۸ دی ۱۳۹۸،‏ ۱۳:۳۴
کد خبرنگار: 1343
کد خبر: 83612265
۲ نفر

برچسب‌ها

فروغ فرخزاد دخترِ شورانگیزِ شعرِ فارسی

تهران- ایرنا- فروغ فرخزاد را به حق باید دخترِ شورانگیزِ شعرِ فارسی دانست؛ شاعری که با ذهنی خلاق و جستجوگر و نبوغی فوق‌العاده با درگیری‌ها و دلمشغولی‌هایی که دارد، شعر خود را با احساسات زنانه و بدون پرده‌پوشی با نگاهی خالص و بی‌شائبه بر کاغذ نگاشت.

شعر نو فارسی، به ضرورت جنبش نوگرایی برخاسته از ظهور و بسط فناوری، به صورت قهری و ناگزیر پدید آمد و برعکس آنچه شماری می انگارند، دسیسه استعمار نبوده و نیست. به این معنا که صورتی از شعر نو، هنر نو، داستان نو، تفکر جدید و فرهنگ مدرن به همراه اتومبیل، قطار، رادیو، بهداشت عمومی، صنعت چاپ و ... نه به دلیل مقلد بودن ما بلکه به جهت هوشمندی و سابقه فرهنگی و ظرفیت و استعداد والای ایرانی زودتر از بقیه کشورهای خاورمیانه در ایران نمود و تجلی یافت و مقدر آن بود که پرچم این نوگرایی در شعر فارسی را نیمایوشیج بر دوش بگیرد و با نبوغ افرادی همچون مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو این سبک به اوج خود رسید تا شاعری همچون فروغ فرخزاد در چنین فضایی تنفس کند؛ شاعری که با پشت سر گذاشتن سنت کهن شعری و دستمایه ای از تجربه های بزرگان شعر نو آن روزگار یعنی نیما، اخوان و شاملو سرودن را آغاز کرد.

شاعری نابغه در حال ظهور

دختری با موهای آشفته با دست‌هایی که از جوهر خودنویس آغشته شده بود، با کاغذی تاشده که شاید هزار بار آن را در میان انگشتانش فشرده بود، وارد اتاق هیات تحریریه‌ مجله‌ روشنفکر شد و با تردید و دودلی در حالی که از شدت شرم، کاملاً سرخ شده بود و می‌لرزید، کاغذش را روی میز گذاشت. این گفته فریدون مشیری درباره‌ نخستین دیدارش با فروغ فرخزاد است؛ شاعری که آمده بود تا به هر معنا و مفهوم کارهایی نو در شعر و ادبیات ارایه کند. شاعری که احمد شاملو  شاعر معاصر درباره او می گوید: شعر فروغ فرخزاد برای من چیز دیگری است. شعر فروغ گاه در نظر من به اعجاز شباهت پیدا می‌کند و من او را در یک مقیاس جهانی از شاعران برجسته این روزگار می‌شمارم... برای من بسیار اتفاق افتاده است که از پاره‌ای خطوط شعر فروغ شگفت‌زده شده‌ام و یا حتی مدت‌ها طول کشیده است تا بتوانم آن را باور کنم.

فروغ مجموعه اسیر را در ۱۷ سالگی خود سرود و در ۱۳۳۱ خورشیدی منتشر کرد. سروده‌های این مجموعه نشان می‌دهد که او در ۱۷ تا ۲۰ سالگی بسیار بیش از سن شناسنامه ای خود، رشد کرده بود. او بی‌گمان مولوی را هم در صورت و هم در معنا به خوبی دریافته بود. فروغ چه در این سن و سال و چه در نیمه راه کمال به گونه ای هوشمندانه راه مولوی را در صورت شعر پیمود. آنجا که می سراید:

امشب از آسمان دیده تو

روی شعرم ستاره می بارد

در زمستان دشت کاغذها

پنجه‌هایم جرقه می کارد

به این ترتیب فروغ با به کار گرفتن مضمون های متناقض نشان می دهد که شاعری نابغه در حال ظهور است.

صدای جدیدی در غزل فارسی

برخلاف آنچه منتقدان انگاشته اند مجموعه های اسیر و دیوار، هم از نظر صورت و هم از نظر معنی و مضمون صدای جدیدی در غزل جدید بود. او تنها شاعر زنی محسوب می شود که احساسات زنانه خود را بدون پرده پوشی با پرده دری های خالص و بی شائبه بر کاغذ آورده است. او روانشناسی زن سودایی و رمانتیک ایرانی را دلیرانه تصویر می کند، آنجا که می سراید:

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیاندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

هرچند فروغ هنگام سرودن این شعرها، ازدواج کرده‌بود اما در سال های نخست جوانی بود و شعرهای دخترانه می سرود و احساسات لطیف و نازک آرای دخترانه حال و هوای شعرهای او را می ساخت. بنابراین آنچه شعر زنانه فروغ را از شعرهای عاشقانه زنان شاعری همچون رابعه قزداری، مهستی گنجوی و ... جدا می کند، تاکید بیشتر فروغ بر عواطف و احساسات عاشقانه است. 

تولدی دیگر پا گذاشتن در راه شعر نو

فروغ با تولدی دیگر پا در راه شعر نو گذاشت. تولدی دیگر هم زایش دوباره یک شاعر و هم زایش یک جریان و رویکرد تازه به شعر فارسی بود. این کار برای او نوعی پوست انداختن به همان معنی سخت، پررنج و عظیم لفظ به شمار می آمد. فروغ در حقیقت با تولدی دیگر، از بند رسته شد. اسیر در برابر دیوارهای عصیان کرده و زنجیر رمانتیسم معمول، زنجیر پوسیده عشق های آزارطلبانه غلو شده و زنجیر ادبیات لوکس را گسست و از نو زاده شد.

زندگی پرماجرا و غم انگیز فروغ نیز در شعر او تبلور پیدا کرده است. چنانکه پژواک دلخراش عشق او، ازدواج و جدایی را به ویژه در ۲ دفتر نخستین شعرش یعنی اسیر و دیوار می توان یافت. آنچنان که شعر از دوست داشتن اشاره به عشق فروغ، شعر یادی از گذشته و افسانه تلخ اشاره به جدایی او از پرویز شاپور و شعر دیو شب و چند شعر دیگر اشاره به رنج حرمان فروغ از فرزندش است.

شعر ایرانی را لباسی نو پوشاند

فروغ آن فردیتی است که می خواهد، محور تفکر سیاسی و قانونی باشد، می خواهد حقوق طبیعی و تفکیک ناپذیر خود را اعلام کند و از فرد خویش روایت تازه ای ارایه دهد. او هستی خویش را با اندیشیدنش و با شعرش اعلام می دارد. اگرچه شاعران پیش از او به طبیعت پناه می بردند و در عالم خیال، ذهن خویش را پرواز می دادند اما فروغ به زمین بازگشت، از دامن طبیعت قدم به شهر گذاشت، کلمات کهنه شعر را به تاریخ ادبیات سپرد، واژه های نو برگزید و شعر ایران را لباسی نو پوشاند و با وجود اینکه محبوب همگان نبود و زبان گزنده ای داشت، رک گو و بی شیله پیله بود. چاپلوس و پنهانکار نبود.

فروغ از نوادر روشنفکران ایرانی به شمار می رود که در حوزه عمل اجتماعی خود توانست گامی جلوتر بردارد و از محتوای سنتی فکر و عمل روشنفکر ایرانی فاصله بگیرد. رفتارهای اجتماعی فروغ ارزش‌هایی مدرن دارند. جهان شعر فروغ گرفتار روزمرگی نیست. در کانون اشعار او مسایل فردی، هستی شناختی و روزمره به هم گره می خورند تا او بتواند برای هستی پررنجش خود معنایی بیابد. از این طریق است که او به هستی در جهان امروز معنا می بخشد.

سرانجام دردناک شاعر

فروغ پیش از انتشار آخرین دفتر شعرش در ۲۴ بهمن‌ ۱۳۴۵ خورشیدی، بر اثر سانحه رانندگی از دنیا رفت و پیکرش در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد.

احمد شاملو در رثای فروغ سرود:

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می‌گریم،
در آستانه‌ دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می‌گریم،
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره‌ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می‌گیرد

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد

پس به هیات گنجی درآمدی
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دل پذیر کرده است!

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می‌گذرد
ـ متبرک باد نام تو!

و ما همچنان

دوره می‌کنیم

شب را و روز را

هنوز را…

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =