۶ اردیبهشت ۱۴۰۰،‏ ۱۱:۴۸
کد خبر: 84307626
۱ نفر

برچسب‌ها

بحثی در مورد مهجوریت و مرجعیت علمی قرآن کریم

محمدعلی میرزاییI رئیس اندیشکده جامعه المصطفی
بحثی در مورد مهجوریت و مرجعیت علمی قرآن کریم

تهران- ایرنا- مهجوریت قرآن در سطوح نخبگانی امت اسلامی و جایگزینی آن با دیگر منابع که اصولا بدون قرآن و حاکمیت آن قابلیت تفکیک سره از ناسره در آنها وجود ندارد، باعث اختلال و تعارضات درونی نظام‌های معرفتی دینی سپس فروپاشی تدریجی نظام امت طی تاریخ شده است.

سخن را با آیه ای از قرآن کریم آغاز می کنم. خداوند متعال فرمود: ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم. هر آیینه، این قرآن، به سوی آیین استوار هدایت می کند. رویکرد هستی‌شناختی در این آیات قرآن شگفت آور است. در این آیه، به سرشت و هویت و وضعیت تکوینی و واقعی هر امر قرآنی اشاره شده است. آیه به نتیجۀ منطقی و عقلانی «تمسک» به قرآن کریم پرداخته است. قرآن مختصات و ظرفیت ها و محتوایی دارد که به طور قطع باعث برافراشته شدن سامانه‌ها و خلل ناپذیری زندگی انسان می شود. مطابق این آیه قرآن کریم، عامل «قوام‌بخشی» و استحکام نظام فکری و عینی انسان می شود.

مهجوریت قرآن در تاریخ مسلمانان و حتی در زمانۀ ما کاملا ملموس است. در سورۀ فرقان، خدای متعال از قول پیامبر خود می گوید: وَقَالَ الرَّ‌سُولُ یا رَ‌بِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْ‌آنَ مَهْجُورً‌ا (آیه ۳۰). در تفسیر نمونه ذیل همین آیه آمده است که این مهجوریت تا امروز ادامه دارد و قرآن به کتابی تشریفاتی تبدیل شده است. نیز علامه طباطبایی در جلد ۱۵ المیزان ذیل همین آیه گفته این سخن پیامبر در روز قیامت است. هر دو مطلب بیان گر حقیقتی است که این مهجوریت دامنۀ بسیار گسترده ای دارد. نگاهی به ساختار نظری و عملی مسلمانان جای هیچ تردیدی در این امر باقی نمی گذارد.

قبل از پاسخ به پرسش محوری ما و بیان علل اصلی مهجوریت قرآن کریم لازم است به نکاتی اشاره وار بپردازم. اولین و مهمترین مسأله این است که به همان میزانی که تمسک به قرآن کریم در سامانه های معرفتی و عملی زندگی در تمام سطوح و لایه های آن عامل قوام و استواری و عقلانیت است، به همان میزان و به طور طبیعی، مهجوریت قرآن به فروپاشی، ناکارآمدی، تعارض و لغزش آن ها ختم می شود. این معادله یک امر کاملا منطقی است.

انواع مهجوریت قرآن

نکتۀ دوم این است که مهجوریت قرآن در سطوح مختلف قابل فهم و تبیین است. هر نوعی از مهجوریت دارای علل، ماهیت و سرشت خاصی است و در نتیجه برای مقابله با آن مقتضیِ برنامه ها و کوشش های خاص همان حوزه است. به طور کلی و در یک تقسیم بندی کلی می توان به انواع زیر از مهجوریت اشاره کرد:

۱. مهجوریت قرآن نزد خواص

۲. مهجوریت قرآن نزد اقشار عمومی مردم

۳. مهجوریت ظاهر قرآن

۴. مهجوریت باطن و تأویل قرآن

۵. مهجوریت قرآن در روش استنباط و اجتهاد و فرایندهای فهم دین

۶. مهجوریت قرآن در نظام های اجتماعی و سیاسی و اجرایی جامعه

فرصت زیادی برای بیان و بسط و شرح این انواع مختلف از مهجوریت در اختیار ما نیست. می توان به برخی از آن ها اشاره ای داشت. برای نمونه اگر به آیۀ ۳۰ سورۀ فرقان بنگریم، شکوه پیامبر اکرم (ص) از این که قوم او، قرآن را «مهجور» کرده اند در شرایط مکه است. در واقع، سبب نزدیک نزول این آیه شرایط تاریخی مکه و نحوه رفتار کفار قریش با پیامبر، اما شأن این آیه بسیار گسترده تر است و شامل هر زمان و مکان و قوم دیگری هم می شود.

مهجوریت تنزیلی و مهجوریت تاویلی

در این جا حدیث نسائی (کتب سنن نسائی) را می آورم که نکته جالبی در آن نهفته است. او در سنن خود از ابوسعید خدری از قول رسول خدا (ص) آورده است که فرمود: برخی از شما بر سر «تأویل قرآن» خواهید جنگید. ابوسعید خدری می گوید: در این هنگام ابوبکر و عمر به گمان این که رسول خدا نظر به آنان داشته است از جای خود برخاستند. رسول خدا با دیدن این صحنه گفت: نه، شما نیستید بلکه کسی است که کفش خود را پینه می زند. منظور آن حضرت علی (ع) بود.

غرضم از بیان این حدیث تفهیم دو نوع مهجوریت تنزیلی و تأویلی است. مردم مکه و حتی بسیاری مردم مسلمان و غیرمسلمان کنونی، کاری به قرآن ندارند. آن را نمی خوانند. در برابر تلاوت و توجه به آن بی تفاوتند. در واقع همین ظاهر قرآن را مهجور می دارند. اما گاهی  سطحی نگری باعث غفلت از جان، عمق و حقیقت قرآن می شود. جماعتی هم اصولا کاری با باطن و حقیقت قرآن ندارند و در دام سطحی اندیشی، دچار بدفهمی، افراطی گری و جهالت می شوند. اگر روح و باطن قرآن از دست برود و تأویل قرآن از میان عالمان مسلمان رخت بر بندد، باید منتظر گسترش خارجی گری و انحراف و افراطی گری باشیم.

از قضا اولین صحنه تاریخی تحقق این پیش‌بینی رسول خدا (ص) صحنه حکمیت در جنگ صفین و سپس رویارویی خوارج نهروان با آن حضرت است. می دانیم مهجوریت قرآن در میان خوارج مهجوریت تأویل است نه تنزیل. آنان قرآن را به خوبی می دانستند و می فهمیدند اما در فهم آن راهی به باطن و حقیقت قرآن نداشتند. در این جا فرصت بیان حقیقت تأویل نیست. بهتر است مبحث مرحوم علامه در صفحه ۵۱ از جلد سوم تفسیر المیزان تحت عنوان «ما معنی التأویل؟» مراجعه شود. بی شک، تأویل، فرایند عبور از ظاهر نیست بلکه به معنای فهم ظاهر مبتنی بر درک درست از عینیت و واقعیت و حقیقت است. این همان امری است که تأویل در قرآن را از آن چه معتزلیان یا عقل گرایان روزگار ما می گویند، جدا می سازد.

غرض این که در جریان خوارج هم در واقع، مهجوریت قرآن رخ داد. بی توجهی به «راسخان در علم» و عدم توجه به «امام مُبیّن» عامل انحراف از خط «قرآن مبین» و مهجوریت حقیقت و معنای قرآن شد.

مهجوریت خواص

همین طور «مهجوریت خواص» به ویژه، مهجوریت در عرصۀ فهم و استنباط و اجتهاد و فرایند های مرتبط، باعث تهی شدن نظام های معرفتی از حاکمیت و مرجعیت قرآنی می شود و در نتیجه، مانع استواری و قوام آن ها می شود. چنان که گذشت، قرآن عامل اصلی استواری و کارآمدی و استحکام نظام نظر و عمل انسان و جهان است. مهجوریت قرآن کریم در این فرایندها، بر اثر زوال ترازها و معیارها و مقیاس های کلی قرآنی، آرام آرام به بسط و نشر تناقضات و تعارضات و سپس فروپاشی نظری و عملی منتهی خواهد شد.    

امر مرتبط دیگر در باره مهجوریت قرآن این است که بدانیم پیوند عالمان و مراجع علمی با مردم کمابیش، دارای نسبت و تعاملی دو سویه است و هر دو بر هم تأثیر می گذارند. در این میان، فرایندِ شکل گیری ساختارهای فکری از این امر، اثر می پذیرد و متأسفانه باعث نوعی پدیده برساختگی در مسیر شکل گیریِ تفکرات یا دست کم شکل دهی به اولویت ها و ادبیات دینی و عرفی شدگی می شود.

در چنین وضعیتی، هم توده ها و هم خواص و نخبگان اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، تأثیرگذار می شوند که بر اثر آن، نقشی غیر رسمی و معمولا پنهان، در اولویت بندی مسأله ها پیدا می کنند. برای نمونه، می توان به نقش تاریخی و قدیمی «بازار» و «بازاریان» به عنوان عنصری با اهمیت در صورت بندی مسائل فقهی مرتبط و احکام مالی و اقتصادی اشاره کرد. البته این رابطه، در مناسبات میادین مختلف علمی با جامعه متفاوت است. برای نمونه آسیب هایی که در حوزۀ نقل تاریخ اسلام، سیره اولیای دین و بیان حوادث زندگی آنان بر اثر این اهرم ها رخ می دهد با آن چه در رابطۀ عالمان عرصۀ فقه واقع می شود یا آن چه در تعامل عالمان اعتقادات مذهبی با مردم واقع می شود ممکن است متفاوت باشد.

نباید از نظر دور داشت این آسیب، قهری، حتمی و کلی نیست. عالمانی هم هستند که بدون چشمداشت اجتماعی و موقعیتی، با روش ها و منطق های مستحکمی بدون تأثیرپذیری از فضای اجتماعی و بدون توجه به اهرم های فشار پیدا و پنهان اجتماعی در ساختار تفکر دینی، رسالت خویش را انجام می دهند. هم چنان که می توان این معادله دو طرفه را به سود کفۀ تأثیرگذاری شجاعانه، حق گویانه و فداکارانه عالمان بر مردم تغییر داد.

در روایتی از قول پیامبر خدا نقل است که فرمود «هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشده است». چون هیچ پیامبری مانند رسول خدا (ص) مامور به بیان حقیقت نبود و هیچ جامعه ای نیز به اندازه این جامعه و شرایط آخرالزمانی جامعه پیامبر مهیای تلقی حقایق نبود. توجه به خوشایندی یا ناخوشایندی بیان و سخن ما نزد مردم اگر به تعدیل و محافظه کاری منجر و باعث نوعی کتمان حقیقت و بیان امور راضی کننده آنان شود، پس از مدتی آنقدر انباشته می شود که می تواند همۀ حقیقت را زیر خراوارها خاک دفن و از دسترس مردم دور کند.

بنا بر این هر چقدر بخواهیم دایره حقیقت گویی را بزرگتر کنیم، باید بیشتر منتظر عواقب و تبعات و رنج های آن از سوی مردم باشیم. حقیقت ها صورت خنثی و بی خاصیتی ندارند. آن ها اگر به موقع و با حفظ امانت و بدون تحریف، نیز در کمال شجاعت در شرایط مناسب منتقل شوند، لاجرم باید باعث تغییر شوند. البته این فراخوان به تغییر با منافع برخی از مردم و ذی نفوذان برخورد خواهد کرد و عبور از آن ها سخت و رنج آور است. رنج های بزرگ پیامبر اکرم برای این بود که او حاضر نبود حقیقت را کم و زیاد کند و آن را بپوشاند. مردمان آن روزگار هم، حاضر به قبول «حقیقت» آن گونه که بود و اقتضای تحولاتی در زندگی آنان داشت، نبودند.

همین امر در سیرۀ امام علی (ع) هم کاملا مشهود است. گاهی گفتن حقیقت، لازمۀ بقای یک رسالت و حیات امت است. از طرفی، بیان چنین حقیقتی، گاه، به اندازه ای گران و پر هزینه می شود که در راه آن باید جان را هم فدا کرد. امام حسین علیه السلام مصداق و نمونۀ بارز این امراست. اگر ابا عبدالله علیه السلام و یاران او، با گذشتن از جان خود، پرده از آن حقیقت های شگرف بر نمی داشتند آن گاه، به نابودی و فروپاشی همیشگی آن ها منتهی می گشت. اما متأسفانه هنوز پدیده شوم محافظه کاری در بیان حق و کتمان و تحریف آن،به طور ملموسی مشاهده می شود.

نباید از درک این امر غفلت کرد که هیچ شخص و برنامه و متن و معارفی در عالم وجود نمی تواند جای قرآن را بگیرد و با آن از قرآن، مستغنی شویم. تصور این که با وجود پیامبر می توان قرآن را نداشت و از آن مستغنی شد یک توهم باطل است. قرآن کریم مقدم بر پیامبر و حاکم بر روح و عقل و جان اوست. دانش و معنویت و عظمت رسول الله مانند نهری است که از قرآن جاری شده است. بودن قرآن برای بودن این نهر ضرورت دارد. همین گونه است در بارۀ امامان معصوم علیهم السلام.

مرجعیت قرآن کریم

باورهای غلط که ریشه در «غلو» و «جهالت» دارد، باعث شده برخی اهل سنت و شیعیان نسبت به محوریت بخشی به قرآن کریم در ساختار معرفت و دین کوتاهی کنند. عترت و سنت رسول خدا، به هیچ عنوان جای قرآن کریم را نمی گیرند. آنان مفسر و مبیّن و تحقق بخش قرآن در زندگی بشر اند. نیامده اند که جای قرآن را بگیرند. «مرجعیت قرآن کریم» طرح بزرگ سنت و عترت است. آنان فرمودند که تمسک به هر دو ضرورت دارد. البته قرآن، ثقل اکبر است و در مقام و موقعیت بالاتری قرار دارد. رسالت الهی و کلمات الله بر رسول، مقدم است. همۀ ارزش و اعتبار رسول به رسالتی است که بر دوش دارد و در قلب دارد.

یکی از نورانی ترین و راهگشاترین و افق ساز ترین سخنان معصوم در مرجعیت قرآن کریم این سخن پیامبر است که در اصول کافی آمده است: فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالقرآن فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ... وَهُوَ کِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیَانٌ وَ تَحْصِیلٌ، وَهُوَ الْفَصْلُ، لَیْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ، فَظَاهِرُهُ حُکْمٌ، وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ، ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَی نُجُومِهِ نُجُومٌ، لَا تُحْصَی عَجَائِبُهُ، وَ لَا تُبْلَی غَرَائِبُهُ، فِیهِ مَصَابِیحُ الْهُدَی وَ مَنَارُ الْحِکْمَةِ وَ دَلِیلٌ عَلَی الْمَعْرِفَةِ..

هر گاه آشوب‌ها مانند پاره ‏های شب تاریک، شما را فرا گرفت به قرآن روی آورید، قرآن شفاعت کننده‏ ای است که شفاعت او پذیرفته است و قرآن کتابی است که در آن تفصیل و بیان و تحصیل فراهم آمده است و قرآن جداکننده حق از باطل است. کتاب شوخی و هزل نیست قرآن را ظاهر و باطنی است، ظاهر آن حکم و فرمان (خدا) و باطن آن علم و عرفان است. قرآن از ظاهری زیبا و باطنی ژرف و عمیق برخوردار است. قرآن ستارگانی دارد و ستارگانش نیز ستارگانی، شگفتی‌های قرآن را شماره نیست و عجایب آن هرگز کهنه نخواهد شد. چراغ های هدایت و پایگاه حکمت و نور و راهنمای معرفت، برای کسی که صفات را بشناسد، در قرآن است.

در این سخن، بازگشت به مرجعیت قرآن و پناه بردن به آن در دشوارترین لحظات زندگی برای رهایی از آشفتگی ها و فتنه های عالم، ضروری است. مبنای این سخنان، مبنایی هستی شناختی است نه این که برای ثواب و پاداش باشد. اگر این بازگشت و پناه بردن به قرآن رخ ندهد بساط اندیشه دین و خود دین جمع می شود. در همین حدیث نسبتا بلند (که بخشی از آن را آوردم)، رسول خدا (ص) با عبارت های کلیدی و بنیادین، کارکردها و نقش های حیاتی و تعیین کننده برای قرآن کریم بیان کرده است. تمام «سنت» و« سیره و حیات عترت» علیهم السلام چیزی نیست مگر عمل کردن به همین سخن و کوششی رسالت مدار و معصومانه برای «تحقق بخشی به قرآن» در شرایط مختلف.

مهجوریت قرآن در سطوح نخبگانی امت اسلام

مهجوریت قرآن در سطوح نخبگانی امت اسلامی و جایگزینی آن با دیگر منابع که اصولا بدون قرآن و حاکمیت آن، قابلیت تفکیک سره از ناسره در آن ها وجود ندارد، باعث اختلال و آشفتگی و تعارضات درونی نظام های معرفتی دینی و سپس فروپاشی تدریجی نظام امت طی تاریخ شده است. مردم هم تحت تأثیر این غفلت ها از قرآن کریم در سطوح نخبگانی، سبک دیگری از دینداری و دین ورزی را برگزیدند. وقتی تراز و ترازو از بین برود و از میان برداشته شود هر کسی اندیشه و منبع و حدیث خود را «تراز حق» خواهد دانست و امت اسلامی تار و پودش از هم باز می شود و نخ تسبیحی که باعث انسجام و اعتصام است پاره می شود و عدم تمسک و اعتصام به «حبل الله» مستحکم و پاره نشدنی قرآن باعث «تفرق و تشتت و تنازع» خواهد گشت.

بنابراین اگر یک عالم بخواهد بگوید که قرآن باید به عنوان تراز معرفت، ترازوی حقایق بزرگ و خاستگاه شکل دادن به عقل انسان معیار باشد و حاکمیت داشته باشد و اگر اینگونه نباشد، مردم در لابلای احادیث ضعیف و جعلی به هم می ریزند، ممکن است با مخالفت هایی روبرو شود.

معتقدیم سنت و ثقل اصغر در واقع مفسر و تحقق بخش و تبیین کننده قرآن است. قرآن کریم در میان منابع اسلام، مانند قانون اساسی در میان تشریعات و منابع قانونی یک کشور است. اگر قانون اساسی در یک جامعه مهجور شود و مردم و نخبگان در تشریعات خود آن را مهجور کنند، نمی توان با قوانین پایین‌دستی، آن کشور را اداره کرد، روایات و احادیث نیز همچون قوانین ثانوی است که تنها با وجود حاکمیت علمی و مرجعیت معرفتیِ قرآن می توان به آن استناد کرد.

در واقع، فرایند اجتهاد و استنباط معرفت دینی اسلامی، بدون وجود «فرقان» و«میزان» و تراز قرآنی اصولا ممکن نیست. این امر از ارزش دیگر منابع مانند حدیث به هیچ روی نخواهد کاست. بارها گفته ایم که قرآن و سنت تفکیک ناپذیر است. اما این ملازمت به معنای یکی بودن نیست. آن ها یکی نیستند. دو امر متمایز با دو کارکرد و رسالت مختلف اند. یکی حبل الله و کلمات الله و وحی است و دیگری حرکت رسول خدا، امامان معصوم و اولیای بزرگ دین در فهم قرآن کریم و تبیین، تبلیغ و اجرایی سازی آن در جامعه است. هر دو ضروری و اجتناب ناپذیر اند اما فهم سنت و استنباط مفاهیم آن منوط به رجوع به قرآن و تمسک به آن است. در واقع ما با دو نوع تمسک رو به رو هستیم. تمسک به قرآن و تمسک به سنت و عترت معصوم. هیچ کدام از این دو تمسک ما را از آن یکی بی نیاز نمی کند. در هر حال این مقوله ای نسبتا پیچیده است که در جای دیگر و مفصلی باید بحث شود.

باری، موضوع قرآن کریم و مهجوریت آن داستان غمباری است که به نوعی تحت تأثیر این مناسبات و معادلات غلط به مرور زمان در تاریخ اسلام پررنگ شد. رهبر معظم انقلاب بارها از مهجوریت قرآن سخن گفتند و مرحوم علامه طباطبایی که معمار معاصر  طرح احیای قرآن است می گوید فلسفه و عرفان را برای احیای قرآن فرا گرفته است و بارها در تفسیر المیزان گفته ما قرآن را مهجور کردیم.

ماموریت و رسالت بزرگ پیامبر و ائمه احیای قرآن بود در حالی که امویان و عباسیان به دنبال مهجور کردن قرآن بودند. چون این مهجوریت برای آنان منفعت هایی داشت که منحصرا با حاشیه ای کردن قرآن  قابل دسترسی بود و این منفعت ها گاهی به دلیل مسائل سیاسی یا مذهبی یا شخصی بود. مهجوریت قرآن یک تراژدی بزرگ تاریخ اسلام است که به نوعی تحت تاثیر مناسبات و معادلات غلط در تاریخ اسلام پررنگ شد.

مهجوریت قرآن در پوشش دین

نکتۀ رنج آور اینکه مهجوریت قرآن کریم در پوشش دینی رخ داده است. یعنی یک توجیه شرعی برای آن درست کردند. گاهی قرآن تحت پرچم اسلام مهجور شد. یعنی توجیهی شرعی برای این مهجوریت درست کردند. مثلا عده ای گفتند قرآن حجیت ندارد مگر تحت روایات. یعنی حجیت زدایی از ظاهر قرآن کردند و این پدیده بزرگی است که باید بیش از حادثه کربلا بر آن گریه کرد.

یکی از آن توجیهات پررنگ کردن و بلکه غالب کردن کفه حدیث است. در واقع حدیث‌محوری یا اسلام «حدیث بنیاد» جای اسلام «قرآن بنیاد» را گرفت. البته ما جزء قرآن گرایان افراطی نیستیم و قرآن گرایی افراطی به معنای حدیث زدایی را فاجعه ای علیه اسلام می دانیم. متاسفانه به اندازه ای سخن از جایگاه معرفتی قرآن در جامعه هزینه بر شده است که وقتی سخن از محوریت قرآن و ضرورت بازگشت به کتاب الله و قبول مرجعیت معرفتی آن به میان می آید، صدای عده ای در می آید.

قرآن بنیادی به معنای این است که قرآن را ثقل اکبر بدانیم و به هر صورت پیامبر اکرم و اهل بیت تربیت یافته قرآن هستند و وقتی قرآن مربی پیامبر و امام است، آنها نیز مربی بشریت هستند که بر اساس قرآن شکل می گیرد. امروز باید نهضتی در حوزه های علمیه و دانشگاه های جهان اسلام در بازگشت به قرآن کلید بخورد. هنوز شاهد این نهضت نیستیم. امروز شاهد نهضتی انحرافی در بحث قرآن هستیم و آن نهضت قرآنیان یا قرآن گرایان افراطی است که سنت زدایی می کنند. قرآن گرایان افراطی با کوشش های خود برای انکار اعتبار و ارزش حدیث و سنت، در عمل، طرح خود قرآن را هم به اضمحلال می برند. محوریت دادن به جایگاه قرآن و قبول نقش حاکمیتی و مرجعیتی علمی برای آن مستلزم اعتبارزدایی از سنت و حدیث نبود.

ساز و کارها برای اعمال این مرجعیت در متون روایی به وفور یافت می شود که یکی از آنها احادیث عرض است. مثلا پیامبر اکرم (ص) در برخی روایات نحوه حاکم کردن قرآن و نحوه ارزیابی منابع غیر قرآن در ذیل قرآن و به وسیله قرآن را گفته اند تا ما به انحراف کشیده نشویم؛ مانند حدیث ثقلین فرمود من دو چیز گرانبها یعنی قرآن و عترت را میان شما می گذارم.

روش ائمه و روش پیامبر نیز اینگونه بود ولی عده ای می گویند حضرت علی (ع) در جنگ نهروان و زمانی که می خواستند ابن عباس را برای هدایت خوارج اعزام کنند، به وی توصیه کردند با سنت مناظره کند نه با قرآن. این مطلب درست است ولی این مطلب برای کسانی مفید است که می خواهند از سنت بی نیاز باشند.

در آن زمان حضرت علی (ع) با خوارج قرآنی درگیر بود. یعنی کسانی که نقطه انحرافشان در قرآن محوریِ مستغنی از امام و سنت بود. خوارج افرادی قرآن خوان بودند ولی بصیرت نداشتند. چون به هیچ مربی معتقد نبودند. از این رو، حضرت به ابن عباس گفت: برو با آنان سخن بگو و مناظره کن اما با آنان بر اساس «سنت» احتجاج کن. زیرا نقطۀ ضعف تفکر خوارج حفظ الفاظ قرآن بود و عدم درک درست معنا. ابن عباس نرفت به آنان بگوید ای خوارج قرآن را رها کنید و سنت بخوانید. قرآن باید بر همان صدر مجلس بماند. اما نقص خوارج، مهجور کردن امامی بود که روش تبیین و فهم قرآن را کامل می کرد. امام (ع) حتی نگفت از سخنان امام و خلیفه برای آنان بخوان، گفت از سنت رسول خدا برای آنان بگو. این امر بسیار راهبردی است.   

مرجعیت علمی قرآن را بپذیریم

راه تعامل با شبهات این است که در مرحله اول خودمان به معنای صادقانه حاکمیت و مرجعیت علمی قرآن را با همه هزینه هایش بپذیریم. اگر بخواهیم قرآن را احیا کنیم باید هزینه های آن را بدهیم. امام حسین (ع) برای قرآن از جان خود گذشت. گاهی ما هم باید برای رفتن به قتلگاه آماده باشیم. نبود قرآن باعث گمراهی های روشی و محتوایی بی پایانی در جهان اسلام شده است.

داعش، وهابیت و جریان های انحرافی به دلیل حدیث محوری و انحراف از قرآن به وجود آمدند. یکی از متفکران عرب معتقد است عربستان سعودی قرآن را که قرار بود جامعه ساز باشد به پدیده صوتی تبدیل کرد. یعنی فقط قرآن را می خوانند ولی زمانی که می خواهند مردم را بکشند، به احادیث استناد می کنند. بنابراین در عمل وقتی قرآن را از حاکمیت ساقط کردیم و فقط آن را خواندیم و از طرف دیگر بر طبق احادیث خواستیم جامعه را بسازیم، در آن صورت هزینه های سنگینی خواهد داشت.

غرض این که پدیده های نادرست و آسیب های نظری که خود البته به زیان ها و تباهی های واقعی و میدانی و عملی انسان و جامعه منتهی خواهد شد بی تردید ریشه در لغزش خواص یا آسیب های معرفتی یا غیرمعرفتی خواص دارد. امروزه اهتمام علمی در تأمل و تدقیق و پژوهش سخنان شیخ انصاری یا آخوند خراسانی وجود دارد در اهتمام ورزی علمی به قرآن کریم دیده نمی شود. ممکن است گفته شود  شیخ انصاری و آخوند هم از قرآنند و از قرآن جدایی ندارند. البته این سخن قدری درست است اما پاسخ دقیقی نیست زیرا ما از مرجعیت و حاکمیت و تراز معرفتی می گوییم. در شرایط کنونی ما شاهد مرجعیت علمی قرآن و حاکمیت روشی و محتوایی آن نیستیم.

نکته قابل اهمیت این است که از قضا در همین روایات از حضرات معصومین علیهم السلام، این مرجعیت و حاکمیت قرآن در حدیث ثقلین، احادیث عرض بر قرآن و صدها روایت دیگر تثبیت و تحکیم شده و به آن امر کرده اند و در واقع روش و ساز و کار آن را هم ارائه داده اند. اما در عمل، به این سمت نرفته ایم.

نظام فقه خانوادگی قرآن کریم یک نظام اخلاق بنیان، عدالت محور، اجتماعی و تربیت محور است ولی وقتی موفق خواهیم بود که نظام خانواده را گزاره مند و نه نظام مند ارائه دهیم. کار بزرگ رهبر انقلاب این است که در کتاب طرح کلی اندیشه و کتاب انسان ۲۵۰ ساله به صورت مرتب بر ساختارمندی، یکپارچگی و نظام مندی تاکید می کنند. قرآن به روابط خانوادگی به عنوان باید و نباید نگاه نمی کند. ادبیات دستوری در قرآن محوریت ندارد بلکه هستی سازانه است. قرآن، هستی انسان را می سازد و برای تغییر هستی انسان، یک نظام و ساختار جامع ارائه می دهد. در سیاست نیز اینگونه است.

بنا بر این برای خروج از مهجوریت قرآن در مرحله اول باید بازگشتی به قرآن در عمل و در نظریه و فهم و اجتهاد داشته باشیم. مهجوریت قرآن باید ابتدا در حوزه های دانشی مسلمانان جهان برداشته شود. در بسیاری کشورهای عربی موضوع حفظ و قرائت قرآن اهمیت بیشتری دارد. مثلا کسانی که می خواهند در الازهر تحصیل کنند، باید قرآن را حفظ کرده باشد ولی مساله اصلی حفظ قرآن نیست. همین استاد دانشگاه الازهر زمانی که می خواهد قرآن را به جامعه ارائه کند، از نگاه مسلم و بخاری آن را معرفی می کند. یعنی حاکمیت قرآن وجود ندارد در اوگرنه می بینیم که در جهان اسلام مسائلی همچون فقدان تمدن، فقدان رشد و توسعه، استبداد و دیکتاتوری و ظلم وجود دارد. در واقع جامعه جهانی اسلام، راس هرم انسان ساز خود که قرآن کریم است را از دست داده است. بنابر این اگر قرآن برگردد، چالش ها و معضلات تمدنی و سیاسی امت اسلامی سامان پیدا می کند.

داعشی ها معتقد به تئوری مدیریت توحش هستند. چون معتقدند آیات رحمت با آیه سیف نسخ می شود. یعنی انسان باید سفیه باشد تا رحمتی که محور اسماء و صفات خدا و محور قرآن است به خاطر روایاتی زیرپا گذاشته شود. سیوطی در کتاب الاتقان می نویسد که آیه سیف باعث شده تا ۱۴۰ آیه رحمت نسخ شود. به همین دلیل معتقدم وقتی مرجعیت قرآن را از دست بدهیم چنین اتفاق هایی نیز خواهد افتاد.

رهبر معظم انقلاب در بحث مهجوریت و ضرورت محوریت قرآن معتقد به یک بحث نظام مند و نظریه ساز است و گمان ندارم شخصیتی در زمان ما برای بحث مرجعیت علمی قرآن چنین اهتمام تئوریک داشته باشد و تا این اندازه آن را در ادبیات خود وارد کند. رهبر انقلاب تمام نظام تفکر خود را قرآن بنیاد کرده است و سخنان اخیر ایشان درباره قرآن بر همین اساس است. (۱)

(۱) حضرت آیت الله خامنه‌ای در اولین روز  از ماه مبارک رمضان فرمود: آن کسانی که قرآن را و اسلام را به مسائل شخصی و مسائل عبادی و مانند اینها منحصر می کنند و انسان ها را به گوشه‌نشینی [دعوت می کنند که] وقتی وارد جامعه بشوند دیگر باید قرآن را کنار بگذارند، قرآن را بلد نیستند؛ انصافاً با قرآن آشنا نیستند، قرآن را نشناخته‌اند؛ باید گفت قرآن را نخوانده‌اند؛ لذاست که این جور اشتباه و خطا حرف می زنند و قضاوت می کنند؛ حقیقتاً با قرآن آشنا نیستند. قرآن خودش را از چالش های سیاسی و اجتماعی به هیچ وجه کنار نمی کشد و از مقابله با طاغوت ها، با مستکبرها، با مُسرِف ها، با ستمگران اجتناب نمی کند؛ همیشه در مقابل اینها ایستاده است، و اگر شما اهل قرآن هستید، قهراً میدان زندگی شما، میدان حضور قرآن است. خب، پس قرآن متکفّل هدایت و دستگیری آحاد بشر در همه بخش ها است؛ در این تردیدی نیست.

سرخط اخبار فرهنگ

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha