۱۴ تیر ۱۳۹۹،‏ ۸:۱۰
کد خبرنگار: 1343
کد خبر: 83841570
۱ نفر

برچسب‌ها

سهم فرودستان از پول نفت

تهران- ایرنا- نفت با جاذبه اسرارآمیز و نفوذ حیرت‌انگیز خود سازمان‌های حکومتی و دستگاه‌های مملکتی را زیر و رو کرد و نقش بسیار بزرگ و بی‌سابقه‌ای در سیاست ایران دهه ۵۰ خورشیدی بازی کرد تا جایی که با تقدیر ملت‌ که مالک آن بودند به هم پیوسته و توام شد.

میزان درآمد ایران از فروش نفت که در ۱۳۴۲ خورشیدی، ۵۵۵ میلیون دلار بود در ۱۳۴۷ خورشیدی به ۹۵۸ میلیون دلار، رسید. این مقدار در ۱۳۵۰ خورشیدی به ۱۱.۲ میلیارد دلار، در ۱۳۵۳ خورشیدی به پنج میلیارد دلار و پس از چهار برابر شدن قیمت نفت در بازارهای جهانی در ۱۳۵۵ خورشیدی به حدود ۲۰ میلیارد دلار رسید. در سال های بین ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۳ خورشیدی کل درآمدهای نفتی به ۱۳ میلیارد دلار و از ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ خورشیدی به ۳۸ میلیارد دلار رسید تا بنا به نوشته جان فوران، ایران به مفهوم واقعی کلمه به درآمد نفت و اقتصاد نیز تا حد زیادی به دولت وابسته شد و چنانچه علی‌نقی عالیخانی وزیر اقتصاد حکومت پهلوی دوم می گوید: تزریق درآمدهای نفتی باعث رشد نقدینگی و پایه پولی شد و بر میزان تقاضای انواع کالاها افزود.

با همه اینها و با توجه به این درآمد نفت علاوه بر خرید تسلیحات نظامی به زرق و برق شهرها به خصوص تهران افزود اما به نظر می آمد که «نفت مال حرام بی‌سرانجام» بود که قرار بود جیب عده خاصی را پر کند.

کارگران جامانده از برنامه‌های رفاه اجتماعی

هرچند در دهه ۵۰ خورشیدی درآمدهای ایران از فروش نفت افزایش سرسام آوری داشت اما در این میان و بنابر نوشته یرواند آبراهامیان تاریخ نویس، طبقه کارگر به ویژه کارگران ساختمانی، دستفروش‌ها، کارکنان کارخانه‌های کوچک و کارگران موقت که مشمول طرح‌های بیمه و برنامه‌های مشارکت در سود نبودند از مزایای برنامه‌های رفاه اجتماعی بهره‌مند نمی‌شدند. به بیان دیگر، درآمدهای بیش از حد نفت به فقر این توده‌های میلیونی که بیشترشان از روستاها به شهرها رانده شده بودند، پایان نداد بلکه شکل آن را مدرن کرد.

کارگران از وضعیت زندگی مناسبی برخوردار نبودند و درآمدی که از کار طاقت فرسا انجام می دادند به نظر می آمد که حتی کفاف زندگی روزمره آنها هم نمی دهد. مینو صمیمی که ارتباط نزدیکی با فرح و دربار پهلوی داشت، درباره وضع کارگران در ۱۳۵۴خورشیدی می‌گوید: در سال ۱۳۵۴، شاه دستور داد، دستمزد کارگران در ۲۱ واحد بزرگ صنعتی کشور، تا ۳۰ درصد اضافه شود و در سال بعد نیز، اکثر کارگران، مبلغی به اندازه‌ حقوق یک ماه خود به عنوان عیدی، در نوروز ۱۳۵۵ دریافت داشتند. لیکن علی‌رغم افزایش درآمد طبقات مزدبگیر، هیچ بهبودی در معیشت آنها پدید نیامد و اکثراً در شرایط سخت، به زندگی ادامه می‌دادند. یکی به این دلیل که تعداد افراد خانوارشان زیاد بود و مشکل می‌توانستند، مخارج همه‌ اعضای تحت تکفل خود را تأمین کنند. دیگر اینکه قید و بندها اجازه نمی‌داد، مثل دیگران، به هرکاری دست بزنند و بالاخره ترقی روزافزون هزینه‌ مسکن، مقادیر عمده‌ای از درآمدشان را می‌بلعید.

روستاییان آواره در شهرها

قشر دیگر که از درآمدهای هنگفت نفت بی نصیب ماندند، روستاییان بودند؛ آنهایی که در روستاهای با کمترین امکانات زندگی خود را به پایان می بردند و هیچ نفعی از این ماده سیاه به آنها نمی رسید و همین دلیل هم باعث می شد تا بنابه نوشته آنتونی پارسونز سفیر انگلیس در ایران، روستاییان با رویای زندگی بهتر به شهر ها هجوم بیاورند. او می نویسد: روستاییان که به شهرها سرازیر شده و آن‌طور که گفته می‌شد، به دنبال خیابان‌هایی می‌گشتند که سنگفرش‌شان از طلا بود، آنها را نمی‌یافتند و در عوض به پرولتاریای بی‌ریشه و ساکن حلبی‌آبادهای حومه تبدیل می‌شدند. تعداد نیروی کار ماهر، به علت ‌آنکه سیستم آموزش عمومیِ در حال تکوین، از تقاضای روزافزون جامعه بسیار عقب‌مانده بود، شدیداً کاهش می‌یافت...  افراطی‌گری عجیب و غریب و پرطمطراق برخی از برنامه‌های مورد علاقه‌ شاه، زندگی و امرار معاش روستاییان را برهم زده و موجب نارضایتی و مخالفت [آنان] شده بود.

مینو صمیمی منشی فرح هم در ارتباط با وضع زندگی روستاییان خاطره‌ای از سفر خود به یک روستا را روایت می‌کند. او می‌گوید: در اواسط دهه‌ ۵۰ خورشیدی، طی بازدیدی از یک روستا، متوجه شدم مردم فلک‌زده‌ آن روستا در کلبه‌های بسیار محقر ساخته شده از گل و پوشال به سر می‌بردند و نه تنها از آب آشامیدنی سالم که حتی از امکانات اولیه‌ بهداشتی نیز محروم بودند. کوچه‌های تنگ و پر پیچ و خم روستا، انباشته از گل و لای بود و تنها مغازه‌ فروش مواد غذایی در آن، محیطی کثیف و پرمگس داشت. لباس‌های ژنده و لوازم زندگی روستاییان از قبیل: حصیر، متکای کهنه، لحاف پاره و... نیز کاملاً گواهی می‌داد که مردم در وضع اسفباری زندگی می‌کنند. جوانی که به عنوان سپاهی دانش در آن روستا خدمت می‌کرد، در پاسخ سؤال من، راجع به حال و روز مردم روستا، با لحنی تمسخرآمیز گفت اینجا نه حمام دارد، نه بهداشت و نه حتی جایی که بتواند، کمک‌های اولیه‌ پزشکی در اختیار روستاییان بگذارد.

زندگی در کپر و حلبی‌آبادهای

نوعی از زندگی که همزمان با درآمدهای زیاد نفت در دهه ۵۰ خورشیدی در شهرهای بزرگ کشور به خصوص در تهران رواج پیدا کرد، زندگی در کپر و حلبی‌آبادهای اطراف شهرها بود زیرا عده ای به سودای کار و درآمد بیشتر به این شهرها هجوم می آوردند و تنها چیزی که نصیبشان می شد، نوعی از زندگی جدید بود که برایشان رقم می خورد و حسین فردوست با استناد به تحقیقات دفتر ویژه اطلاعات درباره معضل شهرنشینی در سال ۱۳۵۵خورشیدی می نویسد که ظرف پنج سال ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تن به جمعیت تهران، ۵۰۰ هزار تن به جمعیت مشهد، ۵۰۰ هزار تن به جمعیت اصفهان و ۳۰۰ هزار تن به جمعیت شیراز افزوده شده است.

فردوست می نویسد: این افراد در اراضی موات، حومه شهرها در کپر یا خانه‌های گلی که خود می‌ساختند، زندگی می‌کردند. در تهران ۱۳ شهرک کپرنشین ایجاد شده بود و شهردار تهران در مواردی این کپرها را شبانه با بولدوزر تخریب می‌کرد که تلفاتی هم وارد می‌آمد، ولی دوباره این کپرها برپا می‌شد.

بدین ترتیب و با استناد به گزارش های رسمی که از آن دوره تهیه شده جمعیت شهرهای بزرگ به ویژه تهران به طور غیرمنتظره افزایش یافت و چون هیچ برنامه‌ای برای گسترش شهرها وجود نداشت، نظم شهرها به هم خورد. مساله ترافیک و آلودگی هوای تهران به یک معضل اساسی تبدیل شد و نیروی کار مفید و مولد جامعه به نیروی مصرفی و یک معضل که در تهران و دیگر شهرها انباشته شده بود، تبدیل شد.

شکاف میان فقیر و غنی

در فضای ثروت برآمده از افزایش قیمت نفت که در دهه ۵۰ خورشیدی به خصوص در ۱۳۵۳ خورشیدی رقم خورد، شکاف میان فقیر و غنی عمیق‌تر و آشکارتر و خطرناک‌تر می‌شد و به نظر می آمد که نه تنها هیچ فکری برای آن قرار نبود بشود بلکه روز به روز این شکاف عمیق و عمیق تر نیز می شد. چنانکه فرانسیس فیتزجرالد نویسنده سرشناس آمریکایی و برادرزاده سفیر امریکا وضعیت ایران در سال ۱۳۵۳ را «بدتر از سوریه»  توصیف می کند که نه نفت و نه ثبات سیاسی دارد. او می نویسد: ثروت کشور بیشتر به سوی خودروهای شخصی و نه ‌اتوبوس، کالاهای مصرفی و نه بهداشت عمومی و به سوی حقوق سربازان و پلیس کشور و نه ‌آموزگاران، سرازیر شده است.

با توجه به این ثروت های هنگفت و درآمد سرشار تهران به آسمان خراش‌های چندین میلیون دلاری، محله‌ مسکونی‌ای با کاخ‌ها و ویلاهای میلیونرهای جدید و بلوارهای وسیع پر از اتومبیل‌های لوکس آراسته شد اما آن طرف ماجرا با تهی‌دستان شهری قرار داشتند که در زاغه‌ها زندگی می‌کردند و همه‌ اعضای خانواده توی یک یا ۲ اتاق چپیده بودند و گاهی هم برق و آب جاری نداشتند.

قشر پایین و طبقه کارگر به ویژه کارگران ساختمانی، دستفروش ها، کارکنان کارخانه های کوچک و کارگران موقت که مشمول طرح های بیمه و برنامه های مشارکت در سود نبودند، از مزایای برنامه‌های رفاه اجتماعی بهره‌مند نمی‌شدند. به بیان دیگر، درآمدهای بیش از حد نفت به فقر این توده‌های میلیونی که بیشترشان از روستاها به شهرها رانده شده بودند، پایان نداد، بلکه شکل آن را مدرن کرد. همه مردم در زمان افزایش درآمدهای نفتی، بهره‌ای یکسان نبردند و طبقات ثروتمند بیشتر از طبقات متوسط و پائین و مناطق مرکزی بیش تر از استان های پیرامونی از این رشد بهره بردند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =