۷ فروردین ۱۳۹۹،‏ ۱۸:۳۲
کد خبرنگار: 3055
کد خبر: 83727888
۷ نفر

برچسب‌ها

درخشش ابدی اهریمن

فیلم «دکتر اسلیپ» ساخته مایک فلنگان (Mike Flanagan) فیلمساز تحسین‌شده‌ی ژانر وحشت، با بازی ایوان مک گرگور و ربکا فرگوسن نه‌تنها خیل سینما دوستان را در هالووین 2019 به سالن‌های سینما کشاند، بلکه نظر مثبت منتقدان را نیز به خود جلب کرد. نکته‌ی کنجکاوی‌برانگیز این فیلم شاید در وهله‌ی اوّل دنباله بودنش برای «درخشش/ Shinning» کوبریک باشد.

پدیده‌ی دنباله‌سازی در ژانر وحشت به قدری دیرپاست که می‌توان سرمنشأ این سنّت صنعت سینما را فیلم‌های ترسناک قلمداد کرد. گویی از بدو تولّد سینما قانون نانوشته‌ای وجود داشته که فیلم‌های وحشت‌آور می‌بایست فارغ از کیفیتشان همواره دنباله‌ای در پی داشته باشند. این الزام، بیش از هر چیز منبعث از تمایل مواجهه‌ی مجدد تماشاگران با عامل هراس‌آفرین آثار بوده است. نارضایتی معمول از پایان فیلم‌های این ژانر نیز ریشه در همین میل غریزی دارد؛ چرا که پایان یک فیلم ترسناک قرار نیست با امیدواری یک ملودرام یا اطمینان خاطر یک تریلر تمام شود، بلکه ته دلمان استمرار رویارویی عناصر این فیلم‌ها را خواستاریم؛ از این رو، پایان‌بندی در یک فیلم هراسناک، اساساً چندان اهمّیتی ندارد و هر چه باشد صرفاً خلاصی صوری و موقتی از عنصر تهدیدآمیزی است که قرار است بازگردد، امری که در دنباله‌ی فیلم محقق خواهد شد.

ضرورت یک دنباله‌ی سینمایی برای درخشش استفن کینگ دلیل مضاعفی نیز دارد؛ چرا که رویکرد شخصی استنلی کوبریک در اقتباس معروفش از این اثر، به حذف و دستکاری بسیاری از مؤلّفه‌های کلیدی داستان انجامید؛ از جمله با تقلیل نقش بصیرت دنی و تأکید بر اضمحلال شیزوفرنیک پدرش، عامل اصلی وحشت‌زا (هتل نفرین شده اُوِرلوک) را به حاشیه راند که این تمهید به قیمت فداکردن فرازونشیب شخصیت‌پردازانه داستان تمام شد. چنان که یک ساعت از فیلم گذشته جک تورنس (جک نیکلسون) به تعبیر پائولین کیل، همچون یک روبات که دلیل عصبانیتش مشخص نیست، تبربه‌دست به دنبال زن و بچه‌اش روانه شده و در انتها، فیلم با یک پایان سردستی غیرتراژیک با سوال‌های بی‌پاسخ و گره‌های ناگشوده خاتمه یافت. به این دلایل، درخشش کوبریک در نزد مخاطبان جدی، کم‌قدرتر از آن چیزی است که عموم تحت تأثیر نام کوبریک و بازی جک نیکلسون تصور می‌کنند؛ تا جایی که برخی طرفداران پروپاقرص استفن کینگ، گامی فراتر نهاده و آنچه کوبریک ساخته را نوعی سوءاستفاده از منبع اقتباس دانسته‌اند.

در نقطه مقابل رویکرد مناقشه‌برانگیز کوبریک، پس از چهار دهه مایک فلنگان دکتر اسلیپ را با وفاداری به متن و اخذ روح مسلّط پیامد درخشش ساخته است که علاوه بر حداقل دخل و تصرف در داستان، به طرز موفقیت‌آمیزی ایده‌ی ناظر اثر استفن کینگ یعنی «مانایی اهریمن» را نه همچون کوبریک با اصرار بر فضاسازی، بلکه از دل روایت به تصویر می‌کشد.

در زیرمتنی از تقابل ازلی خیر و شر، فیلم راوی داستان فرقه‌ای است که برای جاودانه ماندن، استعدادهای نوپا را می دَرند تا از وجودشان تغذیه کنند و در این میان چه صیدی جذاب تر از کودکی چون آبرا که همچون دنی در فیلم قبلی واجد استعداد درخشش است. آنچه بر سر این جماعت آمده و کارشان را بدین جا کشانده، مشابه فرآیندی است که جک تورنس طی کرد؛ یعنی خشونتی متأثّر از محیطی حاویِ سازوکارهای پنهانیِ تجسم‌یافته در فعل و انفعالات ماورایی هتل اُورلوک، که قربانی خود را از درون می‌شوراند. در طبقه‌بندی انواع خشونت توماس هابز، این گونه خشونت «کنش‌پذیرانه» نامیده می‌شود، نتیجه سرکوبی پنهان که از پیرامون تحمیل شده و همچون کاراکتر رُزی کلاهدار (ربکا فرگوسن) در این فیلم، از فواصل دور پرواز می‌کند تا در رؤیاها و زوایای پنهان ذهن کنشگر جاخوش کند. منبع فراتاریخی این خشونت نیز در شرارت ذاتی بشر نهفتـه است. مدنیت می‌کوشد آن را مهـار کند؛ ولی اصـل ترس و ستیزه‌جویی دائمی همیشه حاضر است تا به روایت هابز بنای فطـری انسـان را در مخاصمت بـا هـم‌نوعش قـرار دهد. ازین رو، انسان‌ها در وضع طبیعی میل به استقلال و انزوا دارند؛ همچون دنی تورنس بزرگسال (ایوان مک گرگور) که کولی‌وار زندگی می‌کند یا جک تورنس که طالب تنهایی به آن هتل دورافتاده پناه برد ولی حتّی هم‌جواری زن و فرزندش را تاب نیاورده و فرجامی جز خشونت نیافت.

برگ برنده‌ی نهایی دکتر اسلیپ بهره‌گیری هوشمندانه‌اش از عطش مخاطب به مواجهه با خاستگاه شرارت یعنی هتل اُورلوک، و موکول کردنش به پرده‌ی آخر فیلم است تا اشتیاق برای ملاقات مجدد راهروها و اتاق‌ها و ارواح ساکن آنجا به حداکثر برسد. اشتیاقی که صدالبته در رویارویی دنی با پدرش (طبق چرخه‌ی حاکم بر هتل، قربانی قبلی میزبان طعمه‌ی جدید است) برآورده شده و دکتر اسلیپ را در مقام اثری خودبسنده و درخور، تثبیت می‌کند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =