۲۹ مرداد ۱۴۰۰،‏ ۱۰:۰۲
کد خبرنگار: 2536
کد خبر: 84442929
T T
۰ نفر

برچسب‌ها

انقلاب‌ها چیستند و چگونه شکل‌ می‌گیرند؟

سیدمحمود کمال آرا «زکریا» - پژوهشگر مسائل سیاسی
انقلاب‌ها چیستند و چگونه شکل‌ می‌گیرند؟

تهران- ایرنا- انقلاب‌ها رخدادهایی کم‌تکرار اما عمیقند که همواره به دلیل اهمیتشان موضوع پژوهش‌های سیاسی و اجتماعی قرار گرفته‌اند.

با اینکه هیچ تعریف قاطع و فراگیری از انقلاب وجود ندارد، شاید بتوان از یک حادثه به عنوان جرقه پیدایش آن در یک کشور نام برد و انقلاب را سرآغاز شکاف آشکار بین نیروهای سیاسی حاکم و نیروهای اجتماعی دانست.

در تعریفی دیگر؛ انقلاب به اعتراف بیشتر متفکرین یک پدیده و منازعه ای سیاسی است که یک جامعه ی به ظاهر باثبات را به طور ناگهان دچار لرزش و بحران کرده و این بحران هر چند دارای پیش زمینه های قبلی است، اما بواسطه آن، میدانی برای تقابل دو بلوک یعنی نیروهای انقلاب و حکومتگران می شود. وقتی از شکاف بین حکومتگران و انقلابیون صحبت می شود، بنابراین بحران یادشده در یک دوره ی کوتاه قابل ترمیم نیست؛ به عبارتی وقتی دیوار بی اعتمادی بین محافظه کاران و انقلابیون به سرعت بالا رفت، به زودی مبارزه بین آن ها صورت می گیرد و در نهایت ما شاهد دگرگونی در سطح نخبگان، نهادها و ساختارهای سیاسی و اجتماعی می شویم.

انقلاب چرا انقلاب ها رخ دادند؟ منابع مخالفت با رژیم پیشین چه بودند؟

واژه انقلاب ترجمه «رولوشون» REVOLUTION و به معنی برگشتن از حالی به حالی، دگرگون شدن، زیر و زبر شدن، رجعت، تغییر و تحول است. به نظر هانتینگتون یک انقلاب تمام عیار دارای ترتیب و روابط سه عنصری است. اول نابودی سریع و خشونت آمیز نهادهای سیاسی موجود، دوم بسیج گروه های جدید در عرصه سیاست و سوم تاسیس نهادهای سیاسی نوین.

انقلاب ها ساخته نمی شوند بلکه آن ها با بحران سیاسی دولت، شورش از پایین و به حاشیه رانده شدن اجباری نخبگان می آیند. شروع انقلاب با ظهور مدعیان(روشنفکران) یا ائتلافی از آنها که هرکدام با ایدئولوژی نوین ادعای جایگزینی نسبت به قدرت را دارند و به ویژه ناکارآمدی حکومتگران در انجام تکالیف و افزایش انتظارات مردم برای ارائه خدمات و منابع آغاز می شود. از سوی دیگر ناتوانی یا عدم تمایل کارگزاران حکومت به سرکوب ائتلاف مخالفان و تشکیل ائتلاف بین بخش های  عمده ای از جامعه سیاسی یعنی مردم با چالشگران و مدعیان جدی قدرت که البته حرف های جدیدی نیز دارند، به سهولت پیدایش انقلاب کمک خواهد کرد.

در فرآیند انقلاب سقوط واقعی رژیم با یک بحران سیاسی حاد آغاز می شود که نتیجه ی ناتوانی حکومت برای حل بعضی مشکلات اقتصادی، سیاسی است و نتیجه اقدام مخالفان انقلابی و درست قبل از سقوط، دولت تلاش می کند با انجام اصلاحات اساسی انتقادات را فرونشاند. بلوک روشنفکران، روزنامه نگاران، نمایش نامه نویسها، مقاله نویس ها، معلمان، روحانیون، حقوق دانان و اعضای تحصیل کرده بروکراسی از حمایت رژیم دست بر می دارند، به نوشتن مطالب انتقادی در محکومیت رژیم می پردازند. نتیجتا مرحله رادیکالیسم و تندروی انقلاب نهایتا جای خود را به مرحله ی عمل گرایی و تعقیب میانه روانه پیشرفت و ترقی در چارچوب وضع جدید می دهد.

شیفتگان انقلاب و مخالفان آن

وجه مشخصه انقلاب نوین بطور معمول یک دسته اندیشه های آرمان خواهانه عاطفی در شیفتگان آن است. یعنی انتظاری که جامعه در حال گام زدن به سمت دگرگونی عمیق ارزش ها و ساختارها و نیز استحاله رفتار اشخاص می باشد. پس باید پذیرفت  چرخش نخبگان برای حل بحران مشارکت سیاسی و افزایش قدرت دولت انقلابی، گاه خیال پردازی هایی را برای آینده موهوم و تحول در نظام اقنصادی در اذهان عمومی به بار می آورد. بنابراین انقلابات شیفتگان و مخالفانی را هم دارد، که مخالفین آن دیدگاه های منفی و محافظه کارانه را نه تنها در انقلاب بلکه در هر تحول سریع و رادیکالی دارند.

در واقع انقلابیون نه مانند مردانی سوار بر اسب و نه همچون توطئه گران پیروزی که در صحنه ظاهر می شوند، بلکه همچون کودکان چراغ به دست وحشت زده ای نمایان می شوند که خانه ای خالی را کاوش می کنند و هنوز به خالی بودن آن مطمئن نیستند.

ایدئولوژی انقلابات

ایدئولوژی شاخصه اصلی و ذاتی انقلاب است. ایدئولوژی به انقلابات حالت پدیده ای را می بخشد که از روال عادی مبارزه بر سر قدرت یا اختلاف طبقاتی متمایز می باشد.

پویایی ایدئولوژی انقلابیون در مقابل نظام ارزشی مسلط می تواند عمل انقلابی را برای مرزبندی میان سیاه و سفید و به تعبیر بهتر «خودی» و «غیرخودی» فراهم کرده و انگیزه قوی در مقابل ناملایمات و شرایط سرکوب باشد. هر ایدئولوژی به توضیحی از وضع موجود و معیارهایی برای ارزش اوضاع سیاسی و اجتماعی می پردازد. رهبران ایدئولوژی به طرفداران خود جهت و هویت می دهند و برنامه عملی سیاسی و اجتماعی را به آنها می گویند. ایدئولوگ های انقلابی در وهله پیدایش خود، پیروزی را حتمی و از آن خود می دانند و معتقدند انقلاب آن ها دارای پیام جهانی است و دشمنان را شر و از اصلاحات عاجز می دانند.( جک گلدستون،۱۳۸۵)

انقلاب ها را بر اساس نوع ایدئولوژی به انقلاب های کمونیستی، لیبرالیستی و مذهبی می توان تقسیم کرد. همچنین عناصر دیگری برای دسته بندی انقلاب ها وجود دارد؛

نیروها و طبقات دخیل در انقلاب: انقلاب عمودی یا افقی، انقلاب از بالا و پایین، انقلاب قصرنشنیان و کوخ نشینان(پابرهنگان)، انقلاب بورژوازی و کارگری

میزان و شدت تغییرات انقلابی: انقلاب اجتماعی، انقلاب سیاسی و انقلاب آرام

محیط جغرافیای انقلاب: انقلاب شرقی، غربی، انقلاب مرکز و پیرامون، شهری و روستایی

برد اهداف و نیت انقلابیون: انقلاب طبقاتی، ملی یا جهانی

فرجام و سرنوشت انقلاب: انقلاب عقیم(نافرجام)، انقلاب پیروز و موفق

برای فراهم شدن ائتلاف بزرگ وجود رهبری در قواره ی (ایدئولوگ انقلاب، فرمانده انقلاب، معمار یا نظام ساز انقلاب)  امری ضروری است. در بعضی انقلاب ها مشاهده می شود که گاهی رهبری در هر سه مرحله یعنی ایدئولوگ، فرمانده و معمار انقلاب در وجود یک نفر خلاصه شده است. این موضوع را در انقلاب اسلامی یعنی رهبری حضرت امام خمینی(ره) کاملا می توان مشاهده کرد.

مداخلات خارجی پیش روی انقلابات

آمریکا با صرف هزینه های و بودجه های قابل توجه دانشگاهیان و پژوهشگران را ترغیب به مطالعه و بررسی ویژگی ها و آثار و عوامل بروز جنبش های آزادی بخش و انقلاب می کند.

هدف عمده ی آن ها همانگونه که کاپلان عنوان می کند جلوگیری از شکل گیری انقلاب ها بود، به همین دلیل عمده طرح ها و نظرات این دسته از کارشناسان و پژوهشگران با عنایت به دیدگاه و اهداف سیاست مداران نسبت به انقلاب و انقلابیون منفی و محافظه کارانه است؛ به گونه ای که موسسات پژوهشی آمریکا به‌وِیژه مراکز وابسته به وزارت دفاع یا نیروهای مسلح تحقیقات خود را تحت عنوان «مطالعات ضد شورشگری یا ضدبراندازی» می نامیدند. بعنوان مثال می توان به موسسه   «واشنگتن برای سیاست گذاری خاورنزدیک» موسوم به WINEP  و یا موسسه تحقیقاتی راند RAND وابسته به نیروهای هوائی آمریکا با بیشترین پژوهشگر و استراتژِیست اشاره کرد.

یکی از تحقیقات و پروژه بسیار پرهزینه و معروف آمریکا یعنی «کاملوت» CAMELOT  در اواسط دهه ۱۹۶۰ با به‌کارگیری تعداد زیادی از محققان علوم اجتماعی اجرا شد. آنچه را که کاملوت وعده می داد تنها توجیه دگرگونی های پیش بینی شده در پاره ای کشورهای جهان سوم نبود بلکه راهنمای مهارکردن و لگام زدن بر این دگرگونی ها را نیز پیش بینی می کرد. کاملوت، الگو و انگاره ی ضد انقلاب را وعده می داد.

مطالعات در مراکز پژوهشی در حوزه های مختلف جنبش های اجتماعی از جمله کارگری، زنان، سیاهان، اقلیت های قومی، مذهبی، محیط زیست و برخی از اشکال خشونت های شهری صورت می گیرد.

انقلاب، کودتا و نیروهای مسلح

تنها ایالات متحده آمریکا از سال ۱۹۵۰ تا سال ۱۹۹۱ حدود ۹۵ کودتا طرح و به مرحله اجرا گذارده است. کودتا بیشتر در تاریخ کشورهای در حال توسعه جهان سوم به چشم می خورد.

کودتا ترکیبی از دو واژه فرانسوی به معنی زدن یا برانداختن حکومت است و از نظر سیاسی حرکتی توطئه آمیز و سریع از سوی اقلیتی صاحب قدرت در درون نظام بر علیه بخش دیگری از هیئت حاکمه بمنظور کسب قدرت سیاسی است.

فرهنگ سیاسی مستعد کودتا زمینه را برای نقش آفرینی ارتش در کسب قدرت مهیا می کند. در یک تحلیل عمیق تر وقوع کودتا از یک سو به خواست و انگیزه ی آگاهانه برخی از نیروهای نظامی و از سوی دیگر به شرایط سیاسی و اجتماعی بستگی دارد. شرایط کودتا در قیاس با انقلاب سهل تر و خیلی سریع و ناگهانی بنظر می رسد ولی از ظرافت، پیچیدگی و دقت عمل و سرعت زیادی برخوردار است.

جانسون مدعی است تماس های دوستانه عامه مردم با ارتش، شورش های درون سازمانی به دلیل شرایط نامطلوب خدمت، اختلاف و شکاف بین فرماندهان نظامی و مهم ترین آن ها یعنی شکست در جنگ موجب تضعیف شدید وحدت و انسجام نیروهای مسلح می شود. امروزه تاثیرگذاری افکار عمومی ، مطبوعات مستقل، حرفه گرایی ارتش و همچنین نظام بروکراتیک همگی احتمال کودتا را به حداقل رسانیده است.

تفاوت انقلاب با شورش

شباهت و افتراق طغیان با انقلاب را می توان وقتی بررسی کرد که مخالفت های عمومی گسترده با بحران شدید در پیکر سیاسی کشور رخنه کرد که نتیجه آن معمولا طغیان است.

شورش یا طغیان خشونت سیاسی و اجتماعی نسبتا خودجوش، غیرسازمان یافته و زودگذر است که با شرکت جمعی از مردم بمنظور اعتراض به بخشی از سیاست های حکومت انجام می گیرد.

شورش مقطعی و زودگذر و فاقد رهبری و ایدئولوژی بوده و کشش و سازمان دهی لازم را برای تداوم حرکت را به جز در موارد استثنائی ندارد. بدلیل تخریب اموال عمومی و دولتی از یک سو و همچنین فقدان برنامه ریزی مشخص، حکومت ها دلایل فراوانی برای سرکوب شورش ها دارند.

تفاوت انقلاب با رفرمیسم

در علوم اجتماعی نمی توان تحولاتی همچون اصلاحات را در ردیف انقلابات اجتماعی گذارد. بطور کلی خطرناک ترین لحظه برای یک حکومت زمانی است که به جستجوی اصلاح راه های ثباتش می پردازد.

اصلاحات یا رفرم حرکتی آرام، تدریجی و قانونی از سوی هیئت حاکمه تحت فشار (از داخل و خارج) بمنظور تغییر در سیاست های کلی دولت تلقی می شود. اصلاحات بر خلاف انقلاب از طریق بخشی از هیئت حاکمه و رسمی تحقق می یابد، ثانیا عموما تدریجی و بدون خشونت می باشد، ثالثا در پی تغییرات بنیادین و ریشه ای نیستند بلکه به دنبال تغییر در برخی از روندها و سیاست های حکومت هستند.

 نمونه های تاریخی مشهور و متاخر از اصلاحات در کشور اتحاد جماهیر شوروی بود که اصلاحات پروستریکا و گلاسنوست گورباچف منجر به فروپاشی این ابر قدرت گردید. هر چند سقوط و فروپاشی تاریخی و عبرت انگیز اتحاد جماهیر شوروی به عنوان کشوری که بر اساس آموزه های کارل مارکس بنا شده بود اهمیت و جایگاه مارکسیسم را در نظام بین المللی به شدت تقلیل داده، اما سرنوشت سوسیالیسم شوروی با شروع اصلاحات معروف گورباچف گلاسنوست(اصلاحات سیاسی) و پروستریکا(اصلاحات اقتصادی) و عدم مهار و کنترل مناسب آن منجر به فروپاشی برادر بزرگ اردوگاه شرق و در واقع کاهش روزافزون جذابیت های افکار انقلابی مارکس گردید.

انقلاب های رنگین

باید بدانیم هیچ جامعه ای در حال سکون نیست و همه جوامع به نوعی در دگرگونی هستند. وجه تمایز عمده انقلاب به معنای واقعی با جنبش های رنگی در میزان و شدت تحولات و دگرگونی هاست. از تئوریسین های معروف انقلاب های رنگین که عموما در موسسات و مراکز پژوهشی آمریکا فعال هستند می توان به جورج سوروس، جین شارپ و رابرت حلوی اشاره کرد.

انقلاب های رنگین با فضاسازی از طریق حجم گسترده تبلیغات و حمایت همه جانبه محافل و دولت های غربی از نیروهای غرب گرا و نیز با ظهور و پیدایش خیره کننده و سرعت زیاد (همانند کودتا ولی با حضور بخشی از مردم) می باشند به گونه ای که امکان تصمیم گیری مناسب در مقابل بحران به وجود آمده را عملا سلب می کنند.

انقلاب های رنگی با عقب نشینی و مرعوب شدن نخبگان حاکم و فقدان تصمیم قاطع و مناسب در برخود آن ها توام بوده و آن ها در بزنگاه ها و شرایط حساس فضای سیاسی و اجتماعی از جمله انتخابات و بحران های اقتصادی و یا حادثه ای که موجب تحرک نیروهای مخالف است، ظهور می کنند.

جمع بندی

همانطور که گفته شد انقلاب یک منازعه کشدار سیاسی است، به سخن دیگر اولین مشخصه هر انقلابی جنبه سیاسی بودن آن است. انقلاب ها زمانی ممکن است ظاهر شوند که مدتی طولانی از توسعه و رشد اقتصادی و اجتماعی را تجربه کرده اما به یکباره با دوره کوتاهی ازبحران و رکود سریع روبه رو شوند. زمانی یک جامعه مستعد انقلاب می شود که دوره طولانی از رشد و شکوفایی اقتصادی و اجتماعی را تجربه کرده ولی به ناگاه دچار برگشت کوتاه مدت می شود.

انقلاب نمونه شدید انفجار و اشتراک سیاسی است. انقلاب در یک جامعه بسیار سنتی عقب مانده و در سطح پایین از پیچیدگی اجتماعی و اقتصادی و همچنین در جوامع بسیار نوین و پیشرفته و صنعتی رخ نمی دهد. جوهر سیاسی انقلاب، گسترش شتابان آگاهی سیاسی و تحرک سریع گروه های تازه به صحنه سیاست است، چندان که نهادهای سیاسی موجود جذب این گروه های به درون نظام امکان پذیر گردد.در بسیاری از موارد برنامه های رادیکال محصول اصلاحات بوده اند، نه جزیی از طرح و برنامه اولیه انقلابیون.

هانتینگتون استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد می گوید: انقلاب نتیجه عدم تعادل بین رشد و توسعه اقتصادی از یک سو و نهادهای سیاسی و مشارکتی است به همین دلیل به آن «تئوری شکاف» نیز گفته می شود.

گزیده ای از منابع:

صادقی سعید، تئوری های انقلاب، نشر پیام نور، ۱۳۸۹

تیلور استن، علوم اجتماعی و انقلاب ها، ترجمه علی مرشدی زاد، نشر دانشگاه شاهد، ۱۳۸۸

آرنت هانا، انقلاب، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، انتشارات خوارزمی،۱۳۶۱

جاسنون چالمرز، تحول انقلابی، ترجمه حمید الیاسی، تهران، نشر امیرکبیر،۱۳۶۶

فوران جان، نظریه پردازی انقلاب ها، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی،۱۳۸۲

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha