به گزارش ایرنا، تاریخ انقلاب اسلامی، هشت سال دفاع مقدس و جبهه سلامت در زمان شیوع ویروس کرونا سرشار از الگوهای بینظیری است که ثابت میکند مردم در سخت ترین روزهای کشور با عزم فداکارانه به دنبال ایفای نقش برای حراست و حفاظت از این آب و خاک هستند.
در این میان دلیرمردان و شیرزنان گلستانی سوار بر اسب غیرت لباس جهاد و شهادت برتن کردند و از آغاز نهضت انقلاب تاکنون یک گام از آرمان های بلند امام و انقلاب کوتاه نیامدند.
گلستان به دلیل پایبندی مردمانش به مبانی دینی همواره در عرصه مختلف مبارزه به ویژه در راه انقلاب اسلامی، هشت سال جنگ تحمیلی و جبهه سلامت پیشگام بوده و این تعهد در به ثمر رسیدن مبارزههای انقلابی مردم در عرصههای مختلف به ظهور رسیده.
پیدا کردن آدرس خانه شهیدان زنگانه در شهر علیآبادکتول کار سختی نیست . از هر کس که بپرسی با شور و هیجان راه رسیدن به خانه حاج سعدالله را نشان میدهد. در آخر هم یکی از رانندگان تاکسی که میفهم خبرنگارام گفت: " خانم بیا من خودم میبرمت"
ورود به بهشت
وارد حیاط خانه که میشوم با تماشای درختان انار، انجیر و گلهای محمدی همراه با نسیم صبحگاهی یک روز پاییزی که صورتم را نوازش میکند گویی پای به بهشت گذاشتهام.
حاج سعدالله زنگانه با کمری خمیده روی سکو نشسته و به گل و گیاه خانهاش نگاه میکند . گویی در عالم دیگری سیر میکند که متوجه ورودم نشده است. سلام که میکنم به خود میآید و با وجود آنکه انتظار ورودم را نداشته با گشادهرویی مرا به درون خانه دعوت میکند . یک لحظه به خودم نهیب میزنم که " دختر! شاید در فکر پسران شهیدش بود و در خلوت خودش با آنان درددل میکرد . چرا صدایش کردی؟" اما دیگر دیرشده و حاج سعدالله با قدی خمیده منتظر ورودم به اتاق است.
درون خانه حاج سعدالله هم خود حکایت بهشتی دیگر دارد. گوشه گوشه اتاق و جای جای دیوار پر از عکس سه برادر شهید زنگانه است. با یادگاری های به جای مانده آنان مانند لباس و وسایل و دستخط که این بخش از خانه را به موزهای ماندگار از سند افتخارآمیز یک خانواده تبدیل کرده است. انگار این سه برادر در چهار گوشه اتاق کوچک خانه دورهم جمع شدهاند تا راوی بخشهای دیگری از عشق به وطن باشند.
روش تربیتی و تحصیل در کدام مکتب به جز مکتب اسلام و امام حسین (ع) میتواند از یک خانه کوچک در علیآباد اینچنین ستارههایی را پرورش دهد که مایه افتخار ایران و اسلام باشند؟
پدر شهیدان زنگانه گفت: همسرم (حاجیه فاطمه خانم) اعتقادات دینی بالایی داشت. در دوران طولانی زندگی با ایشان به یاد ندارم که بدون وضو باشد. همیشه با وضو به بچهها شیر و غذا می داد. همیشه به بچهها میگفت با مردم مهربان باشند و با همه رفتاری احترامآمیز داشته باشند. این دو ویژگی، اکنون شاخصه مهم فرزندانم است.
وی اظهار داشت: سال ۱۳۳۵خوابی دیدم که اکنون جزییات آن در خاطرم نمانده اما به یاد دارم که آن خواب را برای بزرگی تعریف کردم و او برایم تعبیر کرد که حکومت ظلم از ایران خارج خواهد شد. سال ها بعد که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام (ره) پیروز شد به حقیقت آن خواب و تعبیر پی بردم.
بخش دیگر خوابم هم جالب بود . به تعبیر آن دوست بزرگوارم، " یکی دیگر از فرزندانت در زمان تبلیغات برای پیروزی انقلاب و دیگری در راه دفاع از کشور کشته خواهند شد که هر دو این تعبیرها به وقوع پیوست و دو فرزندم در دوران پیش از انقلاب و دفاع مقدس به شهادت رسیدند.
شهادت پسر اول
پدر شهیدان زنگانه گفت: یکی از فرزندانم که در دوران پیروز انقلاب اسلامی به شهادت رسید، عباسعلی است. او زمانی که دانش آموز دبیرستان بود با افکار امام خمینی (ره) آشنا شده و مبادرت به پخش اعلامیه ایشان میکرد. پس از مدتی متوجه شدیم او دیگر به مدرسه نمی رود وقتی پرس و جو کردیم فهیمدیم که بخاطر پخش اعلامیه های حضرت امام (ره) او را اخراج کردند و عباسعلی مجبور شد بقیه درسش را غیرحضوری بخواند.
وی ادامه داد: زمانی که شهریور سال ۱۳۵۷ در طبس زلزله آمد عباسعلی گفت : "بابا امام خمینی فراخوان عمومی داده که هر کس میتواند به یاری زلزلهزدهها برود . با دوستانم میخواهیم به طبس بریم". من پولی که از فروش گندمها داشتم را به او دادم و عباسعلی با دوستانش عازم این شهر شد.
عباسعلی که از زمان دبیرستان با حضرت امام (ره) آشنا شده بود، هدفی جز معرفی بیشتر آرمانهای نهضت ایشان به مردم نداشت و به همراه دیگر انقلابیون علیآباد برای به زیرکشیدن رژیم طاغوتی پهلوی تلاش می کرد.
پدر شهیدان زنگانه گفت: عباسعلی زمانی که هنوز ۲۰ ساله نشده بود آبان ماه سال ۵۷ و چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در راه مبارزه با رژیم طاغوتی و ستمشاهی پهلوی به شهادت رسید.
شهادت یعقوب
کمی بعد از شهادت عباسعلی انقلاب پیروز شد اما حمله صدام به ایران، فرزندان دیگرم را مشتاق حضور در جبهه برای دفاع از آب و خاک کرد.
"پس از شهادت عباسعلی، فرزندانم متقاضی اعزام به جبهه شدند . شرایط کشور به گونهای نبود که بخوام گوشهای بنشینم و تماشا کنم . به همین علاوه بر موافقت با اعزام فرزندانم، به بسیج محله رفتم و برای رفتن به جبهه نامنویسی کردم."
پدر شهیدان زنگانه افزود: یعقوب پسر دومم بود. چند بار عازم جبههها شده بود و ما دیگر به نبود طولانی مدت او عادت کرده بودیم. در آخرین اعزام و بر خلاف همیشه، با همه ما و بعد با فامیل ها و آشناها خداحفاظی کرد و حلالیت خواست . رفتارش برای ما عجیب بود.
"رفتارم همسر مرحومم برای اعزام آخر یعقوب عجیب بود .در خانه سفره پهن کرده بود و به رسم یکی از رسومات ازدواج، رویش آب، حنا و شیرینی گذاشته بود. یعقوب با پیراهن سفید کنار سفره نشست و به مادرش گفت: میخواهی مادر وهب شوی؟ آن صحنهها را که دیدم برایم یقین شد که دیگر یعقوب را نمیبینم . یعقوب رفت و دیگر برنگشت."
داغ ایوب
وی اظهار داشت: پسرم شهید ایوب دانشجوی رشته داروسازی تهران بود. زمانی که در داروخانه مشغول بهکار شد وقتی میدید یک نیازمند و کسی که توانایی مالی زیادی ندارد برای خرید دارو مراجعه میکند، بجای پرداخت پول درخواست صلوات می کرد. الان هم بعضیها وقتی به داروخانهاش میروند با دیدن عکسش آه حسرت میکشند.
سعدالله زنگانه افزود: ایوب سال گذشته و در مسیر خدمت به مهار ویروس کرونا به شهادت رسید.
وی ادامه داد: فرزندان شهیدم به محرومانی که می شناختند کمک می کردند و بیشترین دغدغه آنها باز کردن گره مشکلات مردم بود. آنها احترام زیادی به من و مادرشان می گذاشتند. وقتی وارد خانه میشدند اول دستان ما را میبوسیدند و بعد سراغ کار و درس خود میرفتند.
پدر شهیدان زنگانه گفت: از ۱۰ فرزندم که همه آنها در راه انقلاب اسلامی گام برداشتند سه فرزند را تقدیم انقلاب کردم و اگر هفت فرزند دیگرم در راه پایداری جمهوری اسلامی به شهادت میرسیدند گلایه نداشتم.
تبلیغ نهضت امام در لباس برقکار
خواهر شهیدان زنگانه هم گفت: مادرم همیشه می گفتند خداوند به من فرزندانی صالح و سالم داده و من هم آنها را در راه خدا و برای خدا می دهم و آنها را انفاق می کنم.
زهرا زنگانه افزود: شجاعت، خصلت و ویژگی بارز برادرم عباسعلی بود. سال ۱۳۵۶ اعلامیه و اطلاعیه های حضرت امام (ره) را به ما دادند تا در بخش زنانه مساجد پخش کنیم. ما با هدایت و راهنمایی برادر شهیدم در مسیر انقلاب گام برداشتیم.
وی بیان کرد: شهید عباسعلی برقکار بود. گاهی وقت ها میدیدیم که برقکشی یک خانه بیشتر از حد معمول طولانی میشود . به برادرم میگفتم: نصب چند تا پریز و لامپ که نباید اینقدر طولانی شود. گفت: خواهر من لابلای کار برقکشی با برخی صاحبخانهها که روحیه خوبی دارند در مورد نهضت حضرت امام (ره) حرف میزنم و همین کار باعث طولانی شدن برقکشی می شود.
خواهر شهیدان زنگانه افزود: شهید عباسعلی برای گرفتن اعلامیه ها به قم میرفت. یک بار موقع برگشت دیدم در مدت زمان کوتاهی که به این سفر رفته چاق شده .وقتی علت را پرسیدم با خنده گفت: اعلامیه ها را در لباسم جاسازی کردم تا کسی متوجه نشود.
وی اظهار داشت: آخرین باری که شهید یعقوب می خواست به جبهه برود، مادرم با گلاب سر و صورتش را شست و سرش را با دستان خودش شانه کرد و گفت: دست علی به همراهت پسرم. خوش به حالت که می خواهی به اسلام خدمت کنی. امیدواریم امام حسین (ع) پیکرت را مثل علی اکبرش در آغوش بگیرد.
برادران نخبه
برادر شهیدان زنگانه هم گفت: هرسه برادرم عاشق تحصیل بودند. نماز شب خواندن، رسیدگی به خانواده فقرا و محرومان و شناسایی آنها و رفع دغدغه های آنها در این سه شهید قابل توجه بود.
علیاصغر زنگانه ادامه داد: شهید عباسعلی از مبارزین راهپیمایی قبل از انقلاب علیه رژیم پهلوی در علیآبادکتول بود که با پخش اعلامیه و انجام سخنرانی سعی در آگاهسازی مردم داشت.
این برادر شهید گفت: عباسعلی همیشه کتاب میخواند و با مطالعه کتابهای مختلف سیاسی و مذهبی جلوتر از زمان و همسن و سالان خود بودند.
وی افزود: شهید یعقوب هم مانند شهید عباسعلی شجاعت ویژه ای داشت و در کنار ایشان به شعار نویسی، اطلاعرسانی، راهپیمایی، تنظیم سخنرانی های مساجد و پخش شعارها کمک می کرد.
وی افزود: هر سه برادرم نخبه بودند و با نمره های بالا در مدرسه و دانشگاه راه خدمت به مردم را انتخاب کردند و در این راه هم شهید شدند.
فعالیت جهادی شهید یعقوب زنگانه قبل از انقلاب
یکی از دوستان شهید عباسعلی زنگانه هم گفت: پرچم مبارزه، حرکت و نهضت انقلاب را هر کسی نمی تواند حمل کند مگر اینکه اهل بصیرت باشند و در این راه انسانهای اندکی مانند شهید عباسعلی زنگانه زحمت فراوانی کشیده و گامهای ارزشمندی برداشتند.
فتحالله نوری افزود: کتاب ولایت فقیه امام خمینی (ره) همیشه همراه شهید عباسعلی بود و تلاش می کرد با بهرهگیری از مطالب این کتاب به خودسازی بپردازد.
وی بیان کرد: برای ما جالب بود که دانش آموزی مانند عباسعلی زنگانه به درجهای از فهم و بینش رسیده که کتابهای مهم و شاخص حوزههای گوناگون را مطالعه کرده و آن را برای ما که از او بزرگتر بودیم تفسیر و تحلیل میکند.
دوست دیگر شهید یعقوب زنگانه هم گفت: قبل از انقلاب اسلامی در ساعتهای خلوت همراه شهید یعقوب زنگانه و دیگر دوستان در محلات شهر شعار مرگ بر شاه سرمی دادیم. در یکی از شبها ساواک بچهها را تعقیب کرد و در نتیجه تعدادی دستگیر شدند.
مقداد احمدی افزود: شهید یعقوب زنگانه قبل از انقلاب و اوایل انقلاب اسلامی کارهای جهادی فراوانی مانند پیگیری ساخت پل رودخانه جنگلده انجام داد که این پل هنوز مورد استفاده قرار میگیرد.
وی بیان کرد: شهید یعقوب در همه زمینه ها الگوی ما بود و در مسائل انقلاب، فرهنگ و ایثار بسیار فعالیت داشت و بزرگ ترها شهید یعقوب را در جلسات خصوصی مرتبط با انقلاب دعوت می کردند.
وی اظهار داشت: او اهل هیچ خصلت منفی چون دروغ، غیبت، تهمت و ریا نبود و نماز اول وقت و روزه هایش هیچ وقت ترک نمیشد و همین خصلتها او را بین دوستان به الگو تبدیل کرده بود.
محمدعلی اخلی همرزم شهید یعقوب زنگانه هم گفت: حالت معصومیت و مظلومیت خاصی در چهره و وجود ایشان بود که در ذهن ما آن چهره تا ابد نقش بسته است. از ویژگیهای شاخص این شهید اعتقاد به اصول، دلسوز و متواضع بودن است.
وی افزود: در زمانی که به جبهه اعزام شدیم بنا به دلایلی پولی همراهم نبود و به هیچ فردی هم درباره اینکه پولی همراه ندارم چیزی نگفتم. زمانی که شهید یعقوب با تیزبینی متوجه این موضوع شد با ناراحتی گفت: "ما ادعا می کنیم سرباز امام زمان هستیم پس باید کجا این ادعا را نشان دهیم" و بعد پولی که همراه داشت را نصف کرد و نصفش را به من داد.
تقدیم جان برای نجات یک رزمنده
وی اظهار داشت: یک روز در جبهه پس از خواندن دعای سمات متوجه گرد و غبار غیرمنتظره ای شدیم. شهید یعقوب گفت عراقی ها پاتک زدند دستور رسید که برگردیم ولی بعثی ها با تانک آرایش گرفته و ما را محاصره کردند.
یعقوب رو به قبله نشست و دستهایش را با گریه به طرف آسمان گرفته و مشغول دعا شد.
وی بیان کرد: در آن شرایط محاصره یکی از بچههای آرپیچیزن زیرخاکریز گرفتار شد و برای ما که آنطرف تر بودیم دست تکان داد و طلب کم کرد. شهید یعقوب با دیدن این صحنه به سمت خاکریز که زیر باران گلوله بعثی ها بود رفت تا به آن رزمنده کمک کند و دیگر برنگشت.
دوست دیگر شهیدان زنگانه هم گفت: از اوایل انقلاب با برادران زنگانه رفاقت دارم. یکی ویژگی شهیدان زنگانه، لبخند همیشگی بر لبانشان بوده آنها را در ذهن بیشتر افراد به یادگار مانده است.
عزت الله حیدری افزود: اخلاق بسیار خوب، تواضع، فروتنی و از خودگذشتگی بالا ویژگی بارز شهیدان زنگانه بود.
کمردرد مصلحتی
حیدری افزود: پس از قبولی در دانشگاه شهید بهشتی تهران به دلیل نداشتن خوابگاه دنبال خانه می گشتم ولی در به افراد مجرد خانه نمی دادند. چند شبی را در دانشگاه تهران میهمان شهید ایوب زنگانه بودم تا خانه مناسبی پیدا کنم. در آن شبها و به من گفتند چون کمر دارم باید روی زمین بخوابم و من روی تخت میخوابیدم. چند ماه بعد متوجه شدم ایشان اصلا کمردرد ندارد و فقط میخواستم من روی زمین نخوابم.
وی اظهار داشت: چند سالی از من کوچکتر بود ولی خداوند، بزرگی را به ایشان هدیه داده بود و اخلاق، رفتار و تدین واقعی از چهره ایشان نمایان میشد.
وی بیان کرد: کوهنوردی و ورزش، نماز اول وقت، تقید به تسبیح، حدود را نگهداشتن و حلال و حرام را رعایت کردن از ویژگی های شاخص شهید ایوب زنگانه بود.
همسر شهید ایوب زنگانه هم گفت: ایشان روحیه خیلی شادی داشت و سخت ترین مسائل را با روحیه باز حل می کرد و از ویژگی های شاخص ایشان نظم و انضباط بود.
طاهری قزلسفلی اظهار داشت: در ابتدای زندگی پشتوانه مالی کمی داشتیم و تقریبا و از صفر شروع کردیم. همسرم همیشگه میگفت: خدایا اگر به ما مالی حلال عطا می کنید ظرفیت استفاده از آن را هم به ما بده. با اینکه در شروع زندگی دستانمان خالی بود ولی نسبت به دادن خمس مال حساس بود.
وی گفت: پس از شهادت ایشان با افراد زیادی روبرو شدم و فهیمدم که همسرم همیشه به آنها کمک میکرد در حالی که من به عنوان شریک زندگی از آن خبر نداشتم.
وی اظهار داشت: نماز اول وقت را همیشه اقامه میکرد حتی در زمانی که در محل کارشان در داروخانه هم بوده به این مهم توجه داشتند.
همسر شهید سلامت گفت: ۲۷ مرداد ماه سال گذشته در سخت ترین شرایط که شمار فوتی های ویروس کرونا افزایش یافته بود در آن روزها برای خدمت رسانی به مردم مبتلا به دلتا کرونا شد و به شهادت رسید.
دکتر حسین وحیدی دوست صمیمی شهید ایوب زنگانه هم گفت: از سال ۱۳۶۲ در دانشکده داروسازی تهران با دکتر ایوب آشنا شدم و از همان ترم اول دوستی ما هم شکل گرفت و دو مرحله هم با ایشان به جبهه اعزام شدم.
وی با اشاره به اعزام برای خدمت رسانی در عملیات کربلای پنج افزود: در اولین اعزام با هوایپمای ۳۳۰ نیمه شب به پادگان اهواز رسیدیم. آنجا حدود ۶ هزار رزمنده مجروح شیمیایی را آورده بودند که گویی صحرای محشر بود. سریع و بدون تلف کردن وقت تقسیم کار کرده و شروع به رسیدگی به مجروحان کردیم.
وی اظهار داشت: نیمه های شب از لشکر سیدالشهدای مشهد طلب نیرو کردند که من بههمراه دکتر ایوب ماسک، ضد شیمیایی و تجهیزات گرفتیم و همان شب به سمت شلمچه حرکت کردیم. زمانی که رسیدیم باران خمپاره بر سر ما میبارید.
مطالعه پزشکی در جبهه
وحیدی گفت: در همان زمان و با وجود حضور در جبهه، من و دکتر ایوب جزوههای درسی خود را همراه برده بودیم تا بخوانیم و زمان برگشت در امتحانات پایان ترم شرکت کنیم.
وی با اشاره به اعزام به کرمانشاه افزود: همراه شهید ایوب پس از امتحانات تقاضای اعزام به جبهه را داشته که ابتدا عضو قرارگاه رمضان شدیم.
وی اظهار داشت: وسط کوه و در دل دشمن بیمار شدم. دسترسی به هیچ جا نداشتم که در آن شرایط سخت دکتر ایوب همانند یک برادر دلسوز، وفادار و مهربان با پرستاری شبانهروزی از من نجات دهندهام شدند.
به گزارش ایرنا، مردم گلستان در پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس حماسهآفرینی زیادی داشته و دست کم ۴ هزار شهید، افزون بر این ۱۳ هزار جانباز و یک هزار و ۱۷۸ آزاده تقدیم انقلاب اسلامی کرده است و به یقین نوشتن از این شهیدان که مقام و منزلت الهی داشته و در پیشگاه خداوند متعال رزق و روزی میخورند کاری سخت و دشوار بوده اما بیان ویژگیهای شخصیتی این حماسهسازان تاریخ میتواند درس و الگویی برای نسل جوان و آینده کشور باشد.
گلستان از تنوع قومی؛ مذهبی و نژادی با آداب و فرهنگ های گوناگون برخوردار است ولی همه آنها به سرزمین خود عشق می ورزند و در اعتلای وطن هم نظرند که جلوه گری آن در هشت سال دفاع مقدس بخوبی نمایان است.
استان گلستان بیشترین شهدا را سال ۱۳۶۵ با ۸۰۰ شهید داشت و ناگفته پیداست که در این سال عملیات های بزرگی همچون کربلای چهار و پنج صورت گرفت.
نظر شما