۱۳ اسفند ۱۳۸۶،‏ ۰:۰۱
کد خبر: 9718990
۰ نفر
با من به سفیدپوش ترین شهر ایران بیائید(بخش اول ) .................................................
اصفهان، خبرگزاری جمهوری اسلامی 13/12/86 داخلی. اجتماعی. فرهنگی . چادر.
از: محمدرضا شکراللهی گفتند: بریم و " رفتیم".
از اصفهان 100 کیلومتر به سمت شرق راندیم تا به اینجایی که الان می خواهم بگویم، رسیدیم.
از حسن اتفاق،حادثه رفتنمان به دیار"چادرسپیدان"،از اولش هم یکباره پیش آمد، اما آخرش وقتی به اینجا رسیدیم، از تعجب خشکمان زد.
در میان یک دنیا سیاهپوشان سرزمینی به بزرگی ایران و در کنار صفای بکر طبیعت کویر با شهری روبه رو شدیم که دیارشان درگستره ایرانمان،لنگه ندارد.
اسم اینجا بامسماست و مردمش بدرستی آن را " دیار چادر سپیدان" یا " شهر کبوتران سپید" نامیده اند.
در موج موج آدمهای سیاهپوش این سرزمین اهورایی، لابد ورزنه، سفیدفامترین شهری است که در ایران - کی می داند- حتی شاید در عالم پیدا شود.
راست این است که در همه سالهای تاریخ دور و دراز این سرزمین، مساله پوشش بانوان ما آنقدر حیاتی بوده و هست که موضوع آن کم یا زیاد، در تار و پود فرهنگ کشورمان تنیده شده است.
گفتنی، زیاد است اما درباره قد و قواره این موضوع همین بس که حتی در برهه ای از تاریخ این سرزمین،راه مستقیم مدرن شدن کشورمان را در"بی چادری" یافتند و می خواستند بزور کشیدن چادر از روی سر زنانمان هم که شده، ادا و اطوار مدرنیته را در مخ مردممان فرو کنند تا شاید بزور دگنگ قزاقی قلدر، به زعم خودشان روح به اصطلاح عقب ماندگی یا نفتالین" توی چادرماندگی" رااز سرمان بیندازند.
البته روشن است که هرکاری کردند، نشد که نشد و عاقبت رسم چادربه سری، از سر زنانمان نیفتاد که نیفتاد.
اگرچه چند سالی است وارد قرن نو شده ایم و شاید باید خیلی مدرنتر از قرن بعید شده باشیم، اما زنان ما هنوز همانهایی هستند که بودند و هنوز چادر همان حکمی را در این سرزمین مسلک مدار دارد که از قدیم داشت.
بلافاصله این را هم بگویم که به هزار و یک دلیل گفته یا ناگفته، چادر در سالهای بعد از انقلاب،ارج و قرب بیشتری پیدا کرد،اما هرچه بود و هرچه هست، کماکان زن ایرانی ـ فاخرانه ـ هنوز هم چادر به سرترین زن عالم است.
بگذارید تا بگذریم.
پس گفتیم که چادر مشکی خواه ناخواه،بطور سنتی نماد پوشش زنان ایرانی است و هر آینه درهرکوی و برزن بلاد دور و نزدیک این سرزمین ، وجه غالب اناث را در پوششی مشکی می توان دید،اما حکایت این شهر کوچک تاریخی و کویری با بقیه نقط کشورمان، از زمین تا آسمان یا بهتر بگویم به اندازه سفیدی تا سیاهی، فرق می کند.
فی الواقع اینجا- "ورزنه" را می گویم- در ایران بیتاست،" چرایش" این است که در این شهر دنج 13 هزار نفری که نجابت و ادب آدمهای کویرنشینش که علیک سلاممان را چنان باگشاده رویی جواب می دهند که انگار سالهاست ما را می شناسند، هر روز توی تنگنای کوچه ها و پس کوچه ها و درازنای معابر و خیابانها، قطاری از خیل آدمهای سپیدپوش به راه می افتد، تو گویی فانوسهای متحرک یا فرشتگان سپیدپوش در جای جای این خطه در حرکتند.
راستش، ما که در همه عمر، چشممان به دیدن سیاهی چادر زنهایمان عادت کرده است، وقتی برای عبور به سمت تالاب گاوخونی به این دیار رسیدیم که یک عالمه آدم سپیدپوش داشت،طاقت رفتن نیاوردیم و یک روز در شهر"کبوترسپید"پلاس شدیم.
اغلب بانوان شهر ورزنه سپیدپوشند،چادرهای کاملا سفید بدون هیچ نقش و نگار ، پیله یا چین و چاک که معمولا از جنس کرباس و تولید دستان توانگر خودشان است و ازگستره سپیدناک آن تنها به اندازه یک قرص صورت ـ و حتی کمترـ پیداست، به سر دارند.
اگر زنان ما در دیگر نقاط کشور، به گاه خواندن نماز یا استفاده در داخل خانه یا شرکت در ضیافت خانوادگی، چادر سفید خالدار یا گلدار به سر می کنند و در بیرون خانه چادر سیاه، حکم پوشش رسمی شان را دارد، چادرهای سفید زنان ورزنه ای هم فرم پوشش اندرونی، هم ستر بیرونی آنها را دارد.
تازه، آنها هرگاه که بخواهند از شهر خودشان قدم بیرون نهند و به شهرهای دیگر بروند،حتی تا رکاب وسایط نقلیه با چادرهای سفیدشان می آیند و از آنجا به بعد - شاید بناچار- همرنگ بقیه زنان ایران می شوند وچادرهای سیاه یدکشان را به سر می کنند و به دیگر نقاط می روند اما به محض بازگشت از همان قدم اول که پا به داخل شهرشان گذاشتند،به همان رنگی که رفتند و اصلا از روز اول شکل ـ گیری شهرشان به آن خو کرده اند، یعنی به سفیدی برف درمی آیند.
به همین خاطر است که آدم وقتی پا به این شهر کوچک می گذارد، در درجه اول بی اختیار به یاد دیار خدا باآن آدمهای همرنگ سفیدپوشش می افتد و بازبه همین خاطر است که در اینجا ، شکوفه معنویتی روح افزا که با یک دنیا سکوت غریب و حیا و نجابت ذاتی مردم این خطه درآمیخته است،روح هر تازه واردی را جلا و صفایی دل انگیز می بخشد.
543 ( ... ادامه دارد) شماره 037 ساعت 14:20 تمام

سرخط اخبار فرهنگ