۱ فروردین ۱۳۹۹،‏ ۱۸:۴۱
کد خبرنگار: 3055
کد خبر: 83722160
۲ نفر

برچسب‌ها

من هستم، پس هستم

به جرأت می‌توانم بگویم نام هال اشبی یا فیلم بی‌نظیرش حضور را تا به حال نشنیده‌اید، حتّی ممکن است شما نام پیتر سلرز را هم نشنیده باشید؛ امّا مشکلی نیست چون اگر دو هفته‌ی پیش مادرم اصرار نمی‌کرد که دوست دارد با من فیلم ببیند، حالا حالاها خودم هم نام هیچ کدامشان را نشنیده بودم. حضور را من در اعماق پوشه‌های درهم و برهم فیلم‌هایم پیدا کردم و با اینکه مادرم در همان ده دقیقه‌ی ابتدایی فیلم خوابش برد، ابداً از کاری که با من کرده بود، پشیمان نیستم. گاهی ارزش یک فیلم بسیار فراتر از نمراتی است که دریافت کرده اما برای خالی نبودن عریضه باید بگویم راجر ایبرت با امتیاز 4 از 4 به استقبال بهترین فیلم هال اشبی رفته است. اگرچه جا دارد تا به امتیاز 94 از 100 سایت راتن تومیتوز هم اشاره کنیم اما باور کنید این فیلم یکی از بهترین کمدی‌هایی است که در عمرتان دیده‌اید.

حضور داستان مردی میانسال به نام چانس (با بازی پیتر سلرز) است که همان طور که از نامش برمی­آید آدمی بی­نهایت خوششانس است (چانس به معنای شانس است). چانس که تا میانسالی در خانهی مردی ثروتمند زندگی کرده است، تنها دو کار در عمرش انجام داده: باغبانی و تماشای تلویزیون. پس از مرگ پیرمرد و به واسطه‌­ی دو وکیل مالیاتی چانس مجبور می‌­شود که وسایلش را جمع کند و از خانه بیرون برود. او تا به حال هیچ­ گاه این کار نکرده است، در واقع چانس برای اوّلین بار با دنیای واقعی و خشن شهر واشنگتن روبه‌رو می­‌شود؛ امّا چیزی نمی­‌گذرد که به دلیل تصادف با لیموزین زنی ثروتمند یعنی ایو راند (با بازی شرلی مک‌لین) از کاخی بزرگ سر درمی‌­آورد. در راه ایو از چانس نامش را می­‌پرسد و وقتی او می‌­گوید چانس و بعد از کمی مکث اضافه می‌کند، باغبان، ایو به اشتباه فکر می­‌کند نام او، چانسی گاردنر است. این نخستین جایی­ است که ما متوجه می‌­شویم حرف‌­های یک آدم ساده و ابتدایی تا چه اندازه می‌­تواند تفسیر شود. اما به راستی چه چیزی باعث می‌­شود تا چانس کمی بعدتر در ادامه‌­ی فیلم، به جایگاه مشاور رییس‌جمهور هم دست یابد؟ چه اتّفاقی باعث می‌­شود تا حماقت و سادگی او دانایی و خرد تعبیر شود تا جایی که رئیس‌جمهور جمله‌­ای از او را در سخنرانی­‌اش نقل کند. بهار، تابستان، پاییز، زمستان و دوباره بهار.

فیلم هال اشبی به زیبایی، یکی از مهمترین نقدهای جهان امروز را به سیاست و دنیای ثروتمندان وارد می‌­سازد. برای آنکه مشاور رئیس‌جمهور شوید و برای آنکه در برنامه‌­ی تلویزیونی دعوت شوید و میلیون‌­ها نفر عاشق شما شوند، تنها لازم است که حضور داشته باشید تا بقیه شما را به شکلی که دلشان می‌­خواهد تفسیر کنند، بزرگ کنند و بالا ببرند. چانس مرد خوش‌پوش و آراسته‌­ای است که آرامش و لبخندهای احمقانه‌­ی مداومش او را تا شمایل یک رهبر حقیقی بالا می‌­برد. جمله‌­ای که او به کرات در فیلم تکرار می­‌کند این است: من دوست دارم تماشا کنم. حتی وقتی خبرنگاری از او می‌­پرسد شما روزنامه‌­ی صبح را خونده­‌اید او باز هم جواب می‌­دهد: «من دوست دارم تماشا کنم، من نمی‌­خونم». مشخص است که منظور او عدم توانایی­اش در خواندن است؛ امّا خبرنگار حرفش را این گونه تعبیر می‌­کند: چانسی گاردنر روزنامه نمی‌­خواند و از گفتن این موضوع بر خلاف بسیاری از سیاست­مداران ابایی ندارد.

حضور به کارگردانی هال اشبی و نویسندگی جرزی کوزینسکی و رابرت سی جونز (اقتباسی از رمان حضور نوشته‌­ی جرزی کوزینسکی) توانست پس از نامزدی در دو رشته‌­ی آکادمی اسکار جایزه‌­ی بهترین نقش مکمّل مرد را برای ملوین داگلاس به ارمغان آورد. اجرای بی‌نقص و به‌یادماندنی پیتر سلرز یکی از مهم‌ترین ویژگی‌­های حضور به حساب می‌آید تا حدی که شمایل ظاهری و رفتاری چانس را می‌­توان خلاصه­‌ی کل فیلم دانست. شاید بد نباشد بدانید که این آخرین فیلم پیتر سلرز بود و در حالی که نامزد اسکار شده بود، جایزه بهترین بازیگر مرد را به داستین هافمن برای کرایمر علیه کرایمر واگذار کرد. شرلی مک‌لین، هم‌بازی او جایی گفته است که سلرز در طول فیلمبرداریباور داشت که حقیقتاً خود چانسی گاردنر است و هیچگاه از نقشش بیرون نیامد، به طوری که پس از فیلمبرداری هرگز با او ناهار نمی­‌خورد.  

حضور یکی از بهترین پارودی­‌هایی است که درباره‌­ی رسانه، ثروت و قدرت ساخته شده است. گویی آدم­‌ها دیگر هیچ علاقه‌­ای به اندیشیدن ندارند و تنها عادت کرده‌­اند که اطلاعات به آنها تزریق شود. وقتی یک احمق ساده‌­ی بی‌­سواد که از بدیهی‌­ترین تعاریف تمدن امروز بشری بی‌اطلاع است، می‌­تواند با لبخندهای احمقانه و جملات بریده بریده و ساده‌­اش رییس‌جمهور ایالت متّحده را تحت تأثیر قرار دهد، دیگر چه احتیاجی به اندیشمندان داریم؟ رسانه هر کس را که بخواهد تا هر جا که بخواهد بالا می‌­کشد و گویی در این نردبان احمق‌­ها حتّی بالاتر هم می­‌روند. یعنی شما برای بودن و حضور داشتن هیچ احتیاجی به اندیشیدن ندارید، بلکه حضورتان به تنهایی کفایت می­‌کند. شاید نام فیلم (یکی دیگر از نام‌­های فیلم "بودن" است) طعنه‌­ای به جمله­‌ی معروف دکارت باشد که با افتخار می‌­گفت: «می‌اندیشم، پس هستم». خیر، بسیار متأسّفم آقای دکارت اما خیر. قرن بیست و یکم جایی برای این سخن شما ندارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 5 =