طلبه‌ای در حسرت فیلمسازی

مستند «خسوف» ساخته محسن استادعلی که برای نخستین بار در سیزدهمین جشنواره بین‌المللی مستند، سینماحقیقت، به اکران درآمده، روایتی است از زندگی یک طلبه جوان و مردد که یارای تصمیم‌گیری ندارد.

«محسن استادعلی» فیلمسازی است که در حوزه مسائل اجتماعی موفق بوده که مستندهای «زنانگی» و «جایی برای زندگی» (که جایزه جشنواره فیلم فجر و اقبال گسترده را برای این فیلمساز به ارمغان آورده است) نمونه‌های موفق این نوع از فیلم‌ها هستند که در ادوار قبلی سینما حقیقت هم به نمایش درآمده‌اند.

خسوف درباره طلبه جوانی است که در زندگی خود به یک دوراهی رسیده است؛ یک دوراهی عجیب و نامتعارف. طلبه جوان با همسرش بر سر این که یک طلبه تمام وقت باشد که صرفا مباحث حوزوی و دینی را دنبال می کند یا طلبه ای که در کنار طلبگی می خواهد فیلمسازی و کار مستند کند، در یک مباحثه و جدال دائم قرار گرفته است. کشمکشی که از ابتدا تا انتهای فیلم وجود دارد و این طلبه جوان را دچار نوعی از سردرگمی بی پایان ساخته است.

فیلم با پلان‌های درخشانی از کشتارگاه شروع می‌شود؛ صحنه‌هایی که نوید فیلمی لبریز از خشونت را می‌دهند؛ خشونتی که البته و در ادامه فیلم از حالت صریح و بی‌پرده خود حذف شده و به زیرپوست فیلم می‌رود. در صحنه کشتارگاه وقتی دام ها را ذبح می کنند، باید حیوان به سمت قبله قرار گیرد و ظاهرا دعایی خوانده شود که توسط این روحانی صورت می گیرد؛ هرچه جلوتر می رویم متوجه می شویم که این طلبه جوان بر سر یک دوراهی غریب ایستاده است. از طرفی می خواهد زن و زندگی اش را حفظ کند و از طرفی می‌خواهد به دنبال علاقه‌اش برود؛ علاقه ای عجیب که باتوجه به ماهیت زندگی و انتخاب های قبلی اش به سان سیب ممنوعه است. 

فیلمساز به درستی و با تکیه بر استفاده از مستندات آرشیوی برای بیننده نقل می کند که زمانی که این طلبه ازدواج کرده است، همسرش یک خواسته صریح داشته و آن چیزی جز استمرار در این راه نبوده است؛ یعنی باید یک طلبه باشد و در این حوزه حرکت کند اما حالا با علایق متضادی روبروست که تردید را به جان زندگی‌اش  انداخته است. تردیدی که نمی‌گذارد او در راهش صد در صد باشد؛ او حتی ۵۰، ۵۰ هم نیست و همه اینها به خاطر ناتوانی‌اش از تصمیم گیری است؛ تصمیم بین فشارهای بیرون و خواهش درون.

روایت می گوید که برادر او هم روحانی شده و ظاهرا در حوزه علوم دینی موفق هم هست و جلو می رود اما خود او مردد است که آیا لباس روحانیت بپوشد یا به سراغ فیلمسازی برود و یا هردو را با هم داشته باشد؟

در طول فیلم می بینییم که این طلبه جوان که نام او «مسعود زارعیان» است با روحانیونی که کارهای دیگری انجام می دهند برخورد و صحبت می کند؛ بیننده کار آنها را می بیند و طلبه نظر آنها را می پرسد و به دنبال توصیه و تجویز و راهی برای فرار از این مخمصه است اما این صحبت ها هم در نهایت کمکی به بیرون آمدن او از ورطه تردید ندارد. سکانس هایی را داریم که سراغ مادرش می رود و با او درد و دل می کند.

پس از کشمکش های مکرر با همسرش (همسری که تصویرش در پوشش سفت و سختی از چادر پیدا نیست) که می خواهد او مستندسازی را کار بگذارد، بحث بالا می گیرد، همسر عاجز می شود و گریه می‌کند . تنهایی این طلبه تصویر بعدی است که می بینیم؛ سکانس های درخشانی از تنهایی این شخص در شهر و با خودش فکر کردن.  در نهایت طلبه جوان را در مجلسی می بینیم که همراه با دیگرانی است که در حال آمده شدن برای تبلیغ مسائل دینی هستند؛ صحنه ها و سکانس های درخشانی که کارگردان گرفته است. زبان سینما که زبان تصویر هست کاملا در این فیلم مشهود است و این فیلم را به یک اثر درست سینمایی تبدیل می کند؛ یعنی کارگردان به درستی حرف هایش را به ما می گوید و در نهایت طلبه در شهر و در جمعیت، مردمی را می بیند که به تماشای خسوف نسشته اند و این یک پایان خوب برای فیلم است چراکه در انتها نخواهیم دانست که او چه انتخابی خواهد داشت، هرچند که کارگردان در پود فیلم تمایل دارد که این آدم به دنبال مستندسازی و فیلمسازی برود.  

روایت از ابتدا تا انتها یک دست است و منسجم؛ فیلم موسیقی مسنجمی دارد و تصاویر سینمایی به صورتی محکم در این فیلم استفاده شده و تدوین بسیار خوبی روی آن صورت گرفته است؛ و این تدوین خوب موضوعی است که کمتر در فیلم های متاخر شاهد آن هستیم. استادعلی در این فیلم بار دیگر و به درستی به یک مساله اجماعتی که حساس هم هست، پرداخته است. از شاخصه های سینمای استادعلی جسارت در انتخاب موضوع است و این که همواره موضوعاتی را انتخاب می کند که شاید هرکسی جرات انتخاب آن فضا و آدم ها را ندارد؛ سپس به درستی در بطن آن آدم ها و در گوشت و پوست آن افراد و آن موضوع نفوذ می کند، تحلیل و نگاه درستی دارد و به درستی تحقیق می کند و از مجموع این عوامل به یک ساختار و فرم درست می رسد و این را در فیلمش پیاده می کند. در مونتاژ فیلم دقت زیادی شده است و این که استادعلی هم نگاهی متفاوت به مسائل اجتماعی دارد باعث می شود نگاه متفاوت و اثرانگشت و امضای متفاوتی داشته باشد؛ در نهایت خسوف در جای خود فیلم موفق و اثرگذار یاست.

البته نقطه ضعف فیلم این موضوع است که وقتی از دو راه که فرد با تردید بر آن ایستاده است، صحبت می کند، یک راه یعنی طلبگی را بیش از دیگری برجسته می سازد؛ بهتر بود سینما، مستند و ریشه علاقه طلبه را هم بیشتر برجسته می ساخت و بیش از این درباره سینما و مستند می گفت و آن را در رویارویی با طلبگی و سکانس های آن قرار می داد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 7 =