۲۷ خرداد ۱۳۹۹،‏ ۱۶:۱۴
کد خبر: 83820444
۰ نفر

برچسب‌ها

از جبر تا رهایی؛ انسان در شعر احمد شاملو

رضا قنبری I شاعر و منتقد ادبی
از جبر تا رهایی؛ انسان در شعر احمد شاملو

تهران- ایرنا- شعر احمد شاملو، از انسان‌ها و مفاهیم انسان‌گرایانه سخن می‌گوید و «سوژه شناسای» شعرش انسان معاصر است.

شعر شاملو، شعر موقعیت‌ها و شرایط انسانی است. شعری که از زندگی و رویاهای انسان معاصر سخن می‌گوید و «انسان»، «سوژه شناسای» آن است. انسانی که شاملو در شعرهایش از او سخن می گوید، موجود شکوه‌مندی‌ست که مالک این جهان است و مقتدرانه سعی می کند سکان این جهان «دیوانه» را در دست بگیرد.  

اما انسانی که شاملو از او سخن می‌گوید گاه در چنبره فقر و خشونت و ستم، اقتدار و آزادی خود را از دست می‌دهد و دیگر صاحب آن شوکت خداگونه نیست. پس به ناچار تحقیرشده و رهاشده می‌ماند و نومیدانه سعی می‌کند موقعیت و جایگاه از دست رفته خود را به دست بیاورد.

اما نوع نگاه شاملو به مبارزه برای رهایی انسان، نگاهی ملموس و نزدیک به حقیقت است. یعنی او در شعرش کمتر به سمت شعار و نگاه آرمانی دور از دسترس می‌رود، و آن چه که در شعرش می‌گوید، میلی منطقی به رهایی و کسب جایگاه از دست رفته آدمی‌ست. نگاه و میل منطقی او را هنگامی می‌بینیم که گاه شعرش خسته و ناامید است و گاه، سرکش و خشمگین. در شعر شاملو، انسان گاه از حرکت و مبارزه و تلاش ناامید می‌شود و گاه محکم و استوار و خشمگین فریاد می‌زند. همین نوسان و تلاطم در میان «سکوت و تحمل» و «خشم و عصیان» است که شعر او را به زندگی نزدیک می‌کند؛ او انسانی را نشان می‌دهد که گاه از هر تلاشی خسته می‌شود، و گاه میل به تلاش و دگرگونی، در او زلزله‌ای! به وجود می‌آورد، و نمونه این انسان‌ها و شرایطی این چنینی، همواره در اطراف ما دیده می‌شود.

اما جدای از بُعد سیاسی و اجتماعی شعر شاملو، که در آن انسان‌ها اینگونه که گفتم، تعریف می‌شوند؛ شعر شاملو کلا شعری انسان‌گرا و انسان‌محور است. او دغدغه‌اش انسان و زندگی و شرایط اوست. شاملو در شعرش انسانی را نشان می‌دهد که در شرایط جبری و مکانیکی قرار می‌گیرد و ابتکار عمل و میل و انگیزه‌هایش را از دست می‌دهد. او در شعرش از انسانی صحبت می‌کند که احساس تنهایی و بی‌عشقی، او را شکنجه می‌دهد و روح او را آسیب‌پذیر و شکننده می‌کند: «ظلمات مطلق نابینایی / احساس مرگ‌زای تنهایی / «چه ساعتی‌ست؟ (از ذهنت می‌گذرد) / چه روزی؟ / چه ماهی / از چه سال کدام قرن کدام تاریخ کدام سیاره؟» / تک‌سرفه ای ناگاه / تنگ از کنار تو . / آه، احساس رهایی‌بخش هم‌چراغی!».(آستانه، ص ۱۲)

انسان در شعر احمد شاملو، انسانی اسیر در شرایطی جبری است و برای شکستن این جبر و رهایی از اسارت زندگی روزمره، به هم‌نفس و شریکی احتیاج دارد، شریکی که احساس عمیق تنهایی او را تسکین دهد و به او عشق هدیه کند. «عشق» مفهومی است که شاملو همیشه با آن دست به گریبان است و یکی از دغدغه‌های مهم او محسوب می‌شود. شاملو، شاعر عاشقانه‌های بزرگ است. عشق برای او نه ماهیتی آسمانی و رویاگونه، بلکه ماهیتی کاملن زمینی و واقع‌گرا دارد. او از عشق در شعرش به عنوان راه نجاتی برای روح بشر! و زندگی سرد یکنواختش استفاده می‌کند.
ریشه های مشترک دو انسان (انسان‌ها) و میل به با هم بودن و در نتیجه فراخ شدن و عمیق شدن فکر و روح آن دو انسان، خودِ عشق است و نه هیچ چیز دیگر!. و در شعرش، عشق راه رستگاری و عبور از جبر مکانیکی زندگی است! : «احساس می‌کنم / در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زار یأس / چندین هزار جنگل شاداب / ناگهان / می‌روید از زمین / آه ای یقینِ گمشده / ای ماهیِ گریز / در برکه‌های آینه افتاده تو به تو! / من آبگیر صافی‌ام / اینک! به سحر عشق / از برکه‌های آینه راهی به من بجو!/ ... / احساس می کنم / در هر رگم / به هر طپش قلب من / کنون / بیدارباش قافله‌ای می‌زند جَرَس / آمد شبی برهنه‌ام از در/ چون روح آب / در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه / گیسوی خیس او خزه‌بو/ چون خزه به هم / من بانگ برکشیدم از آستان یأس / - آه ای یقینِ یافته / بازت نمی‌نهم!».  (باغ آینه، قسمتی از شعر ماهی).

شاملو عشق را به عنوان نیرویی می‌داند که می‌تواند انسان را برهاند؛ در شعر او عشق در حکم عامل محرکی ایفای نقش می‌کند که مفاهیم و ساختارهای حیات را دچار تحول و دگردیسی می‌سازد. انسان در شعر او، مثل معبدی است که بی نور و حرارت آتش عشق، رونقی نخواهد داشت. به گمان او، هم‌اندیشی و سازگارمندی دو روح و دو فکر، مهمترین اتفاق و انقلابی است که برای انسان تنها، می‌تواند رخ دهد. اتفاقی که مهمترین بیماری انسان معاصر؛ یعنی انزوا و وحشت را می‌تواند علاج کند. حتی در اشعار تند سیاسی او هم، مخاطب می‌تواند ردپای عشق را بیابد. عشقی که انگیزه‌ای است برای ادامه مبارزه و حتی بروز عصیانی هستی‌شناسانه! عصیانی بزرگ که ریشه‌اش در شناختن خود و شناختن تنگناهای بشری و محدودیت‌ها و «روند دگماتیسمی» جامعه و جهان است.
 

برچسب‌ها

سرخط اخبار فرهنگ

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 10 =