رزمنده دفاع مقدس: از آقامهدی لقب قربان طلا گرفتم

تبریز-ایرنا- پیشکسوت، رزمنده و هم رزم شهید مهدی باکری گفت: به دلیل خلاقیت‌هایی که از خود نشان می‌دادم، آقامهدی به من لقب قربان طلا داده بود.

قربانعلی غنی دل، اهل روستای ورجوی شهرستان مراغه با ۹۸ ماه سابقه حضور در مناطق عملیاتی دفاع مقدس، روز دوشنبه در گفت وگو با خبرنگار ایرنا، اظهار داشت: لقب «قربان طلا» را آقامهدی به خاطر خلاقیت هایی که در عملیات انجام می دادم، روی من گذاشت؛ او اعتقاد عجیبی به ابتکار عمل جوانان داشت. 

وی وقتی از شهید مهدی باکری حرف می زند، به فکر فرو می رود و ادامه می دهد: آقامهدی حماسه هایی به وجود آورد که دریایی بود برای خودش؛ آقامهدی موجی بود که آمد و رفت و دیگر همتایی برایش نخواهد آمد.

غنی دل رزمنده به خاطره ای از آن دوران اشاره و اضافه کرد: یک بار یکی از هواپیماهای جنگی عراق را زده بودیم، خلبان خودش را با چتر نجات داده بود، من با موتورسیکلت سریع رفتم و آن خلبان را اسیر کرده و پیش آقامهدی آوردم که آقامهدی وقتی سرعت عمل مرا دید، کلت کمری خلبان را به من داد و تاچند سال آن کلت را نزد خودم نگه داشته بودم.

وی وضع زندگی آقامهدی به عنوان فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا را بسیار معمولی و خالی از اشرافیت امروزی و آن روزها دانست و گفت: در منزل ایشان تعداد ۱۵ عدد پتوی سربازی، یک تلویزیون کوچک و یک دست قاشق و بشقاب بود که البته فقط پنجشنبه ها وقت داشت که به خانه خود برود که آن را هم اغلب نمی رفت و در کنار ما می ماند.

غنی دل درباره شهادت مهدی باکری ، یادآوری کرد: من یک ساعت قبل از شهادتش در محضر ایشان بودم و به من ماموریتی محول کرده و به قرارگاه برگشته بودم، وقتی که خبر شهادتش را آوردند، من اول باور نکردم؛ مثل کسی که یتیم شده باشد، پاهایم سست شد و زمین افتادم و بغض کردم و به فکر فرو رفتم و احساس می کردم خواب می بینم.

وی دوباره به فکر عمیقی فرو می رود و با خودش زمزمه می کند: ای کاش من هم شهید می شدم... کاش...! 

این رزمنده دفاع مقدس ادامه داد: یک بار سایر رزمندگان به آقامهدی گفتند که چرا قربان را با این سن و سال کم فرمانده گذاشته اید( آن موقع من مسئول یگان دریایی بودم)، آقامهدی گفتند شما که اعتراض می کنید که چرا قربان طلا را فرمانده گذاشته اید، من هر موقع در طول شبانه روز بگویم به جزیره مجنون برو، می رود و مرخصی هم نمی رود و هر هفت یا هشت ماه یک بار مرخصی رفته و زود برمی گردد و به فرامین نه نمی گوید.

غنی دل گفت: هدف من و خانه ام در مناطق عملیاتی بود، وقتی به خانه برمی گشتم احساس غربت می کردم.

وی به نوع زندگی خود اشاره کرد و ادامه داد: این زندگی درویشی من است، من با مادیات کاری ندارم، اگر به مادیات فکر می کردم الان زندگی ام این نبود؛ بعد از جنگ مدتی مسئول فروش ضایعات در لشکر بودم، هرگز پول حرام وارد زندگی ام نکردم و همیشه می‌گفتم این پول مال ۳۶ میلیون نفر است.

غنی دل، دلیل اصلی پیروزی رزمندگان در دفاع مقدس را اتحاد بین آحاد مردم و جوانان اعلام و اضافه کرد: در آن زمان به من جوان ۱۹ ساله مسئولیت داده بودند، اما چرا الان به این جوانان اعتماد نکرده و مسئولیت نمی دهند، برایم تامل برانگیز است؛ اکنون اغلب جوانان بیکار هستند، اگر امکانات به وجود آورند جوانان امروزی هم می توانند کارهای بزرگی انجام دهند.

وی که هم اکنون ۵۵ سال دارد درباره نحوه اعزام خود به جبهه، گفت: من متولد سال ۱۳۴۴ هستم که به خاطر رفتن به جبهه شناسنامه ام را دستکاری کرده و متولد ۱۳۴۱ شده بودم که در حقیقت در ۱۵ سالگی عازم جبهه شدم و مدت ۹۸ ماه در جبهه ها حضور داشتم.

غنی دل به خاطراتی از احمد متوسلیان نیز اشاره کرد و گفت: من مدت ۱۳ ماه با ایشان همکاری کردم و یکی از خاطراتم مربوط به پمپ بنزینی است که در منطقه سیدصالح عراق وجود داشت و حاج احمد گفته بود که اگر این پمپ بنزین منفجر شود و سوخت گیری عراقی ها به تعویق افتد، عملیات دیرتر شروع می شود و ما آمادگی برای انجام عملیات خواهیم داشت؛ من به تنهایی عازم آن منطقه شدم؛ در قرارگاه مرزی ایران گفتند که کجا می روی، خاک عراق است. گفتم من تلفنچی هستم و ۲۰۰ متر پایین تر کمین می گذارم و برمی گردم چون احتمال نفوذ ستون پنجم دشمن زیاد بود، من اصل عملیات را نگفتم و از مرز رد شدم و به طرف پمپ بنزین حرکت کردم. 

وی افزود: مقدار ۶۵۰ گرم «تی ان تی» همراه خود داشتم که آن را سه قسمت کردم و در سه مخزن بزرگ جاسازی کردم و سیم کشی کردم، از مخزن سوم در حال بیرون آمدن بودم که توسط عراقی ها که تعدادشان ۶ نفر بود، دستگیر شدم و کتکم زده و در انباری دست و پایم را بسته و زندانی کردند؛ آن موقع فصل خرماپزان بود و در انبار ظرف های شیره خرما (دوشاب) که حلبی بودند، وجود داشت و درشان باز بود، خودم را به هر زحمتی بود به ظرف های فلزی رسانده و دست و پایم را باز کردم و از انبار با احتیاط بیرون آمدم.

غنی دل که با نقل این خاطره هیجان زده شده بود، ادامه داد: عراقی ها در فاصله ۸۰ متری از انبار نشسته بودند و تلویزیون تماشا می کردند، متوجه من نبودند و فکر نمی کردند بتوانم فرار کنم؛ به سمت «تی ان تی» هایی که جاسازی کرده بودم، رفتم و با ایجاد جرقه پمپ بنزین را منفجر کردم و خودم در مخفیگاهی که روز قبل با ناخن هایم کنده بودم، مخفی شدم، کمتر از چند دقیقه عراقی ها به محل رسیدند و دنبال من می گشتند و من به مدت دو روز در مخفیگاه ماندم، در آن موقع به مرگ و اسیر شدن اصلا" فکر نمی کردم، فقط به این فکر می کردم که پیش حاج احمد شرمنده نشوم.

وی افزود: بعد از چهار روز که از قرارگاه خارج شده بودم، دوباره به آنجا بازگشتم، حال من را به قرارگاه راه نمی دادند و اسم شب می خواستند، اما به هر زحمتی بود با مسئول شان صحبت کرده و قانع شان کردم که من نیروی خودی هستم، بعد به وسیله قاطر به سمت مقر حرکت کردم، از مسیر کوهستانی صعب العبور رد شده و پیش حاج احمد متوسلیان رفتم و به محض دیدن من از موفقیت آمیز بودن عملیات تشکر کرد و گفت: انفجار پمپ بنزین باعث شد که عملیات عراقی ها در جوار کوه های کانی مانگا ۱۵ روز به عقب بیفتد و ما بتوانیم امکانات فراهم کنیم.

این رزمنده ۸ سال دفاع مقدس که مردی باوقار، خجالتی و استوار نشان می دهد، با اینکه تمایلی به زیاد صحبت کردن درباره آن دوران ندارد، اما با خوشرویی از ما استقبال کرد و گفت: از ما گذشته، الان دیگر از دست من کاری برنمی آید، من فقط در مورد جنگ می دانم؛ من تخصص تفسیر و توضیخ کامل ۱۲۵۲ کیلومتر مرز ایران و عراق را در نقشه دارم.

غنی دل گفت: بعد از جنگ در اداره بهزیستی مشغول شدم و بعد از عمل قلبی که انجام دادم، دیگر نتوانستم ادامه دهم، آن موقع در خانه های سازمانی بهزیستی زندگی می کردم که بعد از بازنشستگی من را از آن خانه بیرون کردند و اگر سردار پورجمشیدیان، فرمانده وقت لشکر عاشورا نبود، این خانه را هم الان نداشتم.

«قربان طلا» که بعد از جنگ تحمیلی ازدواج کرده است، هم اکنون صاحب دو فرزند پسر و یک فرزند دختر است که دختر وی به تازگی ازدواج کرده و پسر بزرگش بیکار و پسر کوچکش دانشجو است.

وی گفت: من به خاطر خدا و علاقه شدید به امام (ره) به جنگ رفته ام و به هیچ عنوان دنبال گرفتن درصد جانبازی و سهمیه نبودم، ۵ سال بود که در بهزیستی کار می کردم، اما کسی نمی دانست که رزمنده هستم؛ به دنبال جار زدن و در چشم بودن نبودم که شاید به خاطر همین بچه هایم خیلی شکست خوردند.

غنی دل زمزمه کرد: کاش آن موقع شهید می شدم، مجرد بودم و مسئولیتی نداشتم، اما الان مسئولیت خانواده کمرم را خم کرده و شکنجه می شوم!

همسر غنی دل از عدم رسیدگی مسئولان به زندگی رزمندگان دفاع مقدس گلایه دارد

در این هنگام همسر وی با نشان دادن داروهای همسرش، گفت: حقوقی که می گیریم، اول از همه صرف داروهای همسرم می شود، تهش اگر چیزی ماند، برای بچه ها هزینه می کنیم.

خانم غنی دل افزود: هر موقع که با همسرم می نشینیم و صحبت می کنیم، می گوید کاش حضرت آقا دستور دهند که به خانه های رزمنده های قدیمی سر بزنید و ببینید که الان چی کار می کنند و فرزندان شان چه کاره هستند.

به گزارش ایرنا، آذربایجان شرقی در طی دروان دفاع مقدس تعداد ۹ هزار و ۸۳۹ شهید، ۲۳ هزار و ۹۷۵ جانباز و یک هزار و ۹۰۶ آزاده تقدیم اسلام و انقلاب کرده است که به ترتیب ۴/۳۳ درصد از شهدا،  ۴/۵ درصد جانبازان و  ۴/۴ درصد آزاده‌های کل کشور را شامل می شود.

روستای ورجوی در این استان با تعداد ۶۳ شهید، عنوان افتخارآمیز پرشهیدترین روستای ایران اسلامی در هشت سال دفاع مقدس به نسبت جمعیتش را دارد.  

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 7 =