۱۳ اسفند ۱۳۹۸،‏ ۱۰:۱۷
کد خبرنگار: 3055
کد خبر: 83699123
۰ نفر

برچسب‌ها

نبردی قهرمانانه‌ برای بقا

گاهی انسان نیاز دارد تا با تمام وجود بی‌حدومرز بودن قدرت خود را درک کند. جو پنا (Joe Penna) در اوّلین ساخته‌ی بلند خود این امکان را با کم‌ترین نقص در اختیار مخاطب می‌گذارد. «قطب شمال» (Arctic) یک اثر معمولی اما لذّت‌بخش است. معمولی، به این معنا که فیلمساز در این اثر قصد ندارد مخاطب را بی‌دلیل هیجان‌زده کند. روایت بسیار صادقانه و به دور از دوزوکلک، فیلم را برای بیننده شیرین و جذّاب کرده است. ساده‌سازی بسیار بجای فیلم، بازی مدز میکلسن (Mads Mikkelsen) که آمیخته‌ای از قهرمانی و ماجراجویی است و بقا که مسأله‌ی مهمّی برای مخاطب است، باعث می‌شود مخاطبان این فیلم سینمایی بدون آنکه ذرّه‌ای خسته شوند، بتوانند فیلم را تا انتها تماشا کنند. منتظر نمانید؛ لباس‌های گرم خود را بردارید و با مدز میکلسن راهی «قطب شمال» شوید تا لذت تلاش برای بقا را تجربه کنید.

در فیلم قطب شمال داستان کاملاً برپایه‌ی انسان جلو می‌رود؛ به این معنا که ما هیچ‌گونه اطلاعاتی اعم از سقوط هواپیما، ملّیت، هویت و ... درباره‌ی نقش اوّل فیلم نداریم و این مسأله باعث می‌شود تا مخاطب جهانی فارق از هر گونه ملّیت و هویتی بتواند به دید یک انسان به فیلم نگاه کند. بالطّبع با به‌وجودآمدن چنین نگاهی نبرد شخصیت با شرایط برای بقا نیز نوعی نبرد جهان‌شمول برای بقا قلمداد می‌شود که حتّی در ادامه‌ی داستان به مفاهیمی فراتر از نجات نیز دست می‌یابد.

داستان فیلم قطب شمال را می‌توان به سه مرحله تقسیم کرد؛ مرحله‌ی اوّل تلاش برای نجات؛ از جایی شروع می‌شود که هواپیمای شخصیت اصلی سقوط کرده و او هر روز برای نجات جان خود و زنده ماندن فعّالیت‌هایی صورت می‌دهد. مرحله‌ی دوم، از زمان اضافه شدن شخصیت زن داستان شروع می‌شود و در این مرحله است که تلاش برای نجات رنگ و بوی انسانیت و شاید کمی ادای دین به خود بگیرد. در مرحله‌ی سوم، تلاش صرفاً برای زنده ماندن نیست و این تلاش رنگ و بوی حرکت می‌گیرد و شخصیت در این حرکت به موانع جدیدی برمی‌خورد. این سه مرحله در کنار هم موجب می شود که انسانیت نیز در کنار تلاش برای بقا جایگاهی پیدا کند و دقایقی سرشار از لذت برای مخاطب رقم می‌خورد.

در طول فیلم جدا از آنچه ذکر شد، عناصر دیگری هم وجود دارند که از فضایی سرد، فضایی پویا می‌سازند و فیلم را از یکنواختی در می‌آورند. یکی از مهمترین آنها موسیقی بسیار جذّاب فیلم است که در بسیاری از مواقع به کمک ریتم فیلم آمده است.

بازی‌های فیلم نقطه قوّت آن است؛ به‌خصوص بازی میکلسن؛ کسی که اغلب نقش‌های ضدقهرمان فیلم‌ها را بازی می‌کند ولی در این فیلم بازی‌اش بسیار به چشم می‌آید و سطح کیفی فیلم را افزایش داده است. از آنجا که فیلم دیالوگ‌های بسیار کم و کوتاهی دارد، میکلسن باید با استفاده از حرکات فیگور و میمیک، احساسات خود را به مخاطب منتقل می‌کرده و به خوبی از پس این مهم برآمده. برای مثال هنگامی که در ابتدای فیلم یک ماهی به دام او می‌افتد، او ماهی خام را طوری می‌خورد که احساس گرسنگی، لذّت و رنج توأمان آن به خوبی به مخاطب القا می‌شود. یا صحنه‌ی آخر فیلم که صحنه‌ی بسیار خوبی از کار درآمده و مهم‌ترین شاخصه‌ی آن بازی بسیار خوب میکلسن است که حال‌وهوای عجیبی به آن داده است.

فیلم قطب شمال فیلمی است که مخاطب را به سادگی و به دور از کلک با حس خوشایند خود همراه و حس لذّت را همراه با نمایشی از انسانیت آرام آرام به او منتقل می‌کند. این فیلم سرشار از انگیزه و امید است و می‌تواند بعد از یک روز سخت، حال شما را کمی بهبود بخشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 2 =