دست‌زدن‌ها هنوز هم ادامه دارند!

یک بار کسی به من گفت استالین هیچ فرقی با هیتلر ندارد و خیلی خوش‌شانس بوده که نازی‌ها از استالینگراد جلوتر نیامدند. بی‌شک اگر نام اردوگاه‌های کار اجباری یعنی گولاک‌های شوروی به گوشتان خورده باشد می‌توانید تصور کنید که استالین از هرکس که خوشش نمی‌آمد، او را سر به نیست می‌کرد؛ آن هم به روش خودش. میلیون‌ها نفر در زمان استالین در این گولاک‌ها، با اتّهامات ناچیز، در سرما و گرسنگی در حالی که با بیل و کلنگ مجبور به بیگاری بودند، جان کندند. «مرگ استالین» (The Death of Stalin) به کارگردانی آرماندو لانوچی کمدی سیاهی از دوران پس از مرگ استالین در سال 1953 است. فیلم برای اولین بار در جشنواره‌ی تورنتو به نمایش در آمد و با واکنش خوبی از سوی منتقدان مواجه شد. امتیاز 96 از 100 بر اساس 237 نقد از سایت راتن تومیتوز و امتیاز 88 از 100 براساس 43 نقد در سایت متاکریتیک استقبال منتقدان از فیلم را تأیید می‌کند.

سال 1953 در اتحاد جماهیر شوروی است و کسی از دفتر استالین به رادیو مسکو زنگ می‌­زند و از آنان می‌­خواهد که 13 دقیقه­‌ی دیگر خودشان تماس بگیرند. یک ارکستر کلاسیک در حال اجرای برنامه است و 13 دقیقه‌­ی بعد وقتی مدیر اجرایی رادیو مسکو تلفن می‌­کند، استالین از پشت خط می‌­گوید: «یه نسخه از اجرای امشب برام بفرس. یکی رو میفرستم بگیرتش». مدیر اجرایی رادیو مسکو وقتی می‌فهمد اجرا زنده بوده و هیچ نسخه‌­ی ضبط‌شده‌­ای ندارند، مجبور می‌­شود کل گروه و مردم در سالن را نگه دارد تا بار دیگر اجرا کنند و یک نسخه برای رفیق استالین ضبط کنند. هنوز 20 دقیقه از فیلم نگذشته است که استالین بر اثر سکته‌ی مغزی روی فرشش در داخا به روی زمین افتاده و داستان تازه شروع می­‌شود. مرگ استالین روایت اعضای حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی است که حتی وقتی استالین بر اثر سکته روی زمین افتاده است، جرأتگفتن این جمله که استالین مرده را ندارند؛ چرا که می‌­ترسند او دوباره به هوش آید و آنان را به جرم خیانت تیرباران کند.

مرگ استالین سیاه‌­ترین لحظات تاریخ شوروی را در قالب طنز اغراق‌شده و خشنش به رخ می‌­کشد. پس از مرگ استالین و حال که میدان خالی شده است، هر کس به فکر به دست آوردن جایگاهی بهتر و قدرت بیشتر است. از کلیدی‌ترین شخصیت­‌های فیلم می‌­توان به لاورنتی بِریا (با بازی سایمون راسل بیل) و نیکیتا خرشچوف (با بازی استیو بوشمی) اشاره کرد. طنز ویران‌­کننده‌­ی مرگ استالین را می‌­توان در رفتارهای غیرانسانی و شنیع دولت‌مردانی دانست که ایمان به آرمان‌­های وحشیانه و خودخواهانه‌­شان به شکلی کاملاً طبیعی به نمایش در می­‌آید. به عنوان مثال بریا شب قبل از مرگ استالین وقتی درحال خواندن دستورات ترور و حذف فیزیکی مخالفان و خائن‌­های احتمالی به شوروی است، آنقدر با اشتیاق و ذوق احکام مرگ را می‌­خواند که گویی در حال دیدن یک رقص باله است: «قبل از اینکه بکشیدش به زنه شلیک کنید اما مطمئن بشید که مَرده اینو می‌بینه». عجیب است نه؟ چطور می‌­شود به چنین صحنه‌­ی دردناکی خندید؟ یا در جایی دیگر وقتی می‌­خواهند برای استالین دکتری خبر کنند ناگهان یادشان می­‌آید که همه‌­ی دکترهای متخصص و خوب مسکو را به دلایل امنیتی از بین برده‌­اند و دیگر دکتر قابل اعتمادی را نمی‌­شناسند که اگر استالین از مرگ نجات پیدا کرد، آنان را به خاطرش محکوم نکند. اما مهم­‌ترین و تلخ‌­ترین خنده‌­ی فیلم بر دوش تغییر وضعیتی کلی است که بریا پس از اطمینان از مرگ استالین در پی آن است. او که محکوم به شکنجه، قتل و در مواردی بسیار تجاوز به دختران جوان است، برای آنکه بتواند محبوبیتی میان مردم به دست آورد، پیش از آنکه اصلاح‌طلبان میدان را به دست بگیرند خود، دستور متوقف کردن تمامی اعدام‌­ها را صادر کرده و همه‌­ی زندانیان دستگیرشدهدر سه روز گذشته را آزاد می‌­کند. رذالت و پستی دولتمردان شوروی در سرتاسر مرگ استالین موج می‌­زند.

بازی فوق­العاده­‌ی سایمون راسل بیل در نقش بریا یکی از کلیدی­‌ترین ویژگی­‌های فیلم است. او به خوبی از پس نقشش برآمده، یک سگ بولداگ وفادار، که به محض مرگ صاحبش تصمیم به حذف تمامی رقبای خود می‌­گیرد. تقریباً شبیه به کاری که استالین بعد از مرگ لنین انجام داد. سایمون راسل بیل به خوبی شمایل یکی از دوروترین و پست‌­ترین نقش­‌های ممکن را در دوران بازی­گری‌­اش به نمایش گذاشته است. بازی همتای او استیو بوشمی در نقش خروشچوف نیز یکی دیگر از بازی‌­های به‌یادماندنی فیلم است، کسی که اگرچه در ابتدا هم قدوقواره‌­ی بریا به نظر نمی‌­رسد (بوشمی لاغر و راسل بیل چاق است، تضادی که اگرچه برخلاف واقعیت است ولی برای پررنگ کردن تقابل و طنز فیلم ثمربخش بوده است) اما اصلا نمی‌­توان از هوش و زیرکی­‌اش غافل شد. و در آخر جفری تامبر در نقش گئورکی مالِنکف رئیس بی‌اراده و ضعیف‌­النّفس حزب کمونیسم شوروی، بعد از مرگ استالین در جایی از فیلم یکی از زیباترین دیالوگ‌­های ممکن را ادا می‌­کند: «دیگه نمی‌­دونم کی واقعاً مرده و کی واقعاً زنده است».

کارگردانی آرماندو لانوچی از آنجایی که خودش یکی از نویسندگان فیلمنامه­ هم بوده است در خلق موقعیت‌­های کمدی و در عین حال تلخ، بسیار موفق عمل کرده است. یک پارودی سیاسی برای به سخره کشیدن تاریک­‌ترین دورانی که قرن بیستم تاکنون از بعد از جنگ جهانی تجربه کرده است. آشکار کردن زشت‌­ترین اعمال مردان شوروی صد البته با اغراق و کمدی همراه شده است تا نه‌تنها از تلخی آن بکاهد بلکه طعمش را به مراتب بدتر کند. در جایی از فیلم وقتی نام استالین گفته می‌­شود، جمعیت حاضر در سالن بی‌وقفه شروع به دست زدن کرده و هیچکس حاضر نیست آن را متوقف کند، چون ممکن است خائن شناخته شود. وقتی نمایش فیلم مرگ استالین در روسیه ممنوع شد و تنها سینمایی را هم که فیلم را پخش کرده بود جریمه کردند، می‌­توان تصور کرد این دست‌زدن‌­ها برای استالین هنوز هم ادامه دارد.

گولاک: اردوگاه‌­های کار اجباری که به دستور استالین در سال 1929 برای تبعید محکومان احداث شدند. فئودور داستایفسکی نیز دورانی را در همین گولاک‌­ها سپری کرده است.

سرخط اخبار فرهنگ

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha