بیژن عبدالکریمی: امروز با نوع تازه‌ای از انسان مواجه هستیم

تهران- ایرنا- استاد فلسفه دانشگاه، گفت: ما امروز با نوع تازه‌ای از انسان مواجه هستیم که سرشت و شیوه زندگی آن با انسان پیشین و حتی مدرن تحولاتی ژرف دارد. اگر کمی درنگ کنیم می‌بینیم که موج چهارم نهیلیسم در دوره اخیر ظهور کرده است که می‌تواند قابل تامل باشد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، بیژن عبدالکریمی عضو هیئت علمی فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی، در نوزدهمین شب از مجموعه نشست‌های «دین و چالش‌های اخلاقی جامعه امروز» که به همت انجمن اندیشه و قلم برگزار می‌شود، به طرح بحث با موضوع «موج چهارم نهیلیسم» پرداخت.

این استاد دانشگاه در ابتدا با پیچیدگی‌های تعاریف فلسفی چون نهیلیسم، گفت: نهیلیسم مفهومی ملموس نیست و یک معقول ثانی است. معقولی اول مانند انسان درخت یا اسب هستند که این مقولات ثانی به کمک آنها می‌آیند تا مفاهیم مقولات اول را قابل درک تر سازند. واقعیت بسیار سیال و نآمدنی است و جهان، جهان تفسیرهاست که در این جهان تفاسیر متعددی از واقعیت‌ها را ارائه می دهد.

مقوله نهیلیسم یک تفسیر از میان بی‌شمار تفاسیر جهان است. این تفسیر نیچه ای و هایدگر از زیست جهان کنونی است که با مفاهیمی چون مرگ خدا، مرگ معنا، کسوف صاحت قدس و ... پیوند خورده است.

وی ادامه داد: حقیقت امری بازنمایانه نیست؛ به خصوص پس از ایمانوئل کانت و انقلاب کوپرنیکی (نیکلاس کوپرنیک ستاره‌شناس، ریاضیدان و اقتصاددانی لهستانی-آلمانی ) این بصیرت فلسفی پذیرفته شده که سوژه و ابژه و انسان و جهان در هم تنیده هستند. از این رو دریافت حقیقت جهان به شدت پیچیده است. البته باید توجه داشت که صحت و سقم تفاسیر گوناگون در گذر زمان خود را نشان می دهد.

سکولاریسم و نهیلیسم امروز زیست جهان ما را در برگرفته است و این موضوع نه تنها در چشم انداز فیلسوفان که در اشعار شاعران و مفاهیم جامعه شناسان و ... وجود دارد و این فقدان معنا در زندگی امروز برجسته است. در نتیجه این موضوع را نمی توان صرف نظریه نیچه و هایدگر فهم و دریافت کرد.

عبدالکریمی افزود: البته جهان معاصر و این مرحله از تاریخ تمدن و تفکر غربی، نه بر اساس هگل و ساختاگرایی و ویتگنشتاینی (لودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین فیلسوف نامدار اتریشی قرن بیستم بود که باب‌های زیادی را در فلسفهٔ ریاضی، فلسفهٔ زبان، و فلسفهٔ ذهن گشود)و ... که با تعبیر نیچه ای و نهیلیستی قابل فهم است. وقتی از مرگ خدا یا به عبارتی از مرگ حقیقت و مرگ انسان صحبت کنیم، فلسفه معاصر اروپایی چیزی جر نیچه باوری نیست. به این معنا در بطن زندگی آنچه روی می‌دهد در مفهوم نیچه ای قابل فهم است.

جایی که فلسفه بلغور می شود در آنجا است که فلسفه تدریس و توضیح می شود اما به نهیلیسم اندیشه نمی شود و این عدم اندیشیدن به نهیلیسم مساوی با شبه فلسفه است. نهیلیسم و جهان نیچه ای در قرن بیست و دهه های اخیر سرعت بسیار گرفته و از مسئله ای اروپایی و آمریکایی به مسئله ای جهانی بدل شده است.

این استاد فلسفه دانشگاه گفت: چشم انداز در این موضوع بسیار مهم است؛ بر این اساس تاریخ نهیلیسم عمدتا نیچه ای و هایدگری است و با ظهور فلسفه سقراط، افلاطون و ارسطو نهیلیسم هم متول شد. تاریخ متافیزیک تاریخ بسط نهیلیسم است.

مرحله چهارم نهیلیسم آغاز شده است

این استاد دانشگاه در ادامه و پس از گذر از توصیفات و تاریخچه نهیلیسم بیان کرد: تعبیر من در این موضوع، تعبیر بودریار جامعه شناس پسامدرن فرانسوی است. وی صاحب نظریه هایی چون عصر وانمایی و سیطره فضای مجازی است که عقیده دارد در این دوران مرزهای ارزش های متعالی و مبتذل از بین رفته است.

بودریا سه مرحله نهیلیسم را جدا می سازد: ظهور رونسانس را اولین مرحله نهیلیسم، دوره جدید عصر روشنگری را مرحله دوم بسط نهیلیسم و جامعه غربی بعد از جنگ جهانی دوم پس از ظهور وسائل ارتباطی را مرحله سوم نهیلیسم تلقی می کند.

عبدالکریمی تصریح کرد: نظر من این است که مرحله چهارم نهیلیسم هم در دو دهه اخیر که بودریار ندیده است آغاز شده و این همان موج چهارم است. مهم نیست که این مرحله بندی تا چه حد مورد انتقاد یا با موارد نقض مواجه باشد. مهم این است که موج چهارم نوعی دریافت از واقعیت را با مخاطب خود در میان بگذارد و من در مقام یک دانش آموخته فلسفه که نسبت به زندگی و زیست جهان مدرن بسیار حساس هستم این هشدار را می دهم.

مدتی است که احساسی در من پیدا شده است که در جامعه خود و مناسبات خود با جامعه و جوانان رفتارهایی را دیدم که انتظارش را نداشتم و برایم قابل هضم نبود چون بیش از دو سه مورد بود فکر کردم که نشان از یک اتفاق عمیق فرهنگی در جهان ماست؛ کنش هایی را داشتم که با واکنش هایی که از جامعه و جوانان دیدم به هیچ وجه قابل هضم نبود.

وی ادامه داد: خشونت در رانندگی ها که می تواند منجر به قتل شود یا در مناسبات خرید یک جنس در بازار یا در ادارات و رویارویی با کارمندان نوعی از خشونت بیش از اندازه که قابل توضیح نیست را احساس می کنم؛ در فضای مجازی شیوه های مواجهه ای را می بینید یا حتی در خانواده ها در مواجهه فرزندان با خانواده ها این خشونت موج می زند. بر این اساس جامعه توده ای در حال شکل گیری است که نوعی خشونت در سراسر جامعه و سطحی شدن ادبیات و زبان در جوانان و فضاهای مجازی را شاهد هستیم که این افراد می نویسند بی آنکه تامل کنند و این رفتار نشان می دهد که انقطاع با سنت ها در نسل های جدید به اوج رسیده است.

از نظر من این تحولات به هیچ وجه موضوعاتی نیست که با مقولات روانشناسانه، انسان شناسانه یا جامعه شناسانه قابل درک باشند؛ نمی توان گفت این موارد حاصل تحولات نسلی و عصبیت حاصل از در خانه ماندن جوانان به خاطر کرونا هستند یا موضوعاتی چون گرانی و بی افقی انسان ها به آن دامن زده است؛ متاسفانه قدرت سیاسی و روشنفکران ما از درک این تحولات تمدنی، تاریخی و فرهنگی غافل هستند.

وی افزود: ما امروز با نوع تازه ای از انسان مواجه هستیم که سرشت و شیوه زندگی آن با انسان پیشین و حتی مدرن تحولاتی ژرف دارد. اگر کمی درنگ کنیم می بینیم که موج چهارم نهیلیسم در دوره اخیر ظهور کرده است که می تواند قابل تامل باشد.

حس من صرفا حس نگرانی نیست بلکه به شدت به هراس افتاده ام و حس ام این است که زامبی‌ها می آیند و زامبی ها رو به افزایش هستند؛ منظورم از زامبی ها چهره های تخیلی فیلم های هالیوودی نیست که ریشه در اقوام بدوی در هایتی و ... دارد بلکه منظورم افرادی است که شبیه انسان هستند اما رفتارهای بیمارگون آنان با رفتار انسان مدرن تفاوت دارد همچنان که خودمحوری شدید و ارزش بیش اندازه برای خود قائل شدن، مرگ اخلاق و خشونت گرایی شدید و... از نشانه های این رفتارهای بیمارگونه آنان است.

این استاد دانشگاه افزود: البته این دلنگرانی را در فیلسوفان معاصر غربی هم می توان دید و نباید صرف زدن برچسب هایدگری و نیچه ای این دغدغه ها را حذف کنیم که جای نگرانی نیست و این حرف ها نوعی سیاه نمایی است.

خفقان فرهنگ را باید در خود فرهنگ جستجو کرد

عبدالکریمی در ادامه با اشاره به آرا  اُنفره فیلسوف فرانسوی (میشل اُنفره فیلسوف معاصر فرانسوی است، که معتقد به لذت‌گرایی و آنارشیسم است) و توضیح نظریات وی گفت: میشل اُنفره با بررسی دو کتاب مشهور جرج اورول یعنی ۱۹۸۴ و مزرعه حیوانات در مورد زندگی مدرن غرب تامل کرده است؛ داستان های اورول در شرایط حاکمیت فاشیسم آلمانی ایتالیا و استالیسنیسم بولشویکی است و واکنشی به آن دوران است اما حرف اُنفره این است که این دو رمان توصیفگر فاشیسم دوران نیستند بلکه آینده اروپا را پیش بینی کرده است و اروپای اتحادیه اروپا امروز جوامع اروپایی را به شدت به سمت جامعه ای برده است که اورول در رمان هایش توصیف کرده است.

وی افزود: پیش بینی اورول برای تحقق این جوامع در یک بازه زمانی صدساله تا ۲۰۵۰ است اما جامعه ۱۹۸۴ کمی زودتر از پیش بینی یک صده ای اورول امروز در اروپا به صورت تام و تمام محقق شده است.

این استاد دانشگاه با توضیح بخش هایی از کتاب اُنفره با عنوان نظریه دیکتاتوری گفت: حرف اُنفره این است که هیولای نظام توتالیتری که اورول در دو رمان تجسم می بخشد نمرده و هنوز زنده است و این دو رمان بیش از گذشته موضوعیت دارد و نه از گذشته که از امروز و آینده زندگی ما صحبت می کنند. امروز شکل جدیدی از دیکتاتوری (با ۷ مولفه) را شاهد هستیم که در جوامع غربی امروز وجود دارد.

همه حرف من این است که به هیچ وجه مسئله سیاسی نیست و این مشکلات نتیجه فرایند بسط مدرنیته و بسط عقلانیت مدرن است و چنین نیست که قدرت های سیاسی خواهان از دست دادن غنای زبان باشد بلکه از دست رفتن غنای زبان در تمام جهان موضوعی تمدنی است.

وی افزود: یا بحث این نیست که صرف نظام سیاسی معتقد است که حقیقت تولید می شود بلکه تمام شهروندان فکر می کنند می توانند حقیقت را تولید کنند و این موضوع را در فضای مجازی به کرات می بینیم که صرفا به دولتمردان محدود نمی شود و تک تک شهروندان به گونه ای صحبت می کنند که اراده معطوف به قدرت ایشان است.

پروپگاندا امروز صرف استفاده انحصاری قدرت در رسانه نیست بلکه در فضاهای مجازی ما هم شاهد این هستیم که نه صرف قدرت سیاسی (که اجازه فردیت و استقلال فکری نمی دهند) که توده ها معتقدند حقیقت را می شود تولید کرد. و این نفرت پراکنی را به کرات می بینیم که هرکس در مقابله آن بایستد متهم به سازشکاری می شود و همه اینها حاصل این است که ما رابطه با گذشته را قطع کرده ایم.

عبدالکریمی تاکید کرد: آنچه میشل اُنفره می کوشد تا به قدرت های سیاسی نسبت بدهد من عقیده دارم تمام آنها را در شرایط فرهنگی و تمدنی و حاصل مدنیت و مدرنیته باید دید و نه توطئه سیاستمدارن و اسم آن را مرحله چهارم نهیلیسم می دانم.

اگر امروز فرهنگ خفقان آور شده است علت آن را باید در خود فرهنگ جستجو کرد و نه جای دیگر. امروز هر فرد در مواجهه با جهان به یک هیتلر بدل شده است و هیتلرها را نیازی نیست در رده های بالا ردیابی کنیم چرا که توده ها به صورت بالقوه در حوزه قدرت خودشان (کارمند دولت، برق کار، متصدی یک بخش و ...) این رفتار را بروز می دهند و خوی دیکتاتوری را می بینم.

سرخط اخبار فرهنگ

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha