خودکامگی؛ نوسازی و انقلاب در روسیه و ایران

تهران- ایرنا- کتاب «خودکامگی؛ نوسازی و انقلاب در روسیه و ایران» نوشته پرفسور تیم مک دانیل و ترجمه پرویز دلیرپور است؛ کتابی که دست به مطالعه مقایسه‌ای انقلاب اسلامی ایران و انقلاب ۱۹۱۷ میلادی روسیه زده و نشان می‌دهد که چگونه فرهنگ، اقتصاد و سیاست می‌توانند با یکدیگر به هم پیوسته و مرتبط باشند.

این پرسش که چرا بعضی از حکومت ها به دست مردمشان ساقط می شوند؟ پیشینه ای به بلندای تشکیل حکومت ها دارد و همواره ذهن بسیاری از مورخان؛ تاریخ پژوهان و صاحب نظران علم سیاست را به خود معطوف کرده است اما دست یافتن به روابط علی و معلولی و نتیجه گیری در خصوص انقلاب ها کار ساده و آسانی نیست. ایده های مربوط به چرایی و چگونگی وقوع انقلاب ها گسترده هستند اما ناظران باید به طور مداوم این ایده ها را در برابر شواهد برجای مانده از انقلاب های واقعی آزمون کنند. از سده های گذشته تا کنون افلاطون، ارسطو، ماکیاولی، دوتوکویل، مارکس و بسیاری از اندیشمندان دیگر به نوعی به بررسی انقلاب ها پرداخته اند اما به طور کلی نمی توان نظریات یکی از آنها را برای همه انقلاب ها جامع دانست.

انقلاب اسلامی ایران و انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، ۲ رویداد خیره کننده‌ای بودند که وضعیت عصر خود را دگرگون کردند و از جمله اتفاقاتی بودند که شگفتی همگان را برانگیختند. شگفت انگیزی ۲ انقلاب نه تنها به لحاظ شیوه های براندازانه بلکه از نظر ایجاد مسیرهای جدید برای هر ۲ کشور و برای دنیا قابل توجه بود. پس از انقلاب روسیه نخستین رژیم سوسیالیستی بر پایه قانون های مارکسیستی تشکیل شد. انقلاب اسلامی ایران هم به همین اندازه بی نظیر بود و اما نظریاتی که درباره این ۲ انقلاب بیان شده متفاوت است و در همین خصوص کتاب هایی به رشته تحریر در آمده که کتاب خودکامگی؛ نوسازی و انقلاب در روسیه و ایران، یکی از آنهاست.

معرفی کتاب

کتاب خودکامگی؛ نوسازی و انقلاب در روسیه و ایران  نوشته پرفسور تیم مک دانیل و ترجمه پرویز دلیرپور، شامل دیباچه، هفت گفتار و منابع و در ۳۳۴ صفحه تدوین شده که در انتهای کتاب نیز ۲ نقد از «چالز تیلی» و «جان فوران» آورده شده که برگزیده ای از کتابشناسی نیز در انتهای کتاب آمده است.

همانگونه که در «مقدمه مترجم» آمده است، تیم مک دانیل در این کتاب دست به مطالعه  مقایسه‌ای(انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و ۱۳۵۷ ایران) زده است. وی نشان می دهد که چگونه فرهنگ، اقتصاد و سیاست می توانند با یکدیگر به هم پیوسته و مرتبط باشند.

نویسنده با انجام ۲ مورد واکاوی روسیه سده نوزدهم و ایران در میانه سده بیستم می خواهد ثابت کند که نوسازی خودکامگی راه مشخص و البته پر تناقضی به طرف مدرنیته است و سرانجام به انقلاب اجتماعی خواهد انجامید.

مک دانیل با بررسی شباهت ها و تفاوت های ۲ کشور ایران و روسیه نشان می دهد که دولت های دارای پایگاه محدود؛ خودمختار و اقتدار طلب –نظام های سلطنتی نیکلای دوم و محمدرضا پهلوی –با دست زدن به نوسازی از بالا، بدون ائتلاف با طبقات و نخبگان اجتماعی در واقع گور خود را حفر کردند.

دیباچه کتاب با عنوان «مسیرهای متناقض به سوی جامعه صنعتی» به این نکته اشاره دارد که نظریه‌های انقلاب نتوانسته است و شاید توانایی آن را هم ندارد که به برداشتی همگن و منسجم از علت‌ها، فرایندها و نتیجه انقلاب ها بر اساس الگویی یکسان دست یابد. به نظر می رسد که علت این امر به پیچیدگی خود پدیده باز می گردد؛ یعنی پدیده انقلاب چیزی نیست که بتوان با بررسی یک یا چند جنبه از آن به یک نتیجه گیری کلی دست پیدا کرد و آن را تعمیم داد، بلکه باید مجموعه ای از علت ها را مورد ارزیابی و تحلیل قرار داد.

گفتار یکم کتاب با عنوان «پیشینه های تاریخی» به بررسی زمینه ها و عوامل شکل گیری دولت ها و حکومت ها در روسیه و ایران پرداخته است. مک دانیل در ابتدای این گفتار به معرفی خلاصه گونه از حکومت ها تا روی کار آمدن محمدرضا پهلوی در ایران و نیکلای دوم در روسیه دست زده و عنوان می کند «از بسیاری جنبه ها پارادوکس های نوسازی اقتدار طلبانه در دوران نیکلای دوم و محمد رضا شاه؛ کاملا همانند بودند، ولی بستر تاریخی این خودکامگی ها نیز تفاوت های مهمی در سرشت دولت و پیوندهای آن با جامعه پدید آورد» (۱).

گفتار دوم کتاب با عنوان «خودکامگی در روسیه و ایران» به ۲ مبحث «خودکامگی نیکلای دوم و خودکامگی در ایران دوره پهلوی» اختصاص یافته است. مفهوم خودکامگی که در این اثر به کار گرفته شده است، مترادف ساده دیکتاتوری نیست اگر این گونه بود، حکومت های نیکلای دوم و محمدرضا پهلوی بخشی از یک گروه بسیار بزرگ به شمار می رفتند. در مقابل برداشت نویسنده از خودکامگی نوع کلاسیک آن است که برابر آن را می توان در آثار پژوهشگران بسیار از جمله منتسکیو یافت.

گفتار سوم کتاب با عنوان «دامنه نوسازی» به «نوسازی در روسیه و نوسازی در ایران» اختصاص داده شده است. نویسنده در این گفتار می کوشد به این پروسه تحلیلی پاسخ دهد که فراگرد نوسازی به رهبری چنین رژیم هایی تا چه اندازه می تواند پایدار و ماندنی باشد. عقیده وی در خصوص رژیم های محمدرضا پهلوی و نیکلای دوم بر این است که «به رغم برخی محدودیت ها، آنها رژیم های پویایی بودند که دست کم توان آغاز کردن فرایند مهم دگرگونی را داشتند؛ اگر چه بهای گزافی برایش پرداختند. در واقع در هر دو مورد همین پویندگی مایه اصلی سرنگونی آن رژیم ها نیز گردید زیرا مشروعیت آنان – که زمانی مایه افتخارشان بود  - نیروی خود را از دست داد و سپس گروه های اجتماعی سنتی یا فرودست جامعه پژمردند یا به موضع مخالف کشیده شدند» (۲).

مک دانیل در گفتار چهارم کتاب با عنوان «دوگانگی های نوسازی خودکامه» به مضمون های کلی ره‌گشودن این ۲ رژیم (پهلوی و تزار) و ۲ جامعه به جهان نو اشاره کرد تا از این رهگذر آسیب پذیری این الگو در برابر انقلاب های اجتماعی را ثابت کند.

در گفتار پنجم کتاب به بررسی «نقش شهرها در انقلاب» پرداخته شده است. مک دانیل بر این عقیده است که اگر بتوان از رهبران خاصی (در انقلاب) نام برد، نامزدهای پیشگام رهبری انقلاب همانا روشنفکران شهری و روستاییان هستند و به نقش روستاها در رویدادهای انقلابی ۱۳۵۷ ایران اشاره می کند اما بر این عقیده است که نیروهای مهم انقلابی - روحانیون پیشتاز، بازاریان، فقیران شهری، دانشجویان، مخالفان ملی گرا و کارگران، ریشه در شهرها داشتند. همین عقیده هم در مورد روسیه ابراز می کند و می نویسد که «انقلاب گری روستایی همچون مبارزه گروه های ملی گرا در پیرامون؛ عامل ضروری برای پیروزی فرجامین بلشویک ها بود؛ ولی با سرنگونی تزار؛ رژیم بلشویک دارای پایگاه شهری در پایتخت شکل گرفت. رویدادهای تکان دهنده سال ۱۹۱۷؛ از انقلاب فوریه و بحران های آوریل و ژوئیه تا رسیدن به قدرت در اکتبر همه در شهرها روی  دادند. حزب بلشویک و پایگاه اصلی آن کارگران هر ۲ پایگاه شهری داشتند» (۳).

مک دانیل گفتار ششم کتاب خود را به «یکه‌سالاری؛ زمین‌داران و روستاییان» اختصاص داده که در این گفتار ۲ مبحث «تبار شناسی تند روی روستاییان در روسیه و اصلاحات و حاشیه نشینی روستاهای ایران» را مورد تحلیل قرار می دهد.

گفتار هفتم کتاب به مبحث «فرهنگ شورش» اختصاص پیدا کرده است. نویسنده در ابتدا به «آیین انقلابی روس و تشیع ایرانی؛ چهارچوب های فرهنگی انقلاب» پرداخته و عنوان می کند که مارکسیسم روس و تشیع نه تنها توانای نهفته در بر انگیختن ستیزش سیاسی داشتند بلکه راه انجام تغییرات اجتماعی ژرف تر را نشان می دادند.

مولف ادامه گفتار هفتم کتاب خود را به مباحثی از جمله «اهمیت آگاهی، شهادت، نخبگان و فرهنگ‌های انقلابی توده ای، احزاب سوسیالیست و کارگران در روسیه و علما و گروه‌های شهری در ایران» اختصاص داده است.

مک دانیل برآیند سخن کتاب خود را به «بحران ساختاری و پویش انقلابی» اختصاص داده و بخش پایانی کتاب  به ۲ نقد از «جان فوران» و «چالز تیلی» اختصاص یافته است.

نقد مفهومی

کتاب خودکامگی، نوسازی و انقلاب در روسیه و ایران توسط تیم مک دانیل در مورد انقلاب ایران و انقلاب۱۹۱۷ روسیه به رشته تحریر در آمده است که نویسنده به مقایسه این ۲ انقلاب پرداخته است که کتاب حاضر نقاط ضعفی دارد که سعی شده است در ادامه تا حد امکان مورد تحلیل قرار گیرد.

۱- مقایسه انقلاب اسلامی ایران با انقلاب ۱۹۱۷م روسیه:‌ انقلاب اسلامی ایران و انقلاب۱۹۱۷روسیه در ۲ جامعه ای اتفاق افتاده که از نظر فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژی و ... کاملاً با هم متفاوت بوده و اینکه نویسنده بخواهد برای بررسی زمینه ها و علل شکل گیری این انقلاب ها دنبال وجوه مشترک باشد و هر ۲ انقلاب را با یک نظریه تبیین و بررسی کند به دور از انتظار است و نمی توان به نتایج کلی برای تحلیل هر ۲ انقلاب دست پیدا کرد.

۲- عدم توجه به نقش رهبری در انقلاب اسلامی: مک دانیل در نوشته خود آنقدر به نقش و تاثیر خودکامگی و نوسازی توجه نشان داده که از دیگر جنبه ها تا حدودی غافل شده است که یکی از این جنبه ها نقش رهبری در انقلاب اسلامی است. وی به نقش امام خمینی در رهبری مردم و به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی توجه نکرده است در صورتی که می توانست یک فصل از کتاب خود را با عنوان نقش رهبری و تاثیرات رهبر در پیروزی انقلاب مورد تحلیل و تبیین قرار دهد.

۳- تفسیرهای نادرست پیرامون برخی مسایل و واقعیات ایران:‌ مک دانیل در این اثر، دوره های مهم تاریخی در ایران را نادیده گرفته است و نقش آنها را بسیار کم رنگ نشان داده است. مثلا وی پیرامون انقلاب مشروطه و خیزش مردم علیه حکومت که در تاریخ ایران کم نظیر بود، فقط به چند جمله بسنده کرده است.

۴- بی تفاوتی نسبت به تاثیرات محیط پیرامون بر انقلاب روسیه و ایران: مک دانیل تاثیرات جنگ روسیه و ژاپن و جنگ جهانی اول و همچنین اتحاد نزدیک محمدرضا پهلوی با آمریکا، مگر در خصوص سیاست حقوق بشر کارتر، را نادیده گرفته است.

نقد شکلی

- با توجه به اینکه کتاب مورد نظر در مورد تاریخ انقلاب اسلامی ایران به رشته تحریر در آمده است اما مشاهده می شود که تمام تاریخ ها به تاریخ میلادی نوشته شده است و لازم بود که در متن ترجمه از تاریخ شمسی نیز در کنار تاریخ میلادی استفاده می شد.

- برای چاپ هر کتاب برخی ساختار کلی است که باید رعایت شود و آن نیز فصل بندی، زیرنویس، منابع، فهرست اعلام و ...  است که کتاب حاضر از این نظر ناقص بوده زیرا فاقد فهرست اعلام است.

- نباید از نظر دور داشت که برخی از نارسایی های ویراستاری جزء جدایی ناپذیر کتاب هستند که یکی از آنها اشتباهات تایپی است. هر چند کتاب حاضر از این لحاظ کمتر آسیب دیده اما در مواردی این غلط ها به چشم می خورد مانند «ی شان» به جای «خواسته هایشان» در ص۲۸۸؛ «صفویآن کهاالگوی» به جای «صفویان که الگوی» در ص۲۸۸.

- عدم معادل سازی برخی لغت ها و اسامی انگلیسی و لازم بود که مترجم محترم معادل انگلیسی برخی از کلمات را لحاظ می کرد مانند هایلاسی، دوالیه، دیم، سیهانوک و ...

منابع

۱- مک دانیل؛ تیم. خودکامگی، نوسازی و انقلاب در روسیه و ایران، ترجمه: دکتر پرویز دلیرپور، تهران: سبزان، ۱۳۸۹، ص۴۶.

۲- همان، ص ۱۰۵.

۳- همان، ص۱۶۰.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 4 =