وقتی پرواز پروانه‌ها را درون خود احساس کردید، بدانید که عاشق شده‌اید!

اگر دلتان می‌خواهد یکی از بهترین هجوهای ساخته‌شده درباره‌ی آلمان نازی را ببینید، بهتر است فرزندان زیر 12 سال خود را بخوابانید و به همراه بقیه‌ی اعضای خانواده به تماشای «جوجو خرگوشه» ساخته‌ی تایکا وایتیتی بنشینید. البته ممکن است مانند بسیاری از منتقدانی که فیلم را به دلیل عدم وفاداری به واقعیت و کم‌رنگ نشان دادن عمق تاریکی هولوکاست، اثری کم‌ارزش خطاب کرده‌اند، چندان از فیلم راضی نباشید اما مطمئناً «جوجو خرگوشه» می‌تواند خاطرات جوانی‌تان را قلقلک دهد. شاید بگویید فیلمی که درباره‌ی آلمان نازی ساخته شده چگونه می‌تواند به خاطرات جوانی یک ایرانی ربط پیدا کند، در پاسخ باید گفت «جوجو خرگوشه» به نوعی داستان آزادی بشر است. بشری که به جای جنگیدن، ترجیح می‌دهد فارغ از هر نژاد و مذهب به موسیقی بپردازد.‏

فیلم با نگاهی طنزآمیز، دنیای پسربچه‌­ای 10 ساله را نشان می­‌دهد که هیتلر را در غیاب پدر، بهترین دوست خود می­‌داند. جوجو که نمی­‌تواند با کشتن خرگوشی مردانگی­‌اش را به بقیه همسن و سالانش ثابت کند، نارنجکی دستی را بی­‌هوا از کاپیتان کِلِنزِندورف می­‌قاپد و اشتباهی خودش را منفجر می­‌کند. جوجو برای بهبودی کامل به خانه برمی‌­گردد و درمی‌­یابد که مادرش به دختری یهودی به نام السا، در پشت دیواری کاذب در اتاق خواهر ازدنیارفته­‌اش پناه داده است. السا، جوجو را تهدید می‌کند که اگر او را لو بدهد خودش نیز به همراه مادرش کشته خواهد شد و از این رو جوجو مجبور می­‌شود تا به زندگی در کنار السا تن دهد. نفرت یک پسربچه‌­ی متعصب شیفته‌­ی هیتلر از یک یهودی در ابتدای فیلم، رفته‌رفته کم‌رنگ و جوجو هرچه بیشتر به السا نزدیک می‌­شود و به دروغ‌­­هایی که در مدرسه علیه یهودی‌­ها به او خورانده‌­اند، بیشتر پی می­‌برد. یهودی‌­ها به هیچ وجه آن‌گونه که دوست خیالی جوجو یعنی هیتلر توصیف کرده­ است، نیستند. نه شاخی روی سر دارند، نه شیطانند و نه مانند خفّاش‌­ها سر و ته می‌­خوابند. فیلم به زیبایی تمام، افکار نژادپرستانه‌­ی دوره‌­ی نازی‌­ها را به سخره می‌­گیرد. نازی‌­ها و به‌خصوص هیتلر چیزی جز دلقک­‌های دست‌وپاچلفتی ابلهی که کورکورانه آتش جنگ را روشن کرده­‌اند، نیستند. لحن کمدی فیلم، اگرچه با رمان کریستین لیوننس یعنی آسمان‌­های زندانی‌شده فاصله دارد، امّا به خوبی توانسته تأثیر تراژدی فیلم را دوچندان کند؛ به گونه‌ای که هرچه داستان جلوتر می‌­رود تاریکی دوران نازی‌ها  بیشتر عیان می‌­شود.

فیلم اگرچه توسط منتقدان راتن تومیتوز (Rotten Tomatoes) توانست از میان 384 نقد، به نمره‌ی خوب 80 از 100 برسد، اما منتقدان متاکریتیک چندان از فیلم راضی نبوده‌اند و امتیازی بیشتر از 58 از سوی آنان نصیب فیلم نشد. شاید علّت این بی‌توجهی را بتوان در نقل قولی از پل بیرنس منتقد روزنامه‌­ی سیدنی‌مورنیگ‌هرالد یافت که می­‌گوید: «مشکلی که درباره‌ی منتقدانی که فیلم را دوست نداشتند، پیش آمده این است که شاید فیلم، ما را در مواجهه با آنچه همیشه تراژدی بوده ­است به خنده وا داشته». به عبارتی هنوز هم کمدی به دلیل آنکه از مخاطب خنده می‌­گیرد، بی‌تأثیر جلوه می‌­کند. اما جوجو خرگوشه می‌­تواند مثال خوبی برای یک کمدی مفرّح و جذّاب باشد که مسائل عمیق­ انسانی را مطرح می‌کند و با فرم خوب خود مخاطب را به شدّت درگیر می‌­سازد. استفاده از جوانان و کودکان 10 ساله به عنوان سربازان جان‌برکف رایش سوم و شست‌وشوی مغزی آنان تا جایی که یک یهودی را نه‌تنها از نژادی پست‌­تر می‌دانند، بلکه گاه اصلاً آدم حساب نمی‌کنند، اندیشه­‌های نژادپرستانه‌ی افراطی حال حاضر را در سرتاسر دنیا به یاد می‌­آورد. در جایی از فیلم وقتی نیروهای آمریکایی شهر را تصرف کرده­‌اند، یکی از سربازان نازی به جوجو می­‌گوید این اسلحه را بگیر و هر کس را شبیه ما نبود، بزن. شاید این جمله را بتوان استعاره‌­ای از کلیت نظام دیکتاتوری هیتلر و نازی­‌ها و هر نظام فاشیست و نژادپرست دیگر در دنیا دانست. خطری که با وجود گذشت بیش از هشتاد سال از آن دوران سیاه، هنوز هم مردم را در همه‌ی جهان تهدید می‌کند. جوجو خرگوشه در چنین فضای تلخ و تاریکی، با ستایش بی­‌مانند زندگی و عشق، جهانی را که سراسر جنگ و خشونت است، بهسخره می‌­گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =