مهمانان، میزبانان را می‌کُشند؛ امّا این همه‌ی ماجرا نیست!

«وست‌ورد» (West World) یا «دنیای غرب» نام مجموعه‌ی تلویزیونی پرطرفداری است که جاناتان نولان به همراه همسرش لیزا جوی برای شبکه HBO ساخته‌اند. مجموعه‌ای که با پخش نخستین قسمت از فصل اول خود در سال 2016، طرفداران پروپاقرصی پیدا کرد و توانست به یکی از محبوب‌ترین سریال‌های تلویزیونی دنیا تبدیل شود.

فصل اول این سریال موفق شد علاوه بر محبوبیت فراوان، امتیاز میانگین 8.7 را از آی‌ام‌دی‌بی به دست آورد و با روندی روبه‌رشد، در نهایت برای آخرین قسمت از این فصل خود حائز امتیاز فوق العاده 9.7 شد. همچنین توانست با کسب امتیاز 72 از منتقدان متاکریتیک و امتیاز 82 از منتقدان راتن تومیتوز نشان دهد که سریالی است که نمی‌شود از خیر دیدنش گذشت.

وست‌ورد، داستان یک پارک بزرگ است که در آن ربات‌های انسان‌نمایی که آنها را میزبانان می‌نامند در خطوط داستانی مختلف مشغول زندگی‌اند. تازه‌واردها یا همان مهمانان، انسان‌هایی هستند که با صرف چندین هزار دلار به وسیله‌ی یک قطار به این پارک آمده‌اند تا هر آنچه در زندگی خود آرزو داشته‌اند، تجربه کنند؛ بدون بیم از اینکه عواقبی دامن‌گیرشان شود؛ زیرا حافظه‌ی میزبان‌ها هر شب پاک می‌شود و صبح روز بعد، دوباره داستان خود را از سر می‌گیرند. امّا این همه‌ی ماجرا نیست. به مرور چند میزبان خاطرات دردناکی از گذشته‌ی خود به یاد می‌آورند و به سمت خودآگاهی حرکت می‌کنند.

یکی از آنها دلوریس ابرناتی با بازی ایوان ریچل‌وود است که قدیمی‌ترین میزبان پارک به حساب می‌آید. او در نهایت به یکی از غافلگیری‌های فوق‌العاده‌ی نولان در این سریال تبدیل می‌شود که بهتر است برای لذت بردن از آن، هر ده قسمت فصل اول این سریال مهیج را به دقت دنبال کنید.

روایت چند داستان متفاوت که همگی در دل یک داستان بزرگتر قرار دارند، برهم زدن توالی زمانی روایت آن‌ها، امتزاج ژانرهای مختلف و بهره بردن از عنصر تصادف به عنوان یکی از اصلی‌ترین علت‌های وقوع حوادث، این سریال را به یک سریال پست‌مردن در ساختار و روایت تبدیل کرده است. موضوعی که وست‌ورد دنبال می‌کند، ریشه در آینده‌ای دارد که پس از جهان مدرن، محتمل به نظر می‌رسد؛ هرچند که می‌تواند وجوه دیگری نیز داشته باشد.

تکرار رویدادهای داستانی این پارک اسرارآمیز در قسمت‌های مختلف این سریال، باعث می‌شود که ما یک اتّفاق را از زوایا و در زمان‌های متفاوت ببینیم. نولان با دقت و وسواس ویژه‌ی خود آنچنان در کارگردانی موفق عمل کرده است که مخاطب در بسیاری از این لحظات نه تنها احساس خستگی نمی‌کند، بلکه از آنچه می‌بیند دائم شگفت‌زده می‌شود. استفاده از تعداد زیاد نماهای باز که معمولاً در سریال‌های تلویزیونی معمول نیست، جلوه‌ای ویژه به این سریال بخشیده است و در کنار آن موسیقی تیتراژ و متن نیز کاملاً در خدمت مضمون آن است و نوعی وحدت با روایت دارد تا جایی که رامین جوادی آهنگساز ایرانی‌تبار این سریال برای موسیقی متن آن نامزد دریافت جایزه‌ی امی شد.

روایت پیچیده‌ی داستانی، زمانی تأثیرگذار خواهد بود که با بازی‌های خوب همراه باشد. بازی‌های بازیگران این سریال، همه بسیار ماهرانه و یک‌دست و در خدمت داستان آن است؛ به‌خصوص که تعداد زیادی از آنان باید در لحظه، حس را از میمیک و بیان خود بگیرند و به یک ربات تبدیل شوند؛ امّا با هدایت کارگردان و بازی درخشان آن‌ها، این اجرای دشوار، کاملاً باورپذیر به انجام می‌رسد. گاه اتّفاق می‌افتد که در یک سکانس، بازیگر چندین احساس متفاوت را به شکلی باورپذیر به نمایش می‌گذارد و همین واقعیت، نکته‌ی بسیار مهمّی در همراه کردن مخاطب با سریال محسوب می‌شود.

وست‌ورد جهانی است که سیاه‌ترین و کثیف‌ترین وجوه انسان مدرن را از لباس شیک و مجلسی‌اش بیرون می‌کشد و سرانجامِ آن را نابودی تصویر می‌کند. مرزهای واقعیت و حقیقت را در به خودآگاهی رسیدن میزبانان کم‌رنگ کرده و حتی گاهی از بین می‌برد. به راستی حقیقت چیست؟ ربات‌هایی که قابلیت درک پیچیده‌ترین اتفاقات را بدون درنگ دارند و می توانند جاودانه زندگی کنند سزاوارتر از انسان منحط به اصطلاح مدرن امروزی نیستند؟ انسانی که برای ارضای امیال خود موجوداتی خلق می‌کند؛ اما پس از گذشت زمان کوتاهی درمی‌یابد که می‌تواند از آنها برای رسیدن به آخرین آرزوی‌اش، یعنی جاودانگی استفاده کند. امّا ناکام می‌ماند؛ چنانکه در دیالوگی از دلوریس می‌شنویم: «شما انسان‌ها ما را شبیه خود خلق کردید؛ اما امروز آرزو می‌کنید شبیه ما باشید».

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 1 =