وضعیت اقتصادی به متغیر اصلی ایجاد خشم در جامعه تبدیل شده است

ساری - ایرنا - روان‌شناس و مسئول برنامه‌های سلامت روان دانشگاه علوم پزشکی مازندران نسبت به تبعات تنش‌های اقتصادی در جامعه هشدار داد و گفت : تنش‌های اقتصادی و نگرانی معیشتی در حال حاضر به متغیر اصلی بروز خشم در جامعه تبدیل شده است.

دکتر محمودرضا هاشم‌ورزی روز سه شنبه در گفت وگو با خبرنگار ایرنا از خشم به عنوان واکنش روانی یاد کرد و افزود : متاسفانه تنش های اقتصادی ، ناامنی معیشتی ، حسرت و فاصله طبقاتی امروز به عنوان تاثیرگذارترین متغیرهای ایجاد خشم در جامعه تبدیل شده اند و عمق و دوام این نوع خشم هم بیشتر از خشم ناشی از سایر محرومیت ها است.

وی با اظهار این که خشم ناشی از محرومیت از رفاه و معیشت را نمی توان به راحتی از بین برد ، گفت : این نوع خشم به لایه های زیرین فکری فرد نفوذ می کند و تمامی رفتار ، تمایلات و ارتباطات اجتماعی او را تحت تاثیر قرار می دهد.

روان شناس دانشگاه علوم پزشکی مازندران با تاکید بر این نکته که به طور کلی از منظر روان شناسی ، خشم زائیده محرومیت است ، افزود : متاسفانه دامنه محرومیت افراد در سال های اخیر از حوزه های فرهنگی و اجتماعی به بخش های اقتصادی و معیشتی رسیده که به نظرم بیش از عوامل فرهنگی در پرتاب افراد به دامن خشونت موثر است.

وی هشدار داد : شاید بتوان در کوتاه مدت و با برنامه های مشاوره ای ، خشونت و خشم ناشی از محرومیت فرهنگی و اجتماعی را مدیریت کرد ، اما خشونت های ناشی از محرومیت و رفاه و معیشت را نمی توان به راحتی از بین برد.

هاشم ورزی در مورد راهکارهای مقابله با خشم و خشونت های امروزی نیز گفت : در یک جمله باید گفت که اکنون اولویت با تامین و پاسخ نیازهای رفاهی مردم است. امروز معیشت خط قرمز روحی مردم شده است و باید به این نیازها در سریع ترین زمان پاسخ داده شود. مساله رفاه چه در بعد مسکن ، تغذیه و همچنین آرامش همواره در همه جوامع به عنوان اصلی ترین نیازهای انسانی شناخته شده است که بر طرف کردن آن می تواند تا حد قابل توجهی از تعاملات خشن اجتماعی بکاهد .

وی افزود : بررسی ها و تحقیقات نشان می دهد که بیشتر خشونت و عصبانیت امروز مردم ریشه در اختلافات خانوادگی یا اجتماعی دارد که منشاء آن نارسایی و سرخوردگی اقتصادی است به همین دلیل هم می توان گفت نخستن اقدامی که لازم است برای مدیریت خشم در جامعه امروز ما انجام شود پاسخ به نیازهای رفاهی و ساماندهی اقتصادی مردم است که به شدت در حال پیش روی به سمت شرایط حاد است.

مسئول برنامه های سلامت روان دانشگاه علوم پزشکی مازندران گفت : پس از تامین نیازهای اساسی و رفاهی اقداماتی همچون آموزش ، مهارت های زندگی، ایجاد فضای تعامل ، شاد سازی فضای جامعه می تواند در مدیریت خشم موثر باشد ، اما در صورت عدم مدیریت خشم عواقب منفی همچون افزایش نزاع های خیابانی ، آسیب های اجتماعی همچون سرقت، اعتیاد، استفاده از کلمات غیر اخلاقی، آسیب های جانی و بسیاری از دیگر پیامدها را به دنبال خواهد داشت.

سلامت روان با ابراز احساسات

روان شناس دانشگاه علوم پزشکی مازندران با تاکید بر این که برای مدیریت خشم پاسخ به نیازها و خواسته‌های جامعه اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد ، گفت : از منظر روانشناسی رفتارهای انسان برپایه نیازهایش شکل می گیرد. انسان ها نیازهای طبیعی متفاوتی دارند؛ بخش مهمی از این نیازها مانند خورد و خوراک ، آب ، غذا جنبه جسمانی  و بخش مهم تری از آنها مانند دوست داشتن ، محبت کردن ، عشق ورزیدن و مورد توجه قرار گرفتن جنبه روانی و عاطفی دارند.

وی افزود : از سویی طبیعت نیاز هم در انسان پاسخ گیری است. انسان نمی تواند به نیازهای طبیعی و منطقی اش پاسخ ندهد ، چون تبدیل به آسیب و فراآسیب می شود و انسان ها در مسیر پاسخگوئی به نیازهایشان ناگزیر از ارتباط با دیگران هستند. از این رو در این مسیر گاهی با شرایطی رو به رو می شوند که می تواند هیجانات مثبت مانند شادی ، نشاط ، انبساط خاطر را فراهم آورد و یا هیجانات منفی مانند خشم ، پرخاشگری و عصبانیت را به دنبال داشته باشد.

مربی کشوری کارگاه ها و کلاس های آموزشی فرزندپروری، مهارتهای زندگی، ازدواج و اعتیاد ادامه داد : می توان گفت خشم مانند شادی، غم، ترس ، لذت و ... یک احساس است، احساس طبیعی که همه انسان ها آن را تجربه می کنند. اما از کودکی به ما یاد داده اند که " عصبانی نشوید ، عصبانی شدن کار خوبی نیست " یا این که " بچه های خوب عصبانی نمی شوند " و ... در حالی که حق مسلم هر انسان است که شاد باشد، بخندد، عصبانی شود، بترسد و یا دچار غم شود.

دکتر هاشم ورزی گفت : در برخی از شرایط خشمگین شدن ضروری است ؛ برای مثال سربازانی که در جبهه های جنگ با دشمنان می جنگند در بسیاری موارد با کمک احساس خشم به دشمن حمله می کنند و یا از خودشان دفاع می کنند. خشم با پرخاشگری فرق دارد. خشم یک احساس است اما پرخاشگری یک رفتار است. احساس خشم یک فرد ممکن است برای دیگران قابل مشاهده نباشد اما رفتار پرخاشگرانه برای دیگران قابل مشاهده است. پس اگر خشم در رفتار و عمل نشان داده شود، پرخاشگری نامیده می شود.

وی افزود : واکنش افراد نسبت به عوامل ایجادکننده خشم به تناسب ویژگی‌های فردی ، روانی ، شخصیتی ، عاطفی و فکری آنان متفاوت است. افراد به روش های مختلفی خشم خود را نشان می دهند. این روش ها ممکن است سالم باشند یا نباشند. رفتارهای پرخاشگرانه انواع زیادی دارد ولی می توان آن ها را در دو دسته جای داد ؛ پرخاشگری کلامی مانند فریاد زدن ، جیغ زدن، هوار کشیدن، فحش دادن، توهین کردن و پرخاشگری غیرکلامی مانند پرت کردن اشیاء ، شکستن آنها، حمله ور شدن به کسی یا چیزی، کتک زدن، صدمه زدن و یا شکستن چیزی.

این روان شناس گفت : از طرفی رفتارهای پرخاشگرانه دو جنبه دیگر نیز دارد ؛ گاهی می تواند متوجه خود فرد شود یعنی اینکه فرد به خوش خشم بگیرد مانند اعتیاد یک نوع پرخاشگری منفعلانه و هیجانی نسبت به خود است و رفتارهای پرخاشگرانه به دیگران که بیشترین نوع خشم متوجه این جنبه است. یک جلوه از خشم هم، انتقال عاطفی است. گاه خشم و پرخاشگری به شکل انتقال عاطفی نیز صورت می پذیرد یعنی فرد این حس را از جائی به جای دیگر و از کسی به کس دیگر انتقال می دهد.

وی افزود : افکاری که در لحظه خشم و عصبانیت به ذهن ما می آیند یا به اصطلاح از جلوی ذهن ما عبور می‌کنند عموماً منفی هستند. برای مثال ارزش ها و باورهای ما یکی از تفکراتی است که هنگام خشم به ذهن متبادر می شود. همه ما دارای عقاید و باورهای گوناگونی هستیم. این ارزش ها می تواند در مورد خودمان، همسر و فرزندانمان ، درباره مردم، جهان خلقت و خلاصه درباره همه چیز باشد. لازم است همیشه اینها را مرور کنیم و ببینیم آیا مثبت اند یا منفی، مفید هستند یا مضر یا به اصطلاح جهنمی هستد یا بهشتی ؟

مسئول برنامه های سلامت روان دانشگاه علوم پزشکی مازندران گفت : حتی در برخی ضرب المثل ها که جنبه فرهنگی دارند نیز رد پایی از خشونت دیده می شود. برای مثال این ضرب المثل که "کلوخ انداز را پاداش سنگ است"، سبب می شود ما رفتارهای پرخاشگرانه دیگران را با خشونت بیشتری پاسخ دهیم و نمونه ای از رسوخ خشونت به بسترهای فرهنگی است و یا در مسائل سیاسی و اجتماعی این باور که "موشک جواب موشک است" ، سبب می شود گذشت نکنیم و پاسخ خشونت را با خشونت هرچه بیشتر بدهیم. یا این اصطلاحات عامیانه که "مردها همه سرو ته یک کرباسند " ، " زن ها همه از یک قماشند " ، " همه آنها مثل هم‌ند " و غیره که هر روز توسط مردم در محاوره روزانه مورد استفاده قرار می گیرد موجب می شود پاسخ آنها را بدون فکر و خویشتن داری تنها با خشونت و بدرفتاری بدهیم.

هاشم ورزی با تشریح عوامل بروز خشم ، توضیح داد : از منظر روانشناسی می گویند خشم زائیده محرومیت است . وقتی که حق مسلمی از کسی ضایع شود آن فرد از خود خشم و عصبانیت نشان می دهد. عوامل زیادی وجود دارد که می تواند ما را خشمگین کنند. اما همه آن عوامل را می توان در دو دسته جای داد. دسته نخست عوامل بیرونی هستند که در محیط زندگی ما اتفاق می افتند. مانند دیر کردن همسر ، بوق زدن هنگام رانندگی ، عدم رعایت قوانین رانندگی از سوی برخی رانندگان ، مشکلات اداری ، استرس های مختلف زندگی ، مشکلات اقتصادی و بیکاری و موارد دیگر که هر روزه برای همه ما اتفاق می افتد.

وی افزود : دسته دیگر عوامل درونی هستند که در درون فرد زمینه ساز خشم و عصبانیت می شود. تجربه هایی که در زندگیتان داشته اید مانند اینکه شاهد پرخاشگری نزدیکان خود به خاطر یک مساله خاص بوده اید و یاد گرفته اید که خودتان هم در برابر آن مساله خاص همان رفتارها و واکنش ها را نشان دهید. همسر، همسایه، پدر، فروشنده ، رییس ، آموزگار یا هنرپیشه فیلم ها و دیگر افراد که شما با مشاهده رفتارهای آنها ، خشمگینی را یاد گرفته اید یا خواهید گرفت. یعنی پرخاشگری از طریق یادگیری مشاهده ای اتفاق می افتد.  

این روان شناس با تاکید بر این که خشونت چند عاملی است و نیابد تک بعدی به آن نگریست ، گفت : آنچه بیش از هر چیزی محرک خشونت در جامعه ما است عامل محرومیت است. البته متاسفانه دامنه این محرومیت در سالهای اخیر گسترده شده است و از حوزه های فرهنگی و اجتماعی به بخش های اقتصادی و معیشتی نیز رسیده که به نظر من بیش از عوامل فرهنگی در پرتاب افراد به دامن خشونت موثر است. رفاه و برخورداری از امکانات اولیه زندگی شهروندی و همچنین قرار دادن " خود " در ظرف مقایسه با مردم کشورهای دیگر از نظر برخورداری اقتصادی و رفاهی بیش از هر چیزی مردم را عصبی و خشن کرده است.

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 2 =