از آشیانه عقاب تا دارالسلام بغداد

نشست «از آشیانه عقاب تا دارالسلام بغداد» با هدف بررسی آرا و افکار خواجه نصیرالدین طوسی، بر پایه دو سنت امامی و اسماعیلی، عصر دوشنبه ۱۸ آذر در سالن حافظ خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

در ابتدای این نشست، «سیدجلال حسینی بدخشانی» برای حاضران سخن گفت. او اظهار کرد که طوسی در خانواده‌ای دوازده امامی زاده شد و به گفته خود وقتی به سن عقل رسدی به غور در مذاهب مختلف پرداخت و در هفده سالگی با مذهب اسماعیلیه آشنا شد. یک سال بعد با عطار دیدار می‌کند. او درباره این مذهب بسیار شنیده بود و شنیده بود که ملحد هستند. اما او تحقیق کرد و علم کلام از یک سو و فلسفه را از سویی دیگر می‌آموزد.

او ادامه داد: طوسی پس از این دوره متکلمی بی‌نظیر تبدیل می‌شود و البته در فلسفه به چنان جایگاهی می‌رسد که بدل به بزرگترین شارح اندیشه ابن‌سینا می‌شود و حتی گفته می‌شود از او هم پیشی گرفته بود اما سیاست مانع از آن شد تا خود مکتب فلسفی بنیاد گذارد. او اگرچه از کلام چیز زیادی دست‌گیرش نشد اما هیچ چیز را هم بی تحلیل نمی‌پذیرفت. او می‌خواست درباره اسماعیلیه بداند اما کسانی که می‌دانستند سخنی نمی‌گفتند و کتاب‌هایی هم که می‌خواند ضد این عقیده بود. با این حال او به این گفته‌ها وقعی ننهاد. نزد شهاب الدین محتشم که حاکم قُهِستان و بزرگترین طبیب خراسان در زمان خود بود، رفت زیرا شنیده بود او از اسماعیلیه می‌داند. او مکتوبی به طوسی نداد اما بسیار سخن گفت. طوسی سخنان او را نوشت و به خراسان برگشت. سپس ناصرالدین محتشم، حاکم نَزاریانِ قهستان می‌شود و «سیر و سلوک» را می‌نویسد.

سیدجلال حسینی بدخشانی

این پژوهشگر در موسسه مطالعات اسماعیلیه لندن افزود: طوسی در این اثر، تصویر روشنی از اسماعیلیه می‌دهد و با علم به نقاط ضعف و قوت دوازده امامی و اسماعیلی، به مذهب اسماعیلیه درمی‌آید. اگرچه او در مذهب دوازده امامی هم به اشراف تام می‌رسد و با «تجریدالاعتقاد» کلام امامی را سر و سامان می‌بخشد. او ده سالی در قهستان می‌ماند و «اخلاق محتشمی» را می‌نویسد که چهل باب است و هیچ واعظی از آن بی‌نیاز نیست. ناصرالدین محتشم از او درخواست کتابی درباره اخلاق می‌کند و او نیز «اخلاق ناصری» را مکتوب می‌کند که پژوهشگران متفق‌القول هستند که کتابی در حوزه اخلاق از این اثر برتر نیست.

حسینی بدخشانی از حضور خواجه نصیر در قلعه الموت هم گفت: حسن صباح از شهرت طوسی آگاه می‌شود و او هم به همراه حسن محمود کاتب به الموت می‌رود و بیست سال می‌ماند. در این اثنا شرحش بر اشارات و تنبیهاتِ ابن‌سینا که شهاب الدین محتشم از او خواسته بود را پس از بیست سال به پایان می‌رساند. شرحی که خواندنش جز نزد استاد میسر نیست. حمله مغول سبب شد تا او به وادی ستاره‌شناسی گام گذارد زیرا مغولان بسیار به ستاره و طالع سعد و نحس حتی برای کارهای روزانه خود اعتقاد داشتند و این‌گونه فرصت یافت تا کارهای علمی‌اش را تکمیل کند و در نجوم نیز صاحب اثر شد. او کلام اسماعیلیه را هم منظم کرد و «روضه تسلیم» و «اوصاف‌الاشراف» و «قواعدالعقاید» را قلمی کرد.

سپس، «حاتم قادری» به سخنرانی پرداخت و درباره فصل امامت در اثر «تجریدالاعتقادِ» خواجه نصیرالدین طوسی صحبت کرد: این کتاب در شش فصل، یازده بخش و ۲۲۵ مساله تشکیل شده و شامل موضوعات فلسفه، الهیات و طبیعیات می‌شود. این کتاب شرح‌های بسیاری دارد و تاکنون ۲۶۰ شرح در ۸۰۰ نسخه بر آن نوشته شده و صدها سال است که در حوزه‌های شیعه تدریس می‌شود. این کتاب چهار محور کلی در وجوب واجب، نبوت، امامت و معاد دارد.

او ادامه داد: با اینکه این اثر در باب شیعه است اما مباحث مهم در شیعه اثنی‌عشری یعنی رجعت و غیبت را مورد بررسی قرار نداده است چون اساسا در اسماعیلیه غیابی رخ نمی‌دهد که بخواهد فطرت تاریخی صورت گیرد و حلقه تاریخی بسته شده است. درباره امامت و فهم از آن، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. امامت اولیه در اسلام سیاسی است و فاقد وجه پیشینیِ امام، و بعد شیعه دارای بار کلامی و الهیاتی – کیهانی شد. به این ترتیب اندیشه‌ای شکل گرفت که پیش از وجود متعین، قائل به یک وجود کیهانی است. مثلا اینکه گفته می‌شود نام دوازده امام از ازل بر عرش نوشته شده به همین وجود کیهانی برمی‌گردد. یا اینکه همه نوع علمی دارند و همه چیز را می‌دانند یا طی‌الارض می‌کنند و یا بر بال فرشتگان قدم برمی‌دارند و اینکه پس از مرگ، حاضر و ناظرند. یکی از اختلافات فقه تشیع و تسنن هم این است که شیعه امام را زنده می‌داند که اهل سنت این را شرک می‌داند.

حاتم قادری

این استاد علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس اضافه کرد: خواجه در باب امامت می‌نویسد که «نصب امام هم لطف است و هم واجب» با این حال در توصیف حضرت علی، روایات کیهانی چون نبرد با اژدها یا برگرداندن خورشید را هم ذکر می‌کند. گویی چون فیلسوف گفت‌وگوست  به افکار عامه هم توجه دارد. اگرچه از ویژگی‌های ایشان بسیار می‌نویسد و کثرت جهاد او را برجسته می‌کند اما گویی درباره ایشان به سراغ امامت کیهانی می‌رود. و در این سطور زاویه داشتنش با ابوبکر، عمر و عثمان آشکار است. خواجه اما پس از علی به سراغ دیگر ائمه نمی‌رود و تنها به عبارت «هم عصمت و هم کمالاتشان واجب است» بسنده می‌کند. و دوباره به تجلیل از علی برمی‌گردد.

او در نتیجه‌گیری گفت: استنباطم این است اینکه خواجه شیعه به‌طور اعم بوده شکی نیست اما قضاوت درباره مذهب دشوار است و اگر دوازده امامی‌ست باید نظرات بیشتری به آن اختصاص دهد نه آنکه تنها یک جمله را اشاره کند. خواجه در دوره‌ای زیست می‌کرد که بخش اعظم فلسفه در جهان اسلام یا متاثر از یونانیان بود یا اسماعیلیان. حتی روانشاد مجتبی مینوی که اخلاق ناصری را تصحیح کرده نوشته است که مخالفم که خواجه را به اجبار به قلاع اسماعیلیه برده‌اند. از این نظر به نظرم می‌رسد خواجه نباید دوازده امامی بوده باشد.

همچنین در فیلم کوتاهی که از «غلامحسین ابراهیمی دینانی» پخش شد، او اخلاق ناصری را مهم‌ترین کتاب اخلاقی در تاریخ ایران می‌داند که همه اخلاق عرفانی در آن خلاصه شده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 2 =