بازخوانی اقدامات مهم آیت‌الله مهدوی‌کنی در پیروزی انقلاب و تثبیت نظام

تهران- ایرنا- خبرگزاری تسنیم می نویسد: هفت سال از درگذشت فقیهی که تا سن هشتاد و سه سالگی در حال مجاهدت علمی و سیاسی بود، می‌گذرد. در گزارش زیر به واکاوی مهمترین اقدامات تاریخی آیت‌الله مهدوی‌کنی پرداخته‌ایم که در پیروزی انقلاب و تثبیت نظام جمهوری اسلامی بسیار مؤثر بود.

خبرگزاری تسنیم در گزارشی می آورد: بیست و نهم مهر ماه سالروز درگذشت آیت‌الله مهدوی‌کنی است؛ عالمی مجاهد و سیاستمداری صادقی که هم در پیروزی انقلاب و تثبیت نظام جمهوری اسلامی نقش مهمی داشت و هم در تربیت کارگزاران و مدیران شایسته نظام تلاش وافری کرد.

آیت‌الله مهدوی‌‍ کنی از جمله مبارزان قبل از انقلاب است که با تحمل شکنجه‌های فراوان و اقدامات قابل توجه، نقش مؤثری در پیروزی انقلاب اسلامی کنار سایر مبارزان ایفا و پس از انقلاب نیز متناسب با اقتضائات زمانه در مناصب مختلف علمی، سیاسی و اجرایی به وظایف خود عمل کرده است و انقلاب اسلامی از ثمرات تلاش‌های ایشان بهره‌های فراوان برده است. عضویت در شورای انقلاب، ریاست کمیته‌های انقلاب اسلامی، سرپرستی وزارت کشور، وزارت کشور، دبیرکلی جامعه روحانیت مبارز تهران، ریاست دانشگاه امام صادق(ع)، عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی، عضویت و ریاست مجلس خبرگان رهبری از جمله فعالیت‌های اجرایی ایشان پس از انقلاب است.

** از شاگردی تا مبارزه در مکتب امام/ شکنجه‌هایی که مهدوی‌کنی تحمل کرد

محمدرضا حاج‌باقری مشهور به «مهدوی‌کنی» در ۱۴ مرداد ۱۳۱۰ش در روستای کن متولد شد، پس از اتمام کلاس ششم ابتدایی، در سن ۱۳سالگی برای تحصیل علوم حوزوی عازم تهران شد، در ابتدا به مدرسه سپهسالار (مدرسه عالی شهید مطهری) رفت و پس از دو هفته آن‌جا را ترک کرد و به مدرسه لرزاده رفت و از کلاس درس آقای «برهان» استفاده کرد، پس از سه سال تحصیل در این مدرسه، در سال ۱۳۲۷ش برای ادامه تحصیل راهی شهر مقدس قم شد، ابتدا مدرسه فیضیه قم را به‌عنوان محل سکونت برگزید و پس از سه سال به مدرسه حجتیه قم رفت. 

در طول سال‌های تحصیل در قم از محضر اساتید مختلفی از جمله حضرات آیات شیخ جعفر سبحانی، سید جواد حسینی، سیدرضا صدر، علی مشکینی، نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، یوسف شاهرودی، عبدالجواد خمینی (سدهی)، محمد مجاهدی، سید محمدباقر سلطانی و سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی کسب فیض کرد.

پس از گذراندن این دوره که ۶ سال به‌طول انجامید، با پایان یافتن دوره سطح، وارد کلاس‌های سطح عالی بزرگان حوزه شد ازجمله ۵ سال از محضر آیت‌الله سیدمحمدحسین طباطبایی بروجردی، ۹ سال در درس خارج فقه و اصول امام خمینی(ره)، مدتی در درس فقه و فلسفه آیت‌الله ابوالحسن رفیعی قزوینی و برخی اساتید دیگر شرکت کرد، همزمان دروس کلامی را نزد آیت‌الله مطهری و فلسفه و تفسیر را نزد علامه سیدمحمدحسین طباطبایی فرا گرفت. ایشان در حالی که در سال ۱۳۳۸ش به درجه اجتهاد نائل گردیده بود با دختر آیت‌الله حاج شیخ زین‌العابدین سرخه‌ای از علمای معروف تهران ازدواج کرد.

پس از رحلت آیت‌الله بروجردی، ایشان عازم تهران می‌شود و علاوه بر تدریس در حوزه علمیه مروی، فعالیت مذهبی سیاسی خود را به‌عنوان امام جماعت مسجد جلیلی در اواخر سال ۱۳۴۱ شروع می‌کند. مسجد جلیلی قبل از انقلاب پاتوقی بود برای مبارزان انقلابی و فعالان سیاسی علیه رژیم شاه که این مورد مرهون عملکرد و فعالیت‌های آیت‌الله مهدوی‌کنی در این مسجد است.

فعالیت‌های سیاسی ایشان از ۱۷ شهریور ۱۳۲۹ آغاز شد؛ زمانی که محمدرضاشاه تصمیم گرفت جنازه پدرش را به ایران منتقل کند و آقای مهدوی همراه با حرکت سیاسی به‌رهبری نواب صفوی به مخالفت با این مسئله پرداخت، پس از مدتی در سفر تبلیغی خود به اردستان در ایام فاطمیه(ع) مورد ضرب‌وشتم مأمورین ژاندارمری قرار گرفت و به قم فرستاده شد.

 جریان سیاسی دیگری که آیت‌الله مهدوی‌کنی در آن مشارکت داشت مربوط می‌شود به دوران ملی شدن صنعت نفت و تبلیغ جهت اعلامیه‌ای که آیت‌الله کاشانی و سیدمحمدتقی خوانساری مبنی بر لزوم شرکت عموم مردم در انتخابات صادر کرده بودند، هم‌چنین در قضایای حادثه ۱۵ خرداد ۴۲ نیز ایشان از جمله افراد فعال در این زمینه در تهران بودند که به دستگیری امام اعتراض داشتند و از مغازه‌داران خواستند به‌نشانه اعتراض مغازه‌های خود را ببندند که البته درگیری‌های شدیدی بین مردم و نیروهای انتظامی رخ داد.

دستگیری و تبعید طولانی‌مدت آیت‌الله مهدوی‌کنی مربوط است به شب ۲۱ ماه رمضان سال ۱۳۵۳ش. تا قبل از این دستگیری، حدوداً سه بار به زندان‌های کوتاه‌مدت محکوم شده بود؛ یک مرتبه که سال ۵۱ دستگیر شدند و حدود یک هفته در بازداشت به‌سر بردند بازجو گفته بود که "چرا اسم امام خمینی را در منبر می‌برید؟"

آقای مهدوی پاسخ داده بود که "چون ایشان استاد و مرجع تقلید ماست و ناچاریم اسم ایشان را بیاوریم، چون مسئله شرعی می‌گوییم" (آیت‌الله مهدوی‌کنی مسائل مربوط به شکّیات نماز را مطرح می‌کردند و به این بهانه از امام خمینی در سخنرانی‌های خود نام می‌بردند.)، در نهایت از ایشان تعهد گرفتند دیگر نام امام را نبرد و ایشان هم پس از آن لفظ «حضرت استاد» را درباره امام به‌کار می‌بردند و همه مردم متوجه می‌شدند که مقصود چیست.

در شب ۲۱ ماه رمضان پس از پایان منبر و نام بردن از «حضرت استاد» و بیان مسئله و در نهایت دعا برای بازگشت امام به ایران با کنایه به این صورت که «خدایا، تو خودت می‌دانی که ما چه می‌خواهیم» و آمین بلند و عجیب مردم، ایشان را از همان مسجد دستگیر و به بوکان تبعید کردند. آیت‌الله مهدوی عنوان می‌کند که "رئیس شهربانی بوکان خیلی بی‌ادب بود و اهانت می‌کرد؛ به من گفت که «باید هر روز بیایی این‌جا و دفتر حضور و غیاب را امضا کنی»". آقای مهدوی هم در پاسخ گفته بود که "من آدم حرف‌شنوی نبوده و نیستم و اگر حرف‌شنو بودم تبعید نمی‌شدم!"

آقای مهدوی در خاطرات خود عنوان می‌کند که "اگرچه اکثر اهالی بوکان سنی بودند و شیعیان در اقلیت قرار داشتند بااین‌حال به من خیلی خوش گذشت چرا که مردم بسیار احترام می‌کردند و هرجا که برای کاری مراجعه می‌کردم نوبت خود را به من می‌دادند و می‌گفتند که «ماموستا (منظور عالم دینی است) آمده است» و احترام می‌کردند."

بعد از حدود دو ماه و نیم، به‌ناگاه وی را به مهاباد منتقل کردند و این انتقال ناگهانی سبب شده بود خانواده ایشان به‌مدت حدود ۶ ماه از وی خبری نداشته باشند. آقای مهدوی در مهاباد متوجه شد که این انتقال ناگهانی از تبعید به این بازداشتگاه به‌دلیل پرونده جدیدی است که برای ایشان تشکیل شده است؛ پرونده مشترکی با آقایان هاشمی رفسنجانی، طالقانی و لاهوتی به‌اتهام کمک به گروهک‌ها (مسئله‌ای که آیت‌الله مهدوی عنوان می‌کند که حداقل نسبت به ایشان اتهام است چراکه مشی ایشان مبارزه مسلحانه نبوده و با آن مخالف بوده است).

در این دوران آیت‌الله مهدوی متحمل انواع شکنجه‌ها می‌شود؛ از شکنجه‌های روحی و شنیدن کلمات زشت و اهانت و سیلی و لگد شروع شده بود تا اتاق شکنجه و شلاق و آویزان کردن از دست. ایشان ضمن خاطرات خود بیان می‌کند که "زمانی که دستان مرا با طناب بسته و از سقف آویزان کرده بودند و با مشت به شکمم می‌زدند" ایشان آیه «ربّنا افرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین» را زمزمه می‌کردند که "بازجو گفت «پیرمرد، چرا خودت را فدای دیگران می‌کنی و چرا مدام ربّنا ربّنا می‌گویی؟»"، ایشان هم پاسخ داده بود که "هرکسی کار خودش را بکند؛ شما بزنید و من هم آیه خودم را می‌خوانم و دعای خودم را می‌کنم" و این‌چنین در برابر انواع شکنجه‌ها استقامت کرد.

به‌گفته آیت‌الله مهدوی‌کنی، این شکنجه‌ها به هیچ وجه ناراحتی و پشیمانی در ایشان به‌وجود نیاورد و این مسئله را ناشی از تعلیمات مذهبی و روحیه‌ای می‌دانست که از امام خمینی(ره) کسب کرده بود. استقامت ایشان در برابر شکنجه‌ها و بازجویان باعث ناراحتی و عصبانیت آن‌ها از جمله عضدی (شکنجه‌گر معروف ساواک) شده بود که یک بار به ایشان به‌کنایه گفت که "با این شکنجه‌ها در باغ آمدی که!"، آقای مهدوی هم با خونسردی پاسخ داده بود که "من از ابتدا در باغ بوده‌ام."، این طرز برخورد بازجویان را کلافه کرده بود و عضدی می‌گفت که "این مهدوی یک حرف راست به ما نزده و مدام دروغ می‌گوید" (اعترافاتی که آن‌ها به‌دنبالش بودند نگرفته بودند). میزان ناراحتی بازجویان از ایشان را می‌توان در موارد متعددی شاهد بود از جمله این‌که در یک روز عاشورا که حال ایشان بد می‌شود و فشارش پایین می‌آید علی‌رغم کمک خواستن هم‌سلولی ایشان، نگهبان به آن‌ها توجهی نمی‌کند و می‌گوید که "مرد که مرد"!

** پذیرش مسئولیتی خطیر و یاری امام در شورای انقلاب

در تب‌وتاب وقوع انقلاب اسلامی در ماه‌های پایانی سال ۵۷ شورایی تشکیل شد که اعضای آن وظیفه مدیریت جامعه طوفان‌زده و انقلابی ایران را به‌عهده داشتند، ازاین‌رو در شرایط بحرانی منتهی به انقلاب اسلامی به‌شدت وجود شورایی از معتمدین و معتقدین به انقلاب و رهبری حضرت امام(ره) خالی می‌نمود. طرح این شورا پس از هجرت حضرت امام خمینی(ره) از عراق به فرانسه و استقرار در دهکده نوفل لوشاتو در حومه پاریس؛ پایه‌ریزی شد.

آیت‌الله مهدوی‌کنی در خاطرات خود در مورد تشکیل شورای انقلاب و عضویت در آن می‌گوید: «در همین ایام بود که بحث شورای انقلاب مطرح شد. البته ما از مسافرت‌های آقایان اطلاع داشتیم... در آن زمان مرحوم شهید مطهری(ره) بیشتر از همه در ارتباط با امام بودند، بعد هم جناب شهید بهشتی بودند که افراد را به امام پیشنهاد می‌دادند و ایشان هم اگر می‌پذیرفتند بعد به آنها اعلام می‌کردند و موافقت آنها را می‌گرفتند ... مسئله تشکیل شورای انقلاب در آن زمان چیز بسیار هراسناکی بود البته خطرناک هم بود که در آن زمان تعدادی از روحانی و غیرروحانی به‌عنوان شورای انقلاب؛ یعنی انقلاب علیه دستگاه جمع بشوند و به‌منظور تأسیس دولت انقلاب تشکیلاتی درست کنند... یادم می‌آید که آیت‌الله مطهری، آیت‌الله طالقانی، بنده، آیت‌الله خامنه‌ای، آقای هاشمی، و آقای باهنر بودیم. شورای انقلاب چند تغییر و تحول داشت، ...»، بی‌شک حضور در شورای انقلاب و تشکیل کانونی برای مدیریت جامعه انقلابی ایران، اقدامی بود که در صورت کشف آن از سوی رژیم پهلوی، مطمئناً سرنوشتی جز اعدام در انتظار اعضای آن نبود، هرچند این تصمیم در آذر ماه اتخاذ شد و شورای انقلاب تشکیل شد، اما موجودیت آن رسماً در دی ماه اعلام گردید.

امام خمینی(ره) در تاریخ ۲۲ دی ۱۳۵۷ با ارسال پیامی خطاب به ملت ایران وجود تشکلی به‌نام شورای انقلاب را آشکار نمود. متن پیام به این شرح بود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم‏، سلام و تحیت بر ملت قهرمان و شریف ایران! سلام بر شهدای راه حق!... به‌موجب حق شرعی و بر اساس رأی اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به این‌جانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت، شورایی به‌نام «شورای انقلاب اسلامی» مرکب از افراد باصلاحیت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتاً تعیین شده و شروع به کار خواهند کرد. اعضای این شورا در اولین فرصت مناسب معرفی خواهند شد. این شورا موظف به انجام امور معین و مشخصی شده است؛ از آن جمله مأموریت دارد تا شرایط تأسیس دولت انتقالی را مورد بررسی و مطالعه قرار داده و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد...»، در متن پیام امام(ره) اعضای شورای انقلاب را تأیید و آنان را افراد مورد وثوق خطاب کرده‌اند.

بدین‌ترتیب پایه شورای انقلاب هنگام اقامت امام خمینی(ره) در پاریس ریخته شد. با توجه به چینش اعضای شورای انقلاب تحت اشراف امام خمینی(ره)، این شورا متناسب با جریانات و تحولات کشور پس از شور و مشورت تلاش می‌نمود با اتخاذ بهترین راه‌حل ـ متناسب با حال‌وهوای انقلابی ـ و بعد از تأیید امام خمینی(ره) دولت موقت را مأمور به اجرای آن نمایند. بعد از استعفای دولت موقت شورای انقلاب خود عهده‌دار امور اجرایی تا استقرار ارکان نظام جمهوری اسلامی شد. بعد از استعفای دولت موقت امام خمینی(ره) دستور دادند روحانیون شورای انقلاب عملاً مدیریت اجرایی بخش‌های مختلف جامعه انقلابی را تا استقرار نهادهای نظام به‌عهده بگیرند. بخش مهمی از فعالیت شورای انقلاب که با موجودیت آن نیز در ارتباط بود «برنامه‌ها و تصمیمات شورا» بود. از مهمترین اهداف این شورا زمینه‌چینی برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی و مشخص نمودن افراد مفید برای تأسیس حکومت اسلامی بود. اعضای شورا در ارتباط دائم با امام خمینی(ره) بودند.

آیت‌الله مهدوی‌کنی در خاطرات خود با ذکر تحولات سریع جامعه انقلابی در سال ۵۷ بیان  می‌دارد: «...کارهای اجرایی خیلی تند و بحرانی بود... ما در شورای انقلاب گرفتار کارهای روزمره بودیم و جریانات روز اجازه نمی‌داد تا آقایان بنشینند و با طرح‌های مطالعه‌شده و هماهنگ با اوضاع برای اداره این انقلاب عظیم اسلامی برنامه‌ریزی کنند و تا حدودی مسئله طبیعی بود و شاید جز آن راهی وجود نداشت...»، در حقیقت ترکیبی که در شورای انقلاب شکل گرفته بود به‌عنوان بازوان و یاران امام(ره) تلاش داشتند تحولات و بحران‌ها را مدیریت نمایند. بدیهی بود که حضور شخصیت‌های مورد وثوق و مدیر در این بازه زمانی چقدر مهم و تأثیرگذار بوده است.

** تلاش برای اجرای فرامین رهبری در جامعه روحانیت مبارز

بعد از شروع نهضت امام خمینی(ره) بخشی از جریان روحانیت که معتقد به منش و مکتب سیاسی امام خمینی(ره) بودند به پشتیبانی و حمایت از این نهضت روی آورده تلاش نمودند تحت رهبری امام خمینی(ره) به اهدف خود برسند. این جریان به‌دلیل دارا بودن ظرفیت‌هایی مختلف و همچنین پایگاه اجتماعی عمیق تلاش نمود تا توان خود را برای برقراری حکومت اسلامی بر اساس نظریه ولایت فقیه به‌کار بندد، از جمله این ظرفیت‌ها می‌توان نهاد مرجعیت، نهاد مسجد، گستردگی و پیوستگی شبکه روحانیت، ظرفیت ماه‌های محرم و رمضان و فرهنگ عاشورا، وجوهات شرعی، اعتماد جامعه به قشر و طبقه روحانیت و... را نام برد. یک از مهمترین تشکل‌های جریان روحانیت «جامعه روحانیت مبارز» می‌باشد که در قبل و بعد از انقلاب اسلامی در مراحل مختلف به ایفای نقش پرداخت. این تشکل در سال ۱۳۵۶ تحت نظر امام خمینی(ره) به فعالیت خود نظم سازمانی و تشکیلاتی بخشید.

جامعه روحانیت مبارز توانست با عنوان بازوی اجرایی امام خمینی(ره) در کوران حوادث اوایل انقلاب نقش اول را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کند. نقش و تأثیرگذاری جامعه روحانیت مبارز تنها به قبل از پیروزی نهضت محدود نشد بلکه پس از پیروزی نهضت نیز این تشکل تلاش نمود تحت رهبری‌های امام خمینی(ره) به وظایف خود عمل کند. با توجه به شخصیت‌های تأثیرگذار مؤسس در تشکیل جامعه روحانیت مبارز و با توجه به قبول مسئولیت‌های متعدد و حساس در جریان انقلاب و همچنین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی می‌توان به نقش این تشکل و مؤسسین آن در پیشبرد اهداف انقلاب پی برد. انتصاب شخصیت‌های تشکل جامعه روحانیت توسط حضرت امام(ره) در مناصب مختلف نظام نوپای انقلاب اسلامی و در رأس آنان شخصیت آیت‌الله مهدوی‌کنی نشان از جایگاه این تشکل و شخصیت دارد.

حضور فعال اعضای این تشکل در نهادهایی نظیر شورای انقلاب، کمیته‌های انقلاب، کمیته استقبال، وزارت کشور، دولت موقت، نخست‌وزیری، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای انقلاب فرهنگی، هیئت حل اختلاف سران قوا، بازسازی مناطق جنگ‌زده و... دلیلی بر این مدعاست. نقش جامعه روحانیت مبارز تنها به دوران امام(ره) منتهی نشد.

حضور فعال این تشکل و اعضای برجسته آن در مناصب مختلفی نظیر ائمه جماعات و جمعه سراسر کشور، فقهای شورای نگهبان، اعضای مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و هدایت و رهبری نیروهای اصول‌گرا در انتخابات متعدد مجلس، شوراهای اسلامی و ریاست‌جمهوری از جمله نقش‌ها و حضور این نهاد پرقدرت در برهه‌های حساس انقلاب و نظام است. نقش و جایگاه آیت‌الله مهدوی‌کنی در تشکیل و دبیرکلی این نهاد مقدس در سال‌های قبل و بعد از انقلاب نیز جای بحث و بررسی دارد. تشکیل نهادی به‌عنوان بازوی ولایت فقیه در شئون مختلف و تلاش برای اجرایی ساختن فرامین مقام ولایت از جمله ابعاد برجسته حضور آیت‌الله مهدوی‌کنی در این نهاد سیاسی ـ مذهبی است.

** امنیت‌آفرینی در کمیته و وزارت کشور

پس از پیروزی انقلاب و تسخیر پادگان‌ها، سلاح‌های زیادی به دست مردم افتاد و بیم آن می‌رفت در خلأ وجود نیروی نظامی متمرکز، امنیت کشور به خطر افتد؛ لذا، امام‌(ره) در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ و تنها یک روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران فرمودند: «لازم است مردم هرچه زودتر از خیابان‌ها به مساجد و مراکز اجتماع بروند و به فرموده‌ی علمای اعلام و خطبای محترم گوش دهند و بر علمای بلاد است که به مساجد و مراکز عمومی تشریف برده و مردم را دعوت به صلاح و سداد کنند و از اعمال خلاف شرع و خلاف مسیر نهضت به‌شدت جلوگیری نمایند».

بلافاصله پس از صدور این فرمان، کمیته‌های انقلاب اسلامی در مساجد سراسر کشور تشکیل و در زمینه تأمین امنیت کشور به‌ویژه تهران مشغول به کار شدند. لزوم سازماندهی این نیروها و استقرار آرامش باعث شد حضرت امام‌(ره) در ۱۳۵۸ در حکمی آیت‌الله مهدوی‌کنی را به فرماندهی کمیته‌های انقلاب اسلامی منصوب نماید. آیت‌الله مهدوی‌کنی در کتاب خاطرات خود نحوه صدور حکم فرماندهی کمیته‌های انقلاب را این گونه بیان می‌کنند: «امام در آن‌وقت در مدرسه علوی تشریف داشتند. ما با دوستان در روز دهم یا یازدهم اسفند نشسته بودیم، این‌قدر یادم هست که مرحوم شهید بهشتی، شهید باهنر، آقای هاشمی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مفتح، آیت‌الله محلاتی، آیت‌الله شاه‌آبادی و آقای ناطق نوری در آن جلسه حضور داشتند، در اتاقی نشسته بودیم و از جریانات و اوضاع مملکت صحبت می‌کردیم.

ساعت حدود یازده و نیم بود که ناگهان مرحوم شهید مطهری سراسیمه از اتاق دیگر وارد شدند و گفتند: "چه نشسته‌اید که امکان دارد فاجعه‌ای رخ دهد."، گفتم "چه شده؟"، گفتند: "الآن این نهضتی‌ها و بعضی از این وزرای نهضت، اینها با آقای لاهوتی در محضر امام هستند و امام، حکم فرماندهی نیروهای انقلابی را برای آقای لاهوتی نوشته‌اند و بناست ساعت یازده از رادیو پخش شود و این فاجعه است. نه از جهت خود آقای لاهوتی که خود آقای لاهوتی آدم بدی نیست، ولی ایشان فردی عاطفی و به یک معنا احساسی و ساده است و اینها دورش را گرفته‌اند و ممکن است رگ حیاتی انقلاب؛ یعنی نیروهای مسلح انقلاب را در اختیار اینها قرار دهد و این خیلی خطرناک است..."، آقای مطهری در اینجا هم با انگیزه نجات امّت به‌پا خاستند و از آقایان استمداد طلبیدند. آقایانی که نشسته بودند، گفتند: "حالا چه‌کار کنیم؟ امام برای ایشان حکم می‌نویسد". ایشان فرمودند "یکی از شماها مسئولیت کمیته‌ها را بپذیرد، بعد یک‌فکری می‌کنیم". ایشان گفتند "برای اینکه از دست این آقایان نجات پیدا کنیم یک نفر از شما مسئول این کار بشود."، تک تک گفتند که "شما قبول می‌کنید؟ شما قبول نمی‌کنید؟ و..." تا قرعه فال به نام بنده افتاد، گفتم "این کار، کار من نیست و من بلد نیستم، اصلاً کمیته یعنی چه؟"، گفتند: "حالا فعلاً شما قبول کنید". من گفتم که "من به‌تنهایی نمی‌توانم این کار را بکنم". آقای مطهری گفتند: "من شما را در اوایل کار کمک می‌کنم..."».

از اهم اقدامات کمیته‌های انقلاب اسلامی در آن مقطع می‌توان به این موارد اشاره کرد: ۱. مقابله با توطئه‌های ضدانقلاب؛ ۲. دستگیری عوامل رژیم گذشته و زندانی کردن آنان و یا تحویل آنها به مراجع قضایی؛ ۳. جمع‌آوری سلاح‌های سنگین و سبک در دست مردم؛ ۴. جلوگیری از قاچاق اسلحه؛ ۵. توقیف اموال عوامل رژیم گذشته و تحویل آن به مراجع ذی‌صلاح؛ ۶. انتظامات و حفظ امنیت شهرها و روستاهای کشور؛ ۷. کشف جرایم و پیگرد متهمان؛ ۸. مراقبت و پاسداری از وزارتخانه‌ها و مؤسسات اداری؛ ۹. مبارزه با احتکار و گرانفروشی؛ ۱۰. مبارزه با زمین‌خواری و رباخواری و ارتشا؛ ۱۱. انتظامات انتخابات از جمله انتخابات همه‌پرسی جمهوری اسلامی، مجلس خبرگان قانون اساسی؛ ۱۲. پاسداری از تمامیت ارضی در مقابل گروه‌های تجزیه‌طلب در مناطق مرزی کشور؛ ۱۳. همکاری با ارگان‌ها و نهادهای دیگر در انجام وظیفه محوله؛ ۱۴. کمک به بازسازی ارتش و دیگر نیروهای نظامی و... .

بحران‌هایی نظیر بحران اصفهان، غائله آذربایجان، بحران قهدریجان، بحران تبریز در سال‌های اول انقلاب توسط نهاد کمیته‌های انقلاب اسلامی مدیریت شدند که حضور و نقش آیت‌الله مهدوی‌کنی به‌عنوان فرمانده و  نماینده حضرت امام(ره) در نهاد کمیته‌های انقلاب اسلامی را می‌توان از جمله صحنه‌های حساس و خطیر انقلاب اسلامی ایران دانست.

با تشکیل دولت موقت نیاز بود وزارت‌خانه‌ها توسط شخصیت‌های انقلابی و مورد اعتماد مدیریت شوند. از جمله وزارتخانه‌های مهم و تأثیرگذار که به‌نوعی متصدی امر امنیت در کشور محسوب می‌شد، وزارت کشور بود. اجماع نیروهای اسلام‌گرای شورای انقلاب این بود که این مسئولیت به آیت‌الله مهدوی‌کنی سپرده شود. آیت‌الله در کتاب خاطرات خود این جریان را این گونه بیان می‌کند: «قبل از تصدی وزارت کشور در شورای انقلاب بودم. پیش از من آقای هاشمی رفسنجانی مسئولیت فوق را داشتند، دقیقاً نمی‌دانم وزیر یا سرپرست بودند، ولی چون قرار بود که در انتخابات مجلس نامزد شوند، در شورای انقلاب این بحث پیش آمد که اگر آقای هاشمی در انتخابات شرکت نمایند باید از مسئولیت خود استعفا دهند و طبق مقررات شورای انقلاب می‌بایست فردی جانشین ایشان بشود، بنابراین پیشنهادهایی در مورد جانشین ایشان ارائه شد، بالاخره مرحوم شهید بهشتی، جناب آقای هاشمی و دیگران گفتند که "آقای مهدوی این مسئولیت را بپذیرد."، به من گفتند "شما قبول می‌کنید؟"، دلیل آنها این بود که مدیریت آقای مهدوی در کمیته خوب بوده و در زمینه برقراری امنیت تجربه دارند. دقیق یادم می‌آید که آقایان می‌گفتند: "چون ایشان کمیته را خوب اداره کرده می‌تواند وزارت کشور را نیز اداره کند، چرا که وزارت کشور هم با نیروهای انتظامی ارتباط دارد..."، من عرض کردم "نمی‌توانم این منصب را بپذیرم، برای اینکه احساس می‌کنم نمی‌توانم وزیر باشم، چون من سابقه این کارها را ندارم من اصلاً این کارها را نکرده‌ام."، گفتند: "نه! می‌توانی". خلاصه من خیلی اصرار کردم که این پست را نپذیرم ولی آنها خیلی اصرار کردند، حتی در چشمان من اشک جمع شد، گفتم: "این مسئولیت بزرگی است"،...».

حضرت امام(ره) نیز در خلال صحبت‌های خود پذیرفتن منصب وزارت کشور با مسئولیت آیت‌الله مهدوی‌کنی را مورد تأیید قرار داده فرمودند: «...وزارت کشور از وزارتخانه‏‌های بسیار وسیع است و بحمداللّه در رأسش هم آقای مهدوی واقع شدند که خوب ما از سابق ایشان را ارادت داشتیم و حالا هم ارادت داریم و بعدها هم ارادت خواهیم داشت به ایشان...».

بعد از ریاست‌جمهوری شهید رجایی و نخست‌وزیری شهید باهنر(ره)، آیت‌الله مهدوی‌کنی دوباره به‌عنوان وزیر کشور به مجلس معرفی شد که از سوی مجلس به‌عنوان وزیر کشور با بالاترین رأی بین وزرا انتخاب شدند. از جمله مهمترین حوادث این دوره می‌توان ترور شخصیت‌های انقلاب، بحران استان‌ها، انتخابات پی‌درپی مجلس و ریاست‌جمهوری، بحران‌سازی گروهک‌ها و... را برشمرد. در تمامی این بحران‌ها که انقلاب پشت‌سر گذاشت یکی از مهمترین مراکزی که تلاش داشت این بحران را مدیریت کند وزارت کشور بود که در رأس آن آیت‌الله مهدوی‌کنی قرار داشت.

** اداره موقت دولت در بزنگاه تاریخی

در شهریور سال ۱۳۶۰ در جریان بمب‌گذاری دفتر نخست‌وزیری، رئیس جمهور و نخست وزیر به شهادت رسیدند. بی‌شک بعد از فقدان شخصیت‌های مهمی چون شهید بهشتی، شهید رجایی و شهید باهنر مدیریت بحران سخت‌تر می‌شد. بعد از انفجار در دفتر نخست‌وزیری، سران قوا و نیروهای انقلاب که جمعی متشکل از آیت‌الله خامنه‌ای، حاج احمد آقا، آقای هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله مهدوی‌کنی بود تصمیم بر این شد که تا انتخابات دوره بعدی ریاست‌جمهوری و انتخاب نخست وزیر و همچنین تشکیل کابینه، آیت‌الله مهدوی‌کنی به‌عنوان نخست وزیر عهده‌دار امور باشند. در خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به این نکته اشاره شده و تأکید شده است که امام(ره) با نخست‌وزیری آیت‌الله مهدوی‌کنی موافق بوده‌اند: «...جلسه‌ غیررسمی‌ و غیرعلنی‌ برای‌ مشورت‌ در امر نخست‌وزیری‌ مهندس‌ [میرحسین‌] موسوی‌ تشکیل‌ شد، مخالفان‌ می‌گفتند "امام‌ نظرشان‌ این‌ بوده‌ که‌ نخست‌ وزیر از حزب‌ نباشد، به‌ اصلح‌ بودن‌ آقای‌ مهدوی‌کنی‌ تکیه می‌کردند و موافقان‌ هم‌ جواب‌ دادند».

در آن دوره حساس و سرنوشت‌ساز و بعد از ترور شخصیت‌هایی نظیر شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید باهنر، شهید مفتح، شهید رجایی و همین طور سوءقصد نافرجام علیه آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی، عملاً امام(ره) و انقلاب نیروهای خدوم و بازوان خود را از دست دادند و کشور با کمبود نیروهای اجرایی و مدیر کارآمد مواجه شد. در آن مقطع حساس با اجازه امام(ره) آیت‌الله مهدوی‌کنی به‌عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی شدند و ایشان با ترمیم کابینه تا استقرار دولت بعدی متصدی امور شدند. امام(ره) نیز در جمع اعضای هیئت دولت به‌نخست‌وزیری آیت‌الله مهدوی‌کنی با اشاره به نقش مهم آنان در ثبات کشور بعد از ترورهایی که منجر به شهادت یاران امام و انقلاب شده است آنان را به ثبات قدم و ضرورت حفظ جان خود توصیه می‌کنند. امام(ره) در جمع معرفی اعضای هیئت دولت به‌نخست‌وزیری آیت‌الله مهدوی‌کنی در بیت امام(ره) فرمودند: «البته این برنامه‌‏ای که جنابعالی ذکر کردید، همین برنامه‏‌ای است که ما می‏‌خواهیم و من امیدوارم که موفق بشوید که برنامه در خارج تحقق پیدا...، من می‏‌خواستم چند تا نکته را عرض بکنم: یکی اینکه لابد همه آقایان می‏‌دانند که در تبلیغات خارج، همه گروه‌ها تقریباً، همه رادیوهای فاسد تبلیغ می‏‌کنند که ایران به یک مویی بند است، کأنّه دیگر اصلًا رفته، دیگر این آخر عمرش هست؛ تمام می‏‌شود... نباید هم به‌هم بخورد، بنا هم ندارد، دلیل بر اینکه این ترورها هرچه باشد، کشور ما را هیچ در آن تغییر نداده، این، این است که یک نخست‏‌وزیری ترور می‏‌شود، همان روزش نخست وزیر دیگر تعیین می‏‌شود؛ یک رئیس جمهور ترور می‏‌شود، در موعد قانونی‏‌اش یا زودتر شاید، یک رئیس جمهور تعیین می‌‏شود...» (صحیفه امام(ره)، ج۱۶، ص۱۸۷) از نکات قابل توجه این دوره بحرانی این است که آیت‌الله مهدوی‌کنی هرچند مایل به پذیرفتن این مسئولیت نبودند اما به‌دلیل شرایط انقلاب و دستور امام(ره) ایشان به‌عنوان تکلیف آن را پذیرفتند.

آیت‌الله مهدوی‌کنی پس از آن در دوران دوم خرداد نقش مهمی در دفاع از ولایت فقیه و مبانی نظام جمهوری اسلامی ایفا کرد و در مسئولیت‌های مختلفی که داشت منشأ خدمات بسیاری شد.

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha