار قافله حسینیان از راه رسید و شور حسینی در روزی که همه ابنای بشر سر در گریبان ماتم فرو برده اند، به اوج می رسد. امروز فلق آبی رنک نبود و طالع طلوع خورشید سرخی شفق را به خود گرفته بود. زمین و آسمان کربلا در روز عاشورا اگر می توانستند پنجره خود را می بستند تا شاهد به مسلخ کشیدن نیکترین انسانهای روزگار در غرقاب خون نباشند. و اکنون مجالس عزای امام حسین (ع) نقطه عزیمت دلهای عاشقی است که گویی در بین الحرمین بر تربت پاک بهانه هستی بوسه می زنند. حال و هوای ذهنی سوگوارانی که امروز زیارت عاشورا را زمزمه می کنند متفاوت از همیشه است، انگار سیاحت مرید است در بارگاه مراد. هر قطره اشکی که بر رخ آنها جاری می شود شبنم حیات است تا در امتداد آن یار را بجویند. هنوز خاطره پرمخاطره شب عاشورا را کسی از یاد نبرده چنانکه بسیاری از عابدان و عابران ساحت مقدس ربوبی، دل به خیمه های عبادت سپرده و همراه با ساکنان حرم ملکوت، قرآن خواندند. مکتب عاشورا بر پایه قرآن بنا نهاد شده و شاید از همین رو است که آن پیرزن نورانی با قرآن به استقبال عزاداران می رفت. شب عاشورا خواب در چشمان خیس خیلی ها شکست کربلاییان از شیدایی ملاقات با خدا و ما از سختی وداع یاران. گرچه فرزند شیر خدا دیروز در بزم عشقبازی با معبود خود برای آوردن جرعه ای آب فاصله زمین تا آسمان را بدون دستهایش پیمود اما بیرق حسین بر زمین نماند. علم ها بیقراری می کنند تا چونان پروانه بر گرد شمع محفل یار بگردند و شهد شیرین تولد دوباره را به مردان و زنان آسمانی هدیه دهند. اندک اندک کاروان هیاتهای عزاداری از جای جای شهر و روستا به راه می افتند و دیارمان یکپارچه سیاه پوش می شود. براستی این موج انسانی را کدامین انگیزه پدید می آورد، مگر نه این که تاسوعا و عاشورا عین انگیزه است. هیبت هیاتها که در آنها از پیر و جوان تا کودکان دیده می شود چشم ناظران را به خود جلب می کند و این یعنی جلوه حسینی. هنگامی که دستان ارادت بالا می رود و بر سینه دلدادگی کوبیده می شود، آنگاه که زنجیر دلسپردن برشانه های غمبار فرود می آید و زمانی که فریاد یا حسین بر پهنای گیتی طنین انداز می شود آرزو می کنیم که ای کاش کربلا بودیم و به ندای" هل من ناصر ینصرنی" را حسین با جان دل لبیک می گفتیم. دیار یار دیر زمانی است که زمین پاکش نقش بند پای برهنه عزادارانی از تبار عشق و غم شده، آنان که با شنیدن روایت حنجره و خنجر تاب از کف می دهند. زمان بسرعت می گذرد و سینه زنی و مرثیه سرایی ضرباهنک غریبی می یابد چنانکه غربت صحرای کربلا را به خاطر می آورد. نوزادانی که با لباس مشکی، چفیه و پیشانی بند آراسته شده اند، یاوران طفل شیرخواره ای هستند که از خون خدا سیراب شد. جوانان در فراسوی نگاه استوارشان که بارقه ای از نور خدایی در آن می درخشد به حضرت ابولفضل، علی اکبر و قاسم تاسی می کنند. زنان خود را در آلام آلاله های سرخ ولایت شریک می دانند و صدای شیون و زاری آنها لحظه بازگشت ذوالجناح به خیمه ها را تداعی می سازد. اما آب و آه جملگی با مظلومیت امام حسین، خاندان و یارانش مترداف است. در آخرین روز از شکفتن لاله های سرخ دشت نینوا سرانجام بغض آب می ترکد و جام جانهای عاشق را از رخ زلالش سیراب می کند. حکایت دیرینه ای است، هرکس امروز به آب می نگرد، بی اختیار می گرید. آب از گذرگاه تاریخ آه می کشد و صدای العطش طفلان کربلا را به گوش زمان می رساند. 7432/657/690

سرخط اخبار فرهنگ