اندیشه جماعت‌گرایی و اشتراکات آن با اسلام

تهران- ایرنا- بررسی جماعت‌گرایی و نسبت آن با اسلام نشان می‌دهد که اشتراکاتی بین این دو وجود دارد اما نهایت اهداف و نگاه ما باید بر اساس قرآن و روایات، فقه سیاسی و فلسفه سیاسی اسلامی باشد؛ این ایده‌ای است که «سیدصادق حقیقت» مدرس دانشگاه در همایش انجمن علوم سیاسی آن را تشریح کرد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، سیزدهمین همایش سالانه انجمن علوم سیاسی ایران با عنوان «علم سیاست، ایران امروز و گذارهای پیش رو» روز پنجشنبه بیست و یکم آذرماه با یک نشست افتتاحیه و پنج نشست تخصصی برگزار شد. در نشست تخصصی نخست با عنوان «فضیلت‌مندی اسلام و ایران امروز» از میان استادان علوم سیاسی، «سیدعلی میرموسوی» ،«سیدصادق حقیقت» و «عباس منوچهری» سخنرانی کردند. گزیده‌ای از سخنرانی علمی حقیقت به شرح ذیل آمده است.

اسلام و جماعت‌گرایی

 در این نشست علمی، حقیقت از نسبت میان اسلام و «جماعت‌گرایی» سخن گفت؛ مکتبی که وی در مدت‌زمان حضورش در آمریکا موفق شده با چندتن از شاخص‌ترین چهره‌های آن از نزدیک به گفت‌وگو بنشیند. جماعت‌گرایی اندیشه گروهی از متفکران است که از دهه ۱۹۸۰ به بعد به دلیل تأکید بر مفهوم جماعت و نقد لیبرالیسم به این عنوان مشهور شدند. این مکتب همانند مارکسیسم، مکتبی با حدود و ثغور مشخص نیست. مارکسیسم، سوسیالیسم و لیبرالیسم مکاتبی هستند با تعاریف مشخص اما جماعت‌گرایی چنین نیست.

جماعت‌گرایی نام و برچسبی است که عده‌ای از اندیشمندان به کسان دیگر که ناقد لیبرالیسم محسوب می‌شوند به دو دلیل اعطا کرده‌اند؛ اول اینکه تأکید بر مفهوم جماعت دارند و دوم ناقد لیبرالیسم هستند. این مکتب مربوط به دهه ۱۹۸۰ به بعد و به همین دلیل بسیار جوان است. در کشور ما این مکتب حتی در رشته علوم سیاسی به خوبی شناخته نشده و تعداد مقالات و کتاب‌ها در این زمینه بسیار کم است. بسیاری از آثار جماعت‌گرایان به فارسی ترجمه نشده است. در دانشگاه‌ها هم خیلی به آن پرداخته نمی‌شود. پس طبیعی است که با این مکتب خیلی آشنا نباشیم.

جماعت‌گرایی مکتبی جدید با حرف‌هایی نو است که انتظار داریم در دهه‌های بعد در ایران بیشتر با آن آشنا شویم. نکته‌ی مهم درباره‌ی جماعت‌گرایی، همچنان که اشاره شد نقد لیبرالیسم است. لیبرالیسم مکتب غالب و هژمون در غرب است اما مکاتب دیگری همانند جماعت‌گرایی نیز وجود دارد.

مفاهیم محوری جماعت‌گرایی

یکی از مفاهیم جماعت گرایی«فضیلت» است. فلاسفه‌ی سیاسی اسلامی فضیلت‌گرا هستند؛ متأثر از فارابی و او هم از ارسطو تاثیر پذیرفته است. نکته‌ی جالب درباره‌ی جماعت‌گرایان این است که عده‌ای از جماعت‌گرایان نوفضیلت‌گرا هستند؛ یعنی در قرن بیستم فضیلت‌گرایی ارسطو را احیا کرده‌اند.

احیای فضیلت‌گرایی یکی از ابزارهای مناسب برای مطرح‌کردن اندیشه‌ی سیاسی اسلامی در سطح جهان است. «مکینتایر» و «مایکل سندل» از میان جماعت‌گرایان، نوفضیلت‌گرا هستند و معتقدند فضیلت‌گرایی ارسطو در قرن بیستم قابل احیا است. در این رابطه نکته‌ی قابل توجهی را مایکل سندل مطرح می‌کند و آن این است که «خیر» به‌شکل پیشینی در جهان وجود دارد و ما آن را کشف می‌کنیم. لیبرال‌ها می‌گویند «خیر»ی وجود ندارد بلکه ما بر خیر اجماع می‌کنیم. اگر اکثریت نظرشان بر این باشد که فلان‌چیز خیر است، همان خیر خواهد بود. به تعبیر دیگر لیبرال‌ها به «قرارداد اجتماعی» و خواست انسان توجه دارند. اما سندل می‌گوید خیر در عالم ثبوت (و به تعبیر آن‌ها به‌شکل پیشینی) وجود دارد و ما باید آن را کشف کنیم. این حرف بسیار جالبی است. ما هم معتقدیم که خیر وجود دارد و می‌شود با عقل یا وحی آن را کشف کرد.

یک‌سری اصول جهان‌شمول وجود دارند مثلاً هیچ‌کس در هیچ کشوری حق شکنجه‌کردن دیگری را ندارد اما برخی حقوق مربوط به این‌جا و اکنون هستند؛ مثلاً ما در جمهوری اسلامی ایران می‌توانیم حقوق بشر خاص خود را در بخشی از حقوق بشر داشته باشیم. یکی از مسائلی که ما با لیبرال‌ها داریم این است که آن‌ها می‌خواهند حقوق بشر لیبرالی و غربی را به ما تحمیل کنند. ما با استفاده از همین بحث می‌توانیم دفاع کنیم؛ یعنی بگوییم که ما می‌توانیم در بخشی از حقوق بشر، حقوق بشر خاص خودمان را داشته باشیم.

اسلام و جماعت‌گرایی در چند مسأله با هم شباهت دارند که برخی از آن‌ها شکل عملیاتی دارند و برخی شکل نظری؛ مثل تأکید بر جماعت، سنت و فرهنگ، پیشینی‌بودن خیر، احیای فضیلت‌گرایی ارسطویی و فلسفه سیاسی مبتنی بر سنت و فرهنگ. همچنین اسلام و جماعت‌گرایی هردو منتقد لیبرالیسم هستند. بحث جنگ عادلانه و ناعادلانه را نیز ما در فرهنگ خودمان داریم؛ مثلاً می‌گوییم جهاد علیه فلان‌کشور واجب یا جایز است. مسیحیان هم در قرون وسطی اصطلاح جنگ مقدس را داشتند.

نکته‌ی آخر از موارد شباهت اسلام و جماعت‌گرایی هم بحث رژیم خودکامه‌ی حقوق بشر است که لیبرال‌ها آن را تبلیغ می‌کنند و مشخصاً دولت آمریکا آن را چماقی برای کوبیدن بر سر کشورهای جهان سوم کرده است. در این‌جا ما می‌توانیم به نظر جماعت‌گرایان استناد کنیم و بگوییم حقوق بشر در بخش حقوق ایجابی، می‌تواند مبتنی بر سنت و فرهنگ باشد و شما نمی‌توانید آن را به ما تحمیل کنید. بین اسلام و جماعت‌گرایی وجوه مشابهتی وجود دارد؛ هرچند وجوه دیگری هم هست که تفارق آن‌ها را نشان می‌دهد.

حقیقت در پایان اظهار داشت: در مصاحبه‌ی با سندل استاد دانشگاه  هاروارد پرسیدم شما می‌گویید عدالت بر اساس سنت و فرهنگ است، عدالت در جمهوری اسلامی ایران بر کدام اساس باید باشد؟ مباحث لیبرالی یا اعتقادات خودمان؟ پاسخی جالب وی اینگونه بود: عدالت در جمهوری اسلامی ایران باید برآمده از قرآن و روایات باشد. عجیب بود که دقیقاً می‌دانست منابع ما قرآن و روایات است. نتیجه‌ای که از این حرف می‌گیریم این است که ما نباید از قرآن و روایات دست برداریم. نباید فکر کنیم که عدالتی را که مایکل سندل در دانشگاه هاروارد درس می‌دهد ما باید دقیقاً در همین‌جا پیاده کنیم. البته نه به این معنی که هیچ نیازی به شناخت لیبرالیسم و جماعت‌گرایی نداریم بلکه می‌گوییم باید به سنت خودمان هم توجه داشته باشیم. در دل فلسفه سیاسی و فقه سیاسی ظرفیت‌هایی وجود دارد که باید آن‌ها را احیا کنیم. حرف و اندیشه‌ی غربی‌ها را مطالعه می‌کنیم ولی نهایتاً نگاهمان به قرآن و روایات، فقه سیاسی و فلسفه سیاسی اسلامی باشد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 7 =