بازنمایی شهر و بازاندیشی در مفهوم کودکی

تهران- ایرنا- «بازنمایی شهر؛ پیشینه و دگرگونی»، ‌«نقش کار داوطلبانه در تقویت حیات اجتماعی یک ملت»، ‌«عدالت جنسیتی در آموزش عالی» ‌و «بازاندیشی در مفهوم کودکی» از مهمترین نشست‌هایی بود که هفته گذشته در کشور برگزار شد.

در گزارش زیر گزیده ای از مهمترین نشست های پژوهشی از بازه زمانی ۱۶ تا ۲۲ آذر ۱۳۹۸ خورشیدی آمده است.

بازنمایی شهر؛ پیشینه و دگرگونی

نشست‌ «بازنمایی شهر؛ پیشینه و دگرگونی» در ایوان شمس برگزار شد. نوید پورمحمدرضا نویسنده حوزه شهرسازی با تکیه بر ۲ داستان هوشنگ گلشیری که پیش از دوم خرداد ۱۳۷۶ خورشیدی منتشر شده است، بحث خود را طرح کرد و در آن بر مفاهیمی چون «شهرهای خیالی»، «شهر گذشته‌ها»، «شهر نوستالژی» و «شهر خاطره» تاکید کرد.  

سینا دادخواه نویسنده با تکیه بر رمان‌هایی چون «نگران نباش»، «احتمالا گم شد»، «شب ممکن»، «کافه پیانو» و «یوسف‌آباد»، ضمن آنکه به نویسنده اولی بودن آثار اشاره کرد و این‌که همه آنها از راوی اول شخص بهره می‌برند، توضیح داد: وجه ذهنی در این رمان‌ها به نفع عینی مهار می‌شود. در این رمان‌ها، شهر پناهگاه کوچک و لایت است اما نه با آغوش گشوده و نه با گارد بسته میزبان رویدادهاست. برخلاف رمان‌های پیش از دهه ۸۰، خیابان وجه فانتزیک و باورپذیر به خود می‌گیرد و نوستالژیک نیست.

مایه اتوبیوگرافیک نسبت به فیکشنال داستان‌ها بیشتر است و زبان گفتاری و محاوره‌ای در آنها حاکم است. سرشار از ژست‌های کلامی است. خصلت‌های کلانشهر به گونه‌ای طرح می‌شود که انگار مطب روانشناس برای خودشناسی راوی است. در کتاب‌های مورد نظر که در نیمه دهه هشتاد به بعد منتشر شده‌اند سبک زندگی مسئله است و طبقه متوسط گتمان خودش را پیش می‌برد که در آن روزگار مغلوب، گفتمان هاله نوری، مهرورزی و نظایر آن شده بود. در این کتاب‌ها شهر موضوعیت ندارد و بیشتر من‌نویسی است.

پویا رفویی نویسنده توضیح داد: اگر ما به آثار ادبی ایران تا دوره برآمدن هیستری ادبیات شهری نگاه کنیم، همانطور که تحقیقات آکادمیک هم در این مسئله انجام شده تصویر شهر محیط بدبینانه‌ای است، خصوصا در حوزه سینما که این تحقیقات کامل‌تر این مسئله را به خوبی نشان می‌دهند که شهر محیط گزند و آسیب است، شهر جایی است  که انسان‌ها صفات خود را از دست می‌دهند و در معرض آسیب قرار می‌گیرند، محلی است که جای بروز رذایل اخلاقیست و الی آخر.

در دهه دوم انقلاب گرایش به زیست سیاست در دستور کار قرار می‌گیرد و دیگر حکومت حداکثری مد نظر نیست، مفهوم مصلحت، کوچک‌سازی و نزدیک شدن به طبیعت اجتماعی مد نظر قرار می‌گیرد و مدیریتی بهتر آرمان تازه‌ای که جای تحقق ایده‌های قبلی را می‌گیرد، تحت عنوان گسست هستی شناختی از آن می‌توان یاد کرد.

نقش کار داوطلبانه در تقویت حیات اجتماعی یک ملت
نشست «نقش کار داوطلبانه در تقویت حیات اجتماعی یک ملت» در خانه هنر تهران برگزار شد. مقصود فراستخواه جامعه شناس گفت: گمان می‌کنم فعالیت داوطلبانه و مشارکت اجتماعی در سطح سازمان های مردم نهاد در ایران با مشکلات و موانعی جدی مواجه است. این درحالی است که این موضوع یک مسأله ملی به شمار می‌آید. از این‌رو مسأله‌مندی مشارکت‌های اجتماعی در سطح سمن‌ها و فعالیت‌های داوطلبانه را از چند منظر می‌توان بررسی کرد.

جامعه ایران جامعه منفعلی است و کمتر فرصت فعالیت دارد. در حالی که حاکمیت مرتب بزرگ و بیش فعال شده است. در واقع «پروژه ساخته شدن ملت- دولت» در ایران نا تمام مانده است. نتیجه هم این است که نه جامعه حق و حقوق و فرصت لازم برای سازماندهی اجتماعی خود دارد و نه نظام مشارکت اجتماعی نهادینه‌ای وجود دارد و نه حوزه میانی بین دولت و جامعه وجود دارد.

نتیجه این امر، شکاف میان ملت و قدرت است که می‌توان آن را بار کجی دانست که هم‌اکنون وجود دارد و به‌منزل نمی‌رسد. الگوی توسعه در ایران از سال های ابتدایی یعنی دهه ۲۰ خورشیدی دچار مشکل بود و اکنون هم این مشکل پیچیده‌تر شده است.
دموکراسی در جامعه ما شکلی آیینی دارد و تنها در مقاطعی خاص مطرح می‌شود. این درحالی است که ما به دموکراسی اجتماعی نیاز داریم. دموکراسی اجتماعی و مشارکتی، یعنی حالتی از دموکراسی که با گفت‌وگو در سطح جامعه و مشارکت گروه‌های مختلف اجتماعی شکل می‌گیرد.
ما چون نظام کنشگری اجتماعی نداریم به جای کنشگری نق می‌زنیم؛ در تاکسی و میهمانی‌ها و هر کجا که باشد برای خودمان یک پا اپوزیسیون هستیم اما در عمل بدرستی رفتار نمی‌کنیم، چون نظام مشارکت اجتماعی وجود ندارد.
زهرا رحیمی مدیر عامل جمعیت امام علی(ع) اظهار داشت: اگر به اولویت‌بندی امور در برنامه روزانه اغلب شهروندان توجه کنیم، خواهیم دید همان‌طور که دکتر فراستخواه گفتند هر فرد حدود ۱۳ ساعت را فقط به کارهای شخصی اختصاص می‌دهد.

به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین دلایل پر رنگ شدن فردیت در مقابل جامعه، شکست هایی است که افراد در تجربه‌های جمعی دریافت کرده‌اند. از سوی دیگر نسل دهه ۵۰ و ۶۰خورشیدی که از با هم بودن احساس شکست می‌کنند، فرزندانشان را به با هم نبودن دعوت می‌کنند اما در نظر نمی‌گیرند که این با هم نبودن چه نتایجی به‌دنبال دارد.
احساس تعلق نکردن به جامعه هم یکی دیگر از موارد است. اینکه کسی فکر کند اینجا خاک و وطن من است و کودکی که در خیابان از بین می‌رود کودک من است باعث انجام فعالیت‌های بزرگی خواهد شد، اما این تجربه متأسفانه کمرنگ شده است.

عدالت جنسیتی در آموزش عالی

دوازدهمین جلسه از مجموعه نشست‌های فرهنگ و دانشگاه که به نقد و بررسی کتاب «عدالت جنسیتی در آموزش عالی» در سرای کتاب برگزار شد.

لیلا فلاحتی مولف کتاب عدالت جنسیتی در آموزش عالی تصریح کرد: کتاب سعی دارد با آمار و اطلاعات موجود نشان دهد که اگرچه حضور زنان در آموزش عالی در ایران از دهه ۷۰ خورشیدی پررنگ‌تر و ملموس‌تر شده ولی تحلیل لایه‌لایه این حضور نشان می‌دهد بی‌عدالتی در خود ساختار آموزش عالی و پس از آن ادامه می‌یابد. مضاف بر اینکه اساسا افزایش دسترسی زنان به آموزش عالی یکی از تبعات توسعه آموزشی در تمام دنیا بوده که ایران هم از این واقعه متاثر است. درواقع وقتی در آموزش عالی دقیق می‌شویم می‌بینیم که ضمانتی برای برابری جنسیتی در ساختار آن نداریم. جایگزینی واژه عدالت با برابری، خود بازگذاشتن دست سیاست‌گذاری‌ها برای ادامه روند نابرابر است.
اصلا آیا تمام طبقات اجتماعی ما فرصتی مساوی برای ورود به آموزش عالی و دانشگاه‌ها دارند؟ مخصوصا دانشگاه‌های دولتی که کیفیت آموزشی بهتری دارند و هزینه‌ای هم ندارند. آموزش عمومی ما به مدت ۱۲ سال به تمامی فرصت‌های نابرابری دسترسی دارند و درواقع برعکس تصور عامه که دانشگاه‌های آزاد و غیرانتفاعی مختص به بچه پولدارهاست بیشتر پذیرای دانشجویانی با وضعیت مالی پایین‌تر است که نتوانسته در ۱۲ سال آموزش عمومی خود دسترسی لازم به کلاس تست و کلاس کنکور و فوق‌العاده و معلم خصوصی داشته باشند. درواقع طبقات پایین‌تر جامعه ما از همان پله اول از رقابت برای صندلی‌های دانشگاه جا می‌مانند.

اینجاست که می‌گویم مفهوم عدالت به درستی بار معنایی برابری را نشان نمی‌دهد. واژه عدالت نسبت به طبقه اجتماعی، قومیت‌ها و حتی گروه‌های اجتماعی خاص همچون توان‌یابان جوابگو نیست. البته با توده‌ای شدن دانشگاه‌ها زنان بیشتری فرصت ورود به آموزش عالی را پیدا کرده‌اند ولی همان‌طور که اشاره شد مجدد در داخل ساختار آموزش عالی نابرابری‌ها وجود دارد و مثلا سهم زنان از رشته‌های مهندسی و رشته‌هایی که بازار کار و پولی خوبی دارند پایین‌تر از مردان است یا در هیئت‌های علمی دانشگاه یا ریاست دانشگاه‌ها همچنان زنان کمتری نسبت به مردان وارد شده‌اند. این یعنی شکاف نابرابری از دسترسی به آموزش عالی صرفا به سطح مدیریتی و هیئت علمی منتقل شده است.

نهال نفیسی استاد دانشگاه توضیح داد: کتاب به درستی این باور لیبرال که با دسترسی به منابع دیگر هر ۲ جنس به طور مساوی می‌توانند ظرفیت‌های خودشان را نشان بدهند نقد می‌کند. ۶۰ درصد و بیشتر دانشجویان ما دختر هستند ولی در تمام این ۴۰ سال ورود زنان به هیئت علمی از ۲۰ درصد تجاوز نکرده است. اساسا ارائه دانش ما سلسه‌مراتبی است و همین باعث می‌شود بعدتر زنان به شغل و درآمد برابری با مردان دست پیدا نکنند. هجوم توده‌وار زنان به دانشگاه‌ها و آموزش عالی ابداً خروجی برابری نداده و نمی‌دهد. اصلا خود ماهیت دانش در سیستم آموزشی ما از نظر جنسیتی خنثی نیست و بازتاب‌دهنده نابرابری‌هاست. بنا بر عوامل محیطی و سیاسی و تاریخی که طی قرن‌ها به زنان ارث رسیده و از رسانه‌ها مدام القا می‌شود آن‌ها هم عملا خودشان را در رده پایین‌تر می‌بینند.
دسترسی بیشتر و حتی برابر زنان به آموزش عالی پایان راه نیست و باید به فکر ادامه مسیر این زنان تحصیل‌کرده و رفع تبعیض‌های شغلی و درآمدی هم باشیم. در غیر این صورت تلاش‌ها برای ورود بیشتر زنان به دانشگاه خود به تثبیت نابرابری‌ها دامن می‌زند. مثلا به اسم فرصت‌سازی برای دختران سیستان و بلوچستان برای ورود به دانشگاه کتاب‌های گاج و قلمچی و ... به آن‌ها می‌رسانیم اما با این کار فقط تعداد دانشجوی دختر سیستان‌بلوچستانی را افزایش داده‌ایم درحالیکه نابرابری برای دسترسی آن‌ها به آموزش عمومی بهتر که منجر به ورود به دانشگاه دولتی شده و دست‌یابی‌ها به شغل و درآمد همچنان پابرجاست و اتفاقا این کار خیر ما دانش سلسله‌مراتبی که بی‌تفاوت به نابرابری و مافیای کنکور و ... است را تثیبت می‌کند. عدالت جنسیتی را نمی‌توان از عدالت کلی اجتماعی جدا دید.

خدیجه کشاورز استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: کتاب «عدالت جنسیتی در آموزش عالی»، کتاب مبارکی است و بخشی از مطالعات جنسیتی ایران را پر می‌کند. کتاب با ارائه آمار و اطلاعات سعی دارد به این پرسش پاسخ بدهد که عدالت کمکی به برابری می‌کند؟ همان‌طور که دوستان دیگر هم اشاره کردند درست است که دسترسی زنان برای ورود به آموزش عالی بیشتر شود اما تبعیض در خود دانشگاه‌ها و پس از فارغ‌التحصیلی ادامه دارد و به خصوص در بحث دستاوردها و عرصه نخبگی و مثلا ورود به هیئت علمی این تبعیض کاملا آشکار است.
درست است که آمار و داده‌های کامل و کافی در دست نیست اما با همین اعداد و ارقام موجود هم می‌توان نشان داد که چگونه ناعدالتی و نابرابری در یک دانشگاه متکی به دانش سلسله‌مراتبی وجود دارد. مثلا چقدر از طبقات بالاتر جامعه به دانشگاه‌های برند و رشته‌های بهتر وارد شده‌اند و طبقات پایین‌تر در دانشگاه‌های رده پایین‌تر و پولی و رشته‌هایی در خانه‌های پایین‌تر جدول تحصیل کرده و می‌کنند. همین دانش سلسله‌مراتبی و مثلا نمره‌دهی بالاتر به فلان رشته مهندسی نسبت به یک رشته علوم انسانی و ... است که این ناعدالتی‌ها را رقم می‌زند و حتی توسعه را دچار اختلال می‌کند.
کتاب به درستی به لزوم فراهم کردن شرایط مساعد برای کار و زندگی به عنوان مصادیق عدالت پرداخته و از سیستم نگهداری کودک گفته است. در فرانسه ۸۰ درصد زنان استادپژوهشگر دارای فرزند هستند و این میزان در آلمان خیلی کمتر است چون دقیقا همین سیستم نگهداری فرزند در فرانسه فراهم‌تر است. زنان حتی در دوره کارورزی جدی گرفته نمی‌شوند و اگر در رشته‌های فنی و مهندسی باشند که اصلا به آن‌ها می‌گویند برگه‌ها را برایت امضاء می‌کنیم و نمره‌ات را می‌دهیم فقط به چیزی دست نزن! تمام این‌ها یعنی بله دسترسی زنان به صندلی‌های دانشگاه بیشتر شده اما مثلا در رشته‌های علوم پایه که فرصتی وانهاده از طرف ازمابهتران است؛ یعنی هرچه که طبقات بالا و مردها نخواسته‌اند را زنان اشغال کرده‌اند.

بازاندیشی در مفهوم کودکی

نشست «بازاندیشی در مفهوم کودکی» در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. فرهاد جُمِهری عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در ابتدا نگاهی تاریخی به مسأله تربیت کودک داشت و آن را دغدغه بشر حتی پیش از ظهور تمدن های یونان، مصر و روم باستان معرفی کرد.

مطالعه راجع به کودکان معضلاتی دارد؛ بچه ها ممکن است آثاری از خود برجای نگذارند یعنی آثار هنری و فرهنگی در این قشر دیده نمی شود بلکه فقط در میان آثاری چون اسباب بازی یا گهواره ها می توان کمی استنباط راجع به کودکان داشت. ضمنا اشکال دیگر این است که ما هرچیزی که از کودکان می دانیم را بزرگترها نوشته اند و در این مورد هم مطمئن نیستیم که بزرگترها توانسته اند احساسات کودکان را به درستی درک کرده باشند یا خیر. نهایتا آنچه ما از کودکان در گذشته می دانیم بخشی از سیاست های دولتی و حکومتی بوده است و از اینکه بر بچه ها چه گذشته است ما به طور روشن اطلاع نداریم.

کودکان در جوامع اولیه که پیش از جوامع کشاورزی وجود داشتند خیلی مورد توجه نبودند به این دلیل که آنها مصرف کننده بودند یعنی در این جوامع که براساس شکار و جمع آوری و انباشت غذا شکل گرفته بود اگر این کودکان تلف می شدند به راحتی پذیرفته شده بود و خانواده ها در صورتی که تعدادشان زیاد می شد برای آن جامعه امری دست و پاگیر بود. بعد از دوره شکار و انباشت غذا یعنی زمانی که مرحله کشاورزی در تاریخ زندگی بشر شروع گردید در این جوامع کودکان تا حدودی مورد توجه قرار گرفتند به این دلیل که بچه ها در این شکل از زندگی نقش پیدا کردند. کودکان از سنین کوچکی در زمین های کشاورزی کار می کردند به این دلیل اهمیت کودکان در این دوره تا حدودی بیشتر گردید، تربیت آنها تا اندازه ای جدی تر شد. تا جایی که می دانیم در تمام روستاهایی که کشاورزی می کردند جمعیت زیادی از کودکان به چشم می خوردند. آماری وجود دارد که نزدیک به ۴۰ درصد از کودکان جوامع روستایی در دوره کشاورزی عملا زنده مانده بودند و هر خانواده ای که بچه دار نمی شد تحت فشار بود.

سه مذهب بودیسم، مسیحیت و اسلام با ظهور خود، به کودکان کمک کردند. به طور کلی این مذاهب تأثیر بسیاری بر زندگی کودکان داشتند و ذهنیت مردم نسبت به کودکان را تغییر دادند. تمام این مذاهب به طور رسمی با کشتار کودکان مخالفت کردند که باعثِ رشد جمعیت کودکان شد. این مذاهب به طور یک صدا اعلام کردند که آموزش و تربیت کودکان بایستی به صورت دینی باشد که این صورت بایستی تمام دستورات مذهبی را از بر می کردند و آن را می آموختند. همه این مذاهب با ازدواج دختر بچه ها در سنین پایین مخالف بودند. همچنین به جز مسیحیت بقیه مذاهب چون بودا و اسلام به معصومیت کودکان باور داشتند. چون مسیحیان به گناه نخستین که مربوط به آدم و حوا بود باور داشتند و معتقد بودند که کودکان فی نفسه معصوم نیستند. در ژاپن بر روی همکاری کودکان تأکید می گردید و توصیه می شد که کودکان از طریق بازی با یکدیگر پیوند و نزدیکی بیشتری برقرار کنند.

امیرمحمد موسوی پژوهشگر عصب روان شناسی به ۲ رویکرد گفتمان هژمونیکی که اکنون در جامعه وجود دارد اشاره کرد که مبنای آنها کنش اجتماعی یا معطوف به سیاست گذاری است و گفت: این ۲ نوع نگاه یکی گفتمان پدرسالارانه است که از رویکرد پست مدرن ها الهام گرفته شده است و ریشه تاریخی هم دارد و نگاهِ عموما حاکم نیز هست. یک مجموعه رویکردها هم در فضای بدیل شکل گرفته است که در واقع به نفی تمام عیار نگاه پدرسالارانه پرداخته اند. افراد در نگاه پدرسالارانه کودکان را امتداد وجودی خودشان می دانند گویی که این امتداد وجودی می تواند به یک سبک زندگی تقلیل پیدا کند. یعنی والدین یک مسیری در زندگی دارند که می تواند شغل و حرفه شان باشد یا یک پروژه ای باشد که شروع کرده اند و ...گویی که کودک امتداد وجودی والدین است و باید مانند دوی امدادی، چیزی را که به آنها واگذار شده است به نفر بعدی منتقل نمایند.

یک نگاه دیگر که به نوعی خشن تر این است که کودک به مثابه املاک انگاشته می شود. این می تواند به تمام جنبه های زندگی کودکان بسط پیدا کند. یعنی در تک تک اعمالی که کودکان می خواهند انجام دهند بایستی این نگاه را لحاظ کنند و براساس آن پیش روند. در واقع اعمالی که کودک انجام می دهد گویی باید احساسات و عواطفی از والدین ارضا نماید یا باورها و عقایدی را تأیید کند و یا باید در پی پاسخ به یک سری امیال و خواسته های والدین باشد. یک تقسیم بندی هم از تتنس هست که ساحت درونی انسان را به باورها، عقاید و امیال و خواسته ها تقسیم می کند البته بعدها کانت آنقدر این تقسیم بندی ها را مورد استفاده قرار داد که بیشتر به اسم کانت شناخته می شود. این نگاه سعی دارد دنیای درون را ارضا کند. البته همیشه هم این باورها و خواسته ها موجه نیستند.

مصطفی مهرآئین عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور با اشاره به کتاب «رنجوری عشق» اثر چول هان فیلسوف آلمانی کره ای الاصل گفت: چول هان در این کتاب می پرسد چرا عشق در دنیای امروز تا این اندازه دچار بحران است. چرا آدم ها به راحتی عاشق نمی شوند؟ به همین دلیل اسم کتاب خود را رنجوری عشق گذاشته است.

در این کتاب چول هان پاسخ های متعددی به این سوال داده است که عمدتا به این موارد برمی گردد که جامعه مبادله ای شده است، جامعه مادی شده و انسان ها از هم سوء استفاده می کنند، حتی جامعه ای است که در آن وفور دیگری وجود دارد.  پاسخ چول هان این است که ما با فرسایش دیگری روبرو هستیم. از نگاه چول هان عشق یعنی توانِ ناتوانی. عاشقی یک نوع انفعال است. عاشقی کنشگری نیست.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =