«جایی که هستم»؛ روایت زنی با حسِ توأمانِ هراس و اشتیاق

تهران- ایرنا- کتاب «جایی که هستم» نوشته جومپا لاهیری (Jhumpa Lahiri) روایت زنی است با تجربه حس توامان هراس و اشتیاق؛ این کتاب یک‌سال پس از انتشار، به فارسی ترجمه و وارد بازار کتاب شده است.

اصالتا بنگالی است، در لندن متولد شده و سال‌ها در ایتالیا زندگی کرده و حالا هم ساکن پرینستون در آمریکاست و «Dove mi trovo» نخستین رمان جومپا لاهیری (Jhumpa Lahiri) به زبان ایتالیایی است که انتشارات گواندا (Guanda) در ایتالیا منتشر کرده است. 

غزل قربان‌پور مترجم این اثر به فارسی، در مقدمه‌ای که بر این کتاب برای آنکه مخاطب را با آنچه خواهد خواند، آشنا سازد، «هراس و اشتیاق، درونی و بیرونی» را مهم‌ترین کتاب دانسته و نوشته است: «زنی که در محوریت داستان است بین حرکت و سکون، بین کشف و شناسایی مکان جدید و پرهیز از آن به‌طور همزمان، برای ایجاد ارتباط در نوسان است. شهری که در آن زندگی می‌کند، او را مسحور خویش ساخته و پس‌زمینه زندگی روزمره او و تقریبا مخاطب خاص اوست: پیاده‌روهای اطراف خانه، باغ‌ها میدان‌ها، خیابان‌ها، مغازه‌ها، کافه‌ها استخری که مشتاقانه به آنجا می‌رود، ایستگاه اتوبوسی که او را تا مسافتی دورتر می‌برد، یافتن مادرش که پس از مرگ زودهنگامِ پدر در انزوای بیمارگونه‌ای غوطه‌ور شده است. و پس از آن همکارانی که با نیمی از آن‌ها قادر به تعامل نیست. دوستان و «او» که سایه‌ای تسلی‌بخش و آزارگر است. تا زمانی‌که لحظه گذر می‌رسد. در طول یک سال و پشت‌سر گذاردن فصل‌ها، زن به «بیداری» می‌رسد. روزی که ملو از دریا و نور خورشید است، او احساس قدرت کرده و گرمای زندگی را در خونش حس می‌کند.»

جومپا لاهیری

راویِ اول شخص گویی مملو از احساسات عجیب است. مثلا فصل «در اتاق انتظار»، با این جمله «در چهل‌وپنج سالگی، پس از مرحله‌ای طولانی که از لحاظ سلامتی آن‌قدر خوش‌شانس بودم که به پزشک مراجعه نکنم، احساس ضعف و کسالت کردم» شروع می‌شود و با عبارت «آن خانم همراهی ندارد: هیچ مراقبی، دوستی، همسری. می‌ترسم بیست‌سال بعد، وقتی به هر دلیلی مرا در این اتاق انتظار یا اتاق انتظار دیگری مثل این ببیند، احساس کند من هم کسی را ندارم تا کنارم باشد» به پایان می‌رسد.

مثلا در «واگویه»ای می‌گوید که «انجام یک‌تنه کارها ویژگی من شده است. یک‌جور نظم است، حتی اگر برایم آزاردهنده باشد سعی می‌کنم به بهترین نحو انجامش دهم. هرقدر به آن بیشتر عادت می‌کنم ناامیدترم می‌کند...» یا «نزد روانکاو» اعتراف می‌کند که «متاسفانه من از کودکی‌ام نکات مثبت زیادی نداشتم...» و یا حتی «در دفتر کار»، می‌گوید «اینجا تمرکز کردن برایم دشوار است. احساس می‌کنم در معرض نمایش هستم.»

اما در «به خورشید» معترف است که «... ساندویچ ساده‌ای از اعتماد به‌نفس مرا واقعا به حیرت وامی‌دارد. وقتی آن را می‌خورم انگار در خورشید غوطه‌ور شده‌ام. به‌نظرم می‌رسد مائده بهشتی است و می‌دانم که این محله مرا دوست دارد» یا «در سایه» است که می‌گوید «... دلم برای سایه خوشایند کسی تنگ شده است» و یا در «ناکجا»، می‌گوید که «جز وقت‌هایی که می‌ایستم، همیشه و فقط در حال حرکت هستم. در انتظار رسیدن، برگشتن یا رفتن» و این پرسش را مطرح می‌کند که «جایی هست که از آن عبور نکرده باشیم؟» و با نام بردن از «مکان‌های بی‌نظم، دورافتاده، بیش از حد شلوغ، زمین‌های بایر، زمین‌های گران‌بها، جاهای متفرقه، زمین‌های مُرده، زمین‌های بی‌صاحب، صحرای بی‌آب‌وعلف، جاهای پرهرج‌ومرج»، چنین نتیجه می‌گیرد که «در این قرابت معنایی و هم‌خانوادگی، کلمات خودم را بازمی‌یابم. اینجا محل زندگی من است. کلماتی که مرا به جهان می‌رسانند.»

جایی که هستم، چهل‌وشش خُرده‌روایت از زنی با حسِ توأمانِ هراس و اشتیاق است که با ترجمه غزل قربان‌پور از سوی انتشارات تداعی در ۱۷۶ صفحه با قیمت ۲۷هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =