نقش کلیدی ایران و عربستان در منطقه؛ آمریکا کجای معادله قرار دارد؟

تهران- ایرنا- یکی از مهمترین موضوعات جذاب برای رسانه های بین المللی و منطقه ای در نیمه دوم سال ۲۰۱۹ میلادی، تبادل پالس های مثبت در دو سوی خلیج فارس برای کاهش تنش ها بود؛ در زمانی که جمهوری اسلامی ایران بی پرده همسایگان عرب را به گفت وگو و مذاکره دعوت کرد و طرف های مقابل در لفافه یا از طریق واسطه های منطقه ای تمایل خود را برای تنش زدایی نشان دادند.

پیام های مثبت و دعوت و فراخوان به مذاکره و گفت و گو از طرف ایران در تمام دو سال گذشته برای طرف های عربی آن سوی خلیج فارس ارسال شده است؛ از تاکید رهبر معظم انقلاب مبنی بر گسترش رابطه با همسایگان تا مواضع حسن روحانی رئیس جمهوری که بارها حل مسائل منطقه را نشستن پشت میز مذاکرات دانسته و از هرگونه تماس میان تهران و پایتخت های حاشیه خلیج فارس استقبال کرده است تا طرح "ابتکار صلح هرمز" و پیشنهاد امضای پیمان عدم تجاوز  از سوی وزیر امور خارجه ایران . در مقابل پالس هایی نیز از آن سوی خلیج فارس دریافت شده است؛ اگرچه سعودی ها هربار در آشکار آن را تکذیب یا از آن فرار کرده اند.

این تحرکات برای تغییر اوضاع منطقه ، تا امروز به نتیجه نرسیده است؛ به دلایلی که بخشی از آن را می توان حدس زد و بخش دیگرش مربوط به پشت پرده هایی است که شاید بالا آمدنشان نیاز به گذشت زمان بیشتری دارد، بویژه نقش آمریکا و اسرائیل در خنثی کردن ابتکارهای میانجی گرانه در منطقه.  

عربستان   

در بهار و تابستان گذشته، تلاش های زیادی برای تنش زدایی میان ایران و عربستان صورت گرفت ؛ تا جایی که می دانیم، عراقی ها ، پاکستانی ها و عمانی ها گام هایی میان دو سوی خلیج فارس برداشتند. اما با اینحال این ابتکارها تاکنون به جایی نرسیده است.

سعودی ها که در یک ماجرای مشکوک در سال ۹۰ ایران را به تلاش برای ترور عادل الجبیر سفیر وقت سعودی در آمریکا که بعدها به مقام وزارت خارجه این کشور هم رسید، متهم کرده بودند، در دی ماه سال ۹۴ با حمله گروهی از شهروندان خشمگین از اعدام شیخ نمر (عالم دینی عربستانی) به سفارت سعودی در تهران،‌ یک دور دشمنی طولانی مدت را با ایرانی ها کلید زدند.

با اینکه ایرانی ها به سرعت نسبت به جبران ماجرای حمله به سفارت سعودی در تهران همه گام ها را برداشتند، اما سیاست های منطقه ای ریاض که از مدت ها پیشتر هجومی شده بود، تمامی درها برروی ابتکارهای دیپلماتیک را بست، به امید آنکه سیاست های قلدرمابانه ترامپ به کارشان آید.  

با اینحال به دنبال سلسله اتفاقات سال های ۹۷ و ۹۸ ، بویژه حمله ارتش و کمیته های مردمی یمن به تاسیسات آرامکو ، پالس هایی از سوی ریاض رصد شد که تحلیلگران منطقه ای آن را نشانه مثبتی در راستای تلاش های تنش زدایی در منطقه ارزیابی کردند.

یکی از نشانه های تغییر رویکرد سعودی ها را که رسانه های بین المللی حدس می زدند، استقبال خوب سعودی ها از حجاج ایرانی در حج امسال و دیدار وزیر حج عربستان با رئیس سازمان حج و زیارت ایران بود. البته موضوع حج را شاید نتوان با روند معادلات در روابط تهران و ریاض چندان مرتبط دانست، حداقل سعودی ها چنین القا می کنند که مساله حج جدای از سوگیری های منطقه ای و سیاسی این کشور است.

اواسط مرداد ۹۸ رسانه های منطقه ای از سفر اعلام نشده یک هیات سعودی به ایران خبر دادند، خبری که از سوی طرفین ماجرا تایید نشد، اما این گزارش ها به حدی خوشبینانه به نظر می رسید که کینث کوتزمان تحلیلگر اندیشکده خاورمیانه در اظهاراتی در الجزیره قطر، ‌ازآن به عنوان یک پالس مثبت یاد کرد.  

سفر مهرماه عمران خان نخست وزیر پاکستان به ایران نیز فرصتی شد تا رسانه ها و محافل دیپلماتیک منطقه و حتی جهان، برای یکی دو روزی از فضای بدبینی مفرط خارج شوند و ناظران منطقه پیش بینی کردند که وی حاوی پیام رهبران عربستان به ایران است؛ اگرچه همان زمان گفته می شد که این سفر بیشتر با هدف تضمین منافع اقتصادی پاکستان، در میانه دعوای دو سوی خلیج فارس صورت گرفته است.

با اینکه وزارت خارجه پاکستان مساله میانجی گری عمران خان در سفر به تهران را تکذیب کرد، اما خود او تاکید کرد که " برای جلوگیری از درگیری میان عربستان و ایران ،‌ به تهران سفر کردم"، تا به این ترتیب شانس خود را  در چارچوب یک ابتکار شخصی دیپلماتیک به آزمایش گذاشته باشد.

پالس دیگری از سعودی ها که محافل دیپلماتیک و رسانه ای در اوایل مهرماه گذشته جدی گرفتند، اظهارات محمد بن سلمان بود که حل مشکل با ایران را از راه های "سیاسی" و "آشتی جویانه" ذکر کرد. محمد بن سلمان که تا پیش از آن ادبیات به شدت تندی در قبال ایران بکار می برد، این بار حتی به آمریکایی ها توصیه کرد که با ایران مذاکره کنند.

این پالس ها همزمان بود با ورود عادل عبدالمهدی نخست وزیر عراق، به عنوان میانجی جدید به عرصه تنش میان ایران و عربستان که پس از دیدار از ریاض و گفت وگو با رهبران سعودی ، در مصاحبه هایی با الشرق الاوسط و الجزیره ، اگرچه محافظه کارانه ، اما تلویحا از وجود تمایل در عربستان به مذاکره با ایران سخن گفت؛ "معتقدم عربستان دنبال صلح است".

موضوع دیگری که در همین ایام نوعی پالس میان دو سوی خلیج فارس تلقی شد ، اظهارات وزیر نفت ایران درباره همتای سعودی اش و نیز هماهنگی دو طرف در اوپک بود. این اظهارات بویژه از آنجا که ملک سلمان، وزیر نفت منصوب محمد بن سلمان را عزل و عبدالعزیز بن سلمان برادر بزرگ تر محمد بن سلمان را جایش نشاند، نوعی تبادل پالس تلقی شد ، بویژه اینکه زنگنه هم از وزیر نفت سعودی به نرمی یاد کرد.

این پالس ها نوعی خوشبینی را در منطقه ایجاد کرد که شاید دو کشور در این حوزه با همکاری و هماهنگی بتوانند کنترل بازار را از دست آمریکایی ها خارج کنند و در نهایت این سوال را مطرح ساخت که آیا نفت هم مانند حج می تواند از دایره مناسبات سیاسی دو کشور مستثنی شود؟ ؛ سوالی که پاسخ به آن چندان دشوار نیست.

امارات

اماراتی ها که یکی از دو بازیگر اصلی ائتلاف عربی در تجاوز به یمن به حساب می آیند ، ازمدت ها پیش زمزمه خروج از این ائتلاف را سر دادند که نشان می داد ابوظبی در حال بازنگری در نقش منطقه ای خود می باشد؛ اگرچه ممکن است امارات به اشتباه محاسباتی خود پی برده باشد، یا در حال تغییر تاکتیک بوده باشد؟

اما اولین موردی که از سوی محافل سیاسی به عنوان یک پالس به تهران تلقی شد، ماجرای حادثه برای ۴ کشتی  در بندر فجیره بود که آمریکایی ها تلاش داشتند بدون هرگونه سند و مدرکی آن را به ایران منتسب کنند.

با اینکه آمریکایی ها اصرار داشتند توپ را به زمین ایران بیاندازند، اما اماراتی ها زیر بار نرفته و اعلام کردند که هرگونه اتهام به ایران موکول به کسب اسناد و شواهد بیشتری است.  

تلاش ها برای عادی سازی روابط امارات با ایران در طول این مدت ادامه داشت و سرانجام ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۹ (۸ مرداد ۹۸) یک هیات از این شیخ نشین بصورت رسمی راهی تهران شد.

این اتفاق درحالی رخ می داد که آمریکایی ها بعد از حادثه خسارت بار برای ۴ کشتی در بندر فجیره امارات ، انهدام پهپاد آمریکایی بر فراز آبهای سرزمینی ایران و برخی حوادث دیگر در خلیج فارس، به دنبال یارگیری در چارچوب فشار حداکثری به ایران بودند.

۸ مرداد ماه حمد علی مصباح الحبابی فرمانده گارد ساحلی امارات در تهران با قاسم رضایی فرمانده مرزبانی نیروی انتظامی ایران دیدار کرد که در چارچوب ششمین نشست دوره ای دو کشور بود که از سال ۲۰۱۳ برگزار نشده بود.

این سفر هیات اماراتی به تهران، اما خشم واشنگتن را به دنبال داشت، بطوری که اواخر ماه آگوست مقام های آمریکایی ناخرسندی خود را از تلاش امارات برای دور شدن از جبهه ضد ایرانی در منطقه نمایان کردند. کاخ سفید ابراز نگرانی کرد ؛ بویژه پس از آنکه امضای توافق امنیت دریانوردی در جریان این سفر میان دو طرف امضاء شد و این همزمان بود با مجادلات جدید میان ابوظبی و ریاض بر سر کنترل بر بندر عدن در جنوب یمن.

همان زمان واشنگتن پست برای نشان دادن خشم ترامپ از سوگیری جدید امارات هشدار داد که "امارات تخطی کرده است" و بعد این سوال را مطرح کرد که "چطور این کشور می‌تواند یک متحد قابل اعتماد در درگیری بین ایران و آمریکا باشد؟"

نیویورک تایمز هم در گزارشی تایید نشده که هفته گذشته منتشر کرد، مدعی شد که "اواخر سپتامبر گروهی از مقام های ارشد ایرانی برای مذاکره با طرف اماراتی وارد ابوظبی پایتخت امارات شدند. سفر هیات ایرانی به ابوظبی ،‌بعد از اعزام ناو هواپیما بر آمریکا به خلیج فارس به بهانه حفاظت از امنیت تنگه هرمز انجام شد."

رمزگشایی از تنش منطقه

شاه بیت تمام گمانه زنی ها و تحلیل ها در روز پنجشنبه گذشته در نیویورک تایمز خودنمایی کرد، آنجا که این روزنامه آمریکایی فاش ساخت آمریکا از ماموریت صلح سردار شهید قاسم سلیمانی در سفر به بغداد خبر داشته است و با هدف اخلال در روند عادی سازی روابط دو سوی خلیج فارس او را ترور کرده است.

این نشریه آمریکایی همچنین فاش ساخته که عربستان سعودی محرمانه و از مجاری دیپلماتیک تلاش داشته به ایران نزدیک شود و از همین رو از بغداد و اسلام آباد برای میانجی‌گری دعوت کرده و در این میان سردار سلیمانی در مدیریت و تنظیم روند تحرکات با هر دو کشور جنوبی خلیج فارس نقش محوری داشته است.

گویا اینجا بود که مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا اکتبر گذشته شتابزده به تل آویو رفت تا با یوسی کوهن رییس موساد دیدار کند.

سرانجام در اولین روزهای ژانویه سال جاری میلادی نیروهای آمریکایی در یک اقدام تروریستی قاسم سلیمانی را که بطور رسمی وارد خاک عراق شده بود، در فرودگاه بغداد به شهادت رساندند.

ترامپ رئیس جمهور آمریکا چند بهانه برای این اقدام تروریستی تراشید؛ از جمله اینکه "شهید سلیمانی قصد داشت حملات جدیدی علیه آمریکایی ها طراحی و اجرا کند" و بعد که اصالت این ادعا از سوی خود آمریکایی مردود اعلام شد، ادعا کرد فرمانده عملیات علیه نیروهای آمریکایی را ترور کرده است.

اما عادل عبدالمهدی نخست وزیر وقت عراق یک روز بعد از شهادت سردار سلیمانی و ابومهدی المهندس قائم مقام تشکیلات الحشدالشعبی و همراهانشان که در جنگ علیه گروه تروریستی – تکفیری داعش نقش بزرگی داشته اند، در نشست فوق العاده پارلمان عراق، توضیح داد که او در جریان یک ماموریت ویژه در ارتباط با میانجی گری بغداد میان تهران – ریاض ، وارد خاک عراق شده بود و حامل پیامی از سوی رهبران ایران در ارتباط با تنش زدایی در منطقه بوده است.

نیویورک تایمز در نهایت روز پنجشنبه گذشته رسما فاش ساخت که آمریکایی ها نیز از ماموریت سلیمانی در سفر به بغداد خبر داشته اند و برای جلوگیری از به بار نشستن این ابتکار صلح او را هدف قرار دادند.

به هر روی، طولانی شدن تنش های منطقه ای، هزینه ها و میزان خسارات را افزایش داده است و هیچ کشوری نیز از این خسارات مستثنی نیست و در این میان دو سوی خلیج فارس هزینه های بیشتری را تحمل کرده اند.

سعودی ها و اماراتی ها باید دریافته باشند که ترامپ متحد و حامی قابل اعتمادی در یک برخورد نظامی نیست و تنها به دنبال تصاحب ثروت کشورهای منطقه است.

بنابراین طبیعی است که بعد از یک دوره طولانی تنش ، تمایل به گفت وگو و تنش زدایی بر فضای روابط منطقه ای غلبه کند و پالس های آن نیز ظاهر شود، اما چرا چنین نشده و بخصوص ابتکارهای دولت های میانجی راه به جایی نبرده است؟

برای رمز گشایی از این مساله ابتدا باید به اهدف ،‌نقش و منافع آمریکا در منطقه توجه کرد که خوب می دانند که در صورت همکاری و هماهنگی بازیگران منطقه ای و حل نهایی مشکلات منطقه، دیگر نه بهانه ای برای ماندن دارند و نه زمینه ای برای غارت ثروت های منطقه و به همین دلیل تمام تلاش خود را بکار گرفته اند تا ابتکارهای صلح و تنش زدایی درمنطقه را خنثی کنند.

به علاوه، بیشتر بحران های منطقه با هماهنگی و مشارکت تهران و ریاض و نیز همکاری جمعی قابل حل است و می توان باردیگر سایه صلح، امنیت و رفاه را بر سر مردمان منطقه غرب آسیا و حوزه خاورمیانه پهن کرد.

دیگر اینکه ،‌اسرائیلی ها نیز تمایلی به تنش زدایی میان ایران و همسایگان جنوبی اش ندارند و از التهابات منطقه نیز سود می برند ، بنابر این هربار با هدف دور کردن تهران و ریاض ، از یک سو فشار را به کاخ سفید تشدید می کنند و از دیگر سو موضوع عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل بخصوص میان تل آویو و ریاض را برجسته می کنند، این درحالی است که نیت صهیونیست ها با معامله قرن ترامپ کاملا نمایان است و برای اثبات دشمنی این رژیم با اعراب و کشورهای اسلامی نیاز به "صغری - کبری چیدن" وجود ندارد.

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =