آداب دموکراسی

تهران- ایرنا- اشرف بروجردی در گفت وگو با روزنامه ایران اظهار داشت: «دموکراسی» یعنی لحاظ کردن رأی و نظر و خواست و اراده اکثریت مردم. به این اعتبار، بین «دموکراسی» و «مشارکت سیاسی مردم» رابطه معناداری وجود داد.

روزنامه ایران چهارشنبه ۲۶ خرداد در گفت وگو با اشرف بروجردی عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم‎انسانی و مطالعات ‎فرهنگی و رییس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، لزوم مشارکت مردم در انتخابات و اهمیت مشارکت سیاسی را بررسی کرد و نوشت: ۴ گام بلندی که باید برداریم تا در مسیر تحقق دموکراسی قرار گیریم: انتخاب مردمی، مشارکت مردمی، نظارت مردمی و عزل و نصب مردمی است. اکنون در آستانه انتخابات ریاست‎جمهوری ۱۴۰۰ می‌توانیم یک قدم دیگر، خود را به تحقق دموکراسی نزدیک‎تر کنیم. اینکه مشارکت سیاسی چه نسبتی با دموکراسی دارد و توسعه سیاسی را چقدر محقق می‏ کند. 


خانم دکتر بروجردی، مشارکت سیاسی چه دستاوردهایی می‌تواند برای یک جامعه داشته باشد؟
اگر آینده بهتری می‌خواهیم راه دشوار دموکراسی را باید طی کنیم. «دموکراسی» یعنی لحاظ کردن رأی و نظر و خواست و اراده اکثریت مردم. به این اعتبار، بین «دموکراسی» و «مشارکت سیاسی مردم» رابطه معناداری وجود داد. در فرایند دموکراسی نخستین فاکتوری که مردم باید حس و احساس کنند این است که از سوی کارگزاران خود، دیده و شنیده ‌می‌شوند و رأی و خواست آنان در تصمیم‎گیری‎ها اثربخش است.

این هویت‎بخشی به جامعه، آنان را در مشارکت سیاسی مصمم می‏ کند؛هم در نگاه حضرت امام خمینی(ره) و هم در قانون اساسی ما تأکید شده است که به خواست و نظر مردم باید توجه شود و آنان باید حرف اول و آخر را بزنند. بنابراین باید بستری فراهم کنیم که نخبگان جامعه، افراد کارآمد و با تجربه بتوانند خود را در معرض محک و ارزیابی جامعه قرار دهند. در چنین شرایطی است که مشارکت مردمی تحقق خواهد یافت و ما را در مسیر دموکراسی قرار خواهد داد.


 اینها همه بستر سازی‎هایی برای ایجاد دموکراسی و مشارکت حداکثری است بنابراین اگر مشارکت حداکثری و مشارکت مردمی را خواستار هستیم نخست باید بسترهای دموکراسی را فراهم کرده باشیم.


چه گام‎های اساسی در راه تحقق دموکراسی باید برداشت تا متعاقب آن نمودهای اجتماعی‎اش همچون «مشارکت حداکثری» برجسته شود؟
بی‎شک نخستین گام قدرتمند کردن احزاب است. برایند اندیشه‎های افراد در احزاب می‎تواند در قالب نماینده آن حزب به جامعه ارائه شود و در معرض قضاوت جامعه قرار گیرد و با رقابت سازنده بین احزاب و رقبای حزبی، مشارکت هم معنا پیدا خواهد کرد.


دومین گام در راه تحقق دموکراسی این است که مردم احساس امنیت کنند تا بدون ترس بتوانند رأی و نظر و انتخاب‌شان را اعلام کنند و مطمئن باشند که با هر رأی و عقیده‏ ای که باشند مورد اعتماد کارگزاران خود قرار می‏ گیرند و نادیده گرفته نمی‎شوند. این امر می‎تواند «اعتماد اجتماعی» را در پی داشته باشد و وقتی اعتماد اجتماعی در یک جامعه ارتقا می‎یابد متقابلا مشارکت سیاسی- اجتماعی هم افزایش خواهد یافت.


شاید به‌دلیل همین مقدمات دموکراسی است که باید گفت دموکراسی براحتی به‌دست نمی‎آید. تا این گام‎های بلند برداشته نشود، تا این بسترها ساخته نشود؛ دموکراسی برقرار نخواهد شد و در پی آن توقع مشارکت حداکثری داشتن کمی دور از انتظار است.


 کشورهایی که اکنون دموکراسی را تجربه می‎کنند سال‎ها آزمون و خطا را پشت‎سر گذاشته‎اند تا به این حد از برقراری دموکراسی رسیده ‏اند. اما ما در کشورمان با وجود تلاش‏ های بسیار هنوز در آغاز این راه هستیم. هنوز نیاز داریم که نخبگان و روشنفکران و اهالی دانشگاه و عالمان حوزوی ما در این راه روشنگری کنند و شکل‏ گیری احزاب و لزوم آن را متذکر شوند و برای مردم توضیح دهند که چگونه می‎توان از اخلال تشکیلات حزبی به تجمیع آراء رسید و دموکراسی را در جامعه محقق کرد.


شاید در راه رسیدن به دموکراسی موانعی وجود داشته باشد اما نمی‎توان «کنش سیاسی مؤثر» را موکول به تحقق کامل و همه جانبه دموکراسی کرد؛ به این معنا که تا زمانی که تمام و کمال اصول دموکراسی در جامعه اجرا نشود پس من مشارکت نخواهم کرد! گاهی باید برعکس عمل کرد یعنی باید مشارکت سیاسی مؤثر داشته باشیم تا بتوانیم یک گام به دموکراسی نزدیک‌تر شویم...


کاملاً درست است. بستگی به رویکرد فرد دارد که چقدر برای خود در تصمیم‎سازی‎ها نقش قائل است و بخواهد از حق مشارکت خود استفاده کند. ما باید «مشارکت سیاسی» را یک حق برای خود بدانیم نه یک تکلیف. ما حق داریم در عرصه سیاست دخیل باشیم و باید از این حق‎مان بهره ببریم و در تصمیم‎گیری‏ ها مشارکت کنیم. قطعاً کنار کشیدن و از این حق خود استفاده نکردن ما را از مسیر دموکراسی دور خواهد کرد.


آیا رابطه معناداری بین «آگاهی سیاسی» و «مشارکت سیاسی» وجود دارد؟ به این معنا که هر چه آگاهی سیاسی در یک جامعه بالاتر رود آیا مشارکت سیاسی هم بیشتر خواهد شد؟
بی‎شک چنین رابطه‎ای وجود دارد. به‌عنوان مثال اگر ما از این آگاهی سیاسی برخوردار باشیم که جایگاه‎مان را در عرصه بین‎الملل و در منطقه بدرستی بدانیم و تحلیل درستی از مسائل سیاسی داشته باشیم به همان میزان هم می‌توانیم تصمیمات سیاسی درست‌‎تری بگیریم. بنابراین رابطه مستقیمی بین «آگاهی سیاسی» و «مشارکت سیاسی» وجود دارد. اگر تحلیل سیاسی درستی نداشته باشیم نمی‌توانیم تصمیم‏ گیری درستی برای آینده کشورمان داشته باشیم. اگر ندانیم که اتخاذ چه رویکردی در مسائل فرهنگی یا اقتصادی می‌تواند جامعه را به صلاح برساند نمی‌توانیم مشارکت سازنده‎ای هم داشته باشیم.


البته هم مردم باید خود را در حاکمیت شریک بدانند و هم حاکمیت باید تلاش کند تا مشارکت عامه مردم را در تصمیم‌گیری‌ها به‌دست آورد. تنها در چنین تعامل دو سویه‎ای‏ بین مردم و حاکمیت است که «سرمایه اجتماعی» تقویت خواهد شد و با تقویت سرمایه اجتماعی، مشارکت سیاسی افزایش خواهد یافت.


«اعتماد اجتماعی»، «سرمایه اجتماعی» را افزایش خواهد داد و سرمایه اجتماعی، «مشارکت سیاسی» را بالا خواهد برد. افزایش مشارکت سیاسی گام بلندی در راستای «تحقق دموکراسی» خواهد شد. بنابراین می‎بینیم که بین دموکراسی و اعتماد اجتماعی و سرمایه اجتماعی و مشارکت سیاسی رابطه وثیق و زنجیرواری وجود دارد. با ضعف در هر کدام از این مؤلفه‎ها، پازل دموکراسی ناقص خواهد ماند.


اگر بنا باشد در جامعه، دموکراسی محقق شود باید جامعه احساس اطمینان داشته باشد که در تصمیم‎گیری ‏ها و تصمیم‎سازی‎ها دخیل و مؤثر است و در نهایت، این تصمیم‎ها در زندگی‌اش اثربخش و مفید خواهند بود.


اگر خواهان توسعه سیاسی هستیم چقدر باید مصمم در «مشارکت سیاسی» باشیم؟
توسعه سیاسی در «قدرت» تعریف می‎شود یعنی ما بتوانیم یک نظام یا یک مجموعه را تعریف کنیم که اقتدار لازم را داشته باشد و در این مجموعه هرکس در جایگاه خاص خودش و متناسب با توانایی‎اش قرار گرفته باشد.


«مشارکت سیاسی» معنای گسترده‎ای را دربر می‎گیرد. از شرکت در بحث‏ های سیاسی گرفته تا مشارکت در تصمیم‎گیری‎ها یا حضور در ساختار قدرت و حتی مشارکت در انتخابات را شامل می‎‍شود. بنابراین اگر بخواهیم رابطه مشارکت سیاسی با توسعه سیاسی را تبیین کنیم هرچند این دو می‌توانند در رابطه با یکدیگر قرار بگیرند اما باید به این نکته توجه داشت که مشارکت سیاسی همیشه نتیجه‎اش «توسعه سیاسی» نیست و این نکته‎ای قابل‎تأمل است.


 زمانی مشارکت سیاسی می‌تواند توسعه سیاسی را به همراه داشته باشد که جامعه احساس کند که با فهم مشترک و درک مشترک از مصالح کشور، تصمیم واحدی اتخاذ می‌شود. در چنین حالتی است که مشارکت سیاسی می‌تواند به یک توسعه سیاسی منتهی شود.


آیا مشارکت در انتخابات به این معنا است که ما دیگر نقد و نظری به عملکردها و برنامه ‏ها نداریم؟ یا اینکه می‎توان پای صندق‎های رأی رفت و در عین حال، منتقد و مطالبه‎گر هم بود؟
اساساً مشارکت سیاسی معنایش همین است که گفتید؛ یعنی زمانی می‌توانیم بگوییم که در مسائل سیاسی کشور مشارکت داریم که رصدگر خوبی برای اتفاقات، عملکردها، تصمیم‎ها و رویکردهای کارگزاران باشیم. البته این رصدگری باید دائمی و مستمر باشد به این معنا که فقط محدود به ایام انتخابات نشود.


مشارکت سیاسی یک روند و پروسه دائمی و مستمر است که باید از سوی جامعه و مردم پیگیری شود. نظارت مردمی تکمیل‌کننده مشارکت مردمی است و در نظارت، «نقد» و «ارزیابی» حضور پر رنگی دارد. نقد و ارزیابی از عملکرد دولتمردان و سیاستمداران وظیفه یک مشارکت‎کننده سیاسی فعال و مؤثر است.


شاید مردم نتوانند تک به تک بر اعمال و تصمیمات کارگزاران‎شان نظارت داشته باشند ولی ورود مردم به احزاب و پیگیری مطالبات و نظارت مردمی از طریق احزاب کاملاً این رصدگری و مطالبه‎گری مردمی را امکان‎پذیر می‎کند. از همین رو است که در رویکرد دموکراسی‎خواهی شکل‏ گیری احزاب یکی از اصول اساسی است.


حضور احزاب می‌تواند کمک کند تا مشارکت سیاسی مردم دائمی باشد و محدود به دوران انتخابات نشود؛ علاوه بر اینکه زمینه‎ای را فراهم می‎کند که مشارکت مردم با آگاهی و علم و دانش باشد و در امور سیاسی و خواسته‎های مردمی فهم مشترک ایجاد شود.


مراجع فکری در جامعه چقدر می‌توانند دایره مشارکت سیاسی را وسعت ببخشند؟
 قطعاً این دو ربط و نسبت وثیقی با هم دارند. روشنفکران، نخبگان و مراجع فکری در بالا بردن مشارکت سیاسی نقش غیرقابل انکاری دارند. نخبگان و روشنفکران و اهالی دانشگاه در گذشته از مرجعیت فکری بیشتری برای جامعه برخوردار بودند اما امروزه هر چند این مرجعیت کم شده است و مراجع فکری تکثر یافته‎اند اما هنوز هم نقش و سهم آنان در تأثیرگذاری اجتماعی غیرقابل انکار است. البته نقش و تأثیر آنان را نباید محدود به یک دوره خاص و یک برهه خاص کرد بلکه همیشه باید به آنان بها داده شود تا بتوان تأثیرگذاری مطلوب را از آنان توقع داشت.


اما متأسفانه جامعه ما هنوز به این بلوغ سیاسی- اجتماعی نرسیده است که از نخبگان و مراجع فکری و روشنفکران استفاده کند هر چند که در برهه‏ های خاص ما چنین بلوغی را شاهد بودیم.


چه بسترسازی‏ هایی باید انجام گیرد تا در یک کنش سیاسی همه «احساس برنده بودن» داشته باشند؟
تشکیل احزاب، ایجاد رقابت سازنده، استفاده از ظرفیت‎های مراجع فکری و روشنفکران، سهیم کردن نخبگان در تصمیم‏ گیری‏ ها، پذیرش نظارت مردمی و... همه اینها به سهم خود بسترهایی را می ‏سازند که همه در عرصه سیاسی اجتماعی «حس برنده بودن» داشته باشند. در واقع با وجود همه اینها، صحنه دموکراسی شکل می‏ گیرد که «مردم» در این صحنه احساس نقش‎آفرینی خواهند کرد.


چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟ بی ‏تفاوت شدن نسبت به سرنوشت سیاسی‎مان آیا در این برهه، کنش درستی می‎تواند باشد؟
شکی در این نیست که دور شدن از صندوق رأی، دموکراسی را محقق نمی‏ کند. من مسأله را همچون دو کفه ترازو می‎بینم؛ یک کفه ترازو بخشی از جامعه است که احساس می‏ کند رأی و نظر و خواسته‏ و نماینده‎ سیاسی‎ و فکری‎اش دیده و لحاظ نشده است و کفه دیگر ترازو آن بخش از جامعه است که احساس می‏ کند سهیم شدن در اتفاقات سیاسی حق‏ اش است، تصمیم‎گیری در آینده سیاسی جامعه حق‏اش است، ‏ نقش داشتن در آینده کشور و ساخت نسل آینده کشور حق‎اش است؛ بنابراین نباید خود را از انتخابات محروم کند.


 من شخصاً فکر می‎کنم کفه دوم ترازو سنگین ‏تر است و ما را یک قدم به دموکراسی نزدیک‎تر خواهد کرد؛ حتی اگر نقدهایی در دل داشته باشیم و این وظیفه روشنفکران و نخبگان جامعه است که در این باره روشنگری کنند و مردم را نسبت به اهمیت صندق رأی آگاه نمایند؛ چرا که مشارکت سیاسی و رفتن پای صندوق رأی، نشان از بلوغ سیاسی جامعه دارد و قطعاً قهر با صندوق رأی ما را از مسیر دموکراسی منحرف خواهد کرد.

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha