۲۵ تیر ۱۳۹۹،‏ ۱۷:۱۵
کد خبرنگار: 1483
کد خبر: 83856734
۲ نفر

برچسب‌ها

باکو و ایروان و تله بازیگران بین المللی و منطقه ای

تهران - ایرنا - آتش بس شکننده میان جمهوری های آذربایجان و ارمنستان، همواره به عنوان آتشی زیر خاکستر، سایه ناامنی را بر فراز منطقه غالب کرده است وحالا در طولانی ترین آتش باری میان دو طرف طی سه روز گذشته، تعدادی از نیروهای آنها کشته و زخمی شده اند.اما نکته ای که دو سوی درگیر باید مورد توجه قرار دهند این است که در سایه یک بحران جدید امنیتی، پای بازیگرانی به منطقه باز می شود که سابقه خوبی از خود طی سال های اخیر به جا نگذاشته اند.

مناقشه دو کشور برسر منطقه ای به نام قره باغ کوهستانی به آخرین روزهای حیات اتحاد شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۸۸ میلادی قرن گذشته بر می گردد که درگیری های محلی سرانجام به یک جنگ تمام عیار میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان تبدیل شد و در نتیجه این درگیری مسلحانه، منطقه قره باغ کوهستانی جمهوری آذربایجان و هفت شهرستان همجوار آن به اشغال نیروهای ارمنستان درآمد.

تنها اقدام بین المللی برای مهار این بحران ایجاد یک کارگروه، موسوم به گروه مینسک در سال ۱۹۹۲ توسط سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) بود که در سال ۹۲ میلادی در شهر مینسک پایتخت بلاروس تاسیس شد.

نتایج تلاش های این گروه در ماه می سال ۱۹۹۴ میلادی به برقراری رژیم آتش بس میان دو طرف مناقشه انجامید، با این حال تلاش های بعدی این گروه میانجی بین المللی تا به حال نتیجه ای نداشته و مساله به شکل استخوان لای زخم باقی مانده است.

تبعات ادامه درگیری مسلحانه

ادامه این وضعیت و ناپایداری های امنیتی میان دو کشور می تواند تبعات و پیامدهای مختلفی داشته باشد؛

۱- بیدار شدن هسته های خفته جریان های تندرو و افراطی در دو کشور و افزایش احتمال به دست گرفتن ابتکار عمل از سوی این گروه ها؛

۲- باز شدن پای بازیگران منطقه ای و بین المللی و حتی نفوذ جنگجویان گروه های تروریستی از نقاط دیگر جهان به درون درگیری ها که ابتدا به بهانه حمایت های قومی و فرقه ای انجام می شود و در مراحل بعد از کنترل خارج می شوند؛

۳- پیچیده تر شدن بحران دو کشور و بسته شدن راه ها و کانال های حل منطقی و عقلانی اختلافات؛

۴- ایجاد زمینه رشد و گسترش گروه های  تروریستی مانند داعش، القاعده و یا گروه های مسیحی و صهیونیستی تندرو در مناطق بحرانی و جنگی و نفوذ مخرب آنان که می تواند جنگ ها و خشونت ها را حتی تا یک دهه نیز کشدار کند؛ چنانچه در سوریه، لیبی وعراق این تجربه تکرار شده است

۵- بالا رفتن خسارات و هزینه ها به دلیل استمرار وضع موجود برای هر دو کشور.

چرا باید خطر را جدی گرفت؟

برای عینی تر دیدن خطری که منطقه را تهدید می کند، باید کمی به عقب برگردیم؛ تابستان ۲۰۱۴ درعراق! در روزهای داغ تابستان آن سال، زمانی که داعش پشت دیوارهای بغداد لانه کرده بود و جهان در بهت بسر می برد، به یکباره خبر رسید که این گروه تروریستی پرورده شده به دست آمریکایی ها و سعودی ها قصد اربیل مرکز کردستان عراق را کرده است.

