روزگار جهان‌گیری کرونا و توقع ما از «خانه»

تهران-ایرنا- بخش عمده‌ای از وظیفۀ «سکونت خصوصی» از شانۀ خانه برداشته شده و به فضاهای عمومی‌تر سپرده شده است. کافه‌های پاریس، ساعتی پس از غروب، لغو مسؤولیت خانه‌ها به عنوان سنگر عقب‌نشینی و محل بازیابی هویت فردی را گواهی می‌دهند. در چنین شرایطی، با چنین تحولی در معنای خانه، تصور کنیم مردم به ماندن در خانه دعوت شوند، حتی به آن‌ها مرخصی‌های طولانی داده شود؛ نتیجۀ دعوت به اقامت طولانی در جایی که دیگر گهواره ما نیست، چه خواهد بود؟

این که کلمه‌ها چگونه ساخته می‌شوند، بحثی پر رفت و برگشت و پر رد و اثبات است،اما دست‌کم روشن است که برخی از این کلمات در بزنگاه‌های خاص زندگی جمعی خلق شده‌اند. همین روزها که شاخ بشر زیر بار کرونا خم شده و اضطراب اخبار همه جا را فراگرفته، واژه‌ای تازه از ادبیات به واژه‌نامه‌های مرجع زبان انگلیسی راه پیدا کرده است؛ واژه‌ای که مفهومی متداول را حکایت می‌کند و وقتش رسیده بود تا کالبدی اختصاصی به خود بگیرد: «Covidiot». این واژه از دو واژه Covid -همان  ویروس کُوید۱۹ که ما به نام عمومی کرونا آن را می‌شناسیم- و «ّIdiot» به معنای سفیه و بی‌خرد است. فرهنگ واژگان شهری (Urban Dictionary) اصطلاح «کُویدیوت» را برای توصیف کسانی آورده است که در گیرودار شیوع ویروس کرونا از توصیه‌های بهداشت عمومی سرپیچی می‌کنند.

 این واژه‌نامه در مقابل عبارت جدید «کُویدیوت» که شاید در فارسی بتوان آن را به «کُرونادان» (کرونا + نادان) ترجمه کرد، نوشته است: «کسی که هشدارهای مربوط به بهداشت عمومی یا ایمنی را نادیده می‌گیرد. شخصی که اجناس بازار را انبار می‌کند و آنها را از همسایگان خود دریغ می‌دارد. آیا آن‌ها را با ۳۰۰ رول کاغذ توالت در سبد خریدشان دیده‌اید؟ آنها بدون توجه به ویروس کرونا، هرکس را که می‌بینند در آغوش می‌گیرند.» اما آیا همۀ کسانی که این روزها از خانه بیرون می‌روند و در خیابان‌ها قدم می‌زنند، «کُرونادان» هستند؟

روز سوم از آخرین سال قرن خورشیدی، یعنی سی‌وسه روز پس از اعلام رسمی نخستین کشتگان کرونا در ایران و در شهر قم، سخنگوی وزارت بهداشت انتقادها به قرنطینه نشدن شهرهای درگیر در روزهای نخست را چنین پاسخ داد: «سطح سوم قرنطینه» در ایران در حال اجراست ... سطح سوم قرنطینه اعمال همین محدودیت‌های داوطلبانه و اعلامی از سوی دستگاه‌ها و تعطیلی‌های این‌چنینی است ... احتمالا نظر برخی افراد ایجاد سطح چهارم قرنطینه یا حکومت نظامی و وضع قوانین منع رفت‌وآمد با قوانین قهری است که این امر در کشور ما ممکن و مطلوب نیست ... این تجربه در کشورهایی که این مدل را اجرا کردند خروجی راهگشا و مؤثری برای کنترل بیماری نداشت و البته عوارض اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بیشتری نسبت به عوارض کرونا به دنبال داشت.»

با این حال «سطح سوم قرنطینه»، یا همان توصیه به مردم برای دورمانی اجتماعی ( Social Distancing) چنان که منع رفت‌وآمد در ایتالیا و اسپانیا خیابان‌ها را خالی کرد، از ترددهای خیابانی در ایران نکاست.

همۀ افراد روان در کوچه‌ و خیابان را نمی‌توان از یک سنخ دانست و برای آن‌ها انگیزه‌های یکسان فرض کرد. گروهی از آن‌ها وایسته به زنجیرﮤ درمان‌اند، بسیاری کارمندهای تعطیل‌نشده‌اند، برخی مشاغل ضروری دارند و ...

 کسانی هستند که درآمد روزانۀشان را باید سر سفره ببرند. آن‌ها یک خطر حاد اما احتمالی را -یعنی ابتلا به کرونا- به یک خطر مزمن اما قطعی -یعنی فقر و گرسنگی- ترجیح می‌دهند. مصداق واژﮤ تازه‌ساز در واژه‌نامۀ شهری این‌ها نیستند.گروهی از آن‌ها که در خیابان می‌روند و می‌آیند، خطر را باور نکرده‌اند، عده‌ای دیگر آن را دست‌کم گرفته‌اند و خود را در اخبار و آمار روزهای آیندﮤ مرگ بر اثر کورنا حتی تصور هم نمی‌کنند.

اضطراری جلوه دادن شرایط برای توجیه عملکردها، سواری بر مرکب هیاهوی اتفاقات مهیب و مدام، و نگه داشتن بیش از حد مردم در «شرایط حساس کنونی»، نوعی بی‌حسی نسبت به هرگونه هشدار و اعلام وضعیت خطر در برخی مردم ایجاد کرده است. آن‌ها به تجربه و با آزمون و خطا دانسته‌اند که «این طورها هم که می‌گویند نیست!». این بی‌حسی نیز مانند واژگان نو، در بزنگاه‌هایی متولد شده و رشد یافته است که می‌توانسته‌اند یک باور عمومی در میان مردم پدید آورند، یا اعتقاد و اعتمادی را درون مردم فروریزند.

این‌ها اما تمام مشکل در بی‌اعتنایی برخی مردم به «قرنطینۀ سطح سوم» نیست. پرسش این است: مردم در کجا نمی‌خواهند بمانند؟ اگرچه به قول «گاستون باشلار»، معرفت‌شناس فرانسوی «انسان پیش از افکنده شدن به جهان، در گهوارﮤ خانه نهاده شده است»، اما خانه چگونه جایی است که نمی‌توان مدت زیادی در آن دوام آورد؟

در دیدﮤ انسانی که تازه چشم به جهان مادی گشوده بنشینیم. جهان مورد شناسایی یک نوزاد از مرزهای بیرونی حواس طبیعی آغاز می‌شود و تا دیوارهای خانه توسعه می‌یابد. حتی با آگاهی از وجود دنیایی بیرون از خانه، هنوز خانه مرکز جهان و بیشترِ جهان است.

در خانه آشنایی با جهانْ بدون هیچ واسطه‌ای رخ می‌دهد، در خانه نیازی به جستن هدف و یافتن مسیر نیست. جهان در خانه بسیار ساده عرضه می‌شود. «کریستین نوربرگ‌شولتز»، معمار و نظریه‌پرداز معماری خانه را چنین توصیف می‌کند: «خانه مکانی است که وقوع زندگی روزمره را میزبانی می‌کند، زندگی روزمره از چیزی حکایت دارد که در وجود ما جاری است، از این رو خانه مانند یک نیروی پشتیبانِ آشنا پشت ما ایستاده است.»

پس چرا انسان باید خود را از گهوارﮤ خانه به جهانِ بیرون بیاندازد؟ در شرایط عادی، یعنی در روزهایی که بحثی از قرنطینه و ویروس جهان‌گیرِ (Pandemic)کرونا نباشد، می‌توان چنین پاسخ داد که خانه همۀ هدف زندگی انسان را تأمین نمی‌کند. او نقش کامل خود در جهان را در مجموعه‌ای از اعمال متقابل در جهان عمومی می‌یابد. برای مشارکت ناچار است از خانه بیرون بزند و هدفی را در بیرون بجوید. اما این اشتراک و نقش‌آفرینی در ارزش‌های مشاع که به پایان می‌رسد -به قول نوربرگ‌شولتز- سرانجام به خانه «عقب‌نشینی» می‌کند «تا هویت فردی خود را بازیابد، چرا که هویت فردی در سکونت خصوصی نهفته است.»

اکنون برای پاسخ چند راهنمایی وجود دارد: خانه چگونه جایی است که نمی‌توان مدت زیادی در آن دوام آورد؟ پاسخ را باید در تغییر «معنا»ی خانه در دهه‌های اخیر یافت؛ در بزنگاه‌هایی مانند اروپای ویران بعد از جنگ اول و دوم جهانی، در توسعۀ شهرها و الگوهای اسکان انبوه مهاجران، در توسعۀ بهداشت و افزایش ناگهانی جمعیت زمین و ...

معنای خانه که به عقیدﮤ باشلار گهوارﮤ نخستینِ انسان است در همان پاریس که باشلار در آن دیده از جهان فروبست، اکنون با آنچه او در نیمۀ نخست قرن بیستم میلادی سراغ داشت، تفاوت‌هایی بنیادین کرده است. پاریس، یکی از مهم‌ترین پایتخت‌های اروپا، مقصد جویندگان رویای خوشبختی، یکی از شلوغ‌ترین شهرهای دنیا آکنده از جمعیتی با ملیت‌های گوناگون، در دهه‌های اخیر به شهری با هزینه‌های وحشت‌آور سکونت تبدیل شده است. هجوم مهاجران و تبدیل ملک به کالای سرمایه‌ای -چنان که برای شهرها و حتی روستاهای ایران نیز اتفاق افتاده است- خانه را برای اغلب ساکنان به سلولی برای خواب شبانه و صندوقی برای نگهداری وسایل ضروری تبدیل کرده است. در پاریس هر زیرپله دومترمربعی را می‌توان به عنوان «خانه» اجاره داد و کرایۀ خوبی هم گرفت.

 به این ترتیب بخش عمده‌ای از وظیفۀ «سکونت خصوصی» از شانۀ خانه برداشته شده و به فضاهای عمومی‌تر سپرده شده است. کافه‌های پاریس، ساعتی پس از غروب، لغو مسؤولیت خانه‌ها به عنوان سنگر عقب‌نشینی و محل بازیابی هویت فردی را گواهی می‌دهند. در چنین شرایطی، با چنین تحولی در معنای خانه، تصور کنیم مردم به ماندن در خانه دعوت شوند، حتی به آن‌ها مرخصی‌های طولانی داده شود؛ نتیجۀ دعوت به اقامت طولانی در جایی که دیگر گهوارﮤ ما نیست، چه خواهد بود؟

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =