استبداد و خودکامگی پهلوی؛ مانعی در مسیر تحقق اصلاحات آمریکایی

تهران-ایرنا- پیش‌بینی افزایش خطر وقوع انقلابی اجتماعی در ایران باعث شد تا امریکایی‌ها، محمدرضا پهلوی را برای آغاز اصلاحات مورد نظر خودشان تحت فشار قرار دهند اما استبداد و خودکامگی، اقدامات سرکوبگرانه و سیاست‌های ضد استقلال و توسعه فساد و افزایش شکاف طبقاتی، همه باعث شد تا یک ائتلاف بزرگ اجتماعی، سیاسی، فراقومی و فراطبقاتی علیه رژیم شکل بگیرد و این اصلاحات ابتر بماند.

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی برای چند سالی محمدرضا پهلوی با ازسرگرفتن صدور نفت خام، گرفتن کمک بلاعوض و نظامی از آمریکا(کمک مالی به ارزش ۱۴۵میلیون دلار)، پرکردن بازار با کالاهای وارداتی و سرکوب کردن تمام‌عیار نیروهای مبارز، اوضاع را تثبیت و آرامشی ظاهری برقرار کرد اما کوتاه زمانی بعد در ۱۳۳۸ خورشیدی آثار بحران اقتصادی بروز یافت و نابرابری تراز بازرگانی، کمبودهای شدیدی را پدید آورد و در نتیجه اعتصابات کارگری و اعتراضات مردمی گسترده‌ای، پایه‌های ثبات رژیم را سست و لرزان کرد. با پیش‌بینی افزایش خطر وقوع انقلابی اجتماعی بود که امریکایی‌ها، محمدرضا پهلوی را برای آغاز اصلاحات تحت فشار قرار دادند. به همین دلیل دولت آمریکا در ۲۸ تیر ۱۳۴۱ خورشیدی اعلام کرد که در مدت ۱۴ ماه نخست وزیری علی امینی، ۶۷ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار به ایران کمک کرده است.

اوضاع پس از سقوط دولت دکتر مصدق

ساقط شدن دولت محمد مصدق، زمینه های مناسبی را برای تسلط مجدد بیگانگان بر منابع نفتی کشور ایجاد کرد. سرازیر شدن پول نفت به کشور و عدم برنامه ریزی صحیح برای استفاده از آن، جهت آسایش و رفاه مردم، باعث شد که منابع ثروت کشور در دست محمدرضا پهلوی و طبقه حاکم بماند. با این وصف، پول به دست آمده از نفت به جای سرمایه گذاری در بخش های تولیدی و اقتصادی و ترمیم اقتصاد ضعیف ایران در جهت خرید کالاهای لوکس و تجملی بیگانگان مصرف می شد و در واقع به خود آنها باز می گشت. اوضاع نابسامان اقتصادی بر مردم فشار زیادی وارد می کرد. تورم و کسری تراز پرداخت ها، دولت را وادار به انقباض اعتبارات، افزایش تعرفه های واردات و کاهش هزینه های عمومی و استقراض از نهاد های بین المللی و کشورهای دیگر کرده بود و این به ورشکستگی بانک ها و بخش های خصوصی انجامید. این مساله باعث نارضایتی مردم از اوضاع پیش آمده می شد. رژیم اعتراض مردم را در زمینه اقتصادی با زور سرکوب می کرد. چنان که اعتراض و اعتصاب کارگران کوره پزخانه های جنوب تهران را در ۱۳۳۸ خورشیدی با به مسلسل بستن کارگران پایان داد.

در این شرایط که محمدرضا پهلوی خطر سقوط را به خوبی حس کرده بود با راهنمایی و ارشاد حامی قدرتمند خود یعنی آمریکا تصمیم گرفت دست به انجام اصلاحات بزند.

احتمال افتادن ایران به دامن بلوک شرق

همچنین مجموعه بحران های سیاسی و اقتصادی ایران، آمریکاییان را نگران کرد. این نگرانی زمانی شدت یافت که کندی با خروشچف در وین دیدار کرد. رهبر شوروی به تمسخر محمدرضا پهلوی پرداخت و گفت که ایران به دلیل تحولات سیاسی مثل یک سیب گندیده در دامان شوروی خواهد افتاد. بنابراین انجام اصلاحات از آن جهت برای آمریکا اهمیت داشت که هر لحظه احتمال افتادن ایران به دامن بلوک شرق تصور می شد. به همین دلیل آمریکا از رژیم پهلوی خواست که دست به تحول فریبکارانه بزند و اصلاحاتی را شروع کند که توده های کارگر و دهقان راضی شوند. آنها را سرگرم سازد و شعارهای کاذب را رواج دهند. این شعارها در حدود زمین برای دهقانان و آسایش و رفاه برای کارگران باشد تا از قهر انقلابی جلوگیری کند.

دولت علی امینی؛ علم کردن بیرق اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد

به این ترتیب محمدرضا پهلوی ابتدا برای زمینه سازی اصلاحات، جعفر شریف امامی را به نخست وزیری انتخاب کرد. یکی از برنامه هایی که شریف امامی برای آماده کردن اذهان جهت پذیرش اصلاحات آتی مامور پیگیری آن شد، شعار برقراری احزاب مختلف و آزادی در ایران بود اما محمدرضا پهلوی مدتی بعد شریف امامی را از کار برکنار کرد و به جای وی علی امینی را انتخاب کرد. 

مهمترین وظیفه دولت امینی در راستای سیاست خارجی آمریکا مبتنی بر جنگ سرد و محدود سازی کمونیسم، اصلاحات ارضی بود. به این ترتیب ورود وی به صحنه سیاست با علم کردن بیرق اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد همراه بود. امینی برای اجرای اصلاحات ارضی حسن ارسنجانی، یکی از حامیان اصلاحات ارضی را به عنوان وزیر کشاورزی منصوب کرد و برای توسعه اختیاراتش از محمدرضا پهلوی خواست تا مجلس تازه تاسیس شده را منحل کند و در غیاب آن به تصویب قانون اصلاحات ارضی اقدام کرد.

قانون اصلاحات ارضی در دی ۱۳۴۰ تصویب شد اما اجرای این برنامه نیازمند صرف هزینه های زیادی بود. دولت آمریکا در این خصوص به ایران قول مساعدت داده بود تا هر چه سریعتر اصلاحات، جامه عمل بپوشد و نیات آمریکا عملی شود. یک ماه پس از تصویب قانون اصلاحات ارضی در ۲۰ بهمن ۱۳۴۰ خورشیدی چستر پاولز مشاور کندی در امور آسیا و آفریقا برای حمایت مستقیم از این قانون وارد ایران شد و در بدو ورود برای نخستین بار عبارت انقلاب سفید را به کار برد.

امینی بعد از دیداری که با پاولز در ۲۱ بهمن ۱۳۴۰ داشت، تصریح کرد؛ این دولت انجام یک انقلاب سفید را از نظر مصلحت مردم، ضروری تشخیص داده و در پی اجرای آن پس از تصویب قانون اصلاحات ارضی است. بنابراین برای تامین مخارج اصلاحات ارضی کنسرسیوم نفت به اشاره آمریکا تولید نفت را افزایش داد تا آنجا که ایران به مقام سوم صادر کننده نفت در جهان رسید و در کنار آن فروش اسلحه به ایران محدود شد تا با این صرفه جویی، بودجه لازم برای اصلاحات آمریکایی فراهم آورد.

اختلاف محمدرضا پهلوی با علی امینی

امینی با توجه به تجربه دوران مصدق و با اتکا به حمایت آمریکا و برای اجرای کامل و سریع سیاست های مورد نظر که با منافع خاندان پهلوی و اطرفیان وی تا حدودی در تضاد بود، درخواست اختیارات تام و حتی کنترل نیروهای دفاعی را از محمدرضا پهلوی کرد. محمدرضا پهلوی در موقعیت دشواری واقع شده بود. اگر نظرات امینی را می پذیرفت در واقع حذف تدریجی قدرت مطلقه سلطنت و نفوذ دربار را پذیرفته بود و اگر می خواست به مخالفت بر خیزد، هر لحظه وقوع یک کودتا و سقوط نظام سلطنتی ممکن بود.

 اختلاف میان محمدرضا پهلوی و دولت امینی رو به افزایش بود. نگرانی از وقوع یک کودتا همه عوامل و ایادی خاندان پهلوی و حمایتگرانش را به جستجوی راهی برای خارج شدن از وضعیت موجود وادار کرد. محمدرضا پهلوی از طریق اسدالله علم و با کمک بنیاد راکفلر و تعدادی از یهودیان آمریکایی و انگلیسی توانست رضایت کندی را برای دیدار به دست آورد. به این ترتیب در ۲۱ فروردین ۱۳۴۱ محمدرضا پهلوی به همراه همسر خود به آمریکا سفر کرد و مذاکره سه ساعته ای با کندی داشت که در این گفت وگو محمدرضا پهلوی بر تقاضای کمک های نظامی شدیداً تاکید ورزید. محمدرضا پهلوی در نشست مشترک در مجلس آمریکا در سخنانی نسبت به وجود خطر کمونیسم در شمال هشدار داد و در ضمن دولت آمریکا را از انجام اصلاحات مطمئن کرد. در مقابل این اعلام آمادگی و پذیرفتن مسوولیت به وسیله محمدرضا پهلوی، دولت آمریکا اعلام کرد که حمایت های سیاسی، نظامی و اقتصادی از او می کند و نیازی به دولت امینی نیست.

آزادی‌های سیاسی یک ارزش تزئینی است

محمدرضا پهلوی از دهه ۱۳۴۰ به بعد، برنامه‌های بلندپروازانه‌ای را به اجرا گذاشت. ناکامی‌ها، مخالفت‌ها و موانع، هیچ‌کدام مانع او در تعقیب سیاست هایش نبودند. در واقع او به نوسازی ساختار اجتماعی و اقتصادی فکر می‌کرد و اگر از دموکراسی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی سخن به میان می‌آورد، منظور او فقط دموکراسی اقتصادی یا به عبارت بهتر دموکراسی شاهنشاهی بود. وی آزادی را در فضای دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی عامل هرج و مرج و آشفتگی می‌دانست و تاکید می‌کرد. برای شخصی که در فقر غوطه می‌خورد، آزادی‌های سیاسی تنها دارای یک ارزش تزئینی است.

دولت اسدالله علم؛ سرسپرده و مطیع

به هر حال پس از برکناری امینی، اسدالله علم به نخست وزیری رسید. حکومت علم و دوران نخست وزیری او ۲ ویژگی بارز در تاریخ معاصر ایران داشت. نخست آنکه دوران این حکومت آغازگر دیکتاتوری مطلق محمدرضا پهلوی بود. دوم اینکه مبارزه روحانیت و دیگر طبقات با رژیم، شکل تازه ای گرفت و لبه تیز حملات متوجه محمدرضا پهلوی شد اما روی کار آمدن علم به عنوان فردی سرسپرده و مطیع اوامر وی در صدر دولت، خیال او را از ایجاد مزاحمت ها و مخالفت ها در داخل دولت علیه قدرت مطلقه خود راحت کرد. به این ترتیب طرح های انقلاب سفید با جدیت از طرف دولت علم پی گیری شد اما نتیجه چیزی شد که انتظار آن نمی رفت.

عدم جذب طبقه متوسط جدید به رژیم و برنامه اصلاحات

استبداد و خودکامگی محمدرضا پهلوی، اقدامات سرکوبگرانه و سیاست‌های ضد استقلال و توسعه فساد و افزایش شکاف طبقاتی، همه مانع از جذب طبقه متوسط جدید به رژیم و برنامه اصلاحات شد. جز قشر کوچکی از مدیران درجه اول سیاسی و اقتصادی و صاحبان موسسه‌های جدید مالی و تولیدی که آنان هم سرانجام نتوانستند نارضایتی خود را از خودکامگی محمدرضا پهلوی و مداخله‌های درباریان پنهان کنند. در نتیجه برنامه‌های اصلاحات رژیم، بیش از آنکه بر دوستان و وفاداران به حکومت بیفزاید بر اقتدار مخالفان افزود.

ائتلاف بزرگ علیه اصلاحات رژیم پهلوی

هر اندازه زیاده‌روی محمدرضا پهلوی و اطرافیانش در استبداد، تمرکز قدرت، ریخت و پاش و فساد مالی و اخلاقی و بی‌اعتنایی به مصالح ملی در برابر مداخله‌جویی‌ها و مطامع قدرت‌های امپریالیستی افزایش می‌یافت، قشرها و طبقات مختلف جامعه و نیروهای گوناگون مبارز به یکدیگر نزدیک‌تر می‌شدند و ائتلاف بزرگ اجتماعی، سیاسی، فراقومی و فراطبقاتی علیه رژیم، تبلور عینی و عملی بیشتری پیدا می‌کرد. محمدرضا پهلوی به جای نوسازی نظام سیاسی، قدرتش را بر سه رکن نیروهای مسلح، شبکه حمایت دربار و بوروکراسی عریض و طویل دولتی استوار ساخت.

اصلاحات تحمیلی ساختار طبقه حاکمه ایران را تغییر ‌داد و از نقش فائقه اعیان و اشراف می‌کاست و آنان را به حاشیه حاکمیت می‌راند و طبقه‌ جدیدی از مدیران و سرمایه‌داران مدرن را که وابستگی بیشتری به آمریکا داشتند در قدرت سهیم می‌کرد. طبیعی است که این تحولات، مخالفت گروه‌هایی را برانگیخت؛ از جمله گروهی از بزرگ‌مالکان و به ویژه سران عشایر که دور از ساخت قدرت بودند و با از دست ‌دادن موقعیت خود در روستا، امید چندانی به قرار گرفتن در جایگاه تازه‌ای در بالای هرم طبقات اجتماعی و قدرت سیاسی نداشتند.

محمدرضا پهلوی با واگذاری مالکیت‌های صنعتی به مالکان اراضی‌ای که زمین‌هایشان میان دهقانان تقسیم شده بود آنان را به بخش صنعت انتقال داد و مدیران جدید بیشتر از میان فرزندان آنان انتخاب و در صدر موسسه‌های اقتصادی یا مسوولیت‌هایی سیاسی به کار گرفته شدند. گروهی از روسای عشایر و خوانین، که ارتباط خوب و نزدیکی با پهلوی نداشتند، چون تسلیم فرامین محمدرضا پهلوی نشدند، به‌شدت مجازات و سر جای خود نشانده‌ شدند. مخالفت‌های جدی‌تر از طرف قشرها و طبقات اجتماعی بیرون از حاکمیت بروز کرد. 

اجرای اصلاحات امریکایی، طبقه تاجران، بازاریان و پیشه‌وران را که پایگاه و متحد دیرین و سنتی آنان بودند به لحاظ اقتصادی به شدت ضعیف می‌کرد. سرمایه‌داری وابسته مدرن صنعتی، تجاری و مالی، تاجران سنتی بازار و پیشه‌وران را به حاشیه می‌راند. با میدان دادن به مداخله‌های گسترده خارجی ها در اقتصاد کشور، سیاست، فرهنگ و هویت دینی جامعه نیز مورد هجوم قرار می‌گرفت، استقلال ملی و فرهنگی کشور مخدوش می‌شد، قوانینی مغایر با موازین احکام فقهی تصویب و اجرا می‌شد و موقوفات، حوزه‌ها، مدارس علوم دینی در کنترل دولت درمی‌آمدند.

این مخالفت‌ها موجب شد که در طول سه سال نخست دهه ۴۰ خورشیدی، سه بحران بزرگ رژیم محمدرضا پهلوی را دچار آشفتگی کند. این سه بحران، مساله انجمن‌های ایالتی و ولایتی، انقلاب سفید و کاپیتولاسیون بودند که باعث شدند، نیروهای مذهبی به رهبری امام‌خمینی(ره) با رژیم پهلوی به فاز مبارزه علنی گام گذارند. مهم‌ترین بحرانی که محمدرضا پهلوی را سراسیمه کرد و اعتقاد او را به «کسب قدرت مطلقه» مضاعف گردانید، قیام عمومی ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ بود. بنابراین رفتار سیاسی رژیم در این سال‌ها، بر اعمال شدت و خشونت مبتنی بود و از این زمان به بعد تمام کارگزاران رژیم پهلوی به عاملان سیاستی تبدیل شدند که در آن فقط محمدرضا پهلوی آمر و تصمیم‌گیرنده بود. هر چند او در آن مقطع توانست قدرتش را به طور موقت تثبیت کند اما خاطره کشتار خرداد۱۳۴۲ خورشیدی آتش زیر خاکستر باقی ماند تا در فرصتی مناسب شعله ور شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 4 =