این اقدام داعش، جهان را برای دومین بار در کمتر از ۴۰ روز غافلگیر کرد. اگر چه با ورود به موقع سردار شهید قاسم سلیمانی به قلب بحران با درخواست دولت عراق و ارسال به موقع ادوات نظامی و اعزام مستشاران نظامی جلوی یک فاجعه بزرگ جهانی گرفته شد، اما این شوک بزرگی بود که دنیا را از خواب بیدار کرد.

با این حال، آنچه در آن غوغا و گرد و خاک به پا شده چندان مورد توجه قرار نگرفت، نقشه ای بود که داعش در همان روزها بر روی اینترنت قرار داد؛ نقشه ای موسوم به «نقشه کشور دولت اسلامی عراق و شام» که پرچم داعش در کنار نام شهرها و ولایات بزرگی مانند خراسان ، بغداد و حتی ازبکستان، در قلب باکو مرکز جمهوری آذربایجان جلب توجه می کرد و نشان می داد که این سرعت در اشغال سرزمین ها و ارائه نقشه جغرافیایی با توجه به عِده و عُده و سازماندهی آن نمی تواند کار یک تشکیلات صرفا ساده تروریستی باشد و حتما یک برنامه پشت آن قرار دارد.

با کمی دقت، این سوال در ذهن نقش می بست که داعش با نشر این نقشه چه پیامی دارد؟ آیا اربیل نقطه شروعی از بخش شمال شرقی مسیر حرکت داعش تلقی می شد؟

بعد از مدتی کوتاه مشخص شد، در آن ایام برخی دولت های منطقه برای اجرای یک پروژه منطقه ای، چند میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده اند و به عنوان مجری در اختیار داعش قرار داده اند؛ عربستان و امارات در راس حامیان مالی داعش قرار داشتند و تویوتای ژاپن هم سفارش سعودی ها و قطری ها و اماراتی ها را برای نیازهای حمل و نقلی داعش در دستور کار قرار داده بود.

ترکیه نیز اصلی ترین کانال ترانزیت و جابجایی لژیونرهای اروپایی ، آسیایی داعش از سایر نقاط جهان به سوریه و از آنجا به عراق بود. بنابراین در این پروژه خیلی ها نقش داشتند؛ بویژه سعودی ها که سالیان طولانی برای وهابیزه کردن آسیای مرکزی و قفقاز اقدام به پول پاشی کرده بودند و ترکیه ای که به دنبال ورودی دوباره به قفقاز بود.

اما هدف اصلی این پروژه بزرگ چه می توانست باشد؟، با نقشه ای که داعش منتشر کرده و اطلاعیه هایی که درباره قفقاز و جمهوری آذربایجان صادر کرده بود، چقدر ارتباط داشت؟ آیا حرکت داعش قرار بود در اربیل متوقف شود، یا مرحله و فاز بعدی هم داشت؟

از همین رو، این فرض را می شد در نظر گرفت که داعش احتمالا مقصدی فراتر از عراق دارد و براساس شواهد به قفقاز می اندیشد، به علاوه ظاهر امر نیز همین را نشان می داد؛ همه چیز برای دست به دست دادن داعش به یکی از بزرگترین پایگاه های اجتماعی اش یعنی قفقاز آماده بود و برای تحقق این دست به دست شدن تنها به یک دالان زمینی به طول کمتر از ۵۰۰ کیلومتر از مرزهای عراق تا اولین نقاط مرزی مشترک ترکیه با جمهوری های آذربایجان و ارمنستان نیاز داشت. بویژه که آن روزها افکار افراطی در مناطق مختلف روسیه از مسکو و قفقاز و چچن تا خود باکو به غلیان در آمده بود و گروه های سلفی در حال پیوستن به داعش بودند و بسیاری از آنان در سوریه و عراق زیر پرچم سیاه داعش به صف شده بودند. اما درنهایت هرچه بود، این توطئه نیز در آغاز راه با درایت سردار شهید، خنثی شد و شکست خورد.

البته گروه تروریستی "داعش" تنها ۴ روز بعد از اشغال موصل در شمال عراق، یعنی در ۲۴ خرداد ماه ۹۳ (۱۴ ژوئن ۲۰۱۴) با انتشار اطلاعیه ای از جمهوری آذربایجان به عنوان کشوری یاد کرده بود که امید داشت در آن دولت اسلامی تشکیل دهد.

این گروه با انتشار تصاویری از نقشه جمهوری آذربایجان که پرچم داعش بر آن نقش بسته بود، اظهار امیدواری کرده بود تا پرچم خود را بر فراز بلندترین نقاط این کشور بالا ببرد.

در مروری بر رویدادهای آن روز می توان اینگونه برداشت کرد که آن اتفاقات در قالب یک طرح بین المللی شکل گرفته بود که  دولت های متخاصم امروز یعنی ترکیه، قطر، عربستان و امارات، همگی در یک صف قرار داشتند و شمارش معکوس برای فروپاشی دومینو وار کشورهای منطقه شروع شده بود و باکو هم در مرکز این طرح قرار می گرفت.

اگرچه اثبات اینکه ترکیه قصد دادن یک دالان ارتباطی به داعش برای رسیدن به قفقاز را داشته، شاید کمی دشوار و سخت باشد و حتی ممکن است ترکیه و دیگر کشورهای مشارکت کننده منطقه در این طرح، از اساس، از ماهیت آن بی اطلاع بوده باشند، اما واکنش ترکیه در روزهایی که داعش به اربیل نزدیک می شد و مرزهای باز این کشور بر روی هزاران تروریست از نقاط مختلف جهان به سوریه و عراق، این برداشت ها را تقویت می کرد.

البته این را هم باید یادآور شویم ، آرزوهای سلفی های تکفیری که تحت تعلیمات وهابیت قرار دارند، هنوز پابرجاست، بطوری که انتشار یک ویدئو از ۳ تن از اعضای آذربایجانی داعش، در تابستان سال گذشته نشان داد که گروه های افراط گرای منطقه همچنان به فتح باکو و سرزمین های قفقاز امید دارند.

چرا باکو ؟

این سوال مطرح می شود که گروه های سلفی تندرو چرا این حد به باکو چشم دوخته اند؟ چرا جمهوری آذربایجان را به عنوان یکی از اهداف اصلی خود تعریف کرده اند؟

تندروهای چچن اکنون بخش مهمی از جریان تندرو در منطقه محسوب می شوند و با دولت مرکزی روسیه هم به شدت دشمنی  می ورزند. این به معنای آن است که جریان تروریسم بین الملل بر روی پایگاه اجتماعی این گروه های افراط گرای روس در قفقاز حساب کرده است و جالب اینکه داعش در طول سال هایی که بخش های بزرگی از عراق و سوریه را تحت کنترل داشت، بیشترین سربازگیری را از این منطقه و از جمله جمهوری آذربایجان کرده بود.

نکته دوم اینکه ، باکو دروازه ورود به قفقاز و از آنجا به روسیه محسوب می شود، بنابراین، برای الحاق نیروهای خاورمیانه ای داعش به قفقاز ، فتح این دروازه از اهمیت بالایی برخوردار می شد. اگرچه در چارچوب تحلیل های مرسوم، طمع داعش و جریان های تکفیری برای دستیابی به روسیه و رسیدن به مسکو چندان مورد توجه قرار نمی گیرد، اما هستند کارشناسانی که با این فرضیه موافقند، بطوری که حرکت سریع و پرشتاب داعش در بهار ۲۰۱۴ این دیدگاه را تقویت می کرد؛ شاید آنها تصور می کردند که در صورت حرکت همزمان و سیل آسای پیروانشان از خاورمیانه و الحاق به سایرین از آسیای مرکزی و قفقاز می توانند کار مغولان را در قرن سیزدهم میلادی تکرار کنند و سرزمین های شمالی را در نوردند و به مسکو برسند، به همین دلیل لازمه این حرکت برداشتن موانع و نیز حذف فواصل میان اجزاء این جریان است که بخشی در خاورمیانه، بخشی در قفقاز و بخش دیگر در آسیای میانه از هم جدا افتاده اند و در ضمن می بایست از برخی دروازه ها عبور می کردند که باکو از جمله آن است.

در عین حال نباید فراموش کرد که اتصال جریان خاورمیانه ای به قفقاز ، قطعا نه فقط روس ها که جهان را غافلگیر می کرد و بسیاری از معادلات منطقه و جهان به هم می ریخت و اگر باردیگر این ماجرا تکرار شود، به همان میزان یا شدیدتر محتمل است. این درحالی است که این پرونده ای پیچیده بوده است که افشای جزییات و حقایق مربوط به آن شاید سال ها طول بکشد.

ارمنستان چرا باید نگران باشد؟

این پروژه بین المللی که به نظر می رسد هنوز از دستور کار خارج نشده، در صورت ادامه آن در سال های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ ارمنستان را در شرایط ویژه قرار می داد. درصورتی که این طرح اجرایی می شد، این کشور بطور کامل در محاصره وحشی ترین و خشن ترین جنگجویان تکفیری قرار می گرفت که یا باید وارد جنگ می شد، یا تسلیم ! و فاجعه ای شکل می گرفت که برای ایزدی ها، ترکمن ها و مسیحیان و آشوری ها پیش آمد و اگر نبود ورود به موقع ایران و کشورهای محور  مقاومت، مناطق وسیعتر جغرافیایی در معرض تهدید قرار می گرفت، حتی دورتر از ارمنستان!

ارمنی ها می بایست متوجه این امر باشند که بهم ریختن نظم منطقه و شکل گیری یک بحران در حد لیبی یا سوریه، این کشورها را در شرایط سخت قرار خواهد داد، چرا که حتی دوستان و متحدانی مانند روسیه نیز خود در سرزمین های بالادستی درگیر خواهند شد.

آمریکایی ها نیز به استناد تجربه، هیچ کمکی به ارمنستان نخواهند کرد. اولا این کشور در ایجاد بیشتر بحران های منطقه، از سوریه و عراق تا یمن و لیبی نقش و تاثیر مستقیم داشته است و اگر حوادث سال های۲۰۱۱ تاکنون در خاورمیانه را اتفاقی ندانیم و آن را حاصل یک برنامه و سازماندهی تلقی کنیم، قطعا آمریکا را باید پشت این سناریو و داستان ببینیم و دوم اینکه آمریکا در اجرای طرح های خود بهترین دوستانش را نیز قربانی می کند، اگر لازم باشد و سوم آنکه وقتی تعداد بازیگران زیاد شود، راه حل های حل مساله هم کارکرد خود را بیشتر از دست خواهد داد.

منافع دو کشور کجاست؟

حالا جمهوری های آذربایجان و ارمنستان در یک آزمون تاریخی قرار دارند و باید تصمیم بگیرند؛ اگر قائل به یک نقشه یا طراحی خاص خارج از منطقه نباشند و از این منظر نگرانی هم نداشته باشند، نگاه به مساله متفاوت خواهد بود و البته می بایست از منظر منافع ملی به بحران میان خود بپردازند، اما اگر حتی درصد کوچکی به وجود یک طراحی باور داشته باشند، آن وقت لازم است به سرعت و با بکار گیری همه امکانات، ظرفیت ها و عوامل تخصصی خود برای حل مساله اقدام کنند.

قطعا زمانی که کار بالا بگیرد، بازیگرانی از راه خواهند رسید و خود را ذینفع معرفی خواهند کرد و طلبکارانه وارد گود می شوند، چنانچه در سوریه و لیبی به عینه دیدیم که از رژیم صهیونیستی تا عربستان و امارات و آمریکا چگونه اوضاع این کشور را پیچیده کرده اند، بنابراین چند راه حل در برابر رهبران این دو کشور باقی می ماند؛

- یکی اینکه دو کشور تصمیم بگیرند بصورت دو جانبه و در صورت نیار با رجوع به مجامع حقوقی بین المللی و بدون دخالت سایر قدرت ها و بازیگران جهانی و منطقه ای، مشکلات خود را حل کنند و پرونده را برای همیشه مختومه کنند. برای این منظور توجه به چند نکته حیاتی است؛ اول اینکه کمیته مشترک تخصصی ، متشکل از عالی ترین کارشناسان حقوقی و سیاسی دو کشور تشکیل شود، دوم اینکه، حل مسائل را صرفا در چارچوب قوانین و حقوق بین الملل پیش ببرند و از ابزار زور و ارعاب برای تحمیل اهداف خود بپرهیزند و در عین حال نگاه متعصبانه به روابط دو طرف را اعم از قومی و مذهبی و دینی، از شمول مذاکرات و جلسات کارشناسی خود خارج کنند.

در چارچوب این راه حل بهتر است یک خط مستقیم تماس میان وزارت خانه های خارجه و وزارت دفاع آذربایجان و ارمنستان برقرار شود تا هرگونه فعل و انفعال و تحرکات خطرناک در مرزها، به سرعت با تبادل اطلاعات و گفت وگو مهار شود و اجازه داده نشود اتفاقات جزیی و کوچک به یک درگیری نظامی تمام عیار تبدیل شود.

یکی دیگر از ضرورت های حفظ رژیم آتش بس و اجتناب از مداخله جریان هایی خارج از منطقه، تبادل اطلاعات میان دو کشور است که برای این منظور طرفین می توانند یک کمیته جداگانه تشکیل دهند که این امر می تواند در شناسایی گروه ها و احزاب افراطی طرفدار جنگ در دو سوی این معادله و مهار آنان کمک بسزایی کند.

در نهایت طرفین می توانند یک مرجع داوری، مانند دادگاه لاهه را برگزینند تا درصورت بن بست در مذاکرات به آن رجوع کنند.

در عین حال  ضروری است طرفین از دخالت قدرت های خارجی در بحران جلوگیری کنند و اجازه ندهند، روند حل مساله توسط طرف های ثالث منحرف شود.

- راه حل دوم، لیبیزه کردن پرونده و باز کردن پای طرف های ثالث است که می تواند به شدت خطر آفرین باشد و در خوشبینانه ترین حالت، مانند گروه مینسک، پرونده را به سان استخوان لای زخم رها می کند.

ایجاد ائتلاف های منطقه ای و بین المللی برای پیشبرد اهداف، از هر دو طرف خطرناک است؛ اینکه یک قدرت منطقه ای یا بین المللی از این طرف معادله حمایت کند و قدرت دیگری از طرف مقابل، به شدت تهدید کننده صلح و ثبات منطقه است و می تواند دو کشور را در یک گرداب عمیق غرق کند.

مثال جاری در این دست مداخلات قدرت های جهانی و منطقه ای در لیبی است که هم اکنون این کشور را در شرایط ویژه قرار داده است و به نظر نمی رسد به این زودی ها از مخمصه خارج شود.

البته نقش کشورهای منطقه در کمک به دستیابی به بهترین راه حل قابل انکار نیست، اما به شرط آنکه طرف های ثالث در چارچوب تلاش برای حفظ صلح و ثبات منطقه، در وضعیت بیطرفی کامل به موضوع ورود کنند، نه در قالب متحد و حامی!

- راه حل سوم هم بین المللی کردن پرونده است که ساده ترین مسیر آن رجوع به شورای امنیت است. این راه حل نیز عموما به دلیل ساختار این نهاد بین المللی و وجود حق وتو برای برخی اعضاء ،‌ عموما به قطبی سازی پرونده می انجامد و در بهترین حالت، پرونده را زمان بر و کشدار می کند.

بی شک ملت های منطقه، چه با جنگ یا در صلح قرار است در همین نقطه از زمین در کنار هم زندگی کنند، پس چه بهتر برای نسل های آینده فضایی از دوستی و صلح و همزیستی را شکل دهیم تا به جای نابودن کردن و تلف کردن منابع و ثروت های خود در برابر حوادث و رویدادهای تهدید آمیز در کنار یکدیگر قرار داشته باشیم.

باز هم نباید تردید داشت که ویروس تروریسم آن هم از نوع افراطی آن در جایی رشد و نمو می یابد که زمینه های بحران داشته باشد و فراموش نکنیم که مساله را تا قبل از خروج گلوله از تفنگ ها می توان حل کرد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 0 =