هتل بزرگ بوداپست، هتلی با روایت نقّاشی‌گونه

«هتل بزرگ بوداپست» به نویسندگی و کارگردانی وس اندرسون در سال 2014 اکران شد. ایده‌ی فیلمنامه‌ی آن را وس اندرسون و همکار دیرینه‌اش هوگو گینس بر اساس شخصیتی که از یک دوست مشترک‌شان الهام گرفته بودند، پرورش دادند. آنها در ابتدا برای ساخت این فیلمنامه توافق نداشتند و در سفری که به اروپا داشتند، آشنایی‌شان با آثار استفان تسوایک، نویسنده‌ی اتریشی، باعث شد تصمیم به ساخت آن بگیرند. هزینه‌ی ساخت این فیلم 25 میلیون دلار بوده است که در مقابل 173 میلیون دلار فروش آن در گیشه، رقمی ناچیز به حساب می‌آید. هتل بزرگ بوداپست در مارس سال 2014 در کشورهای آلمان و ایالات متحده اکران شد و نظر بسیاری از منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کرد. همان‌طور که در زمان فیلمبرداری بسیاری را مشتاق خود نگه داشته بود و چیزی نگذشت که در جشنواره‌های پیش روی خود توانست در بخش‌های زیادی نامزد شده و جوایز زیادی را از آن خود کند. این شواهد نشان از آن دارد که با فیلمی خوش‌ساخت طرف هستیم.

هتل بزرگ بوداپست، کمدی_درامی است که در بستر فانتزی رخ می‌­دهد. مخاطبان این فیلم اکثراً بزرگ‌سالان هستند؛ هرچند که فضای فانتزی این اثر و سادگی پرداخت آن به موضوعات، آن را برای کودکان نیز فهمیدنی و فرم جذّابش آن را خواستنی می­‌کند؛ همان­‌طور که از امتیازات آن 91 در راتن تومیتوز، 88 در متاکریتیک و 8.1 از کاربران آی‌ام‌دی‌بی برمی‌آید. هتل بزرگ بوداپست در 9 رشته نامزد اسکار شد؛ بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه‌­ی غیراقتباسی، فیلمبرداری، تدوین، طراحی صحنه، موسیقی، طراحی گریم و طراحی لباس. این فیلم در چهار رشته‌ی طراحی صحنه، طراحی لباس، چهره‌پردازی و  موسیقی در جشنواره‌­ی اسکار و در رشته‌ی بهترین فیلم موزیکال در گلدن گلوب جایزه گرفت.

داستان فیلم روایتی غیرخطی دارد و در زمان‌­هایی بین حال و گذشته در رفت‌وآمد است. ابتدا دختری در جمهوری زوبروکا بر سر قبری که روی آن نام نویسنده نوشته شده است، می‌­ایستد؛ در حالی که کتابی به اسم هتل بزرگ بوداپست به دست دارد. سپس زمان حیات نویسنده در پیری را مشاهده می­‌کنیم و از آنجا نویسنده داستان نوشتن کتاب را برای مخاطب شرح می­‌دهد و به زمان جوانی او در هتل بوداپست می‌­رسیم که او با پیرمردی به اسم زیرو مصطفی که مالک هتل است، آشنا می‌­شود. زیرو داستان چگونگی مالکیت هتل را برای نویسنده شرح می‌­دهد. همراه با او به سال 1932 که او جوانی پادو در هتل بوداپست بوده است، می‌­رویم. از این به بعد شاهد 5 فصل در فیلم هستیم که به آن حالتی رمان‌­گونه می‌­دهد. زیرو پادویی در هتل است که به مردی به نام گوستاو خدمت می­‌کند. یکی از دوستان گوستاو به اسم مادام دی که درواقع مالک هتل است، می‌­میرد و به‌واسطه‌­ی دوستی‌­ای که با گوستاو داشته، تابلوی گران‌­بهایی را برای او به ارث می‌­گذارد. همین موضوع باعث خشم زیاد پسر و دختران مادام دی می‌­شود و این­ها در صورتی است که وصیت­‌نامه‌­ی نهایی مادام دی نیز هنوز پیدا نشده است. پسر او به گونه‌­ای توطئه‌­چینی می­‌کند که موسیو گوستاو به جرم قتل مادام دی به زندان بیفتد. در اینجا زیرو که همیشه یار و کمک موسیو گوستاو بوده است به کمک دختر شیرینی‌فروشی به نام آگاتا که بعدها با او ازدواج می‌­کند، به گوستاو کمک می‌­کند تا از زندان رهایی یابد. داستان به همین منوال پیش می­‌رود تا دوباره مخاطب را به جای اول خود بازگرداند؛ یعنی کنار قبر نویسنده.

فیلمبرداری این فیلم همان‌­طور که از وس اندرسون برمی­‌آید با تکیه بر نماهای قرینه و دید منحصربه‌فرد او شکل گرفته است. جایی که به مخاطب نشان می‌­دهد که حتی ساده‌­ترین نماها را می‌­تواند با تأکید و ترکیب‌­بندی درست نشان دهد. حتی نمایی از حرکت ماشین که از جمله قاب‌­های تکراری و کلیشه‌شده‌ی فیلم‌ها است در دستان توانمند اندرسون به گونه‌­ای هنرمندانه، در عین داشتن قرینه و وزن برابر در تصویر نشان داده می‌شود. تدوین و صدا نیز به کمک فیلمبرداری و روایت آمده و با رنگ­های شاد و فضای فانتزی، حسی از کتاب‌­های مصور را به مخاطب منتقل می‌کند. انگار هر نما فرصتی برای تأمل به مخاطب می­‌دهد که تمامی قاب‌­ها را به صورت نقاشی‌­های هنرمندانه‌­ای پشت سر هم ببیند. این کار تنها از ذهن خلاق و کارگردانی دقیق و بی‌­نظیر وس اندرسون برمی‌­آید.

از جمله بازی­‌های خوب بازیگران این فیلم، می‌­توان به بازی خوب رالف فاینس در نقش گوستاو اشاره کرد. شخصی که پیش­تر با نقش لرد ولدمورت توانست تاریکی آن شخصیت را به خوبی به مخاطب نشان دهد، حال در نقش گوستاو دوست­‌داشتنی و بامزّه قرار می‌­گیرد و هنر خود را بیش از پیش به رخ می‌­کشد. تا جایی که وقتی می‌فهمیم ابتدا جانی دپ برای ایفای این نقش انتخاب شده بود و در لحظات آخر این نقش به رالف فاینس ­رسیده است، اصلاً و ابداً حسرت نمی‌خوریم. از دیگر بازی­های جذّاب هتل بزرگ بوداپست نیز می‌­توان به بازی آدرین برادی در نقش پسر مادام دی اشاره کرد که او نیز نقش و فضایی متفاوت از دیگر کارهای خود را در این فیلم به نمایش گذاشته است.

فیلم زمانی بین دو جنگ جهانی را نشان می‌­دهد. وقتی که حکومت فاشیست جدیدی در تلاش برای روی کار آمدن است و در دنیای کوچک­تر از آن نمونه‌­های اخلاقی این حکومت در فرزندان مادام دی دیده می‌­شود و در مقابل آن موسیو گوستاوی قرار دارد که هیچ گاه کم­ترین ظلمی در حق کسی نکرده است. گوستاوی که می­تواند پول زیادی به دست آورد اما برای آن دست به هرکاری نمی­‌زند و می­‌توان فهمید که اصلاً دغدغه­‌ی پول ندارد. موسیو گوستاوی که حتی نصیحت خود را به پایان نمی­رساند، جمله‌­ای که گویی بیانی کنایی از ایده‌ی اصلی فیلم است: «هنوز هم نشانه‌­های کم­رنگی از تمدن در این کشتارگاه وحشیانه که زمانی انسانیت در آن موج می­‌زد دیده می‌شه. در واقع این همون چیزیه که ما توی مکان ناچیز و ... ».

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 11 =