خبر ایرنا که باعث اختلاف با میر حسین موسوی  شد
کابل، بهمن ماه سال ۱۳۸۰ ناصر نژاد در میان دو سرباز اروپایی حافظ صلح

تهران - ایرنا- مهدی ناصرنژاد خبرنگار پیشکسوت و از روسای پیشین مراکز ایرنا در استان ها در گفت وگو با پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا از خبر ایرنا از جلسه محرمانه روسای بانک مرکزی و چند بانک بزرگ در دهه ۱۳۶۰ خبر می دهد که موجب ناراحتی میر حسین موسوی نخست وزیر وقت و به هم خوردن رابطه وی با ایرنا شد.

ناصر نژاد سال های فعالیت در ایرنا را این طور توصیف می کند: «اینک در دوران باز نشستگی و پیری با ۶۸ سال سن وقتی به گذشته و سال های پر فرازنشیب خدمتگزاری خود در عرصه خبررسانی و مسئولیت در شاخه های استانی و شهرستانی سازمان ریشه دار ایرنا می نگرم ، با وجود تمام دغدغه و تب و تابی که داشته ام ، احساس آرامش خیال و آسودگی وجدان دارم. چرا که تلاش کردم هر آنچه آموختم و در توان داشتم در راه اطلاع رسانی به کار گیرم و خدا را شکرگزارم. هم‌اینک نیز در واپسین دوران حیات، هر آنچه در دانشگاه ایرنا آموختم و ذخیره کردم به کارم می آید.»

شاگردی معتمدنژاد

زمستان سال ۱۳۵۹ از طریق آزمون منطقه ای و رقابت با حدود ۹۰ نفر از علاقه مندان در همدان به استخدام سازمان خبرگزاری پارس درآمدم. به اتفاق سه نفر دیگر که موفقیت اولیه را در آزمون کسب کرده بودیم به دفتر مرکزی تهران معرفی شدیم. در تهران نیز از ما ۴ نفر ابتدا یک امتحان کتبی  به عمل آمد و در مرحله سخت آزمون برای مصاحبه حضوری به آقای هوشنگی معرفی شدیم که ایشان بعد از ساعتی پرسش و پاسخ و تست حضور ذهن از بچه ها با ترش رویی بدرقه مان ساخت و من بعد از ترک ساختمان مرکزی متوجه شدم که خودکار لوکس روی میز آقای هوشنگی را غفلتا توی جیبم گذاشته ام. دو هفته ای از سفر ما به تهران گذشته بود که از دفتر آقای هوشنگی با رییس وقت مرکز همدان تماس گرفته و پیام داده بودند ، فلانکس ( یعنی بنده ) در تاریخ مقرر که همان اواسط زمستان ۵۹ می شد خود را به تهران معرفی کرده و در ضمن خودکار آقای هوشنگی را هم با خود بیاورد . این گونه بود که من وارد دوره آموزشی خبرگزاری ایرنا شدم و به محض ورود به تهران به سایر داوطلبان از جمله تعدادی همکاران تهرانی که قصد سپری کردن دوره آموزش خبرنگاری داشتند ، پیوستم و حدود سه هفته متوالی در کلاس های بسیار سخت و فشرده و البته کاملا جدی در دانشگاه علوم ارتباطات آن زمان شرکت کردم و خوشبختانه در امتحان پایان دوره دربین بیش از ۳۰ نفر که اغلب شاغل دفتر مرکزی بودند ، بعد از شهید بزرگوار ( علی انگجی) نفر دوم شدم . در دوره آموزشی ما اساتید گرانقدری چون کاظم معتمد نژاد و سعیدی ( استاد عکاسی) و نفراتی دیگر از گنجینه های روزنامه نگاری برای تدریس حضور داشتند که خود موجب افتخار و مباهات است.

در مدت ۳۲ ساله خدمت بنده در ایرنا در دوران مدیرعاملی کمال خرازی ، حسین نصیری ، فریدون وردی نژاد ، عبدالله ناصری، احمدخادم المله، جلال فیاضی ، محمدجعفر بهداد ، علی اکبرجوانفکر و محمدخدادی را بود.

خبر ایرنا که باعث اختلاف با میر حسین موسوی  شد
پرفسور کاظم معتمدنژاد

رسانه ای بی رقیب

 سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی مشخصا دو دوره شکوفایی در سال های بعد از پیروزی انقلاب گذرانده است.دوران نخست و تقریبا طولانی آن مربوط به دوره مدیرعاملی کمال خرازی است که پایه های سیاسی و شناخت و نفوذ خبرگزاری ایرنا را به عنوان رسانه مادر و اصلی و بدون رقیب کشورمان  در عرصه های داخلی و خارجی معرفی کرد ولی خوب از آنجا که دوران جنگ تحمیلی بود و آقای خرازی هم رییس ستاد اطلاع رسانی جنگ بود و به تبع آن وقت بیشتری را خارج از مجموعه خبرگزاری می گذاشت ، یک سری کمبود های تدارکاتی در سازمان وجود داشت که عوامل اجرایی سازمان را ناگزیر به سایر سازمانهای دولتی برای جلب پشتیبانی وابسته می ساخت ولیکن در این دوران حوزه خبر گیری سازمان قدم در راه ارتقا و خودباوری بالنده ای داشت.

سازمان خبرگزاری در دوران پر رونق فریدون وردی نژاد بشدت مدرنیزه و از لحاظ در آمد زایی و برخوردی از ردیف بودجه کشوری ، قدم های مثبت و توانمندی برداشت و سازمان به معنای واقعی دارای منزلت و استقلال سازمانی گردید. 

بعد از دوران آقای وردی نژاد که دسته بندی های سیاسی و جناحی در کشور داشت، روز بروز پررنگ تر می شد و در هر حوزه اجتماعی نیز یارگیری های سخت گیرانه به عمل می آمد ، تمایل و رنگ پذیری سازمان ایرنا در نزد افکار عمومی نسبت به دولت بسیار مشهود گشت و مدیران بعدی سازمان خیلی عریان وابستگی های خود را به جناح های حاکم نشان می دادند. 

خبر پرفسور حسابی

من در برهه های اولیه کارم در ایرنا به نام و حیات علمی پروفسور محمود حسابی برخورد نکرده بودم . چون سکوت خبری پیرامون شخصیت و نقش این دانشمند برجسته بسیار سنگین و ناسزاوارانه بود . تا اینکه زمستان سال ۶۸ به این لحاظ که دکتر حسابی اصالتا اهل شهرستان تفرش در استان مرکزی است و توسط فرزند خود در صدد تاسیس دانشگاه تفرش بود و آن زمان هم بنده رییس مرکز اراک بودم. در ماموریتی به تفرش با فرزند دکتر حسابی که برای انجام کارهای اجرایی دانشگاه در فرمانداری تفرش جلسه داشت . آشنا شدم و اطلاع یافتم پروفسور حسابی از سوی یک سازمان بین المللی در آمریکا با ۹ دانشمند برتر دنیا در رقابت انتخاب مرد سال هستند ، در حالی که هیچ نام و نشانی از وی در رسانه های خودمان نیست. اطلاعات مربوطه را پس از کش و قوس های فراوان و رفت و آمد بین اراک و تهران و نشست حضوری و خصوصی چندین ساعته با دکتر و نگارش تمام خاطرات دوران کودکی و تحصیل و وزارت و .... از او دریافت کردم و پس از آن نیز پس از کلنجار رفتن با مدیریت اخبار استان ها در تهران، مجوز ارسال خبر را گرفتم و خوشبختانه موضوع در رسانه های داخلی و خارجی برجسته شد و شخص دکتر حسابی با دستخط خود و هدایای ارزشمندی از من تقدیر کرد . اینک یکی از یادگارهای افتخار انگیز من از دوران خدمت ایرنا همان نامه تقدیر پروفسور حسابی و امضای دست نویس او در پای نامه است که در قابی دیوار اتاقم را مزیین ساخته است . 

خبر ایرنا که باعث اختلاف با میر حسین موسوی  شد
محمود حسابی

می خواستم در ایرنای تهران بمانی و آدم شوی!

تابستان سال ۱۳۶۰ پس از یک دوره شیرین و موفق آموزشی که از اسفندماه سال قبل آن شروع شده بود ، انتظار می رفت به محل ماموریت سی ساله ام در همدان گسیل شوم ، ولیکن گویا مرحوم حمید هوشنگی ، یکی از اعجوبه های دنیای رسانه که خود اصالتا همدانی بود و نسبت دوری هم با بنده داشت به اتفاق استاد عزیزم مرحوم ابوالقاسم وطن دوست که آن زمان مسئولیت سردبیری شهرستان ها را عهده دار بود ، بنا نداشتند به راحتی و به آن زودی مرا از سر باز کنند و با رفتن من به همدان مخالفت می ورزیدند.

اما من که سال ۵۸ ازدواج کرده و اردیبهشت ماه سال ۶۰ اولین فرزندم بدنیا می آمد و ازسویی هم پدر و مادر مریض حالم چشم به راه من و نبازمند مراقبت من از خودشان بودند ، مجابم می ساختند هرچه زودتر به نزد خانواده باز گردم. قرار بود من برای مرکز همدان آموزش و استخدام شوم و پیش بینی اینکه بخواهم در تهران بمانم را نداشتم و فکر دیگری در سرم نبود. یادش گرامی آقای حسن زاده را واسطه کردم و در اوج دلخوری مرحوم هوشنگی به همدان آمده و شروع کردم . آقای هوشنگی ۵ سال بعد دلخوری خود از بنده را اینگونه بروز داد که در یک سفر شخصی به استان مازندران و زادگاه همسر محترم خود داشت و آن زمان بنده نیز که مادرم مرحوم شده بود و دل ماندن در همدان را نداشتم ، به مازندران منتقل شده بودم. آقای هوشنگی به طور گذرا به دفتر ساری آمده بود و هنگام خداحافظی که گویا قصد عزیمت به لندن را داشت، با همان دلخوری و گره ابرو به بنده گفت می خواستم بمانی تهران تا آدم بشی و پیشرفت کنی اما خودت نخواستی !!!

خبر ایرنا که باعث اختلاف با میر حسین موسوی  شد
حمید هوشنگی( چهارم از راست)

دیدار دو دشمن قدیمی!

یکی از اولین روزهای تابستان سال ۶۰ و دوران بی تجربگی ام در دفتر همدان بود که قرار مصاحبه حضوری با رییس بنگاه توسعه ماشین آلات کشاورزی را گذاشتم. متاسفانه آن دوران، مرکز همدان یکی از کم رمق ترین مراکز ایرنا بود و مرکز در غیاب همیشگی رییس وقت خود در هرج و مرج می گذشت و برای نیروی تازه کاری مثل من هیج جای ارتقا دانش خبرنگاری و میدان داری در انجام وظیفه نداشت. اخبار کج دار و مریز هم عمدتا به پوشش جلسات و نشست های اداری و بعضا اخبار پشت جبهه جنگ  تحمیلی اختصاص داشت. خلاصه قرار مصاحبه با رییس بنگاه توسعه ماشین آلات کشاورزی اولین کار تولیدی من بشمار می آمد و برای این کار خیلی تب و تاب داشتم. طوری برنامه ریزی کرده بودم که آخر وقت اداری، نشستی نیم ساعته در دفتر کار آن مسئول کشاورزی داشته باشم و ازآنجا به خانه روم و صبح روز بعد خبر را تنظیم و کار کنم. اما تا وارد دفتر کار رییس مربوطه شدم با دشمن شماره یک خود روبرو شدم !!!  آن آقا که از بچه محله های قدیم و طرف دعوا و زد و خوردهای اغلب روزهای ما بود و اکنون با تحصیلات عالیه و مقامی خوب منتظر نشست موعود با خبرنگار ایرنا بود. شاید حدود ۱۰ سالی می شد که از هم بی خبر بودیم و هر کس دنبال سرنوشت خود . نمی دانم چند لحظه و چند دقیقه که مات و مبهوت به هم خیره بودیم و سرانجام او بود که به حرف آمد و گفت ، به به آقا مهدی ، رفیق خوب قدیمی !!! بفرمایید بنشینید ، هیچ انتظار نداشتم شما را در این روز خوب ملاقات کنم !!!

البته من هم کم نیاوردم و پاسخ دادم ، عباس آقا اگر می دانستم جنابعالی را ملاقات خواهم کرد زودتر به خدمت می رسیدم ، امیدوارم گذشته را فراموش کرده باشید . او به استقبالم آمد و در کمال بزرگواری و متانت مرا به آغوش کشید ،

 فردای آن روز گزارش را تنظیم و با وی چک کردم. پس از انتشار در روزنامه اطلاعات بازتاب یافت. 

خبر ایرنا که باعث اختلاف با میر حسین موسوی  شد
از راست: شمع خانی، وردی نژاد و محمدرضا صادق

فیلمبردار نامحسوس ایرنا!

زمان جنگ تحمیلی ، اخبار مربوط به فعالیت های اقتصادی و تولیدی در رسانه های داخلی بازتاب گسترده ای داشت . سال ۶۵ در مرکز ساری ،.پس از چند روز پیگیری، قرار مصاحبه با رییس مرکز توسعه کشت دانه های روغنی گذاشته بودیم. روز موعود به محل انجام ملاقات در حدود ۱۰ کیلومتری خارج شهر ساری رفته بودیم و به لحاظ خاطره بدی که از ضبط صوت داشتم، وسیله همراهم فقط دقترچه جیبی و خودکار بود. ساخمان بزرگ شرکت با نظافت و نظم و آب پاشی و صف کارکنان و نگهبانان منتظر ورود دم و دستگاه و تجهیزات گزارشگران ایرنا بود. از ابتدای معرفی خودم به عنوان خبرنگار ایرنا، مقابل نگهبانی جلوی در تا ورود به اطاق رییس در طبقه دوم همه حیرت مرا نگاه می کردند و به نظر می آمد همه منتظر بقیه و دنباله کاروان ایرنا باشند اما فقط خودم بودم که می دانستم خبری نیست. 

خود رییس که برای اولین بار یکدیگر را ملاقات می کردیم سئوال کرد ، همکاران دیگر کی می آیند ؟ دوربین و صدا بردارتان گو ؟. توضیح دادم که خبرگزاری ایرنا تمام رسانه ها را تغدیه خبری می کند و کار چنین و چنان است. در میان تعجب و نارضایتی و ناباوری آقای رییس که انتظار تصویربرداری را داشت، پاسخ های لازمه را از دهان او بیرون کشیدم و به اداره بازگشتم. خبر، تنظیم و ارسال شد و همان شب شبکه یک سیما که آن زمان رأس ساعت بیست و سی دقیقه پخش می شد با فیلمی آرشیوی به طور مفصل به گزارش ایرنا پرداخت. صبح روز بعد اولین کسی که با دفتر ایرنا تماس گرفت ، شخص آقای شادی نو رییس شرکت توسعه کشت دانه های روغنی بود که سئوال کرد ، فلانی شما تصویربردار نداشتید پس آن فیلم دیشبی که پخش شد چه بود؟. من هم وقتی دیدم طرف در جریان نیست پاسخ دادم ، آقای شادی نو ایرنا همیشه فیلم بردار نامحسوس دارد و کار خود را انجام می دهد ولی ما به خاطر یک سری ملاحظات و برای اینکه ریا نباشد دستمان را رو نمی کنیم . طرف خیلی خوشش آمده بود بعد از آن هرکجا خبر جدیدی بود اول به ایرنا زنگ می زد.

خبر ایرنا که باعث اختلاف با میر حسین موسوی  شد
از راست: شهید رجایی و کمال خرازی. آقای رجایی برای بازدید به ایرنا آمده بود


به هم خوردن رابطه بورقانی و میرحسین موسوی

زمان جنگ شهرها و در اوج شرارت های صدام که مردم شهرهای بزرگ و در معرض بمباران و موشک باران کشورمان به دیگر نقاط امن کشور سفر می کردند ، نقدینگی بانکها هم کم شده بود. در اوج بی پولی بانکهای عمده در ساری که منجر به عدم پرداخت حقوق کارخانجات بزرگ از جمله کارگران معادن زیرآب در مازندران شده بود ، بنده خودم گزارش محرمانه ی از این موضوع و جلسه اضطراری و محرمانه روسای بانک مرکزی و چند بانک عمده و حواشی آن تهیه کرده و به تهران ارسال کردم. زمان نخست وزیری میرحسین موسوی بود و آقایان عیسی سحر خیز و مرحوم احمد بورقانی نیز امور خبری ایرنا را مدیریت می کردند . به خاطر حساسیت فوق العاده خبر و شرایط بحرانی دولت آقای موسوی در آن شرایط جنگی ، خبر ساری در اختیار آقای کمیلی زاده سردبیر گروه اقتصادی بود تا صحت وسقم آن بررسی شود .

آقای کمیلی زاده با رییس وقت بانک مرکزی تماس گرفت تا نظر آنها را جویا شود و او از کمیلی زاده سئوال می کند که این موضوع از کجا  دست شما رسیده و کمیلی زاده هم برای اینکه دفتر ساری را از حواشی مبرا کند ، می گوید بی بی سی این خبر را پخش کرده است که همه چیز بهم می ریزد و دولت وارد جلسه اضطراری می شود و بگیر بگیر ها در ساری راه می افتد. اقای سحر خیز که در این جریان به طور کامل از بنده حمایت کرد و ما را از بلایا دور ساخت، اما  شنیدم ارتباط آقای بورقانی با میرحسین موسوی روی این قضیه  به هم خورد و تبعات آن دامنگیر ایرنا شد.

خبر ایرنا که باعث اختلاف با میر حسین موسوی  شد
به گفته مصاحبه شونده بر سر یک خبر بین نخست وزیر میرحسین موسوی و احمد بورقانی اختلاف افتاد

حافظه خوب کمال خرازی

حدود سه سال از این داستان گذشت بود و بنده به ساری به عنوان رییس دفتر اراک منتقل شده بودم. سال ۱۳۶۷ در برنامه گردهمایی که در کرج یا شهریار بود و روسای مراکز ایرنا جمع بودند ،آقای خرازی در فرصت تنفس جلسه افتتاحیه همایش سئوال کرد که آن گزارش بانک را شما کار کرده بودی ؟  وقتی پاسخ مثبت مرا شنید ، دو باره با همان لبخند ملیح گفت، اطلاعات خوبی از موضوع داشتی. اما بیشتر از هر چیز در این موضوع برای من حضور ذهن قوی آقای خرازی بود که بعد از گذشت بیش از سه سال ، نسبت به رویدادهای مهم خبری و نقش خبرگزاری در فضای خبری کشور، هنوز حساسیت به خرج می دهد.

خبر ایرنا که باعث اختلاف با میر حسین موسوی  شد
ناصر نژاد- سال ۱۳۸۰در اولین همایش فرهنگی زنان در کابل. این همایش بعد از سقوط طالبان برگزار شد.

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha