نگاهی به پساآدمیت پینوکیو در «وقتی پینوکیو آدم شد...»

تهران- ایرنا- «وقتی پینوکیو آدم شد...» عنوان اثری از لیدا طرزی است که به زندگی پینوکیو قهرمان چوبی نام آشنای داستان‌های قدیم کودکی پس از تبدیل شدن به آدم می پردازد.

این کتاب برای مخاطب گروه سنی «ب و ج» نوشته شده و کودکان را به روزهای پس از اتمام داستان آشنای پینوکیو می برد: وقتی قهرمان کله شق و ماجراجو به پسری واقعی تبدیل شده اما برخلاف انتظار همه، از شرایط جدیدش راضی و خوشحال نیست و به دنبال راهی می گردد تا به حالت قبلی برگردد و هرچقدر دلش می خواهد شیطنت بکند.
نویسنده از تمام شخصیت های داستان اصلی بهره برده و آن ها را در این چالش جدید در کنار پینوکیو قرار داده. اما هیچ نصیحت و توضیحی به گوش این پسربچه فرو نمی رود. نه دلایل منطقی جینا و روکو می تواند او را قانع و آرام سازد و نه حتی، توضیحات و راهکار غیراخلاقی و هیجان انگیز روباه مکار.

کتاب اینگونه آغاز می شود:

چند ماه از آدم شدن پینوکیو می گذشت در آن مدت کوتاه زندگی او خیلی تغییر کرده بود. از سرو شکلش بگیر تا کارها و وظایف تازه ای که باید انجام شان می داد تا نظر و انتظار دورو بری ها همه و همه تغییر کرده بودند.

این پینوکیو دیگر آن عروسک چوبی کوچک سابق نبود بلکه ناگهان بزرگ شده بود. پینوکیو آن وضعیت تازه را دوست داشت ولی گاهی دلش برای وقتی چوبی بود تنگ می شد مخصوصا وقت هایی که باید کارهایی را که دوست شان نداشت انجام می داد.

یک روز همین طور که داشت روی پله های بیرون خانه شان با جینا بازی می کرد گفت: جینا می خواهم یک رازی را برایت بگویم جینا با خوشحالی پرید روی پای پینوکیو و پرسید چه رازی پینوکیو گفت من دیگر از آدم بودن خسته شده ام ..

جینا با تعجب پرسید چی؟ معلوم هست چی داری میگی پینوکیو ؟ هنوز چند ماه بیشتر نیست که آدم شده ای آن وقت میگویی خسته شده ام پینوکیو گفت از وقتی آدم شده ام زندگی ام خیلی سخت تر شده خیلی از کارها را نباید بکنم به جایش کلی کار را که دوستشان ندارم باید بکنم.

پینوکیو از خوب بودن و انجام دادن وظایفی که به عنوان یک بچه باید به انجام برساند، کلافه است و مخاطب هشت سال به بالا به راحتی با او همذات پنداری می کند. این طور به نظر می رسد که در شرارت، لذتی هست که هرگز در زندگی آرام و معقول نمی توان تجربه کرد!

گفته های پینوکیو در مورد سخت بودن بچه خوب و وظایفش که آن ها را یکی یکی برمی شمرد می تواند برای کودکان اموزنده باشد و انها را به رمز و راز یک بچه خوب و کارهایی که باید انجام بدهد و ندهد آشنا می کند.

پدر ژپتو نشست روی صندلی دستان کوچک پینوکیو را میان دستان بزرگ خودش گرفت و ...گفت: تو آن روز که آدم شدی بهترین خودت بودی حالا نکند دلت برای آن روزها که عروسک چوبی بودی تنگ شده؟ چشمان پینوکیو برقی زد و پرسید: تو از کجا فهمیدی؟ پدر ژپتو گفت: پدرها همه چیز را از چشمان بچه هایشان می فهمند یعنی واقعا دوست داری دوباره عروسک چوبی بشوی؟ پینوکیو سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت. داشت فکر می کرد همان طور که فکر می کرد یک بار دیگر با نوک انگشتانش به دقت کف دست راست پدر ژپتو را لمس کرد خودش را در آغوش پدر ژپتو انداخت و ...گفت: نه پدر دیگر دوست ندارم عروسک چوبی بشوم چون وقتی عروسک چوبی بودم هیچ وقت نفهمیدم آغوش تو چقدر گرم است. چون وقتی عروسک چوبی بودم هیچ وقت نفهمیدم کف دست تو چقدر زبر است... (ص ۲۸)

وقتی پینوکیو آدم شد...کتابی است با تصویرگری منان عشینی که در یکهزار نسخه و ۳۴ صفحه که توسط کتاب نیستان منتشر شده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

سرخط اخبار فرهنگ