من جاسوس نیستم
فرای در سال‌های پایانی عمر

ایران را دوست داشت و به آن عشق می‌ورزید. اصلا برای همین هم بود که ایران‌شناس شد تا ایران را بشناسد.

ماجرای علاقه‌اش به ایران را خود خیلی خوب نوشته است: «من جاسوس نیستم. سابقه من مشخص است. همه‌چیز از زمانی شروع شد که به‌عنوان مدیر مؤسسه آسیا در دانشگاه پهلوی آن زمان (دانشگاه شیراز) فعالیت می‌کردم، موسسه‌ای که توسط آرتور اپهام پوپ در نیویورک بنا شده بود. آن زمان زندگی من در شیراز و فعالیتم در ارتباط با آسیا و ایران، شناخت مرا از فرهنگ و تمدن این کشور بیشتر کرد و سال‌ها زندگی در ایران، عشق مرا به این کشور فزونی بخشید. به‌همین‌دلیل تصمیم گرفتم برای تکمیل عشقم به ایران، بعد از مرگم در ایران دفن شوم، اگرچه متولد سوئد هستم اما بیشتر از هر جای دیگر، به ایران احساس تعلق می‌کنم و فکر می‌کنم این حق زیادی نباشد. اصفهان، بیشتر از سایر شهرهای ایران، مورد علاقه من قرار گرفت؛ شهری که سال‌ها پایتخت صفویه بود و سرشار از نمادهای ایرانی و اسلامی است.»

«ریچارد نلسون فرای» (Richard Nelson Frye) زاده ۱۹ دی ۱۲۹۸ (۱۰ ژانویه ۱۹۲۰) بود که با یک حساب سرانگشتیی این روزها یکصدمین سال زادروزش است. او از همان جوانی به تاریخ علاقه داشت. او در تابستان ۱۹۳۸، وارد مدرسه‌ تابستانی دانشگاه پرینستون شد و عربی و ترکی را آموخت. به دلیل همان علاقه، در دانشگاه ایلینوی همزمان با فلسفه، تاریخ هم خواند. آنجا بود که با آلبرت اومستد (Albert T.Olmstead) آشنا شد. شرق‌شناسی شهیر که راه را به او نشان داد. او برای فرای از تخت جمشید گفت و آنچه ازسوی موسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو به دست آمده بود. کارشناسی ارشد خود را در سال ۱۹۴۱ و در همان رشته اخذ کرد.

قدم به قدم پیش رفت و افزون بر عربی، فارسی را خیلی خوب فرا گرفت. چنان که حتی رساله دکترایش را هم ترجمه «تاریخ بخارا» اثر ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی به فارسی برگزید و سبب شد تا از دانشگاه هاروارد – که در سال ۱۹۴۶ در آنجا دکترایش خود را دریافت کرده بود – بورسیه‌ای اخذ کند تا عازم  دانشکده مطالعات مشرق‌زمین و آفریقا دانشگاه لندن (SOAS) شود. آنچه در بریتانیا آموخت، زبان‌های سُغدی و پهلوی بود. در این اثنا که به ۲۸ سالگی رسیده بود، برای نخستین بار به خاورزمین سفر کرد که بالطبع یکی از مقاصدش ایران بود. او در بازگشت، تدریس تاریخ و دین خاورمیانه را در دانشگاه هاروارد آغاز کرد و همزمان به فراگیری زبان ارمنی هم پرداخت و در آن هم به استادی رسید.

فرای را باید میان ایران‌شناسان معاصر، چهره‌ای نهادساز دانست. او در همین برهه و پس از بازگشت، به دانشگاه کلمبیا کوچ کرد و کرسی ایران‌شناسی را در آن دانشگاه ایجاد کرد و البته چند سال بعد، با بازگشت به هاروارد، بدل به یکی از موسسان مرکز مطالعات خاورمیانه شد، و البته با دانشگاه شیراز هم همکاری محکمی داشت و مدرسه مطالعات ایرانیِ آنجا را ایجاد کرد.

فرای نه فقط تاریخ باستانِ ایران که تاریخ قرون اسلامی را خوب می‌دانست و اشراف مثال‌زدنی‌اش بر تاریخ تاریخ آسیای میانه را هم باید علاوه کرد.

او با بزرگان فرهنگ ایران ارتباط محکمی داشت و از جمله علامه علی‌اکبر دهخدا که او را فرایِ ایران‌دوست لقب داده بود و البته به پاس خدماتش به جهان ایران‌شناسی، سیزدهمین جایزه ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار یزدی در سال ۱۳۸۳ به او تعلق گرفت.

ریچارد فرای وصیت کرده بود که در ایران و در شهر محبوبش یعنی اصفهان و استاد مجذوبش آرتور آپهام پوپ به خاک سپرده شود اما وقتی هفتم فروردین ۱۳۹۳ (۲۷ مارس ۲۰۱۴) درگذشت، با وجود موافقت پیشین و حتی درخواست ۲۳۳ استاد دانشگاه‌های ایران، انقدر رفتند و آمدند و گفتند و نوشتند تا این اتفاق رخ نداد تا سرانجام پس از ۷۳ روز بلاتکلیفی، همسرش، ایدن نبی - که او نیز از آشورشناسان برجسته است ـ ترجیح داد پیکر همسرش سوزانده شود.

فرای در سنین جوانی

سرخط اخبار فرهنگ

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 15 =