۲۶ شهریور ۱۴۰۰،‏ ۱۱:۵۵
کد خبر: 84473790
۲ نفر

برچسب‌ها

گردوبُن سروقامت

حامد مظفری I منتقد و روزنامه‌نگار
گردوبُن سروقامت

تهران- ایرنا- «درخت گردو» را باید امتداد مسیری دانست که کارگردانش از «آخرین روزهای زمستان» شروع کرد. مسیری که به ایستاده در غبار و بعد ماجرای نیمروز رسید.

درخت گردو ظاهرا در متن کوشیده خلاف نگاه ایدئولوژیک کارهای قبلی سازنده باشد ولی در فرم همان نظارت بیرونی دوربین بر وقایع را داریم. درخت گردو یک تراژدی است از بمباران شیمیایی روستایی حوالی سردشت. تراژدی مهدویان به شدت غلیظ شده و در نقاطی تنه میزند به سانتی مانتالیسم و همین مساله است که فیلم را دلفریب میکند. دلفریب برای مخاطبی که از آن ماجرای شیمیایی هزاران حرف و سخن شنیده و حالا با نوعی مستندنمایی احساسات گرایانه از آن ماجرا روبرو است.

تلخی درخت گردو لحظه به لحظه بیشتر می‌شود و آن قدر ماجراهایی که بر سر قادر مولان پور آوار میشود تکان دهنده است که انگاری کارگردان خواسته در فیلم پکیجی از درد و مصیبت حاکم بر مردمان مرزی را ارائه کند. پکیجی که با مرگ شروع میشود و با مرگ تمام میشود و دقایقی از امید فقط در جایی تزریق می‌شود که باز نومیدی درباره سرنوشت غریب کاراکتر محوری را بیشتر کند.

امید راوی فیلم فقط آنجاست که میگوید خوش به حال دختر گمشده قادر چون احتمالا دیگر مجبور به تحمل درد و مصیبت‌های مردمان دورافتاده نبوده! دخترک اگر کنار قادر می‌ماند باز مجبور بود همان سیکل مصیبتی را بپیماید که قادر پیمود و حالا که گم شده شاید اوضاع برایش فرق کند.

چنین مفهومی در کنار حرف‌های ابتدایی راوی درباره مامور و معذور بودن خلبانی که بمبی اضافی بر روستای قادر انداخت به دستاویزی برای پاره ای نقد دلواپس علیه درخت گردو حین رونمایی در جشنواره منجر شد ولی حالا که فیلم اکران شده و در سالن‌های کرونازده فروشی قابل تحمل داشته باید این ظن را داشت که حرف فیلم می‌تواند درددل مردم هم باشد.

در کمبود و محرومیتی که مناطق دورافتاده از آن غوطه ورند همین بس که بعد از کلی شعار و وعده و وعید همچنان بخش عمده مهاجران کلانشهر را مردمان محروم مرزی تشکیل می‌دهند. این محرومیت چرا توسعه می یابد و چرا بنا نیست کمکی شود به رفع مشکل؟

یک دلیل میتواند سیاست زدگی باشد که مانع تحول است ولی دلیل دیگر هم فقدان تولید فیلم و سریال‌های واقع‌گرا و فراگیر از متن محرومیت است. دیگر دوره سیاه نمایی های آماتورمابانه ای مثلا هنری که با بزرگ نمایی درد به تکدی گری جوایز میپرداختند گذشته است. الان آثار حرفه ای داستانگو هستند که باید برای تحلیل مشکلات تولید شوند. آثاری که به جای رفتن در محافل جشنواره ای گمنام در ایران اکران شده و دیده شوند.

درخت گردو کوششی است برای تولید یک اثر حرفه ای در شرح مصائب محرومیت. درخت گردو لحن سفارشی و شعارزده آثار ارگانی این سال‌ها را ندارد و مهدویان تلاش کرده یک بار هم که شده قید گفتمان مطلوب ساختارهای موجود را زده و فقط و فقط حرف مردمی را بزند که از محرومیت در هر شکلش نالان اند.

همین حرف دل مردم را زدن میتواند افتراقی باشد میان این فیلم و فیلم‌های قبلی او. ایرادی هم ندارد که درخت گردو منطبق با اسلوبی که کارگردانش از مستندنمایی آموخته و در آن به مهارت رسیده تصویر سازی شود. اینجا همچنان دوربین را به عنوان ناظر بیرونی می بینیم ولی لرزش های کارهای قبل کمتر شده و بیش از قبل برای بازنمایی صحنه ها چنان که مشابه دهه شصت شود وقت گذاشته شده است.

درخت گردو ذاتش مستندنمایی است و قرار دادن راوی برای اثر و تاکید بر واقعی بودن داستان و پایان بندی با تصویری واقعی از قادر و خانواده درکنار سبک تصویرسازی مهدویان دوز مستندنمایی را بیشتر کرده ولی همان داستان واقعی و انتخاب درست سه بازیگر اصلی برای بازنمایی داستان به شدت کمک کرده به گذر فیلم از مستند به درام.

پیمان معادی در کنار مینا ساداتی - که هم بازی می‌کند و هم روایت - زوج متعادلی در بازیهای روبرو نشان داده اند. مینو شریفی بازیگر جوان فیلم هم خیلی درست انتخاب شده ولی بیش از همه لحن ایفای نقش معادی است که جاذبه دارد.

تجربه مهدویان در مستندنمایی باعث شده پیمان معادی را آن طور که خود می‌خواهد و نه آن طور که هست به قادر مولان پور بدل کند. قرار دادن پروتز در دهان و تمرکز بر اکسان های گویش کردی و استفاده درست از فیزیک برای بازگو کردن حس و حال صحنه همه و همه در خدمت قادر مولان پور هستند.

درخت گردو در کارنامه سینمای جنگ ایران اثریست که می‌شود در آرامش آن را دید و هم بر بانیان جنگ لعن و نفرین فرستاد و هم بر بانیان تبعیض.

سرخط اخبار فرهنگ

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha