دفتر تحکیم و هاشمی رفسنجانی چرا با هم نمی ساختند؟
شکوری راد از سال ۱۳۹۴ دبیرکلی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی را برعهده گرفت . حزبی که جایگزین جبهه مشارکت ایران اسلامی شده است.

تهران- ایرنا- علی شکوری راد دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی در قسمت اول گفت و گو با «پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا» به تقابل بین دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی با دفتر تحکیم وحدت می پردازد. شکوری راد اهل طارم زنجان است. او نماینده مردم تهران در مجلس ششم و عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی بود. شکوری راد در اولین کنگره حزب اتحاد ملت به عنوان دبیرکل این حزب انتخاب شد که این سمت تاکنون برای او باقی است. گفت و گو با این فعال سیاسی در پی می آید:

ایرنا: آقای شکوری راد، نسبت به سال ۹۴ که خدمتتان رسیدم موهایتان خیلی سفید شده است!

شکوری راد: بله. سال ۸۹ وقتی از زندان بیرون آمدم موهایم بلند و بخش‌های سفید آن مشخص‌تر شده بود. همسرم اصرار داشت که موهایم را رنگ کنم و خود ایشان رنگ موی مشکی خرید و تا آخر هم خودش می‌خرید. از آن زمان تا پارسال موهایم را رنگ می‌کردم. ولی از سال گذشته دیگر رنگ نکردم. به همین دلیل سفیدی موهایم یک دفعه به چشم آمد . در صدر اسلام به مردها توصیه می‌شد که موهای سفید خود را رنگ کنند چرا که باید در جنگ ها جوان جلوه می کردند. این بود که موهای خود را رنگ یا خضاب می کردند.

ایرنا: در چه خانواده ای به دنیا آمدید و چگونه به سمت سیاست کشیده شدید؟

شکوری راد: سال ١٣٤٠ در یک خانواده مذهبی با پدری روحانی به دنیا آمدم. هشت خواهر و برادر هستیم و من ششمین فرزند هستم. پدرم در مدرسه فیضیه  قم تحصیل کرده و با شهید بهشتی و آیات منتظری و مطهری هم دوره و جزو شاگردان امام خمینی (ره) بودند. ایشان به نمایندگی از آیت الله بروجردی به مدت دوسال به نوشهر می روند و پس از آن به تهران بازمی گردند. به دلیل وسواسی که در خرج کردن سهم امام داشتند تصمیم می گیرند شغلی پیشه کنند و از درآمد آن امرار معاش کنند. به همراه عمویم یک مغازه پارچه فروشی دایر می کند ولی بعد از مدتی به دلیل نسیه دادن اجناس به مشتری‌ها ورشکسته می شود. بعد از آن تصمیم می گیرد مدرسه تاسیس کند. ایشان چند مدرسه تاسیس کردند. از جمله دبستان نور دانش ۱و۲  که من در همان جا درس خواندم. در عنوان مدرسه قید شده بود«هدف دین و دانش با هم». عباس دوزدوزانی و ابوشریف، از فرماندهان اولیه سپاه، جز معلمان آن مدرسه بودند. پدر خیلی سیاسی نبود اما با روحانیونی که اغلب سیاسی بودند حشر و نشر داشت. با آیت الله صدر و آیت الله سید رضا زنجانی که با نهضت آزادی در ارتباط بود رابطه داشتند. پدر مبارزه مستقیم  با دستگاه پهلوی نداشت اما مبارزان از حمایت های ایشان بهره می‌بردند. از نظر مکتب فکری نیز بیش از  آن که پیرو امام باشند به مکتب آیت الله خوئی نزدیک بودند و از وی تقلید می کردند. بعد از انقلاب ما خواهران و برادران از امام تقلید کردیم اما ایشان و مادرم به تقلید خود از آیت الله خویی ادامه دادند.

ایرنا: شاکله فکری شما چگونه شکل گرفت؟

شکوری راد : در خانواده، همه مانند پدر مذهبی بودند. از دوران کودکی خود به خود این سوال در ذهنم شکل گرفته بود که اگر ما مسلمان هستیم چرا حکومت اسلامی نیست؟  در زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، ١٧ سال سن داشتم و همپای مردم در آن مشارکت کردم. پدرم کتاب های زیادی داشت و من بعضا آنها را می خواندم. کتاب نگاهی به تاریخ جهان که در حقیقت نامه‌های جواهر لعل نهرو از زندان به دخترش ایندرا گاندی بود جزو  اولین کتاب‌هایی بود که خواندم. این کتاب شرق باور بود و دیدی انتقادی به غرب داشت. کتاب های «تاریخ تمدن اسلام» نوشته جرج جرداق و «محمد، پیامبری که باید از نو شناخت» نوشته ویژیل گیورگیو جز کتاب های پدرم بودند که من هم آنها را خواندم. پدرم خیلی متدین بود اما اصلا متعصب نبود. ایشان هرگز از ما نمی خواست به اجبار تکلیفی را انجام دهیم. مشی معتدلی داشت و ما را از لحاظ عقاید تحت فشار نمی گذاشت. انتظار انجام واجبات را از ما داشت اما ما را در انجام کارهای مستحب اجبار نمی‌کرد. مثلا در خانواده ما این گونه نبود که در مهمانی های فامیلی زن ها از مردها جدا بنشینند. تا سال ۱۳٥٥ ساکن خیابان بریانک و هفت چنار در جنوب تهران بودیم و پس از آن در خیابان زنجان شمالی بین خیابان آزادی و ستارخان ساکن شدیم و اکنون هم در همین محل ساکن هستم. به خاطر جهشی درس خواندن، در سال١٣٥٦ در سن ١٦ سالگی مدرک دیپلم را اخذ کردم. پدرم مرا بسیار تشویق می کرد که در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهم. سال اول در این رشته قبول نشدم و چون  معدل دیپلم، شرط قبولی در کنکور بود تصمیم گرفتم ریاضی بخوانم تا معدلم افزایش یابد. یک سال در مدرسه شبانه خوارزمی رشته ریاضی را خواندم اما به یک باره شرط معدل حذف شد و دیگر در امتحان نهایی آن شرکت نکردم. در این کلاس برخی دانشجوها برای تغییر رشته شرکت می کردند با یکی از دانشجویان رشته حقوق که به دنبال تغییر رشته و برای قبولی در رشته پزشکی به این مدرسه می آمد دوست شدم. او تا حدی بر من تاثیر گذاشت. او دانشجوی مذهبی ساکن در خوابگاه کوی دانشگاه بود و با وجود متاهل بودن، وضع مالی خوبی نداشت. کلاس کنکور عمومی را با هم می رفتیم ولی او به دلیل نداشتن پول در کلاس های اختصاصی کنکور شرکت نمی کرد. بنده هر روز صبح به کوی دانشگاه می رفتم تا درس های اختصاصی را که روز گذشته در کلاس یادگرفته بودم به او یاد بدهم و از همین طریق با محیط دانشجویی آشنا شدم . این کار خیر خود به خود سبب شد آمادگی بیشتری برای کنکور پیدا کنم. این دوستم مذهبی و ضد رژیم شاه بود. جریان انقلاب هم تازه آغاز شده بود. بعد از این که دکتر علی شریعتی در سال ٥٦ فوت کرد کتاب های وی را در کتابفروشی‌های جلوی دانشگاه می فروختند. من صف های بسیار طویل برای خرید این کتاب ها را می‌دیدم. خاطرم است برای خرید کتاب "پدر، مادر ما متهمیم" یک صف طولانی روبروی درب یک کتابفروشی ایجاد شده بود. در این زمان بیشتر با مسائل سیاسی آشنا شدم. دوست من یک هم اتاقی چپی غیرمذهبی داشت که در رفت و آمد به کوی دانشگاه با آنها و کمونیست‌ها آشنا شدم. مدرسه خوارزمی تقریبا مقابل دانشگاه تهران بود و گهگاهی‌ دانشجویان تظاهرات می کردند و شیشه های بانک ها و مغازه های مشروب فروشی‌ها را می شکستند و من شاهد این صحنه‌ها بودم. صبح یکی از روزهای خردادماه سال ۵۷ که به روال معمول برای درس‌خواندن بطور قاچاقی و از لای نرده‌های طرف پارک وی(شهید چمران) وارد کوی دانشگاه شده بودم وبه همراه دوستم مشغول مرور درس‌ها بودیم، ناگهان دانشجویان شروع به  تظاهرات و دادن شعار کردند. به دنبال آن نیروهای گارد دانشگاه وارد کوی شدند و به دانشجویان حمله کردند. من به توصیه دوستم از همان طرف که آمده بودم از کوی خارج شدم. دوستم گفت اگر تو را اینجا بگیرند برایت دردسر می‌شود. فردای آن روز که به کوی رفتم صحنه عجیبی دیدم. گارد به ساختمان‌های ۱۴ و ۱۵ حمله کرده بود. درهای اتاق ها را شکسته و دانشجویان را در داخل اتاق هایشان کتک زده بود. بعد به دانشجویان ۲۴ ساعت مهلت داده بود که کوی دانشگاه را تخلیه کنند. جالب آن‌که ۲۲ سال بعد، در ۱۸ تیر سال ۷۸، دقیقا صحنه مشابه آن را در همان ساختمان‌های ۱۴ و ۱۵ دیدم. البته این هجوم گسترده‌تر و خشونت‌بارتر بود.این بار هجوم شبانه بود و دانشجویان را پس از ضرب و شتم دستگیر کرده و برده بودند.

ایرنا: به سال های پس از انقلاب نگاهی بیندازیم. شما از چهره های نزدیک به دفتر تحکیم وحدت و عضو شورای عمومی آن و یک سال هم عضو شورای مرکزی این تشکل سیاسی بودید. دفتر تحکیم چرا بعد از فوت امام خمینی(ره) به جریانی منتقد آقای هاشمی و دولتش مبدل شد؟
شکوری راد: زوایه پیدا کردن آیت الله هاشمی رفسنجانی با جناح چپ بر سر بیانیه  معروف به دوران بازسازی بود. این بیانیه ده بندی به مذاق ما دانشجویان هم  خوش نیامد. متن بیانیه به گونه ای بود که گویی قرار است به دوران جنگ پشت شود  و وارد دوران رفاه شد.
در زمان کاندیداتوری آقای هاشمی در دور اول ریاست جمهوری، ما جزو منتقدان ایشان بودیم. به همین خاطر در دفتر تحکیم وحدت بحث کردیم و چون آقای هاشمی تنها کاندیدای جدیِ موجود بود مقرر شد که از ایشان حمایتی مشروط بر مطالبات مطروحه داشته باشیم. در بیانیه تحکیم وحدت هم این شروط  برای حمایت از آقای هاشمی ذکر شد. وقتی هم که آقای هاشمی دولتش را تشکیل داد حمایت دفتر تحکیم وحدت از ایشان، مانند حمایت دوران آقای میرحسین موسوی نبود بلکه حمایتی توام با انتقاد شده بود.


 
ایرنا: انتقاد صریح دفتر تحکیم وحدت به آقای هاشمی چه بود؟
شکوری راد: هاشمی معتقد بود مصرف محرک تولید و توسعه است و لذا باید مصرف در کشور افزایش یابد. ایشان اما به منابع ارزی کشور توجهی نداشت. ما ولی بر این باور بودیم که ریاضت های دوران جنگ باید ادامه داشته باشد تا زیرساخت های آسیب دیده کشور درست شود و بعد از آن شعار رفاه داد. چون شعار رفاه دادن بلافاصله بعد از پایان جنگ، نشانه ای بود بر افزایش شکاف طبقاتی. بیشتر دانشجویان هم چپ گرا و از افزایش شکاف طبقاتی ناخشنود بودند. ولی آقای هاشمی پذیرفته بود که این فاصله طبقاتی ایجاد شود. همین سبب انتقاد دانشجویان از سیاست های او شد. سال ها بعد هم یعنی سال ۷۶ وقتی آقای خاتمی به عنوان نامزد برگزیده جناح چپ وارد عرصه انتخابات شد بحث ها و شعارهایی را طرح کرد که باب طبع جناح چپ و غالب دانشجویان بود. مانیفست خاتمی کل جناح چپ را زیر پرچم ایشان قرار داد و حتی کارگزاران سازندگی را که نیمی شان راست و نیم  دیگرشان چپ بود یکپارچه به طرفداری از آقای خاتمی برانگیخت. بنده هم سال ۶۹ رزیدنت شدم و به دلیل مشغله های درسی تا حد زیادی از دفتر تحکیم وحدت اسلامی فاصله گرفتم. اما ارتباط خود را با بدنه دانشجویی حفظ کردم تا سال ۷۳ که موفق به اخذ تخصص شدم همچنان با دفتر تحکیم در ارتباط بودم و برخی مواقع برای ایراد سخنرانی به برخی محافل دعوت می شدم. از سال ۷۱ انجمن اسلامی جامعه پزشکی تاسیس شد بنده نیز جزء هیات موسس و عضو شورای مرکزی این انجمن بودم. فلسفه تشکیل این انجمن این بود که در دوران آقای هاشمی احساس می شد که بچه مذهبی های وفادار به امام و انقلاب دارند به انزوا رانده می شوند. برای همین برای حفظ هویت جلسات قرآن و اخلاق برگزار می شد تا یکدیگر را گم نکنند. این جلسات پس از چندی به هسته مرکزی تشکیل انجمن اسلامی جامعه پزشکی تبدیل شد. در سال ۷۳ فعالیت سیاسی من در این انجمن متمرکز بود.


ایرنا: با آقای حشمت الله طبرزدی مدیرمسوول نشریه پیام دانشجو هم مواجهه ای داشتید؟
شکوری راد: طبرزدی پیش از رحلت امام تشکیلات موازی و معارض دفتر تحکیم را از موضع راست تشکیل داد. پس از رحلت امام از جانب مقام های ارشد نظام  و دفتر آقای هاشمی حمایت می‌شد. در دوره آقای هاشمی به دلیل برخوردهای امنیتی که وزارت اطلاعات وقت دفتر تحکیم تحت فشار قرار گرفت و به تدریج تضعیف شد. در دفتر تحکیم شنود گذاشته شد و با برخی از اعضاء شورای مرکزی برخورد امنیتی که تا آن زمان سابقه نداشت، صورت گرفت. بعد از رحلت امام خمینی (ره) قوه قضائیه با هدایت آقای بادامچیان،که معاون سیاسی آن شده بود، ساختمانی که تحکیم در آن مستقر بود را با قهر و غلبه تصرف کرد اما آقای خامنه ای ساختمان جدیدی را به دفتر جدید تحکیم وحدت اختصاص داده و برای تأمین هزینه های آن مستمری در نظر گرفتند. سال ۷۳ مقام معظم رهبری  در یکی از سخنرانی های خود گفتند: خدا لعنت کند آنهایی را که  دانشگاه های ما را غیرسیاسی کردند. این سخن رهبری، مجالی برای فعال شدن دوباره دفتر تحکیم شد، دفتر تحکیمی که مرتب تحت فشار بود یکباره احیا شد. پیش از آن دفتر آقای هاشمی به تشکیلات طبرزدی هفتصد هزار تومان پول داده بود و او نشریه پیام دانشجو را راه انداخته بود. در واقع فعالیت طبرزدی در تعارض با دفتر تحکیم وحدت و قبل از رحلت امام خمینی آغاز شده بود و با حمایت دفتر آقای هاشمی تقویت شد. طبرزدی اما کم کم مواضع جدیدی اتخاذ کرد و علیه دولت آقای هاشمی موضع گرفت. بنده هیچ وقت تا کنون با طبرزدی مواجهه و به او اعتماد نداشته ام.
دفتر تحکیم وحدت که تضعیف شده بود از  سال ۷۳ و بعد از گشایشی که پس از صحبت مقام معظم رهبری ایجاد شد وارد فاز جدید فعالیت خود شد.به گمان من در سال ۷۳، احساس شده بود که باید نیرویی برای مهار هاشمی ایجاد شود. بنابراین به دفتر تحکیم که منتقد هاشمی بود میدان داده شد. آقای خاتمی هم در سال ۷۶ برای اولین بار در جمع دانشجویان خبر نامزدی خود در انتخابات سال ۷۶ را اعلام کرد. دفتر تحکیم آن موقع یک جریان سیاسی متنفذ بود که حمایت بسیار موثری از نامزدی آقای خاتمی انجام داد. این را اضافه کنم که در دهه ۷۰، مجموعه ای به نام شورای هماهنگی  نیروهای خط امام وجود داشت که تشکیل شده از انجمن اسلامی معلمان، دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی جامعه پزشکی، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و خانه کارگر بود. بعد از دوم خرداد ۷۶ حزب کارگزاران سازندگی و چند گروه دیگر به این مجموعه اضافه شدند و نامش به شورای هماهنگی جبهه اصلاحات تغییر کرد. دفتر تحکیم بعد از روی کار آمدن آقای خاتمی هم حامی خاتمی بود تا اینکه جریان حمله به کوی دانشگاه تهران رخ داد. این واقعه دانشجویان را سرخورده کرد و از آن تاریخ به بعد دفتر تحکیم به تدریج از آقای خاتمی فاصله گرفتند.


 ایرنا: مواضع آن وقت شما راجع به حزب کارگزاران چه بود؟
شکوری راد: حزب کارگزاران در سال ۷۵ شکل گرفت و اولین نقش آفرینی موفق خود را در  انتخابات مجلس پنجم صورت داد. این نقش آفرینی به باز شدن فضای سیاسی آن سال ها کمک بسیاری کرد. چون به دنبال انتخابات مجلس چهارم که با اعمال نظارت استصوابی برگزار شد مجمع روحانیون مبارز عملا با انتخابات قهر کرده و غیر فعال بودند. حضور کارگزاران فضا را بازتر کرد. در عین حال کارگزاران سازندگی رقیب جناح راست شد. البته رقیب نیروهای خط امام هم بود.

 
ایرنا: کارگزاران از امکانات دولتی هم برخوردار بود؟
شکوری راد: اعضای اصلی دولتمردانی بودند که تشکیل حزب داده بودند. این حزب بدنه اجتماعی قوی نداشت ولی امکانات زیادی در اختیار داشت. البته هاشمی در دولت دوم خود، باجی اساسی به جناح راست داد و وزارتخانه های کشور، علوم و ارشاد را به جناح راست واگذار کرد. دولت دوم هاشمی یک چرخش به راست کرد و  آقای هاشمی عملا به راست گفته بود که سیاست و فرهنگ مال شما و اقتصاد مال من. هاشمی  در تشکیل مجلس چهارم که دست راست ها افتاد نقش داشت ولی همین مجلس در نهایت در مقابل او ایستاد.
 

ایرنا: مگر نقش آقای هاشمی در شکل گیری مجلس چهارم چه بود؟
شکوری راد:  در اعمال نظارت استصوابی. هاشمی فکر می کرد اگر  مجلس از دست چپ ها خارج شود به نفع اوست اما مجلس دست راست افتاد و به زیان او تمام شد مثل همین واگذاری وزارتخانه ها که گفتم.


 ایرنا: چرا بعد از کوی دانشگاه دانشجوها از جنبش اصلاحات دلسرد شدند؟
شکوری راد: چون ظلم بزرگی به دانشجویان شد و دولت نتوانست آنطور که باید و شاید از آنها حمایت کند. اگرچه وزرای علوم و بهداشت یک شب را در کوی دانشگاه خوابیدند و با دانشجویان همدلی و همراهی کردند ولی چون دولت اصلاحات بعدها نتوانست آن طور که دانشجویان انتظار داشتند این روش خود را نسبت به دانشجویان ادامه دهد و مانع برخوردهای امنیتی و قضایی با آنها شود، دانشجویان دفتر تحکیم وحدت سرخوده شدند و شعار عبور از خاتمی سر دادند.

ادامه دارد...

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha