فردیناند دوسوسور؛ اندیشمند و زبان‌شناسی ساختارگرا

تهران- ایرنا- فردیناند دوسوسور یکی از برجسته‌ترین استادان زبان‌شناس محسوب می‌شود که از خلال پژوهش‌های خود نکته‌هایی بیرون کشید که زبان‌شناسی را به علم همه علم‌ها تبدیل کرد. او آشکارا ساختارگرایی را بر زبان جاری کرد تا آنجا که به نحله‌ای نظری بدل شد که از درون آن شاخه‌هایی سر برکشید که بسیاری از رشته‌های علوم انسانی را تحت تاثیر قرار داد.

نیمه­ دوم سده بیستم، مَشربی فکری در حوزه­ فلسفه و ادبیات پدید آمد که رفته ­رفته تمامی حوزه‌های علوم انسانی را دربرگرفت و تا ۲ دهه­ بعد در میان پژوهشگران سراسر دنیا به‌ویژه اروپا و آمریکا گسترش یافت که ساختارگرایی نام داشت؛ مکتبی که در واقع واکنشی به خرد استعلایی و ذهنیت مدرن بود. ساختارگرایان معتقدند که تمامی پدیدارهای اجتماعی و فرهنگی، رویدادهایی معنادار هستند و مبنای ساختارِ ذهن، زبان است. ساختارهای فرهنگ، اساطیر و اجتماع آگاهانه نیست و در ساخت ناخودآگاه شکل می‌گیرد. این مکتب نخست به وسیله فردیناند دوسوسور زبان‌شناسی سوئیسی مطرح شد.

تولد، خانواده و تحصیلات

فردیناند دوسوسور در ۱۸۵۷ میلادی در خانواده ای از اشراف زادگان ساکن ژنو به دنیا آمد. اوراس بندیکت دوسوسور یکی از مشهورترین فیزیکدانان و زمین شناسان زمان خود بود. پدرش نیکولا تئودور نیز از جمله شیمی دانان به نام عصر خود محسوب می شد که به عنوان یکی از پیشگامان فیزیولوژی گیاهی و نخستین دانشمندی معرفی می کنند که روش های شیمی را در بررسی تغذیه و تنفس گیاهان اعمال کرده است. بنابراین دوسوسور در چنین خانواده ای به دنیا آمد که اشراف زادگی و سنت خانوادگی اش که قویاً پایبند علوم طبیعی بود او را ملزم می کرد تا در فیزیک و شیمی به تحصیل مشغول شود اما انگار سرنوشت برایش چیزی دیگر می خواست. او از درس و مدرسه فراری بود و شاید به همین دلیل هم پدرش ترجیح داد که دوسوسور برحسب سنتی که در میان اشراف زادگان اروپایی کم و بیش متداول بود به تحصیل پسرش در خانه تمایل پیدا کند و سال های آغاز درس و مشق او را به معلم خصوصی بسپارد.

آموختن زبان و ورود به عرصه زبان‌شناسی

دوسوسور در ۱۵ سالگی علاوه بر زبان فرانسوی با زبان های آلمانی، انگلیسی، لاتین و یونانی آشنا بود و پیش از آنکه به سن ورود به دانشگاه برسد، زبان سانسکریت را آموخت. او هنگامی که ۱۶ ساله بود، انشایی با عنوان «مقاله ای در باب زبان ها» برای آدولف پیکته که در آن زمان دانشجوی فقه اللغه بود، فرستاد و در آن نوشته مدعی شد که تمام زبان ها ریشه در نظامی متشکل در ۲ یا سه همخوان بنیادین دارند. اگرچه این از نظر پیکته ساده نگری بود اما ذهن پویای دوسوسور، آینده ای موفق را برای این جوان پرشور قابل رقم زد.

تحصیل در دانشگاه

فردیناند هنگامی که ۱۸ ساله بود، وارد دانشگاه ژنو شد و به پیروی از سنت خانوادگی اش در رشته فیزیک و شیمی ثبت نام کرد اما از همان روزهای نخست مشخص بود که به این رشته علاقه ندارد و همین امر هم باعث شد تا استادانش پس از گذشت چند ماه برای پدرش گزارشی فرستادند و تلاش او را بی فایده دانستند. در همان سال، او هم بدون اینکه پدر و مادرش خبردار شوند به عضویت انجمن زبان شناسی پاریس درآمد و از همان انجمن معرفی نامه ای برای ورود به دانشگاه لایزیک آلمان گرفت و به آنجا رفت و در رشته فقه اللغه به تحصیل مشغول شد تا سرنوشت او تغییر یابد.

دوسوسور چهار سال در این دانشگاه تحصیل کرد و در همین ایام یک سال و نیم هم در برلین ساکن بود. در همانجا و در دسامبر ۱۸۷۸ میلادی مقاله ای با عنوان «یادداشت هایی در باب نظام اولیه واکه ها در زبان های هند و اروپایی» منتشر کرد؛ مقاله ای که در بسیاری از محافل علمی با استقبال مواجه شد به گونه ای که او پیش از آنکه از رساله دکتری خود دفاع کند در میان بسیاری از زبان شناسان آلمان و فرانسه، فردی نام آشنا به حساب می آمد. او در ۱۸۸۱ میلادی از رساله دکتری خود که به بررسی کاربرد حالت اضافی در زبان سانسکریت مربوط می شد، دفاع کرد و در رشته زبان شناسی تاریخی – تطبیقی از دانشگاه لایبزیک فارغ التحصیل شد.

تدریس در پاریس

این زبان شناس چند ماهی بعد از اینکه از رساله دکتری خود دفاع کرد در آلمان ماند و سپس عازم پاریس شد و در آنجا به موقعیتی مطلوب دست یافت زیرا در همان سال ورودش به آنجا مشغول تدریس زبان های سانسکریت، گوتی و آلمانی علیای کهن در مدرسه تجربی مطالعات عالی شد و پس از پنج سال تدریس این زبان ها در ۱۸۸۷ میلادی مطالب آموزشی این سه درس را بسط داد تا در موقعیتی مناسب بتواند از آنها در تدریس فقه اللغه هند و اروپایی استفاده کند اما همه اینها، برای او موفقیت آنچنانی محسوب نمی شد و همین تفکر هم بود که باعث شد هنگامی که در ۱۸۹۱ میلادی استخدام رسمی در دانشگاه ژنو به او پیشنهاد شد، پاریس را به یکباره ترک کرد و به زادگاهش بازگشت تا مدرس دانشگاهی شود که روزی اساتیدش بر بی استعدادی او صحه گذاشته بودند.

تدریس در دانشگاه ژنو

دوسوسور هنگامی که ۳۴ ساله بود، تدریس در دانشگاه ژنو را شروع کرد. او امید داشت که پس از چند دوره تدریس سانسکریت و زبان شناسی تاریخی – تطبیقی، سرانجام کرسی درس زبان شناسی عمومی را به دست آورد اما در آن زمان این کرسی در اختیار یوزف ورتهایمر قرار داشت که در نوع خود استادی شایسته محسوب می شد و تا زمان بازنشستگی می بایست در این مسوولیت باقی می ماند. پس دوسوسور در این سال ها به نوعی گوشه نشین شد و علاوه بر تدریس چیز خاصی نمی نوشت تا اینکه سرانجام زمانی که ۵۰ سال داشت، کرسی درس زبان شناسی عمومی را به دست آورد.

جمع آوری یادداشت‌ها

این استاد زبان شناسی دانشگاه ژنو سه دوره زبان شناسی عمومی در این دانشگاه تدریس کرد. به همین دلیل پس از درگذشت او در ۱۹۱۶ میلادی شاگردانش یادداشت هایی که از کلاس های استاد خود برداشته بودند در مجموعه ای به نام «دوره زبان شناسی عمومی» انتشار دادند. به این ترتیب کتابی از دیدگاه های دوسوسور به چاپ رسید که در نوع خود منجصر به فرد بود.

رومن یاکوبسن زبان‌شناس روسیِ در اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی، اصطلاح «ساختارگرایی» را برای رویکرد کتاب سوسور به زبان به کار بست و در بسط آن به مطالعه متون ادبی نقشی سازنده داشت. در دوران جنگ یاکوبسن و کلود لوی استراوس به نیویورک تبعید شدند و در این دوره یاکوبسن کتاب سوسور را به او معرفی کرد. استراوس قابلیت آن را برای دگردیسی قوم‌نگاری در قالب مطالعه نظام‌های ساختاری عناصر فرهنگی با مجموعه ارزش‌هایشان به همان شیوه مجموعه ارزش‌های یک زبان، دریافت.

در ۱۹۶۷ میلادی رودلف انگلر تمام یادداشت های سه دوره از کلاس های دوسوسور را بدون تنظیم و سلیقه شخصی به چاپ رساند که این ۲ چاپ تفاوت های اساسی با هم داشتند.

نظریه بازنمایی و ساخته شدن معنا در زبان

نظریه بازنمایی و دیدگاه ساخته شدن معنا در زبان تحت تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی، وامدار فردیناند دوسوسور است. برای سوسور ساخته شدن معنا با زبان و در زبان اتفاق می افتد. ابزار بازنمایی زبان نشانه ها هستند. سوسور نشانه را به ۲ بخش تقسیم می کند؛ فرم یا شکل نشانه و محتوای نشانه که در ذهن ما وجود دارد و شکل نشانه با این محتوا مرتبط است. سوسور عامل نخست یا شکل نشانه را دال و عامل دوم یا محتوایی را که آن فرم به ذهن متبادر می کند، مدلول می خواند.

این زبان شناس معتقد بود که این ۲، یک امر واحد محسوب می شوند. با دیدن یا شنیدن دال احتمالاً مدلول آن به ذهن متبادر می شود. اما ارتباط میان دال و مدلول توسط زبان و نیز فرهنگ تثبیت می شود. در نظر سوسور نشانه ها معنایی ذاتی ندارند و دارای ماهیتی اختیاری هستند. برای نمونه کلمه قرمز به یک ذات قرمز بودن اشاره نمی کند، بلکه به وسیله فرهنگ یا زبانی که در آن بکار می رود، به گونه ای قراردادی به نوعی کیفیت رنگی اشاره دارد، کما اینکه در فرهنگ ها یا زبان های دیگر به جای قرمز واژه های دیگری قرار داده شده و بکار می روند.

بنابراین بازشناسی دال ها در زبان های مختلف، متفاوت است. کما اینکه بازسازی معنا نیز در فرهنگ ها و زبان های گوناگون به اشکال متفاوتی صورت می گیرد. پس دال‌ها یا نشان‌ها و معناهای آنها مدام در تاریخ، زبان ها و فرهنگ های مختلف اشکال مختلفی به خود می گیرند. نتیجه اینکه سوسور راه را بر این واقعیت گشود که معنا همواره کیفیتی سیّال، لغزنده و نامطمئن دارد و ثبات معنا را به چالش کشید. او بر این باور بود که ما در تحلیل زبان با تحلیل واقعیات اجتماعی و در حقیقت با کاربرد اجتماعی عناصر زبان سر و کار داریم.

زبان شناسی پیش از سوسور، مدّعی بود، واژه ها در زبان و ارتباط میان دال و مدلول دلبخواهی نیستند، بلکه بر مبنای عقلانی و ثابت استوارند و بنابراین کیفیتی جهانشمول می یابند اما پس از سوسور دیگر زبان بر پایه عقلانیتی که ارایه می داد، استوار نبود، بلکه نظامی از صورت هایی تلّقی می شد که تحت مالکیت قوانین خاص خود بود و الگوهای صوری خودمختاری داشت.

درگذشت

سرانجام این زبان شناس ساختارگرا هنگامی که سه دوره درس زبان شناسی عمومی در دانشگاه ژنو تدریس کرده بود در ۱۹۱۲ میلادی بیمار شد و پیش از آنکه مجالی برای تدریس چهارمین دوره زبان شناسی بیابد در فوریه ۱۹۱۳ میلادی چشم از جهان فروبست.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 8 =