۳ مهر ۱۴۰۰،‏ ۸:۰۰
کد خبرنگار: 2521
کد خبر: 84482322
۰ نفر

برچسب‌ها

درباره فریدون پوررضا

تهران- ایرنا-  فریدون پوررضا یکی از خوانندگان و از صاحب‌نظران موسیقی گیلان به شمار می‌رفت. اگر چه آثار و خدماتش در این حوزه تنها به موسیقی فولکلور محدود نمی‌شود اما او را بیشتر به عنوان هنرمندی که در آن عرصه فعالیت کرده، می‌شناسند.

مردم ایران او را با قطعه تیتراژ پایانی مجموعه تلویزیونی «پس از باران» به یاد می‌آورند. این خواننده و موسیقی‌دان، آثار مکتوب و پژوهشی زیادی از خود بر جای گذاشته و نام او را می‌توان در شمار تاثیرگذارترین هنرمندان موسیقی فولک قرار داد؛ چه آن زمان که ترانه‌هایش پر از شور و نشاط و شادی است و چه آن هنگام که حزن ترانه‌هایش از ژرفای کلام او پیداست. فریدون پوررضا خواننده و پژوهشگر موسیقی از خطه شمال ایران در سوم مهر ۱۳۱۱ خورشیدی در لشت نشاء گیلان چشم به جهان گشود.

او از همان نوجوانی به دنیای موسیقی و آواز علاقه مند شد و نزد استادان آواز همچون یونس دردشتی، سعادتمند قمی و غلامحسین بنان، آواز ایرانی را آموخت و در ۱۳۳۳ کار تعزیه را به همراه علی به کیش آغاز کرد. چند سال بعد در آزمون خوانندگی رادیو گیلان رتبه نخست را کسب کرد و به طور رسمی به عنوان خواننده شروع به کار کرد و از ۱۳۵۰ همکاری خود را با تلویزیون ملی آغاز کرد. در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهای بومی و با همراهی مشاهیر فرهنگی و هنری ایران سیمین دانشور، محیط طباطبایی، منوچهر آتشی، محمود عنایت، ایرج افشار و دیگر استادان برجسته دانشگاه تهران به لندن سفر کرد.

وی در ۱۳۶۷ همکاری خود را با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به عنوان کارشناس موسیقی آغاز و در همان سال کنسرتی را در رشت برگزار کرد. تحقیقات میدانی فریدون پوررضا درباره موسیقی منطقه گیلان سبب شد تا او برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور منطقه خود داشته باشد. او از ملودی‌های دیلمان، گالش و گیلک در این راه استفاده کرد. او با تحقیق در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیت‌های موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی کرد. همکاری با جهانگیر نصری اشرفی در فراهم آوردن نغمه ها و مقالاتی برای دانشنامه فلات قاره ایران و علی عبدلی در گرد آوری «موسیقی گیلان و مازندران» از دیگر فعالیت‌های او به شمار می‌رود.

درباره فریدون پوررضا

موسیقی تبلور نمادهایی عجین شده با فطرت انسان

پور رضا اعتقاد داشت که عظمت موسیقی در وجود انسان ریشه دارد. موسیقی تبلور نمادهایی است که با فطرت انسان سرشته و عجین شده است. به عبارتی، انسان با زاد و هستی خویش از این الهام معنوی و زینت بخش حیات، بهره جسته و می جوید. اهمیت موسیقی از آن جاست که می تواند خودشناسی را پدید آورد و در کنار گفتار، تعلیمات هدایت بخش و رسالت پیام آوران آسمانی، خداباوری را تبلور بخشد. موسیقی همچون آزادی است که برای اجتماع افزون طلب کم دانش و کم فرهنگ، آسیب رسان می شود و هرقدر تکامل فرهنگی اوج بگیرد، موسیقی بار عاطفی و معنایی بیشتر داشته و معجزه آسایش و آرامش را بیشتر بروز می دهد و پابه پای جامعه تکوین یافته آزادگی، رهایی و معنویت را پدیدار می سازد. تا آن حد که می توان گفت که جامعه ای که عمق موسیقی را درنیابد از معنویت و اخلاق تهی می شود. از نگاه پوررضا موسیقی قبل از آن که در جولانگاه نمودهای نوین خود، از راه تعلیم و تعلم رخ نماید، هسته ای مرکزی برای معرفی و شناسایی خود داشت زیرا انسان های اولیه مفاهیم و درک خواسته های خود را از راه صدا، فریاد، هلهله و آوا می آزمودند و برآورده می کردند. هنگامی که در گستره زیست جمعی، کلامی در میان نبود، صدا بیانگر احساس می شد و معنا می گرفت. به سخن دیگر، هر احساسی با موسیقی قابل شناسایی است و موسیقی به احساس عمق بیشتر می دهد. موسیقی زبان احساس آدمی است از غم میرایی که باوری تلخ و جهانی است تا دنیای مهربانی مادران که زبانی واحد دارد. موسیقی زبان همه صفات و خلق و خوی انسان ها و حتی فراتر، همه موجوات از حیوانات تا گیاهان است. موسیقی ها در ذات وجود به هم می رسند. موسیقی هرکجای دنیا را اگر گوش کنیم، می توانیم در حیطه هفت دستگاهمان، نشانی از آن بیابیم و تشابه یا قرابتش را با خطی از خطوط آوازی یا سازیمان دریابیم و گرایش آن را در هماهنگی با یکی از گوشه های ردیفی خود به ارزیابی بنشینیم، زیرا در سرشت انسان ها برای پذیرش موسیقی، به رقم ناهمگونی فرهنگ، تاریخ، جغرافیا و... یک اشتیاق ویژه و مشترک موج می زند که راه به جاودانگی و مانایی دارد. در این جاودانگی است که همه انسان ها با وجود تنوع خویش، یکی می شوند. موسیقی از هر خصیصه و احوالی که پدیده ساز است، بیان حال دارد، تا آن جا که گامی فراتر از زبان آوا و گویش نهاده، راز نامکشوف درون را می شکافد و در یک کلام، اهمیت از آن جاست که موسیقی در خانه هر تحولی، صدرنشین است. موسیقی تنوع حیات و زندگی را در چشم انداز طبیعی، تاریخی و فرهنگی آن بازتاب می دهد. کلام موسیقی، کلام زندگی است و حتی در رودرویی با مرگ هم، موسیقی آیینی از زندگی و بازگشت به آن سخن می راند.

فعالیت های فریدون پوررضا

چاپ مقالات تحقیقی در گیلان نامه و دیگر جراید، همکاری با جهانگیر اشرفی و علی عبدلی در گردآوری «موسیقی گیلان و مازندران» است که اجرای کل آواهای گیلکی بر عهده وی بود، عضویت در شورای فنی و آموزش‌های آزاد موسیقی وابسته به ارشاد، عضویت در هیأت داوران همایش دیلمان شناسی- شرکت در این همایش و اجرای آواز در تابستان ۱۳۸۴ و تألیف کتاب ارزشمند موسیقی فولکلوریک گیلان به عنوان طرح پژوهشی از جمله آثار و فعالیت های ارزشمند فریدون پوررضا به شمار می رود.

اهمیت فهلویات و استقبال آن از سوی عامه در ایران

پوررضا، فهلویات در موسیقی را از اهمیت فراوانی برخوردار می دانست. او معتقد بود که اشعار( فائز و باباطاهر) در جایگزینی آواهای محلی مورد استفاده قرار گرفته است. گوشه های دلنشین و عارفانه ای در موسیقی سنتی از جمله (خسروشیرین،  ملاصدرا، طوسی، گوشه ای از تبریز،  غم انگیز راست، غم انگیز متواضع، غم انگیز شکسته،  دشتستانی، محتشم، غم افزا، سوز و گذاز، سیستانی) و ده ها گوشه دیگر از این  نمونه ها به شمار می روند به استثنای( گوری لُری) و گوشه های بومی در موسیقی روستا که هر منطقه از مناطق کشور ما، فراوان از این آوازهای محلی دارند، دوبیتی های محلی در شکل آوازی با تاثیرپذیری از سوز کلام متولد شد و از این رو در قالب همان دوبیتی به فرود می نشیند و دوباره با دوبیتی دیگر ادامه می یابد یا به نوعی دیگر از آوازی در قالب مشابه ساخته می شود.

دوبیتی های او  بیشتر در مایه آوازی به کار رفته اند. این دوبیتی ها گاهی فی البداهه بوده است، یعنی شعر و ملودی همزمان پا گرفته اند. زمانی اشعار دوبیتی محلی به دلیل زبانزد بودن و در باور همگان قرار گرفتن، مناسب تشخیص داده شده است تا لباسی نو بر قامت او کنند و متاثر از باورها و نه از سر تفنن، بلکه احساس نیاز، حال و هوای آواز تازه ای به آن بدهند تا بیشتر از آن لذت برده باشند. زمانی قطعه آوازی جوشیده از درد درونشان یا شادی ها یا مناسبت های ویژه که فضای روستا را انباشته، تولد می یابد؛ زیبایی و لطافت ملودی موجب می شود که برای آن، کلام دست و پا کنند. او با تحقیق در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیت‌های موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی کرد.

سرانجام

صدای پوررضا همواره اندوه آسمان بغض‌آلود و ابری گیلان و هم شادابی شالیزارهای شمال ایران را در خود داشت. سرانجام فریدون پوررضا در ۲۳  فروردین‌ ۱۳۹۱ خورشیدی در ۸۰ سالگی چشم از جهان فروبست.

منبع: 

مجله: «بخارا » مهر و دی ۱۳۹۱ - شماره ۸۹ و ۹۰ (‎۱ صفحه - از ۱۹۸ تا ۱۹۸ )

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha