درباره محمد قاضی

‌تهران- ایرنا- محمد قاضی از مترجمان برجسته دوره معاصر ایران محسوب می‌شود که ماحصل ۵۰ سال ترجمه و نگاشتن وی، ۶۸ اثر شامل کتاب و ترجمه های ادبی ارزشمند شد؛ تلاش این مترجم که با دقت، تعهد و وسواس او در انتخاب آثار همراه بود، باعث آشنایی خوانندگان ایرانی با بزرگان ادبیات جهان شد.

قاضیا! نادره مردا! و بزرگا! رادا! سال هشتاد و یکم بر تو مبارک بادا! شادی مردم ایران چو بود شادی تو، بو که بینم همه ایام به کامت شادا، پیر دیری چو تو در دهر نبینم امروز، از در بلخ گزین تا به خط بغدادا، شمع کُردانی و کُردان دل ایرانشهرند، ای تو شمع دل ما پرتوت افزون بادا، خان زند، آن که چنو مادر ایران کم زاد، رستم کُرد بُد اما نه که فرخزادا، اصل کُرمانجی و گورانی و زازا خود چیست؟، حرف شیرین که سخن سر کُنَد از فرهادا، عمری ای دوست به فرهنگ وطن جان بخشید قلمت، صاعقه‌ هر بد و هر بیدادا، همچنین شاد و هُشیوار و سخن پیشه بزی نیز هشتاد دگر بر سر این هشتادا؛ اینها بخشی از شعری است که محمدرضا شفیعی کدکنی در هشتاد و یکمین سالروز تولد محمد قاضی نویسنده و مترجم معاصر خطاب به او سرود.

تولد و خانواده

محمد قاضی در ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ خورشیدی در مهاباد دیده به جهان گشود. پدرش میرزا عبدالخالق امام جمعه شهر بود و مادرش آمنه خانم نام داشت. قاضی از خاندان بزرگ قاضیان مهاباد بود که هر کدام به نام‌خانوادگی خود از روی نام پدر یا پدربزرگ‌شان، واژه‌ای می‌افزودند. قاضی نیز نخست نام‌خانوادگی امامی قاضی را برای خود انتخاب کرد و سپس آن را به قاضی برگرداند.

محمد قاضی در کتاب سرگذشت خود به نام خاطرات یک مترجم می‌نویسد: پدر من ابتدا یک فررند به نام محمد داشت که فوت کرد، سپس یک دختر داشت آن هم فوت کرد ولی به دلیل اینکه پدرم به نام محمد علاقه داشت، من را محمدثانی نامید. وی بعدها با زنی به نام ایران ازدواج کرد که حاصل آن ۲ فرزند به نام فرهاد و مریم است.

تحصیلات و اشتغال

قاضی در پنج سالگی پدرش را از دست داد و به همین دلیل یکی یا ۲ سال نزد مادر و مادربزرگش در روستای چاغرلو در نزدیکی مهاباد سپری کرد و در ۱۳۰۷ خورشیدی گواهی نامه ششم دبستان را گرفت. در همین دوره فراگیری زبان فرانسه را نزد شخصی به نام گیو که از کردهای عراق بود، آغاز کرد. چون در آن زمان مهاباد دبیرستان نداشت، قاضی پس از یک سال انتظار از مهاباد به تهران رفت و عمویش جواد قاضی که در وزارت خانه دادگستری کار می‌کرد، او را به دبیرستان فرستاد.

وی در بخشی از خاطرات جوانی خود که تقریبا جوانی ۱۶ ساله است و دوره متوسطه را به سفارش و اجبار عمویش در رشته علمی می‌گذراند اما قلبش برای رشته ادبی می‌تپد، می گوید: آخر سال چهارم متوسطه در درس ریاضیات تجدید شدم و با این‌که عمویم، معلم سرخانه هم برای من گرفته بود، چون در امتحانات تجدیدی شهریور در سه درس ریاضی نمره ضعیف قبولی گرفته و در یک درس رد شده بودم، رفتن به کلاس یازدهم مشکل شد. ناچار مدرسه را عوض کردم و به دبیرستان معرفت که به خانه آن‌وقت‌مان نزدیک‌تر بود، رفتم. در آن دبیرستان مرا در کلاس یازدهم پذیرفتند ولی باز دلم چرکین بود از این‌که رشته علمی رشته دلخواه من نیست و از آن کامیاب بیرون نخواهم آمد.

قاضی در ۱۳۱۵ خورشیدی از دبیرستان دارالفنون دیپلم ادبی گرفت و در ۱۳۱۸ در رشته حقوق قضایی دانش‌آموخته شد. از ۱۳۲۰ خورشیدی مدت کوتاهی در وزارت خارجه و سپس در دارایی مشغول به کار شد و در دهه ۴۰ خورشیدی نیز در اداره دخانیات مشغول به کار می شود تا اینکه در ۱۳۵۵ خورشیدی از کار دولتی بازنشسته شد.

علاقه به ترجمه

محمد قاضی در سال ۱۳۰۷ که دوره دبستان را به پایان رسانده و هنوز به دبیرستان راه نیافته بود، زبان فرانسه را پیش یکی از کردان عراقی آموخت و در دوره دبیرستان و دانشکده آموختن این زبان را پی گرفت. از همین زمان به ترجمه علاقه ‌مند شد. از ابتدای دهه ۱۳۲۰ با ترجمه اثری کوچک از ویکتور هوگو به نام کلود ولگرد، نخستین قدم را در راه ترجمه برداشت و پس از آن ۱۰ سال ترجمه را کنار گذاشت. در ۱۳۲۹ خورشیدی، پس از صرف یک سال‌و نیم وقت برای ترجمه جزیره پنگوئن‌ها اثر آناتول فرانس به‌زحمت توانست ناشری برای این کتاب پیدا کند اما سه سال بعد که این اثر انتشار یافت به دلیل شیوایی و روانی و موضوع متفاوت کتاب، آناتول فرانس از ردیف نویسندگان بی‌بازار که کتابشان را در انبار کتاب‌فروشان در ایران خاک می‌خورد به درآمد. نجف دریابندری در روزنامه اطلاعات در این باره مطلبی را با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» نوشت. قاضی در ۱۳۳۳ خورشیدی کتاب شازده کوچولو نوشته سنت اگزوپری را ترجمه کرد که بارها تجدید چاپ شد. محمد قاضی با ترجمه دوره کامل دن کیشوت اثر میگل د سروانتس در سال‌های ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷ جایزه بهترین ترجمه سال را از دانشگاه تهران دریافت کرد.

وی ۵۰ سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او ۶۸ اثر شامل ترجمه های ادبی و کتاب هایی به زبان فارسی بود. از آثار مهم ترجمه‌شده توسط او می‌توان به جزیره پنگوئن‌ها نوشته آناتول فرانس، چهل روز موسی داغ اثر فرانتز ورفل، درد ملت نوشته ابراهیم احمد، دن کیشوت اثر میگل سروانتس، زوربای یونانی به قلم نیکوس کازانتزاکیس، شازده کوچولو نوشته آنتوان دو سنت‌اگزوپری، صلاح‌الدین ایوبی اثر آلبر شاندور، قلعه مالویل نوشته روبر مرل، کمون پاریس، مسیح بازمصلوب اثر نیکوس کازانتزاکیس، نان و شراب نوشته اینیاتسیو سیلونه، آخرین روز یک محکوم اثر ویکتور هوگو، آدم‌ها و خرچنگ‌ها، آزادی یا مرگ نوشته نیکوس کازانتزاکیس، ایالات نامتحد به قلم ولادیمیر پوزنر، باخانمان نوشته هکتور مالو، بردگان سیاه، پولینا چشم و چراغ کوهپایه اثر آناماریا ماتوته، تاریخ ارمنستان، تاریخ مردمی آمریکا نوشته هاروی واسرمن، تاریک‌ترین زندان اثر ایوان اولبراخت، خداحافظ گری کوپر نوشته رومن گاری، داستان کودکی من اثر چارلی چاپلین و ... نام برد. وی بیشتر از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه می‌کرد. او در مقدمه کتاب زوربای یونانی، خود را زوربای ایرانی نامیده‌است.

عبدالله کوثری با اشاره به جایگاه محمد قاضی در ادبیات ترجمه می گوید: مهم‌ترین ویژگی محمد قاضی این بود که خیلی راحت حال و هوای کتاب را در زبان اصلی درمی‌یافت و می‌توانست آن را به زبان مقصد بازگرداند. این در حالی بود که در زمانی که قاضی ترجمه می‌کرد از نقد ترجمه و شیوه‌ها و تئوری‌های ترجمه خبری نبود؛ اما او با شمی که داشت، به خوبی می‌توانست زبان ترجمه را پیدا کند. این در ترجمه دن کیشوت که شاهکار اوست، تا ترجمه‌هایش از ماکسیم گورکی و نیکوس کازانتزاکیس وجود دارد. همچنین محمدعلی‌ جمالزاده درباره این ترجمه کتاب دن کیشوت گفته است: اگر سروانتس فارسی می‌دانست و می‌خواست دن کیشوت را به فارسی بنویسد از این بهتر نمی‌شد.

قاضی همچنین تالیفاتی از جمله خاطرات یک مترجم، سرگذشت ترجمه‌های من و زارا، عشق چوپان هم دارد. خاطرات این مترجم را می‌توان یک روایت روتوش نخورده از زندگی او دانست؛ روایتی که برخی از جنبه‌های پنهان زندگی او را، بدون کوچک‌ترین ملاحظه‌کاری افشا کرده‌اند. در همین خاطرات است که می‌بینیم قاضی در جایگاه کارمند دخانیات چگونه از این‌که به اشتباه، پاداش ۵۰۰ تومانی در دهه‌ ۴۰ خورشیدی دریافت کرده، ‌ ذوق می‌کند و سپس که مشخص می‌شود، پرداخت اشتباه بوده و البته قاضی همه‌ پول را خرج کرده بود، به چه روش‌هایی متوسل می‌شود تا آن پاداش را به دخانیات بازنگرداند.

بیماری و عزیمت به آلمان برای معالجه

محمد قاضی در ۱۳۵۴ خورشیدی به بیماری سرطان حنجره دچار شد و هنگامی که برای معالجه به آلمان رفت، این بیماری تارهای صوتی و نای او را گرفته بود و پس از جراحی به‌ علت از دست دادن تارهای صوتی، دیگر نمی‌توانست سخن بگوید و از دستگاهی استفاده می‌کرد که صدایی ویژه تولید می‌کرد. با این حال کار ترجمه را ادامه داد و ترجمه‌های جدیدی از او تا آخرین سال حیاتش انتشار می‌یافت. به علت همین مولد بودن در عین خاموشی است که بسیاری، تعبیر حنجره‌ زبان فارسی یا حنجره‌ ترجمه را برای او به کار می‌برند.

درگذشت

سرانجام این مترجم پرتلاش کشور در سحرگاه ۲۴ دی ۱۳۷۶ خورشیدی در تهران درگذشت. وی پیش از آن که دار فانی را وداع گوید، گفته بود که همواره به کُرد بودن خود افتخار می کند و آرزومند است، وقتی که درگذشت در مهاباد به خاک سپرده شود. به همین منظور برپایه وصیت خودش پیکرش پس از انتقال به زادگاهش با حضور شمار زیادی از هموطنان و همزبانانش در مقبره الشعرای مهاباد در خاک کُردستان آرام گرفت.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 15 =