۲۳ مرداد ۱۳۹۹،‏ ۲۲:۱۴
کد خبرنگار: 3015
کد خبر: 83906301
۱ نفر

برچسب‌ها

سیاست‌ استعماری انگلیس و چشم‌پوشی محمدرضا پهلوی از بحرین

تهران- ایرنا- بحرین که از زمان‌های بسیار دور از سرزمین‌های تابعه ایران به شمار می‌رفت در اواسط سده نوزدهم از مهم‌ترین مسایل مورد منازعه ایران و انگلیس شد به گونه‌ای که این اختلاف در نهایت پس از موافقت محمدرضا پهلوی و ارجاع مسأله به همه‌پرسی با استقلال بحرین از ایران در ۲۳ مرداد ۱۳۵۰خورشیدی به پایان رسید.

بحرین مجمع الجزایری است که از یک جزیره بزرگ به نام منامه و ۳۲ جزیره کوچک تر تشکیل شده است، وسعت مجموع این جزایر بالغ بر ۶۰۰ کیلومتر است. مجمع الجزایر بحرین در بخش جنوبی خلیج فارس و در مجاورت ۲ کشور قطر و عربستان و در ورودی خلیج سلوا قرار گرفته است. بزرگترین و مهمترین جزایر بحرین بعد از منامه، محرق، ستره و ام غسان است. از امتیازات خاص بحرین در میان همه سواحل و جزایر خلیج فارس داشتن آب شیرین و زمین کشاورزی است. این مجمع الجزایر از زمان هخامنشیان از سرزمین‌های تابعه ایران به شمار می رفت. در دوره قاجاریه انگلیس با اهداف استعماری در منطقه خلیج فارس و به بهانه برقراری امنیت و با استفاده از ضعف حکومت مرکزی ایران از ۱۸۲۰ میلادی به بعد قراردادهایی با شیوخ آن منعقد می کرد و بعدها نیز مدعی شد با این عهود بحرین از حاکمیت ایران خارج و تحت الحمایه انگلیس شده است اما ایران در هیچ زمانی این ادعای آنها را نپذیرفت و همواره به آن معترض بود از جمله اعتراض ها شکایت رسمی در این خصوص در ۱۹۲۷ میلادی به جامعه ملل بود. در دوره پهلوی دوم با اعلام خروج نیروهای انگلیس از خلیج فارس سیاست دولت ایران با آنکه بحرین را در تقسیمات کشوری استان چهاردهم خوانده بود، تغییر کرد و حاضر شد از حاکمیت خود نسبت به بحرین صرف نظر کرده و به آن استقلال دهد. (۱)

بحرین جز جدایی ناپذیر از ایران تا دوره پهلوی

تمامی تاریخ های فارسی و غیرفارسی اعم از اسناد رسمی و دولتی و کتاب‌های جهانگردان خارجی حکایت از آن دارد که بحرین از زمان های بسیار دور بخشی از سرزمین ایران بوده است. پیش از اسلام هخامنشیان با کمک دریانوردان فنیقی نیروهای دریایی قدرتمندی را ساختند و کوروش بزرگ توانست در ۵۳۸ قبل از میلاد حاکمیت ایران را بر سرتاسر آب های خلیج فارس و دریای عمان استوار کند. در دوره اشکانی نیز بحرین جز جدایی ناپذیر ایران به شمار می رفت. همچنین در دوره ساسانی با سرکوبی اعراب شورشی توسط شاپور دوم وی اداره بحرین را به ملوک حیره که تابع ایران بودند، واگذار کرد. (۲)

همچنین بحرین جزو نخستین سرزمین‌های ایرانی است که اسلام بدانجا راه یافت و در سده پنجم قمری تحت تسلط سلجوقیان قرار گرفت. در قرون جدید پرتغالی ها به عنوان آغازگران استعمار به دنبال رسیدن به ثروت شرق با گذر از دماغه امید نیک وارد منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس شدند و به دنبال آن بحرین نیز مانند بسیاری از نقاط دیگر در ۱۵۲۲ میلادی به اشغال آنها درآمد و این اشغال نزدیک به یک سده ادامه داشت تا اینکه با روی کار آمدن شاه عباس صفوی و برقراری ثبات سیاسی در کشور، بحرین در ۱۶۰۲ میلادی از تصرف پرتغالی‌ها آزاد شد و اقتدار حکومت مرکزی ایران بر تمام سواحل و جزایر خلیج فارس برقرار شد. با وجود کارشکنی‌های دولت‌های اروپایی در منطقه خلیج فارس، نادر شاه و کریم خان زند هم توانستند حاکمیت خود را بر جزایر و سواحل آن حفظ کنند اما نزاع و کشمکش میان جانشینان کریم خان زند و بعد از آن درگیری های آقامحمد خان قاجار برای رسیدن به حکومت زمینه را برای تضعیف موقعیت سیاسی و نظامی ایران در سواحل آب ها و جزایر خلیج فارس ایجاد کرد و فرصت دست‌اندازی شیوخ عرب به قلمرو ایران را داد. (۳)

بدین ترتیب در دوره انحطاط قاجاریه، دولت انگلیس از ضعف دولت مرکزی استفاده کرد و به موجب قراردادهایی که در سال های ۱۸۲۰، ۱۸۶۱، ۱۸۸۰ و ۱۸۹۲ میلادی با بحرین منعقد کرد، به تدریج بر نفوذ خود در آن سرزمین افزود و بعدها مدعی شد که از زمان قرارداد ۱۸۲۰ دولت انگلیس شیخ بحرین را مستقل می شناخته است. پس از جنگ جهانی دوم لوایحی در ایران به تصویب رسید و به موجب آن دولت ایران موظف شد که نسبت به احقاق حقوق ایران در بحرین اقدام کند. همچنین دولت ایران در  ۱۹۵۷میلادی بحرین را به عنوان استان چهاردهم ایران اعلام کرد و در ۱۹۵۸ نیز از شیخ سلمان بن احمد الخلیفه شیخ بحرین خواست که وفاداری خود را به دولت ایران نشان دهد اما ۲۰ سال بعد سیاست دولت ایران نسبت به بحرین تغییر کرد و ایران حاضر شد از حاکمیت خود نسبت به بحرین صرف نظر کند.

نقش محمدرضا پهلوی در جدایی بحرین از ایران

 در ۱۴دی ۱۳۴۷خورشیدی محمدرضا پهلوی در یک کنفرانس مطبوعاتی در دهلی نو با اشاره به خروج نیروهای انگلیسی و آینده خلیج فارس و مساله بحرین در پاسخ به این پرسش خبرنگار که گرفتن و حفظ کردن سرزمینی که مردم آن با شما مخالفند چه فایده خواهد داشت، گفت: در سیاست فلسفه ما این است که با اشغال سرزمین‌های دیگران از طریق زور مخالف باشیم... در هر اشغالی شما باید مراقب سلامت و امنیت نیروهای خود باشید. وی در پاسخ به سوال یکی دیگر از خبرنگاران اعلام کرد: چنانچه مردم بحرین علاقه‌مند به الحاق به کشور من نباشند، ایران ادعای ارضی خود را نسبت به این جزیره پس خواهد گرفت، ایران به اراده و خواست مردم بحرین در صورتی که مورد شناسایی بین المللی نیز واقع شود، احترام خواهد گذاشت. بنابراین سخنان محمدرضا پهلوی در این مصاحبه مطبوعاتی در واقع نقطه پایانی بر ادعای حاکمیت ایران نسبت به بحرین بود گرچه در آن زمان، بی شک شواهد بسیاری دال بر تغییر موضع سنتی ایران در قبال بحرین مشهود بود، با این وصف بیانی چنان علنی و بدون زمینه سازی قبلی و در قالب گفت وگوی مطبوعاتی و آن هم در خارج از کشور، دوست و دشمن‌ را به تعجب وا داشت. (۴)

این اظهارات محمدرضا پهلوی در حقیقت متاثر از نقش جدیدی بود که در خلیج فارس به ایران واگذار شده بود. او به دنبال اظهارات خود در دهلی‌نو، همواره بر پیشینه ۱۵۰ ساله تسلط انگلیس بر آن جزیره و عدم اعمال قدرت و نفوذ ایران در آن سرزمین تاکید می ورزید. هدفش از تکرار این موضوع این بود که گناه جدایی بحرین از پیکره ایران را به گردن حکومت قاجاریه بیندازد. در منازعه طولانی ایران و انگلیس بر سر مالکیت و حاکمیت مجمع الجزایر بحرین این نخستین بار بود که بالاترین مقام رسمی ایران با صراحت اعلام می‌کرد، ایران از حقوق خود نسبت به بحرین چشم‌پوشی می‌کند اما نکته مهم اعلان انصراف ناگهانی و سریع حکومت ایران از دعاوی تاریخی خود نسبت به بحرین آن هم در آستانه خروج نیروهای انگلیسی از منطقه خلیج فارس به شمار می رفت. با این چراغ سبز رژیم پهلوی و مذاکرات پنهانی میان ایران و انگلیس برای نخستین بار حکومت ایران پذیرفت با فرستادگان شیخ بحرین به عنوان حاکمان جزیره وارد گفت‌وگو شود. عمده مذاکرات میان ایران و انگلیس بر سرنوشت جزایر ایرانی ابوموسی تنب بزرگ و تنب کوچک متمرکز شد. ایران انتظار داشت در برابر صرف‌نظر کردن از حق تاریخی خود در بحرین حاکمیت عملی خود را بر جزایر سه‌گانه از سر گیرد؛ هر چند این جزایر نیز جزو ایران بود. گفت و گوها با فرستادگان شیخ نیز بر محور نحوه اجرای همه پرسی در مورد الحاق بحرین و کسب استقلال آن دور می‌زد. محمدرضا پهلوی از بیم آنکه مبادا مردم ایران او را وطن‌فروش بخوانند، استقلال بحرین را منوط به نظر مردم بحرین کرد که این عمل در تاریخ ایران سابقه نداشت؛ حتی علم وزیر دربار نیز به سفیر انگلیس در مورد این راه حل اعتراض کرد و گفت: ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم چنین پیشنهادی را تصویب و در برابر ملت ایران توجیه کنیم. محمدرضا پهلوی خود نیز متوجه خطر نظرخواهی در مورد استقلال بحرین بود و به علم می گوید: به سفیر تکرار کند که اگر من پیشنهادش را بپذیرم، مرتکب خودکشی شده‌ام که اگر این خودکشی در راه حفظ منافع ملت ایران بود، چندان اهمیتی به آن نمی دادم ولی به عقیده من این طرح خیانت به منافع ملی است، بدین جهت نمی‌توانم آن را بپذیرم اما شاه در برابر فشار انگلیس تسلیم شد و معلوم نشد که اگر این طرح خیانت به منافع ملی بود چرا شاه چندی بعد آن را پذیرفت و مرتکب این خیانت شد. (۵)

به رسمیت شناختن  بحرینی مستقل از ایران

در نهایت حکومت ایران پذیرفت، سازمان ملل متحد اقدامات خود را در تشخیص خواسته های واقعی مردم برای پیوستن به ایران یا جدایی از آن به کار گیرد. ویتوریو گیچاردی نماینده سازمان ملل متحد مامور نظرخواهی از مردم بحرین در این خصوص شد و در فروردین ۱۳۴۹ خورشیدی گزارش خود را تقدیم دبیرکل سازمان ملل کرد، این گزارش ها تاکید داشت، جمعیت ایرانی بسیار ناچیزی خواهان پیوستن به ایران هستند اما اکثر قریب به اتفاق سکنه بحرین جویای تشکیل دولتی کاملاً مستقل و عربی در آن جزیره هستند. در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۴۹ شورای امنیت گزارش نمایندگان اعزامی خود را به بحرین مبنی بر استقلال آن کشور تصویب کرد. نماینده ایران در سازمان ملل بلافاصله پشتیبانی ایران را از گزارش اعلام کرد تا به موجودیت کشور و دولت بحرین مهر تایید زده باشد. علم در این خصوص می‌گوید: گوینده خبر رادیوی ایران چنان با افتخار و غرور آن خبر را خواند که گویی هم اکنون بحرین را فتح کرده ایم. البته رژیم از واکنش عمومی در قبال پذیرش جدایی بحرین از ایران بسیار نگران بود در همان روزها بر اثر پیروزی تیم فوتبال ایران بر تیم فوتبال اسرائیل شادی  تهران را فرا گرفته بود و این درحالی بود که حکومت بیم داشت تا این جنبش به تظاهراتی بزرگ درباره جدایی بحرین منجر شود. به گفته علم شاه شانس آورد که کسی از این فرصت استفاده نکرد تا در مورد بحرین تظاهرات کند. (۶)

استدلال محمدرضا پهلوی برای توجیه جدایی بحرین از ایران

در خاطرات اسدالله علم، وزیر وقت دربار نیز آمده که از جمله استدلال‌های محمدرضا پهلوی برای توجیه جدایی بحرین از ایران این است که: «اکثریت ساکنان آن جزیره عرب هستند و به زبان عربی سخن می‌گویند. به لحاظ اقتصادی مجمع‌الجزایر بحرین دیگر اهمیت ندارند، زیرا نفت آنجا تمام شده و صید مروارید نیز صرفه اقتصادی ندارد. از نظر اهمیت استراتژیکی و سوق‌الجیشی با وجود تسلط ایران بر تنگه هرمز، آن جزایر ارزشی ندارد، از جهت امنیتی هم حفظ آن سرزمین پرهزینه و مستلزم استقرار یکی دو لشکر در آنجاست اما برخلاف تفکرات محمدرضا پهلوی بحرین از نظر استراتژیک و سوق‌الجیشی در خلیج فارس از جایگاه بسیار ویژه‌ای برخوردار است. واقع شدن بحرین در مرز ساحلی عربستان و قطر در گذشته فرصت قابل ملاحظه‌ای را برای ایران به دنبال داشته است. هر چند از نظر حقوقی میان ایران و بحرین آب‌های آزاد وجود دارد، اما قبل از جدایی بحرین حق استفاده از منابع بستر برای ایران تا نزدیکی سواحل عربستان و قطر ادامه پیدا می‌کرد.

نگاهی به موافقان و مخالفان جدایی بحرین از ایران

 در مجلس از ۱۹۱ نماینده حاضر در جلسه ۱۸۷ تن رای موافق با این تصمیم محمدرضا پهلوی و چهار تَن مخالف این طرح بودند به این ترتیب حاکمیت چند قرنی ایران بر بحرین رسماً از دست رفت و در  ۲۸ اردیبهشت ۱۳۴۹ در جلسه علنی مجلس سنا، گزارش دولت مبنی بر استقلال بحرین بدون هیچگونه اعتراضی به اتفاق آرا تصویب شد اما احزاب و جمعیت‌های سیاسی آشکارا یا مخفیانه از طریق انتشار اعلامیه و شبنامه ها مخالفت خود را با پذیرش جدایی بحرین توسط رژیم ابراز داشتند و آن را خیانت جبران ناپذیر و نابخشودنی به کشور برشمردند.

 امیرعباس هویدا در جلسه خصوصی و محرمانه کنگره حزب ایران نوین به ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۰ در پاسخ به پرسشی درباره بحرین گفت: صحیح است ما قدرت داشتیم و نیروی دریایی و هوایی ما قوی بود اما ما طالب صلح هستیم ضمناً دیدیم در ۱۵۰ سال گذشته که دیگران در بحرین دخالت داشته اند وضعی به وجود آورده اند و چون ما قصد نداشتیم به آنها بگوییم بروید، کار را به این صورت که گفتیم حل کردیم. (۷)سرانجام در یکم خرداد ۱۳۴۹ دولت ایران یک هیات به مجمع الجزایر بحرین فرستاد و به دنبال آن در ۲۴خرداد ۱۳۴۹ شیخ خلیفه بن سلمان آل خلیفه رئیس شورای دولتی بحرین وارد تهران شد. موجودیت بحرین به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از یک قرن و نیم مجادله در  ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ خورشیدی رسمیت یافت.

منابع

۱- گلنار کرنوکر، جدایی بحرین از ایران- نفع ایران و انگلیس؟، مطالعات تاریخی، ۱۳۹۰، ش۳۳

۲- آرتور کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، رشید یاسمی، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۳، ص۱۵۴

۳- تاریخ سیاسی خلیج فارس، صادق نشات، کانون کتاب، ۱۳۴۵، ص۴۷

۴- اسدالله علم، گفت و گوهای من با شاه، ج۱، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۷۱، ص۱۳۱

۵- گلنار کرنوکر، جدایی بحرین از ایران- نفع ایران و انگلیس؟، مطالعات تاریخی، ۱۳۹۰، ش۳۳

۶- باقر عاملی، روز شمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج۲، نشر گفتار، تهران، ۱۳۷۲، ص۲۴۱

۷- حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ج۴، تهران، ۱۳۸۴، ص۹۷

   

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 7 =