نقد فیلم

درامی که نمی تواند نبض مخاطب را در دست گیرد

لاله محمودی I عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
درامی که نمی تواند نبض مخاطب را در دست گیرد

تهران- ایرنا- پیام فرزند بهار دچار سرطان شده و دکترها همه راه ها برای معالجه فرزند را رفته و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف باقی نمانده است و این در حالی است که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین زندگی میکند از طرفی پدر پیام به جرم قتل و تجاوز تا یک ماه دیگر اعدام می شود بهار نهایتا برای بدنیا آوردن بچه جدید مجبور می شود تصمیم سختی بگیرد.

حمید رضا قربانی با فیلم مغز استخوان در دومین تجربه کارگردانی اش باز هم به سراغ یک موضوع انسانی- اخلاقی رفته است. فیلم اول او، خانه ای درخیابان چهل و یکم به موضوع قصاص درون اعضای یک خانواده (برادر کشی) پرداخته و این فیلم هم بر چند موضوع مختلف که مهم ترین آن ها رجوع (بازگشت به ازدواج) است، متمرکز شده است.

واقعیت این است که موضوع و تم مغز استخوان جزو موضوعاتی ناب است که کمتر درباره اش دیده و شنیده و خوانده ایم اما این موضوع و سوزه ناب در بسط و گسترش فیلمنامه نمی تواند به تکامل برسد و درامی که می توانست نبض مخاطب را در دست بگیرد و تا پایان، این نبض را کند و تند کند موفق به رسیدن به این مهم نشده و متاسفانه با فیلمنامه ای سطحی مواجه شده ایم.

در واقع فیلمنامه ای که صرفا در حد طرح یک قصه گویی پیش می رود و پس از آن متوقف می شود و تازه همین قصه گویی نیز به دلیل افتادن فیلمنامه نویس در دام داستانک های فرعی فیلم به بیانی الکن می رسد و از همین رو جذابیت سینمای قصه گو نیز از بین می رود. شخصیت پردازی نیز متاثر از فضای مذکور دچار نوسان شده و مخاطب نمی تواند شخصیت های کامل و شفاف و با شناسنامه ای مشخص را به چشم ببیند. و از همه مهمتر که به نظرم به نوعی فرار نویسنده فیلمنامه از همه کاستی های موجود در متن است پایان قصه است.

پایانی که اصطلاحا باز نامیده شده و تقریبا وام گرفته از سبک داستانهای اصغر فرهادی است.و از این رو با توجه به قصه و فضاسازی و شخصیت پردازی  و روند داستان و رخدادهاف این پایان، به نوعی می تواند سرپوش گذاشتن بر همه ضعف های فیلمنامه و به شکلی فرار به جلو از سوی فیلمنامه نویس باشد.

ساختار اما از فیلمنامه جلوتر حرکت می کند. از بازی بازیگران به ویژه نوید پور فرج و بابک حمیدیان که در ایفای نقش های خود و ارائه تصویر دقیقی از شخصیت منطبق با داستان ، قابل قبول عمل کرده اند تا پریناز ایزدیار که این روزها و در جریان آثار جشنواره سی و هشتم فیلم فجر اندک اندک تصویری کلیشه ای از زنی مصیبت زده و رنج کشیده که قرار است در برابر مصایب مقاومت کند را به مخاطبانش در فیلمهای گوناگون ارائه می کند و حتی بهروز شعیبی که معتقدم بازیگر خوبی نیست اما به هر حال در نقش وکیل تلاش خوبی را از خود بروز داده است.

طراحی صحنه و لباس و به ویزه فیلمبردازی اثر نیز از نکات مثبت آن به شمار می روند و در مجموع باید گفت قربانی در مغز استخوان نسبت به اثر قبلیش در حوزه کارگردانی گامی به جلو برداشته اما مشکل فیلمنامه و ریتم کند و شخصیت های ناپخته اش همچنان باقی است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 1 =