به عرصه جدیدِ بیطرفی در مطالعات اسلامی وارد شده‌ایم

تهران-ایرنا- سید علی موسوی‌نژاد پژوهشگر مذاهب اسلامی گفت: دو قرن است که وارد فضای جدید و نقطه عطفی در مطالعات اسلامی شده‌ایم. یکی از نگاه‌های مهم این دوران جدید، نگاه دین‌پژوهانه است.نگاهی که ادیان را ابتدا آنگونه که هستند، فارغ از غرض و قضاوت و اهداف قبلی می‌شناسد. ما از مرحله پیشین گذشته‌ایم و باید وارد عرصه جدید بشویم.

از سلسله جلسات نقد و بررسی کتاب در کتاب‌سرای ادیان دانشگاه ادیان و مذاهب قم، به مناسبت سومین تجدید چاپ، کتاب تاریخ مذاهب اسلامی تالیف محمد ابوزهره، با حضور مترجم علیرضا ایمانی و ناقد سیدعلی موسوی نژاد و سایر علاقه‌مندان در کتاب‌سرای این دانشگاه نقد و بررسی شد. این کتاب برای اولین بار در سال ۱۳۸۴ منتشر شده است.

ابوزهره مقدسات مذاهب دیگر را به تمسخر و چالش نگرفته است

ایمانی در آغاز سخن در تشریح دلیل ترجمه کتاب گفت: نویسنده در بین نویسندگان معاصر که در زمینه مذاهب اسلامی قلم زده‌اند، یکی از بهترین‌ها قلم اوست. ابوزهره استادی به نام و مطرح جامعه الازهر است و به هیچ وجه مقدسات مذاهب و فرق را به تمسخر نگرفته است و به گزارش اکتفا کرده است. او کتاب دیگری به نام وحده الاسلامیه دارند که در آنجا بر موضوع وحدت اصرار دارد. آخرین کتاب او کتاب زهره التفاسیر است که در نیمه راه در حین نوشتن تفسیر جان باخت. علیرغم اسلاف خود مثل بغدادی در الفرق بین الفرق و اسفراینی در التفسیر فی الدین که ابتدا می‌گویند فقط قصد گزارش مذاهب دارند، او قضاوت‌های خود را از جمله اینکه سنی و حنفی است، در گزارش دخالت نداده است.

مترجم کتاب ضمن یادکرد از قاسم جوادی به عنوان پیشنهاد دهنده ترجمه کتاب افزود: اصل این کتاب سه بخش است که در این کتاب دو بخشش ترجمه شده است. بخش اول فِرق سیاسی، دوم فِرق کلامی و بخش سوم مذاهب فقهی جهان اسلام است که هنوز ترجمه نشده است.

از مرحله شناختِ با غرض و قضاوت ادیان گذشته‌ایم

موسوی نژاد در ابتدای سخن گفت: دو قرن است که وارد فضای جدید و نقطه عطفی در مطالعات اسلامی شده‌ایم. یکی از نگاه‌های مهم این دوران جدید، نگاه دین‌پژوهانه است. نگاهی که ادیان را ابتدا آنگونه که هستند فارغ از غرض و قضاوت و اهداف قبلی می‌شناسد. ما از مرحله پیشین گذشته‌ایم و باید وارد عرصه جدید بشویم. همانگونه که ما در مطالعه شیعه انتظار داریم که پژوهشگران تشیع را از زبان شیخ صدوق و شیخ مفید و علامه حلی و علامه طباطبایی بشناسد. ما به صورت سنتی نسبت به کتابهای ملل و النحل به دلیل بیطرفی بدبین بوده‌ایم. چرا که در این روشِ مطالعاتی نگاه از بیرون و دین‌پژوهی بیطرفانه و صرف اصلا وجود نداشته است. این نکته حتی مشمول کتاب محمد ابوزهره هم می‌شود که تالیفی از نگاه صرفا بیرونی نیست. دفاع ملایم او از اندیشه‌های اشعری و گزارش نه کاملا بیطرفانه از تشیع از جمله این موارد است. اما در عین حال یکی از بهترین‌هاست و برای همه بزرگان اسلام از جمله امام صادق(ع) و زید و فقهای اربعه و ابن هزم اندلسی و ابن تیمیه کتاب مستقلی دارد.

این پژوهشگر مذاهب اسلامی افزود: نویسنده مرحوم ابوزهره محمد بن احمد المصطفی متولد ۱۳۱۶ه.ق و متوفی ۱۳۹۵ه.ق در مصر است. عنوان اصلی کتاب تاریخ المذاهب اسلامیه فی السیاسه و العقاید و الفقه است. از جمله ویژگی‌های مثبت کتاب، کتابی تحلیلی است و فقط گزارش نیست. ما این را نداریم و کتابهای این حوزه صرفا گزارش و جمع آوری اطلاعات فرقه‌هاست. برای این مورد کافیست مقدمه و تحلیل خوب نویسنده را در مورد علل اختلافات مردم و علل اختلافات مسلمانان مدنظر قرار داد. دیگر ویژگی پرداختن مفصل به مذاهب فقهی است. این تقریبا مسبوق به سابقه در کتابهای ملل و نِحل نیست. نکته بعدی استفاده متنوع از منابع و آیات قرآن و داستانهای تاریخی است. گاهی حتی حس خواندن رمان به شما در هنگام خواندن کتاب به خاطر ذکر داستانها دست می‌دهد. اصل تقسیم بندی به سیاسی و کلامی و فقهی هم جالب است. پرداختن به فرقه‌های جدید نظیر وهابیت، بابیت و بهاییت هم از موارد و امتیازات قابل ذکر کتاب است.

موسوی نژاد در ذکر نکات مثبت بعدی هم افزود: مولف چون اشعری مذهب است، فکر بازی دارد. نه مثل اهل حدیثِ اهل سنت دچار دگم اندیشی و مثل برخی عقل‌گراها و اعتزالیون خارج از چارچوب دینی است. کلامی بودن به کتابش قوت داده است. به عنوان نمونه بحث جبر و اختیارِ کتاب قوی است. از جمله نکاتِ مثبت ترجمه کتاب هم، تسلط مترجم به زبان عربی است. متن روان و بی مشکل در فهم، حداقلِ دخالت در متن اصلی، تیتربندی کردن مطالب در داخل کروشه برخلاف کتاب اصلی که شماره‌گذاری است، نمایۀ پُرزحمت و افزوده شده در انتهای کتاب از جمله دیگر امتیازات ترجمه است.

موسوی نژاد در بخش بعدی سخن به نقد مولف کتاب پرداخت و گفت: مولف در عین تقریبی بودن، اما در کتاب به عنوان یک سُنی اشعری از تعصب مذهبی رهایی پیدا نکرده است. به عنوان مثال در تمجید از نظریه خلافت در اهل سنت تعبیر حصری می‌کند و می‌گوید هیچ نصی از پیامبر اسلام نرسیده است، مگر نصی که می‌گوید ابوبکر امامت جماعت در هنگام مریضی پیامبر(ص) باشد. این بیطرفی نیست. اگر مولف بیطرف بود، می‌گفت مسلمان در ورود نص درباره خلیفه بعد از پیامبر(ص) اختلاف کردند. یا اینکه می‌گوید ابن ابی‌الحدید نماینده شیعه اعتدالی است. یعنی هر که بالاتر از این ابی‌الحدید بگوید، دیگر شیعه اعتدالی نیست. همچنین او در کتاب به جد از نظریه ریشه‌داری ایرانیت در تشیع یاد می‌کند و می‌گوید تشیع ریشه‌ای ایرانی دارد. قضاوت شدیداً منفی او درباره مختار به رغم نظریه‌های بینابین و انتقادی متعادل از دیگر موارد است. البته من ابوزهره را به عنوان فردی وحدت‌گرا و ملایم می‎‌شناسم. ولی اینها نمونه‌هایی از انتقادات ما به شخصیتی وحدوی و تقریبی و تا حدودی منصف اهل سنت است.

وی در بیان انتقادات بعدی ادامه داد: مولف شیعه و اهل سنت و خوارج را زیر مجموعه مذاهب سیاسی می‌آورد که اختلافشان ناشی از اختلاف در سیاست است. گویی که تشیع هم صرفا دعوایی بر سر قدرت و سیاست است. ابوزهره اما کمتر توجه کرده است که تشیع فرقه‌ای کلامی و فقهی هم است که قوی‌تر از بخش سیاسی است. این در حالی است که وجهه کلامی و فقهی اهل سنت را از یاد نمی‌برد و به طور مفصل ذکر می‌کند. نویسنده همچنین به منابع مشکل دار از جمله ملل و النحل شهرستانی زیادی اعتماد کرده است. ذکر نکردن ریزِ منابع در بسیاری موارد از جمله دیگر نقدها است. به عنوان آخرین نقد، نویسنده در بخش زیدیه هم نسبت به آنها خطا، کم‌تسلطی، بی‌دقتی و بی‌انصافی کرده است.

این پژوهشگر در ادامه نقدها گفت: مرحوم ابوزهره مدعی می‌شود که حدیث غدیر مشکوک است و مورد پذیرش محدثان نیست. من از مثل ابوزهره تعجب کردم. عمده اهل سنت، اگر نگویم همه اهل سنت، اصل روایت غدیر را پذیرفتند و تنها در معنای آن تشکیک کردند. ابوزهره چطور این را می‌گوید؟ یا در صفحه ۸۴ او می‌گوید ما امامیه را باید هفتاد فرقه بکنیم. این هم پذیرفتنی و تکرار یک نکته غلط است. در مورد اسماعیلیه هم گزارش او اشکال دارد. به عنوان مثال می‌گوید که حسن صباح در زمان الحاکم بامرالله(خلیفه ششم فاطمی) است. در حالیکه دو نسل میان این دو فاصله است و الحاکم بامرلله را با مستنصر اشتباه گرفته است. امام مستور را هم با مهدی موعود اشتباه می‌گیرد. در بحث خوارج نیز، پیدایش تشیع و خوارج را همزمان می‌گیرد. در حالیکه این غلط است. در صفحه ۱۳۰ کتاب هم در بحث ابازیه خوارج، او اشاره به کشور عمان نمی‌کند که همگی بر این مذهبند. ابوزهره در بحث و بررسی نظریۀ خلافت اهل سنت(بیعت و شوری) آن را مطابق نظریه قرارداد اجتماعی و دموکراسی معرفی می‌کند. در حالیکه فرآیند انتخاب خلفا با مباحث امروزینِ قرارداد اجتماعی و دموکراسی بسیار فاصله وجود دارد. آنهم وقتی که خود ابوزهره اشاره می‌کند در آن فرآیند قریشی بودن شرط خلافت در اهل سنت است.

موسوی نژاد در بحث و بررسی ترجمه کتاب هم ضمن اشاره به اینکه این کتاب نه بهترین، بلکه یکی از بهترین کتابهای مذاهب اسلامی است، گفت: در ترجمه عنوان کتاب بهتر بود  به بخش اول بودنِ کتاب اشاره می‌شد تا خواننده بداند در حال خواندن بخش اول و حدود یک سوم کتاب اصلی است. مترجم کمترین دخالت را در متن کرده‌، اما تا حدودی هم این کار را انجام داده است. من این را نمی‌پسندم. به عنوان مثال ابوزهره نمی‌گوید «حضرت»علی، «امام» علی، علی «ع»، بلکه می‌گوید علی (رضی الله عنه). باید معلوم باشد که متن را یک اهل سنت نوشته است که برای امام علی(ع)، می‌گوید کرم‌الله وجهه یا رضی الله عنه. یا حتی مترجم برخی از (رضی الله عنه)‌های کتاب را هم وقتی برخلاف باور شیعی‌اش بوده است، برداشته‌ است یا برای برخی نظیر سلمان و مقداد این عبارت را افزوده‌اند. اضافه کردن توضیحاتی در متن هم در ترجمه دیده می‌شود که گاهی نیاز به این کار نبوده است.

کتاب ابوزهره در چندین کشور ترجمه شده و کتاب درسی است

ایمانی در بخش دوم و پایانی بیان نکات خود گفت: کتاب ابوزهره در زمان کنونی در هفت هشت کشور به عنوان کتاب درسی ترجمه شده است. زمانی پروفسور حامد الگار در دانشگاه ادیان و مذاهب بود و از من درباره کتاب و انصاف مولفش نظرخواهی کرد. من هم به انصاف او به نسبت همردیف‌هایش، در عین ذکر برخی بی‌انصافی‌ها  از جمله درباره امام صادق (ع) اشاره کردم. این برای او بسیار جالب بود. من هم برخی از این اِعمال تعصب‌ها را باور دارم. من در حدود ۱۵۰ صفحه نقد درباره کتاب نوشتم که قرار بود همراه کتاب چاپ شود که این کار برخلاف توافق، در وقت انتشار کتاب انجام نشد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 2 =