۹ شهریور ۱۳۹۹،‏ ۱۹:۱۸
کد خبرنگار: 3035
کد خبر: 84021029
۹ نفر

برچسب‌ها

نهضت عاشورا در اشعار عاشق های حق آذری زبان

دلاور محمدپور، کارشناس فرهنگی حوزه آسیای میانه و قفقاز
نهضت عاشورا در اشعار عاشق های حق آذری زبان

تهران- ایرنا- در میان مردم آذری زبان، شاخه‌ای از ادبیات منظوم مردمی با عنوان «عاشیقلار ادبیاتی» (ادبیات عاشق ها) وجود دارد که بخش مهمی از فرهنگ عامیانه را تشکیل می‌دهد؛ عاشیق ها شخصیت مستقلی داشتند، از میان مردم برخاسته بودند و وام دار هیچ صاحب قدرتی نمی شدند. اشعار این عاشقان، در منطقه آذربایجان (ایران و کشور آذربایجان) از توجه زیادی برخوردار است.

واقعه کربلا نه تنها موجب روشنگری و آگاهی مسلمانان شد بلکه از انحراف بوجود آمده در حکومت جامعه مسلمان پرده برداشت. تاثیر آن به قدری فراگیر بود که طی زمان به حوزه ­ها و نحله­ های گوناگون فکری وارد و به تناسب شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی جغرافیایی به گروه­ ها و جریانات گوناگونی تبدیل شد. قیام «مختار» و «توابین» در عراق و پس از آن قیام­ های متعدد در ایران مانند «سربداران» و ... همگی به تاسی از قیام کربلا شکل گرفته و نتایج مهمی را در تثبیت قیام کربلا و هدف اصلی آن یعنی تغییر در شیوه تفکر و سبک زندگی و فرهنگ عمومی از خود به یادگار گذاشتند.

پیام قیام کربلا، در حوزه فرهنگ مردمی تحولات مهمی را ایجاد کرد. به عنوان مثال سال­ هاست در حوزه «نمایش»، «تعزیه» در جوامع شیعه، بخش مهمی از نمایش دینی مردم را تشکیل می­ دهد. در ادبیات مکتوب نیز شاعران بسیاری در پر بار شدن ادبیات ارزشمند دینی، عرفانی، حماسی و اعتقادی مردم  اشعار فراوانی سرودند که خود موجی از رشد و دگرگونی ­های فکری را فراهم کرد.

تاثیر فرهنگ عاشورا و کربلا را در همه زوایای فرهنگ مردم می ­توان مشاهده کرد. از داستان­ ها و قصه­ ها گرفته تا آداب و رسوم، ضرب­ المثل­ ها، نغمه ­ها، لالایی ­ها، ادبیات منظوم و ... همگی از رنگ و بوی عاشورایی بهره برده­ اند.

اما در میان مردم آذری زبان، شاخه ­ای از ادبیات منظوم مردمی با عنوان «عاشیقلار ادبیاتی» (ادبیات عاشق ها) بخش مهمی از فرهنگ عامیانه را تشکیل می­ دهد که فارغ از فرهنگ عاشورا، دیرینگی عاشیق ­ها را به حدود ۴ هزار سال می­ رساند.

البته عنوان «عاشیق» (عاشق) حدودا در دوره صفویه بوجود آمده و در ادوار طولانی پیشین عناوین دیگری داشته است. آنها زمانی نقش نماینده امور دینی را ایفا می­ کردند و زمانی عنوان «آغ ساققال» (ریش سفید) داشتند. به هر حال ویژگی­ های هنری ونقشی که در طی صدها سال در جامعه ایفا می­ کردند، تا حدود زیادی همان نقشی است که بعدها عاشیق­ ها از دوره صفویه به تناسب تغییرات رخ داده در سطوح اجتماعی، عهده دار شدند.

عاشیق ها دو چهره دارند، نوازندگی و شاعری. اگرچه امروزه وجهه نوازندگی آنها بیشتر مطرح است حال آنکه عاشق های واقعی و اصلی شاعران عارف مسلک بودند و اشعارشان مملو از مفاهیم زیبای حماسی، عرفانی، اعتقادی و... مردانگی و جوانمردی است. در واقع عاشق ها شاخه ای از متصوفه عامیانه را رونق دادند که ادبیات دینی آنها بسیار در جامعه ایرانی و از جمله آذری ها تاثیر قابل توجه داشته است.

عاشیق­ ها شاعرانی بودند که در میان مردم و با آن­ها زندگی می­ کردند. این شاعران هنرمند، عموماً علاوه بر نغمه­ گری، نوازنده نیز بودند. عاشیق ­ها شخصیت مستقلی داشتند چرا که از میان مردم برخاسته بودند و لذا وام­دار هیچ صاحب قدرتی نمی­ شدند. اشعار خود را در گردهمای­ی هایی که به مناسبت مختلف از جمله در شادی و عزا و غیره برپا می­ شود عرضه کرده و به گوش مردم می­ رساندند. این هنرمندان با اوج­گیری مکتب فکری «شیخ صفی ­الدین اردبیلی» به مرور وارد حلقه مکتب وی شدند. پس از این­که صفویه قدرت سیاسی را به دست گرفت؛ فعالیت عاشیق ­ها به اوج خود رسید. به این ترتیب پیروان مکتب معروف به «طریقت دارالارشاد اردبیل» که عاشیق ­ها نیز به آنان پیوسته بودند، شروع به ترویج اعتقادات شیعی کردند.

باید خاطر نشان کرد اولین و نامدارترین عاشیق ­ها عموماً با سواد، مکتب دیده و گاهی تا حد مجتهدین و علمای صاحب نظر بوده­ اند. سرشناس­ترین، محبوب­ ترین و تواناترین آن­ها که هم اکنون آثارشان گردآوری شده و باقی مانده است مردانی با ذوق سرشار واهل عرفان بوده ­اند. درواقع و بر اساس اشعار عاشیق ­ها این ذوق و استعداد عاشیق ­ها همراه با توانایی­ های دیگر از سوی حق تعالی و معمولاً به واسطه حضرت علی (ع) در رویای صادقه به آن­ها اهدا می­ شد. به این­گونه عاشیق ­ها «حق عاشیقی» به معنای «عاشق حق» گفته می­ شود. به قول «پاشا افندی­اف» ادیب آذربایجانی: واقعا این عاشق­ ها، مردان مقدس و دریافت کنندگان هدیه الهی؛ با حرکت و رفتار خود در میان مردم شناخته، مشهور و محبوب شده و مورد تقلید قرار می­ گیرند.

عاشیق­ هایی که وظیفه اجتماعی عاشورایی داشتند

عاشیق «علسگر» که از برجسته­ ترین عاشیق­ ها می­ باشد، شرایط عاشیق بودن را برشمرده است. وی در شعر خود شرایطی را که باید عاشیق داشته باشد معین می کند. آنگاه وظیفه های اجتماعی برای عاشیق تعریف می کند که شامل تعلیم حقیقت به مردم است. جالب این است که وی داشتن صدای خوش و زیبا را آخرین شرط  برای عاشیق بودن بر می­ شمرد.

عاشیق اولوب ترک وطن اولانین،                                        ازل باشدان پر کمالی گره ک دیر.

اوتوروب – دورماقدا ادبین بیله،                                          معرفت، علمینده دولو گره ک دیر.

خلقه حقیقتدن مطلب قاندیرا،                                            شیطانی اؤلدوره، نفسین یاندیرا،

ائل ایچینده پاک اوتورا، پاک دورا،                                     دالیسینجا خوش صدالی گره ک دی.

 ترجمه: آنکه می خواهد عاشیق شده ترک وطن کند، - باید از ازل دارای کمالات کامل باشد. – باید در نشست و برخاستن هایش رعایت ادب کند، - باید از علم معرفت پر باشد. – باید حقیقت را به مردم بیاموزد، - باید نفس خود را خاموش کرده شیطان را در درون خود بکشد. – باید در میان ایل و طایفه رفت و آمد پاک داشته باشد، - و در ادامه، باید صدای خوش هم داشته باشد.

البته باید گفت بخش قابل توجهی از اشعار این عارفان به موضوعات دینی از جمله قیام کربلا و واقعه عاشورا تعلق دارد. بر همین مبنا و با استناد به اشعار برخی از آنها ، نظرهایشان را در باره سیدالشهدا (ع) و یاران با وفایش و قیام کربلا مورد توجه است.

«عاشیق قربانی» اولین عاشیق شناخته شده معرفی شده است. وی در عصر شاه اسماعیل صفوی زندگی می­ کرد و بر اساس برخی مستندات و اشعار خودش، با شاه اسماعیل ارتباط داشت. «قربانی» ارادت خود را بارها به امام حسین (ع)، امام زین العابدین (ع)، حضرت عباس (ع) و دیگر خاندان نبوت در اشعارش اظهار کرده است.

قوربانی ابدال دیر سؤیله مز یالان                                        حسنه (ع) حسینه (ع) جانیمیز قربان

ترجمه: قربانی ابدال است سخن کذب نمی گوید - جانمان قربان حسن (ع) و حسین (ع) است.

چنانچه امام حسین (ع) را با لقب "شبیر" و "شبّر" صدا می­ زند:

فاطمه (س) زهرا خاتون محشر                                                               شفقت بابامیز شبیر و شبر

ترجمه: فاطمه (س) خاتون روز محشر است - شبیر و شبّر رحم کننده بر ما هستند.

در شعر دیگری وصف حضرت علی (ع) می­ کند و به فرزندان آن حضرت و فاطمه زهرا (س) اشاره دارد:

اونون مقامینین چوخ دور صفاسی                                         حسن (ع) حسین (ع)، علمدارین آغاسی

چوخ زجری چکیبدیر زین العباسی (ع)                                       مندن ده بیر سلام سقایا دئیین

ترجمه: صفای مقام حضرت علی (ع) بسیار است - پدر حسن (ع) و حسین (ع) و علمدار (ع)  است. - زین العابدین (ع) و حضرت عباس (ع) بسیار زجر کشیده­ اند. - از من نیز سلامی به سقا برسانید.

در شعر دیگرش؛ به بی­ حیایی، بی­ شرمی و ناجوانمردی اهل کوفه اشاره می ­کند،  می­ گوید فرزندان آدم (ع) از راه به در شده و همدیگر را فریب داده ­اند. قاضی­ ها را مورد اعتراض قرار می­ دهد که با گرفتن پول فتوا به کشتن حضرت سیدالشهدا (ع) می­ دهند و شریعت و دین را می ­فروشند. به این ترتیب خواستار برپایی عدالتخانه حقیقی می­ شود:

کوفه اهلی بی حیالار شرمی حیانی آتدیلار،                                               آدم اغلو یولدان چیخدی بیر – بیرین آلداتدیلار،

قاضی لارادا رشوت آلیب شریعتی ساتدیلار،                                                بو دیوان کی دیوان دئییل عدالت دیوان گرک .

ترجمه: اهالی بی حیای کوفه شرم و حیا را کنار گذاشتند - فرزندان آدم از راه راست منحرف شده همدیگر را فریفتند - قضات رشوه گرفته دین را فروختند - این دیوان که دیوان نیست. باید دیوان با عدالت برپا شود.

«خسته قاسم» هم از بزرگترین عاشیق ­ها محسوب می­ شود. وی در اردبیل، نجف و کربلا به تحصیلات حوزوی پرداخت و هم عصر «نادرشاه افشار» بود. خسته قاسم در یکی از اشعارش که به مشاعره وی با «لزگی احمد نامی» در داغستان مربوط می­ شود در پاسخ لزگی احمد که می­ پرسد «چه کسی عاشق حق شد و چه زمانی معشوق را خواهد دید؟» جواب می­ دهد امام حسین (ع) عاشق حق است که در روز قیامت معشوق را دیدار خواهد کرد. به این ترتیب بُعد معرفتی قیام سیدالشهدا (ع) و یاران با وفایش را معلوم می­ کند.

قاسم دئییر حسین (ع) دیر حق عاشیقی                                     قیامتده گؤرر عاشیق معشوقی

ترجمه: قاسم می­ گوید حسین (ع) است عاشق حق – روز قیامت عاشق معشوق را ملاقات خواهد کرد

خسته قاسم با تصویرسازی بسیار موثر و رمزآمیز در شعر «الله» شهری را ترسیم می­ کند که شاعر شب عاشورا وارد این شهر می­ شود .آن­گاه می­ بیند در هر جایی کلمه طیبه«الله»  نوشته شده است. شاعر تحت تاثیر فضای شهر که از هر سو «الله» به چشم می­ خورد از «بسم الله» درس ازلی و قرآن خواندن آموخته. آن­گاه از این بابت خداوند را حمد و ثنا می­ کند. به نظر می­ رسد خسته قاسم در این ابیات تاثیرپذیری خویشتن از عاشورا را ترسیم کرده است :

عاشورا گئجه سی بیر شهره واردیم                                       گؤردوم یازیلیبدی هر یاندا آلله

ازل درسی آلدیم اول بسم الله دان                                          اوخودوم قرانی الحمدالله

ترجمه: شب عاشورا وارد شهری شدم – دیدم همه جا نوشته «الله» – درس ازلی گرفتم از آن بسم الله - خواندم قرآن را الحمدالله.

این شاعر عارف در یکی دیگر از اشعار عارفانه ­اش با عنوان «آغلادی» (گریه کرد) عزادار بودن هر ساله خود و همه مسلمانان در ماه محرم برای شهیدان کربلا را یادآوری کرده خطاب به خود چنین می­ سراید:

«خسته قاسم» یئنه قالدون سن غمده                                      تمام حسرت لریم قالدی سینه م ده

دولانیب چارفصل هر محرم ده                                            گریان دئییب مسلمان لار آغلادی

 ترجمه: خسته قاسم باز هم در غم فرو رفتی – تمام حسرت­ هایم در سینه ­ام ماند – چهار فصل سال می­ گردد و در ماه محرم – مسلمانان گریان می ­شوند و ناله می­ کنند.

خسته قاسم، در شعر دیگری با ردیف "دئیرسیز" (بگویید) برای تظلم و دادخواهی، زوار کربلا و نجف را خطاب قرار داده از آنها می خواهد درد دل شاعر را آنجا چنین بیان کنند:

سیز ای کربلایا گدن زوارلار                                                      منیم عرضیم او دیارا دئیرسیز

اوزوزو سورترسیز مرمر داشلارا                                                 اوردا اولار منه چارا دئیرسیز

امام حسن (ع) دیر قاسیما یاور                                                  چشم امام حسین ع شاهزاده اکبر ع

مشکل گشا اولان نائب حیدر                                                       عباس ع کیمی علمدارا دئیرسیز

انبیاءلار اولیالار نام به نام                                                         سیزه کومک اولسون قرانی کلام

قیفیلدان یاپیشیب وئررسیز سلام                                          اونودمازسیز وار بیچارا دئیرسیز

منیم التماسیم وار او مولایا                                                 اوندان امداد اولار شاهی گدایا

حسینی ع مظلوما او کربلایا                                                   منیم گونوم اولوب قارا دئیرسیز

گوزوم یاشی دونوب جیحون بحرینه                                     بولبول چاتانمادی گولون قهرینه

قاسیم دئیر چاتساز نجف شهرینه                                          منیم دردیم اول حیدرا دئیرسیز

ترجمه: ای زواری که به کربلا می روید – عرض مرا به آن دیار برسانید – صورت بر سنگ مرمر آن آستان بکشید – آنجا بر من چاره ای خواهد شد ؛ عرض مرا بگویید – امام حسن ع یاور قاسم (ع) است – شاهزاده اکبر (ع) چشم امام حسین (ع) است – به آن مشکل گشا و نایب حیدر (ع)، – علمداری چون عباس (ع) بگویید – انبیا و اولیا یک به یک – و قران کریم کلام خدا شما را یار باشد - از قفل ضریح می گیرید و سلام می کنید – فراموش نکنید بیچاره ای هست ! عرض مرا بگویید – من از آن مولا التماس دارم – او به شاه و گدا یاری می رساند – به حسین ع مظلوم و به آن کربلا – بگویید روزم سیاه شده – اشک چشمم به جیحون مبدل شده – بلبل نتوانست مانع قهر گل شود – قاسم می گوید چون رسیدید به شهر نجف – درد م را به حیدرع بازگو کنید.

خسته قاسم در یکی از "مخمس" هایش  به درد و رنج پیامبران و پیروان ایشان در طول تاریخ اشاره می کند. به حضرت عیسی ع و پیروانش که از بنی اسرائیل چه عذاب ها کشیدند، به حضرت ابراهیم (ع) و ستم های نمرود، و به یحیی (ع)،  ایوب (ع) و زکریا (ع) اشاره می کند. آنگاه خاطر نشان می کند که پیامبر آخر الزمان (ع) نیز سیاه پوش است. در ادامه برخی از ستمگری های برجسته حادثه عاشورا در حق شهدای کربلا را به تصویر می کشد:

نمرود ائیله حؤکم ائیله دی ابراهیم (ع) دوشدو نارا                                        ایوبا وئردین یارالار کیمسه بیلمه دی چارا

یحیی (ع) کئچدی سریندن زکریاع  دوشدو موشارا                                        آخرالزمان نبی (ع) سی چونکی گیمیشدی قارا

                                                کسیلدی حسینین ع باشی عرش و آسمان آغلادی

نبوته قائل اولدوم برکیتدیم اخلاصیمی                                                   الف بئی دن درسیم آلدیم ازبر ائتدیم یاسینی            

عاشیق اولمایان کیمسه توتما عاشیق بحثینی                                            دین اوستده اوخلادیلار آلتی آیلیق بالاسینی

                                                ملائک لر شیهه چکیب کلی جهان آغلادی

......

ملعون یزید حؤکم ائیله دی چار طرفی توتدولار                                        اوچ شعبه لی اوخلار ایله باغریم باشین دیدیلر

علی اکبر (ع) جاوان ایدی اونو شهید ائتدیلر                                                    آیاغا سالدیلار قرانی دینی پولا ساتدیلار

                                                غرَه له نیب شیهه چکیب چشم گریان آغلادی

ترجمه: نمرود فرمان داد ابراهیم (ع) به آتش افکنده شد – ایوب (ع) به مرضی دچار شد که کسی درمان نتوانست کند - یحیی (ع) از جانش گذشت و زکریا را کشتند – پیامبر آخرالزمان (ع) سیه پوش شد – سر امام حسین از تن جدا شد، عرش و سماء گریان شد. – به نبوت ایمان آوردم اخلاصم را افزودم – با "الف و با" تعلیم گرفتم ، یاسین را حفظ کردم – ای که عاشق نیستی از عشق سخن مگو – در راه دین، فرزند شش ماه حسین (ع) تیرباران شد – ملائکه افغان کردند، کل جهان ناله کرد. – یزید ملعون امر کرد چهار طرف را گرفتند. – با تیر سه شعله قلب و جگرم را سوزاندند. – علی اکبر (ع) جوان بود، او را شهید کردند. – قران را زیر پا گذاشتند ، دین را به پول فروختند. – چشم ها گریان شد اما آنها مغرور شده فریاد شادی سردادند.

خسته قاسم که به قالب های گوناگون شعر احاطه داشت در قالب شعر "دیوانی" داستان گشودن قبر حضرت حرّ با دستور شاه اسماعیل صفوی را مورد  اشاره قرار می دهد. او به وجود نوشته های رمزآمیز در درون قبر و یا کفن اشاره می کند اما گشودن قبر را خطا دانسته اظهار پشیمانی و گناه می کند. البته می دانیم که خسته قاسم هم عصر شاه اسماعیل نبوده است. بنابر این با توجه به اینکه شاه اسماعیل خود مورد احترام شاعر بود، خطاب به خویش بیان ندامت و پشیمانی می کند. آنگاه از پیامبر اکرم (ص) و علی مرتضی (ع) و شهدای کربلا استغاثه می خواهد. در ادامه به تمجید از ۷۲ تن شهید و سقای کربلا پرداخته بار دیگر با به خاطر آوردن گشودن قبر حرّ، نالان و گریان تقاضای بخشش می کند.  

بیر گون اولدو شیخ خطایی قیزیلا چیخدی سئیره                                       آچدی او حرّون قبیرین گوناهکارام دوغروسو.

اوچ الیف بیر دال یازمیشدیلار دقت ائیله خطه باخ                                     سؤیله سوزون آچما سیررین توبه کارام دوغروسو.

صیدقی دیلله نجف شاهی او مولایا یالواردیم                                            اوزوم توتدوم بو دونیادا مصطفی یا یالواردیم

اوز چئویردیم کربلایا شهدایا یالواردیم                                                   ایندی منی خطا توتوب خطا کارام دوغروسو.

یئتمیش ایکی جانا قوربان بیربیریندن معتبر                                                            سقای کربلایا باخ شهدایا ور خبر

خسته قاسیم حرّون قبرین گورن کیمی برک اسر                                        گئجه گوندوز آغلایارام گوناهکارام دوغروسو.

ترجمه: روزی شیخ خطایی (منظور شاه اسماعیل صفوی است که خود شعر می سرود و در اشعارش خطایی تخلص می کرد) برای گردش با دخترش بیرون رفت – قبر حرّ را گشود . آه! واقعا من گناهکارم – سه الف، یک دال نوشته بودند؛ به خط آن دقت کنید – سخنت را بیان کن و راز آن را آشکار مکن. واقعا من توبه کارم – با صدق دل به مولا و شاه نجف التجاء کردم – دراین دنیا  رو به سوی مصطفی (ص) کرده التماس کردم – رو به سوی کربلا کرده به شهدا التماس کردم – مرا خطا در بر گرفته واقعا گناهکارم -  فدای ۷۲ تن شوم که یکی از دیگری ارجمندترند – رو به سوی سقای کربلا بنگر و شهدا را خبردار کن – خسته قاسم با دیدن قبر حرّ به خود می لرزد – شب و روز گریه می کنم واقعا من گناهکارم.

«عاشیق علسگر» از بزرگترین و تاثیرگذارترین عاشیق­ ها می­ باشد. عاشیق­ های بسیاری بر شعرهای وی نظیره سروده ­اند و حتی در ادبیات کلاسیک آذری نیز تاثیر گذاشته است. وی در سال ۱۸۲۱.م در روستای گؤی چای به دنیا آمد. این منطقه هم اکنون در اراضی جمهوری ارمنستان قرار دارد.

وی در شعری که بصورت مرثیه درباره واقعه کربلا و با تکیه بیشتر بر علی اصغر (ع) سروده است و ارادت خود را به خاندان نبوت و طهارت بیان می کند و در آنجا به شافع بودن امام حسین (ع) اشاره دارد:

حقیقتدن ایکی گوزل سئومیشم،                                           بیریسی محمدص بیریسی علی (ع).

علی (ع) دن درس آلدیم ائیلدیم ازبر،                                        عرشین سوتونودو ، یئرلره لنگر.

فاطمه (س) – زهرا، شافع محشر،                                            اونو سئچدیم گوزللرین گوزلی.

حسن المجتبی (ع)، چوخدو شوکتی،                                       عرشین گوشواره سی ، یئرین زینتی،

محشر گونو داردا قویماز امتی،                                           اصغر (ع)  قوجاغیندا شاه حسین (ع) گلی.

ترجمه: از عالم حقیقت دو زیبایی را پسندیده ام – یکی محمد (ص) است دیگری علی (ع). – از علی (ع) درس گرفته از بر کرده ام – او ستون عرش است و لنگر زمین. – فاطمه زهرا (س) شافع محشر است – او را محبوب محبوبان برگزیدم. – بسیار است شوکت حسن مجتبی (ع) – گوشواره عرش است و زینت زمین – روز محشر امت را در تنگنا نمی گذارد – حسینی (ع) که اصغر، فرزند گل اش را در آغوش دارد.

وی همچنین با بهره­ گیری از آرایه ­های گوناگونی چون اغراق، تلمیح و تضمین به مضامین نقض، سوزناک و پر مغز اشاره کرده است. در این شعر با بکار گرفتن «ترجیع بند» زیر تاثیرگذاری بیشتری بوجود آمده است :

قان آغلا گؤزوم شاهی شهیدانا بو گونده،                                                اوغلونو وئریب اومته قوربانه بو گونده.

ترجمه: ای چشمانم! خون گریه کن امروز بر شاه شهیدان – بر آن­که فرزندش را در این روز  قربانی امت کرده است.

سپس به محبان علی (ع) اشاره می­ کند که به علت شدت ماتم؛ آسمان و زمین، گاو وسمک [۱]، کل کائنات و حضرت علی (ع) پیوسته خون گریه می­ کنند:

بو گونده ، بیلین، عرش و سماوات قان آغلار،                                    گاو ایله سمک، کلّی – کاینات قان آغلار.

دوستلاری – علی ع دایم الاوقات قان آغلار،                                      بیر لحظه باخان زینبیس – نالانا بو گونده.

قان آغلا گؤزوم شاهی شهیدانا بو گونده،                                             اوغلونو وئریب اومته قوربانه بو گونده.

ترجمه: بدانید امروز زمین وآسمان خون گریه می­ کند – گاو و سمک و کل کائنات خون گریه می­ کند. –محبان علی (ع)! دایم خون گریه می­ کنند. – یک لحظه در این روز به زینبس نالان بنگرید - ای چشمانم امروز بر شاه شهیدان خون گریه کن – چرا که فرزندش را قربانی امت کرده است.

سپس به حکمت این واقعه می­ پردازد. برای این منظور آیه ۱۷۲ سوره اعراف را به شهادت می­ گیرد که به آیه «الست» و یا «ذر» معروف است. بر همین اساس می­ گوید علت وقوع حادثه کربلا ریشه در روز الست داشته و به زمانی بر می­ گردد که سالار شهیدان با حق تعالی پیمان بست و به رب ودود در پاسخ به «الست بربکم» گفت « بلی شهدنا». پس چون سر به پیمان داشت، حتی علی اصغر را خود به تیرها و نیزه ­ها نمایاند که به عهد در روز الست پایبند بماند:

ایندیکی دئیل ، قال و بلی داندی بو پیمان،                                             اینجیمه، اولوم هاشیمی خاللارینا قوربان!

ایلقار ائله ییب حاق ایله اول شاهی – شهیدان،                                       اصغری وریب اوخلارا نیشانا بو گونده.

ترجمه: این واقعه متعلق به امروز نیست، این پیمان نتیجه قالوا بلی است، - غم مخور! قربان خال هاشمی تو شوم ، - شاه شهیدان با حق تعالی پیمان بسته است که، - به تیرها علی اصغر را نشان می­ دهد.

لذا بر اساس پیمان با حق است که جور و ستم­ ها، از دست دادن عزیزان و به آتش کشیده شدن خیمه­ ها و . . .  قابل تحمل و پذیرفتنی می­ شود:

بیر یاندا گرک دوغرانا اول اکبری (ع) – نورس،                                بیریاندا قاسیم ع تویو اولا ظولم ایله گؤر یاس،

بیر یاندا قلم اولدو اوزون قوللاری – عباس (ع)،                                         بیر یاندا گرک خیمه لر اودلانا بو گونده.

ترجمه: باید در یک طرف علی اکبر (ع) مُثله شود، - در یک طرف عروسی قاسم (ع) با ظلم به عزا مبدل شود، - در یک سمت دستان بلند عباس (ع) قطع شود، - در سوی دیگر خیمه­ ها به آتش کشیده شود.

در قسمتی از مرثیه به شدت ظلم سوزناک و غیرقابل تحمل بودن فاجعه اشاره کرده و لیلا (س) را برای بی تابی هایش از مزمت مبرا می شمرد:

بو جور- جفا یا، بیلین، هئچ جان دایانماز،                                           قلبی داش اولا، جسمی گر آهن، دایانماز.

لیلا نئیله سین، واللاه، هئچ انسان دایانماز،                                           نیزه ده گئدن ککیلی – الوانا بو گونده.

ترجمه: بر این جور و جفا هیچ انسانی نمی تواند تاب آورد ‌- حتی اگر قلب اش از سنگ و جسم او از آهن باشد باز  نمی تواند تحمل کند. – چه کند لیلا (س)، بخدا قسم هیچ انسانی نمی تواند - رنج آن کاکل رنگین که بر سر نیزه می رود را تحمل کند.

عاشیق علسگر در آخرین فراز بار دیگر به جنبه معنایی حماسه عاشورا می پردازد. هنگامی را مورد اشاره قرار می دهد که سیدالشهدا (ع) خون گلوی نازدانه کوچکش، علی اصغر (ع) را در مشت می گیرد و سخاوتمندانه بسوی آسمان پرتاب می کند. در نتیجه این عمل آسمان تماما سرخ گون ترسیم می شود. با بکار گرفتن  مفهوم کلمه های  "معدن سخا" و "آسمان سرخ"  گویی خون آن نوزاد قربانی که تمام آسمان را در بر می گیرد، با همه کوچکی، آنچنان عظمتی دارد که لازم است سخاوت حسین (ع) یادآوری شود:

معدنی – سخا دستینه اول قانی توتوبدو،                                                                آتیب هاوایا ، سرخ اولوب ،‌آسمانی توتوبدو.

ترجمه: آن معدن سخاوت خون را به دستانش گرفت، - رو به سوی آسمان انداخت؛ همه آسمان سرخ فام شد.

سپس عاشیق خود را به عنوان بینوا و عاصی مورد خطاب قرار داده، مرثیه را با توسل به شاه شهیدان به عنوان شافع عاصیان به پایان می رساند:

یازیق علسگر ، عصیانین دونیانی توتوبدو،                                                            بسته دوشرم شافع – عصیانا بو گونده.

قان آغلا گؤزوم شاهی شهیدانا بو گونده،                                                                اوغلونو وئریب اومته قوربانه بو گونده.

ترجمه: -  ای علسگر بینوا، عصیان تو تمام جهان را فرا گرفته است، - در این روز به شافع عاصیان متوسل شو. -  ای چشمانم ! امروز بر شاه شهیدان خون گریه کن– برای آنکه فرزندش را قربانی امت کرده است.

عاشیق عباس توفارقانلی فرزند حسن در اوایل قرن ۱۷ .م (حدودا سال ۱۶۰۰ – ۱۶۰۵) در روستای توفارقان در نزدیکی شهر تبریز به دنیا آمد. در آن دوره تبریز یکی از شهرهای مهم شرق نزدیک محسوب می شد که صدها مدرسه کوچک و بزرگ و مکاتب دینی در آنجا فعالیت می کرد . بدون شک عباس در این مدارس بصورت کامل کسب علم کرده، علاوه بر زبان مادری زبان های عربی و فارسی را هم فرا گرفته بود. این مطلب از نوشته ها و زبان آثارش کاملا آشکار است. با توجه به سال های زندگانی عاشیق عباس معلوم می شود که وی در عصر شاه عباس زندگی می کرد.

عاشیق عباس در آثارش به تعلق خاطرش به ائمه معصومین (ع) از آن جمله دلبستگی به امام حسین (ع) اشاره ها دارد. در داستان "عاشیق عباس و گولگز" که روایتی از ستمگری های دوره شاه عباس نیز می باشد؛ پس از آنکه نامزد عاشیق عباس را برای بردن به حرمسرای شاه عباس گرفته و راهی اصفهان می کنند، عاشیق عباس خبردار شده در پی ماموران حکومتی به راه می افتد. در راه با عده ای زوار که عازم کربلا و نجف بودند مواجه می شود. در این موقعیت وی از فرصت استفاده کرده از زائران درخواست دعا کرده با سخنان سوزناک چنین می سراید:

گئدن،گئتمه! حالال لاشاق، آیریلاق،                                                      شاهلارشاهی"مرتضی" یا عرضیم وار.

اوزومو توتموشام حاق درگاهینا،                                                         حسین؛ شاهی کربلایه عرضیم وار.

آهو کیمی من گزرم چؤللری،                                                              لال ائتمه سین! شن دانیشان دیللری،

فرات کناریندا دوشن قؤللاری،                                                            "عباس" کیمی، او سقّایا عرضیم وار.

حسن، حسین، کولثوم؛ باباسی،                                                        مقامینین چوخدو؛ ذؤوقو و صفاسی،

"شوبئیر" و "شبّر"ین، مظلوم آناسی،                                                  او "فاطمه زهرایا"عرضیم وار.

ترجمه: ای کسانی که رهسپارید! بایستید تا حلالیت طلب کرده از هم جدا شویم،- من با شاه شاهان حضرت مرتضی (ع) عرضی دارم.- رو به سوی درگاه حق تعالی کرده ام، - با حسین (ع) شاه کربلا عرضی دارم. – همچون آهوان در بیابان ها سرگردانم، - خدا لال نکند زبانی را که سخنان شیرین و دلنشین می گوید، - با آنکه در کنار رود فرات دستانش قطع شد، - با آن سقّای بی مانند"عباس" (ع) عرضی دارم. -  پدر حسن (ع)،‌ حسین (ع) و کلثوم (س)، - مقام پر ذوق و صفایی دارد. - با "شوبیر" و "شبّر" و آن مادر مظلومشان، - "فاطمه زهرا" (س) عرضی دارم.

جریان داستان شعر نشان می دهد که عاشیق عباس نسبت به ظلم و ستم حساس بوده و به جور شاه عباس و ماموران حکومتی اعتراض می کند:

"عابباسام"،‌ اوخودوغومو یازارام،                                                      تاری بیلر "شاه عابباسدان" بئزارام،

ترجمه: من عباسم هر چه را بخوانم می نویسم – خدا می داند از شاه عباس بیزار هستم.

در جای دیگر اشاره می کند که در این مملکت عدالت وجود ندارد:

هانی بو ائولکه ده  عدالت، دیوان؟                                                      یوخ کیمسه ائیله سین دردیمه درمان

ترجمه: کجا است در این مملکت عدالت و دادرسی، - کسی نیست که درد مرا درمان کند.

در ادامه این داستان منظوم که مجال شرح آن نیست، او آشکار می کند که تمام امید، یاور و پناهگاهش ائمه معصومین بویژه حضرت علی (ع) است . چنانچه هنگامی که عاشیق عباس شهر به شهر تا شهر اصفهان کاروان ماموران شاه عباس را تعقیب می کرد که نامزد او را اسیر کرده بودند؛ این حضرت علی (ع) بود که در چندین مرحله از بدترین زندان ها، چاه ها و توطئه ها نجاتش می دهد.  همانطور که بیان شد عاشیق عباس بارها به امام حسین (ع) و شهدای کربلا متوسل می شود و آنها را یار و یاور مظلومان و ستم کشیدگان معرفی می کند . وقتی به او خبر می دهند که نامزدش را مامورین ستمگر حکومت با خود برده اند، می گوید حضرت اباالفضل (ع) را به یاری می طلبم و خداوند بی شک یاریم خواهد کرد:

سیلیندی، کؤنلومون قالمادی پاسی،                                                     کونجو بیاباندا، توتارام یاسی!

کؤمه یه چاغیرام قولسوز عابباسی،                                                     قادیر اللاه بادا وئرمز گولگزی.

ترجمه: زنگار از دلم زدوده شد، - در گوشه بیابان عزا می گیرم، - برای یاری صدا می زنم حضرت عباس (ع) بی دست را ، - خدای قادر نمی گذارد گولگز از دست برود.

و در جای دیگر باز هم با به خاطر آوردن ظلم های کربلا و توجه دادن به آه مظلومان به شاه شهیدان و شاه کربلا متوسل می شود:

"شیمر" تؤکدو او کربلاده، ناحاق یئره قانلاری!                                      مسلمانلار یاد ائله سین، گره ک نوجاوانلاری،

شهادته یئتیردی لر، اوردا اولان جانلاری،                                                کوفه لی لر کربلاده، عجب طغیان ائیله دی!

"عابباس" دئیر بیر باخاسان مظلوم لارین آهینا!                                       داییم اؤزونو سورته سن شاهی مردان راهینا!

بیر نامه یاز! سیغینگینان کربلانین شاهینا،                                               عاشیغین دردینه علاج، شاهی شاهان ائیله دی.

ترجمه: شمر به ناحق در کربلا خون ها ریخت، - مسلمانان باید نوجوانان کربلا را در یادها داشته باشند، - در آنجا انسان ها را به شهادت رساندند ، - اهل کوفه در کربلا عجب طغیان کردند. – "عباس" می گوید: بنگربه آه مظلومان! – و صورت خود را دائم در راه شاه مردان به زمین بمال، - عریضه بنویس و به شاه کربلا پناه ببر، - این شاه شاهان (علی ع) است که درد عاشق را علاج می کند.

عاشیق ها برای معرفی و شناساندن امامان اشعار "امامیه" دارند. عاشیق عباس نیز چنین شعری سروده است. شاعر پس از اینکه یک به یک امامان شیعه را معرفی می کند به علت اهمیت و عشقی که به شهید کربلا دارد در انتهای شعر بار دیگر بر امام حسین ع و کربلا سلام و درود می فرستد:

"عابباسین" آغاسی،‌ روحی جانفشان،                                                  وجودی صد پاره، جیسمی هزارشان،

کربلا چؤلونده آخان گؤزل قان،                                                          شاهی کربلایه، سلام علئیک.

ترجمه: جانفشان است روح آقا و سرور "عاشیق عباس" ،- وجودش صد پاره و هزار زخم بر بدن دارد، - خون زیبایش در بیابان کربلا ریخته شده ،- سلام و درود باد به آن شاه کربلا.

عاشیق­ ها برای معرفی و شناساندن امامان اشعار «امامیه» زیادی دارند که در غنای ادبیات منطقه آذربایجان نقش به سزایی دارند. این ادبیات نه تنها در حوزه ادب، بلکه در حوزه فرهنگ عمومی با عاشورایی هم نقش عمده ­ای را ایفا کرده ­اند.   

منابع:

- افندی اف ، پاشا (۱۹۹۲) . ادبیات شفاهی مردم آذربایجان .  باکو :انتشارات معارف

- بزرگ امین ، عباس (۱۳۷۰) . گؤزه للیک نغمه کاری عاشیق علسگر، جلد اول (چاپ اول) . تبریز: انتشارات خیام

- ساعی ، حسین (۱۳۸۵) . ‌عاشیق عابباس توفارقانلی عابباس لا گولگز ناقیلی . تبریز: انتشارت زرقلم

- صدیق ، ح (۱۳۵۵) . عاشیقلار . تهران: انتشارات آذرکتاب

- عبادی قاراخانلو، محمد (۱۳۸۶) . عاشیق علسگر . تبریز: نشر اختر

- عبادی قاراخانلو، محمد (۱۳۸۹) . عاشیق قوربانی . تبریز: نشر اختر

- عبادی قاراخانلو، محمد (۱۳۹۱) .  خسته قاسم . تبریز: نشر اختر

- نامازاف، قارا (۲۰۰۴) . عاشیقلار . باکو: انتشارات صدا

- هیئت ، جواد (۱۳۶۷) . آذربایجان شفاهی خلق ادبیاتی . تهران: ضمیمه مجله وارلیق

[۱] - گاو و سمک در ادبیات و فرهنگ مردم ایرانی ، برای تصور کائنات بسیار بکار رفته است. در داستان های اساطیری آمده است که زمین بر سر شاخ گاو قرار دارد و این گاو نیز بر پشت سمک که نام یک ماهی می باشد، سوار است. به عنوان نمونه در کلیات شمس تبریزی و غزل شماره ۲۲۷۶ اشارات مولانا به گاو و سمک مشاهده می شود (کلیات شمس تبریزی، سال ۱۳۶۷، انتشارات امیرکبیر چاپ دوازدهم، ص۸۵۳) . با این تفاوت که در شعر عاشیق علسگر در قالب محزون بکار رفته اما در غزل مولانا نماد شوریدگی و پایکوبی پیدا کرده:

ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته                                               ای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفته

تا گاو و ماهی زیر این هفتم زمین خرم شده                                         هر برج تا گاو و سمک اندر علا پا کوفته

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 0 =