چشم‌انداز ژئوپلیتیک جمهوری آذربایجان و قراباغ کوهستانی

تهران- ایرنا- کتاب «چشم انداز ژئوپلیتیک جمهوری آذربایجان و قراباغ کوهستانی» اثر حسین سیف‌الدینی محسوب می‌شود که در آن مناقشه جمهوری آذربایجان و ارمنستان بر سر قراباغ مورد واکاوی قرار گرفته است.

مناقشات منجمد یکی از مهمترین میراث برجای مانده از فروپاشی امپراتوری ها و شکل نگرفتن یک ترتیب مناسب سیاسی به جای آنها هستند؛ مناقشاتی که در مقاطعی چند سر باز کرده موجب جنگ، جدل و تنش شده و معمولا بی آنکه به نتیجه ای بیانجامد از تب و تاب می افتند تا در مقطعی دیگر از نو خودی نشان دهند. مناقشه جمهوری آذربایجان و ارمنی ها بر سر قرباغ نیز یکی از نمونه های معروف این مقوله است. مناقشه ای که وجه جدید و معاصر آن از فروپاشی امپراطوری روسیه تزاری در پی انقلاب ۱۹۱۷ آغاز شد و به فروپاشی نظم کهن و برآمدن سه جمهوری مستقل در بخش های جنوبی قفقاز منجر شد. اختلاف نظر درباره مرزهای این واحدهای جدید سیاسی، تنش های بسیار و حتی جنگ هایی میان آنها را به همراه داشت که نه فقط در آن دوره چندساله استقلال اولیه، بخش مهمی از توان این جمهوری های نوپا را به هدر داد که در سال های بعد نیز کماکان بر تحولات آنها تاثیر نهاد.

قراباغ کوهستان به عنوان حوزه ای مشخص بین جمهوری های ارمنستان و آذربایجان با یک اکثریت ارمنی در همان دوره کوتاه مدت استقلال این جمهوری ها موضوع جنگ و جدل دائم بین مقامات باکو و ایروان بود و اگر چه با اعاده امپراتوری روسیه به یک شکل سرخ و شورایی این مناقشه با تبدیل قراباغ به یک منطقه خودمختار در چارچوب اداری جمهوری شوروی آذربایجان به نحوی تمشیت داده شد و به یکی از چندین و چند مناقشه منجمد اتحاد جماهیر شوری تبدیل شد اما نارضایی اساسی ارمنی های آن سامان از ترتیب مزبور و تمایل آنها برای الحاق به ارمنستان بر جای ماند و در اولین فرصتی که پیش آمد یعنی در خلال تحولات منجر به فروپاشی شوروی در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی از نو بروز کرد و این بار به صورت یک جنگ تمام عیار کفه به نفع ارمنی ها و به ضرر مقامات باکو سنگین شد و قراباغ اعلان استقلال کرد.

چشم انداز ژئوپلیتیک جمهوری آذربایجان و قراباغ کوهستانی نگاهی است، صریح و روشن به وضعیت این مناقشه از منظر منافع ایران و تاثیر آن بر شکل گیری مناسبات منطقه ای ایران در حوزه قفقاز در چند دهه اخیر و نگاهی جامع و فراگیر عاری از مجموعه تعارفاتی که معمولا و بیشتر در سطوح رسمی در این خصوص بر کل بحث سایه می اندازند و مانع از درک و فهم ابعاد واقعی امر می شود. 

معرفی کتاب

کتاب چشم انداز ژئوپلیتیک جمهوری آذربایجان و قراباغ کوهستانی نوشته حسین سیف الدینی، شامل یادداشتی به قلم کاوه بیات، دیباچه، پنج فصل و منابع و در ۲۴۹ صفحه تدوین شده است. این کتاب با تمام کاستی های احتمالی دارای چند ویژگی و تفاوت اصلی با ادبیات پیشین است. نخست همراه با مطالعه میدانی و بازدید پژوهشگر از منطقه درگیری و مناطق حائل است. مناطقی که پیش از این فقط گروه مینسک و تعداد کمی از پژوهشگران اروپایی از آن بازدید کرده بودند. نگارنده طی سفر به جمهوری خود خوانده قراباغ کوهستانی، ضمن بازدید از منطقه نحوه زندگی و اداره شهرها، مصاحبه با وزیر خارجه این منطقه و سایر فعالان سیاسی آن روحیه مردم و مواضع آنها را بررسی کرده و سپس با عزیمت به مناطق حائل کلبجر و آغدام اوضاع ژئوپلیتیکی را مورد ارزیابی قرار داده است.

دیباچه کتاب سرآغاز مناقشه قراباغ کوهستانی را بررسی کرده است و به این نکته اشاره دارد که مناقشه قراباغ که ظرفیت سرایت به بیرون از مرزها و حتی کل قفقاز را دارد یکی از چالش های ژئوپولیتیکی است.

در فصل نخست کتاب، می خوانیم:‌ مناقشه قراباغ در بهمن سال ۱۳۶۶ خورشیدی آغاز شد و از آن تاریخ تا به امروز به عنوان یک مناقشه حل نشده در وضعیت نه جنگ و نه صلح قرار دارد. این مناقشه توجه بسیاری از کارشناسان روابط بین الملل را به خود جلب کرده است و آثاری عمدتا با توجه به ریشه های تاریخی مساله در ایران و به زبان فارسی در این خصوص به چاپ رسیده است. از جمله آثار منتشر شده در این حوزه می توان به بحران قراباغ به قلم کاوه بیات که در سال ۱۳۷۲ اشاره کرد. در حوزه جغرافیای سیاسی ایران آثار مستقل بسیار کمی در این مورد وجود دارد و بیشتر پژوهش های منتشر شده از منظر تاریخی یا روابط بین الملل و مطالعات منطقه ای به مساله نگریسته اند اما در لابه لای کتاب ها و منابع اصلی جغرافیای سیاسی اشارات مبهم و کلی به موقعیت این کشور یا منازعه قراباغ دیده می شود که در این خصوص می توان از آثار کوهن و محمدرضا حافظ نیا نام برد.

فصل دوم کتاب با عنوان تبیین تئوریک مساله پژوهش‌ به سیاست خارجی پرداخته است و این اصل را مهمترین حوزه از تعامل سیاسی می داند. سیاست خارجی متاثر از ژئوپلیتیک است. فرهنگنامه لاروس، ‌ژئوپلیتیک را مطالعه روابط میان جغرافیای کشورها و سیاست های شان تعریف می‌کند.

فصل سوم کتاب با عنوان محیط شناسی با درج مقدمه ای ابتدا به معرفی قفقاز پرداخته و نوشته است: قفقاز جنوبی منطقه ای کوهستانی به پهنای ۴۰۰ هزار کیلومتر مربع است که از خاور به دریای خزر و از باختر به دریای سیاه محدود می شود. این منطقه در جنوب با ایران و ترکیه و در شمال به فدراسیون روسیه همسایه است. رشته کوه های قفقاز بزرگ به طول ۱۵۰۰ کیلومتر از میان سرزمین قفقاز عبور کرده و از شبه جزیره تامان در دریای سیاه تا شبه جزیره آبشرون در دریاچه خزر کشیده شده است. این رشته کوه قفقاز را به دو بخش تقسیم کرده است. در جنوب این رشته کوه ها سه جمهوری مستقل آذربایجان، ارمنستان و گرجستان قرار دارند که از این بین فقط گرجستان به آب های آزاد راه دارد و دو کشور دیگر محصور در خشکی هستند. این منطقه در ادبیات سیاسی جدید قفقاز جنوبی نامیده می شود زیرا در جنوب رشته کوه های قفقاز قرار گرفته است. روس ها آن را ماوراء قفقاز یا زاقفقاز می نامیدند که در زبان انگلیسی به ترانس قفقاز تعبیر می شود. همه این اصطلاحات تعابیری برای نامیدن یک منطقه هستند. این فصل شامل مجموعه هایی با عناوین؛ جمهوری آذربایجان،‌ تاریخچه تکوین، جغرافیای انسانی آذربایجان، جغرافیای طبیعی،‌ جغرافیای سیاسی، مرزها و تقسیمات کشوری، جمهوری خودمختار نخجوان و قراباغ کوهستانی است.

فصل چهارم این کتاب با عنوان ساختار ژئوپلیتیکی جمهوری آذربایجان به علت وجودی ساختار جمهوری آذربایجان اختصاص یافته است. علت وجودی مجموعه ای از اسناد، شواهد و دلایل سرزمینی و سیاسی است که یک کشور باید ارائه دهد تا ثابت کند که به استناد آنها می بایست مستقل باشد و جدا از دیگر واحدهای سیاسی به حیات خود ادامه دهد. علت وجودی هسته سخت مشروعیت یک کشور است و پاسخ به این سوال است که ما چرا به عنوان یک دولت مستقل موجودیت داریم؟ بدیهی است که علت وجودی کشور باید با واقعیات مسلم تاریخی- اجتماعی مطابقت داشته باشد. علت وجودی کشور مفهومی حساس و احیاء شده در جغرافیای سیاسی آن است و سیاست را به اندام های مختلف حکومت تزریق می کند. به طور خلاصه نظریه علت وجود کشور باید عمیق و ریشه دار بوده و زمینه ساز تشکیل و بقای یک کشور باشد. علت وجودی باید موجد هویت ملی نیرومند شود.

گفتار پنجم عنوان سناریوها و راهبردها را به خود اختصاص داده است. در این فصل می خوانیم: مناقشه قراباغ کوهستانی یک بحران ژئوپلیتیکی در ابعاد منطقه ای با همه ویژگی های قابل تصور برای این نوع از بحران ها است. پیش از این پژوهش کاملی در خصوص تبیین بحران ژئوپلیتیکی قراباغ صورت گرفته است. از همین رو از تکرار این چشم انداز نظری خودداری شده است. اما مهمترین نکته این چشم انداز برای سیاست خارجی بازیگران منطقه ای آن است که مناقشه قراباغ نیز مانند سایر بحران های ژئوپلیتیک دیرپا و بادوام خواهد بود. این مناقشه بر سر کنترل و تملک پاره ای از عوامل و ارزش های جغرافیایی است و همانطور که در الگوی منابع جغرافیایی تنش در کشور فرضی توضیح داده شد چه از نظر سرزمینی و چه بعد قومیتی سابقه ای از درگیری های خشونت آمیز در منطقه وجود دارد. از سوی دیگر این مناقشه در آینده ممکن است، جنبه های مذهبی نیز پیدا کند که به نوبه خود موجب پیچیده تر شدن مساله خواهد شد. حل و فصل این گونه بحران ها مستلزم سه شرط اساسی است: وجود فضای حسن نیت و روابط دوستانه بین طرفین‌،‌ تقسیم پذیر بودن ارزش های جغرافیای به گونه ای که هر یک به سهم مناسبی دست یابند، نامتوازن بودن مناسبات قدرت به طوری که یک طرف مناقشه از قدرت برتر برخوردار شود.

نتیجه گیری و جمع بندی نهایی

روابط ایران با جمهوری آذربایجان ویژگی های سهل و ممتنعی دارد. اگرچه مشترکات دو کشور بیشتر از تفاوت ها است اما حساسیت رابطه و شکنندگی آن بسیار بالا بوده و ممکن است دستخوش متغیرهای دیگر شود. روابط سیاسی دو کشور تابع شرایط و صف بندی های منطقه ای و بین المللی نیز هست. جمهوری آذربایجان خود را در بلوک کشورهای غربی تعریف کرده و از حضور در سازمان ها و ساختارهای یورو- آتلانتیکی استقبال می کند. از سوی دیگر تقویت سکولار در این کشور برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی معادله ای متناقض نما ایجاد کرده است. در رابطه با ارتباطات فرهنگی در تاریخ صدسال گذشته بسیاری از نخبگان سیاسی و روشنفکران باکو در مسیری متضاد حرکت کرده اند که باعث خنثی شدن ظرفیت های ژئوکالچر ایران در یکی از همسان ترین کشورهای همسایه اش شده است. قرار گرفتن باکو در ائتلافی با کشورهای غربی به ویژه امریکا مشخصا از ۱۹۹۴ به این سو باعث خنثی شدن ظرفیت ژئواکونومیک ایران شد. در این شرایط بهترین شیوه مدیریت منازعه و محدود کردن آن یا رسیدن به یک سازش تاریخی است که قبل از هرچیز جوامع دو طرف باید با آن کنار بیایند تا آن مقطع هنر مدیریت منازعه در ناگورنو قراباغ طراحی نهاده های مناسب برای هدایت درگیری به کانال های دیگر غیرمسلحانه و اغلب سیاسی است. در آن سوی معادله جنگی فراگیر قرار دارد که نیروهای مختلف قومی بنیادگرایان مذهبی و سلفی کارتل های نفتی و کارخانه های فروش اسلحه منتظر آن هستند. جنگی که هیچ برنده ای نخواهد داشت و پای بازیگران و قدرت های مختلف را به میان خواهد کشید.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =