اول. حتی اگر در چهار روز ابتدایی روزی یکی از این فیلمها در کنداکتور بود باز اوضاع حال و روزمان بهتر بود تا اینکه اغلب فیلمهای ضعیف و متوسط در یک هفته ابتدایی اکران شده و شماری آثار درجه یک در روزهای آخر دربرابر دیدگان مان قرار گیرند.
البته که به همین هم قانعیم و خوشحالیم که در جشنواره فجر امسال لااقل پنج فیلم در مقیاس سینما دیدیم تا معلوم شود سینمای ایران، مردنی نیست و حالا حالاها زنده است چون عاشقان خاص خود را دارد.
سینمامتروپل فیلم تازه محمدعلی باشه آهنگر یکی از تلاشهای تازه برای روایت عشق به سینما از بستر سینماست. روایتی که از ادای دین به نمونه های خارجی مثل لورنس عربستان، نبرد الجزیره، بربادرفته و پدرخوانده تا شوخی با قیصر را در خود دارد
دوم. بیماری سیاهنمایی امسال هم دست از سر جشنواره برنداشت و یکی از آخرین فیلمهای به نمایش درآمده در جشنواره با عنوان آنها مرا دوست دارند فیلمی بود اگزوتیک و پر از تیرگی و تباهی و سیاهی و ناراحتی و بدبختی و گرفتاری که هیچ گاه نفهمیدیم چطور سر از بخش مسابقه درآورده؟ فیلمی که میخواهد با یک پایان خوش الکی مثلا انگ سیاه نمایی را بشوید ولی دستش رو میشود. در برخی جاها فیلم حتی از آثار امثال جعفر پناهی و محمد رسول اف هم جلوتر میرود و چنان کولاژی از نکبت را پیش رو میگذارد که انگار نه انگار که ایرانیم و نه بیغوله های کشورهای لاتین. خیلی دلمان میخواهد که بدانیم سرنوشت چنین فیلمی کجاست؟
سوم. عشق به سینما در سینما همواره سبب ساز تولید فیلمهای مختلف از سینما پارادیزو تا نمونه های وطنی مثل سلام سینما، ناصرالدین شاه اکتور سینما، رویای سینما و... شده است. سالها پیش بهرام بیضایی نیز تعبیر تلخ خود از عشق به سینما را در فیلمنامه اعتراض یا چگونه چرخ از حرکت ایستاد به نگارش درآورد و خیلی دوست داشت آن را بسازد که نتوانست. سینمامتروپل فیلم تازه محمدعلی باشه آهنگر یکی از تلاشهای تازه برای روایت عشق به سینما از بستر سینماست. روایتی که از ادای دین به نمونه های خارجی مثل لورنس عربستان، نبرد الجزیره، بربادرفته و پدرخوانده تا شوخی با قیصر را در خود دارد. به واسطه این فیلم پای ناصر و بهروز و پوری بنایی هم به جشنواره باز شد تا هم ذکر خیر آنها شود و هم اینکه معلوم گردد حتی جنگ هم نتوانسته سینما را نه در آبادان و نه در هیچ نقطه دیگر ایران از بین ببرد.
چهارم. فیلم میهنی ساختن عرق میهنی میخواهد و کنارش تبحر در قهرمان پردازی. فیلم غریب که بناست به زندگی شهید محمد بروجردی بپردازد تلاشی لازم و نه کافی درباره آن شهید است. حامد عنقا تهیه کننده فیلم خیلی آدم وسواسی و دقیقی است و چه در دوران فیلمنامه نویسی و چه در دوران رسانه داری و چه حالا در دوران تهیه کنندگی به شدت دقیق و باظرافت عمل میکند ولی معلوم نیست چرا عنقا مسخ یک تصویر خندان از بروجردی شده و در نیم ساعت ابتدایی فیلم خود مدام از بازیگرش بابک حمیدیان میخواهد بادلیل و بی دلیل جلوی دوربین لبخند به لب باشد؟ یعنی نمیشد این تصویر را در سکانسی طنازانه به مخاطب معرفی کرد و بیش از حد بر آن تمرکز نکرد؟
حامد عنقا در اولین گام در ژانر جنگی به نظر بالاتر از حد متوسط نشان داد و فیلمی ساخت که قابلیت بدل شدن به یک سریال خوب را هم دارد
البته که باز تجربه عنقا است که کهولت محمدحسین لطیفی در کارگردانی نماهای جنگی غریب را پوشش کرده و یک نیم ساعت پرحادثه و پرشور در انتهای فیلم خلق میکند. حامد عنقا در اولین گام در ژانر جنگی به نظر بالاتر از حد متوسط نشان داد و فیلمی ساخت که قابلیت بدل شدن به یک سریال خوب را هم دارد و نشان داده که به یک تهیهکننده حرفهای تبدیل شده که توانایی کار آبرومند در گونههای مختلف را دارد.
پنجم. با اعلام کاندیداهای فجر و حضور پررنگ اتاقک گلی و سینمامتروپل در کاندیداتوری امیدمان به هیأت داوران فجر بیشتر شد چون دو فیلم خوب جشنواره با توجه داوران روبرو شده اند ولی نامزدها را که زیر ورو کردیم جای خالی چند فیلم را دیدیم و ازجمله پرونده باز است کیومرث پوراحمد که لااقل در فیلمنامه و فیلمبرداری و حتی کیفیت تولید میتوانست مورد توجه قرار گیرد. فیلم چرا گریه نمیکنی نیز باید در رشته های اصلی مثل فیلمنامه و کارگردانی و بهترین فیلم شایسته کاندیداتوری بود. بعضی بازیگران مکمل مثل علی باقری و پریوش نظریه هم شایسته دیده شدن بودند چون خیلی خوب نقشهای خود در پرونده باز است و سینمامتروپل را بازی کردند. نوید پورفرج بازیگر وابل هم. فیلمبرداری وابل هم میتوانست لایق کاندیداتوری باشد ولی به هر حال ذات داوری همین است دیگر که برخی دیده میشوند و برخی، نه و این، نباید باعث نومیدی گردد. فقط درباره اکران این ۲۴ فیلم جشنواره دورنمای خاصی نداریم و باید بیشتر تأمل نمود..
نظر شما