آن دیگری؛ معلق میان خواست کارگردان و درک مخاطب

تهران - ایرنا - تولید ادبیات دراماتیک بر دو محور خلق اثر اصیل و بکر و یا خلق اثری مبتنی بر اقتباس استوار است؛ در دو شاخه اصلی بدنه هنرهای دراماتیک کشورمان هر اندازه که دست سینما در حوزه تولید از آثار اقتباسی خالی است؛ تئاتر در حوزه اقباس پربارتر است.

تولید آثار نمایشی بر پایه اقتباس بر دو محور اقتباس وفادارانه نسبت به منبع مورد اقتباس و یا اقتباسی آزاد با توجه به رویکرد و نگاه خلاقانه هنرمند از اثر مورد اقتباس استوار شده است.

وام‌گیری آن دیگری از کارلوس فوئنتس

ذکر این مقدمه از آن جهت حائز اهمیت است که نمایش آن دیگری جدیدترین تجربه سمانه زندی‌نژاد کارگردان جوان اما خوش قریحه و موفق تئاتر کشورمان که این روزها در تماشاخانه شهرزاد پیشاروی مخاطبان قرار گرفته است، اثری اقتباسی از رمان آئورا به قلم یکی از موفق‌ترین و پرآوازه‌ترین نویسنده مکزیکی و اسپانیایی زبان؛ کارلوس فوئنتس است.

دیگر دلیل شهرت و ماندگاری نام فوئنتس در حوزه ادبیات داستانی به سردمداری او در کنار نویسندگان بزرگ دیگری چون خورخه لوئیس بورخس و گابریل گارسیا مارکز در حوزه تولیدات ادبیات رئالیسم جادویی بازمی‌گردد. در حقیقت مثلث این سه نویسنده  از ترویج کنندگان و تثبیت‌کنندگان مکتب رئالیسم جادویی در حوزه تولیدات ادبیات داستانی به عنوان یکی از شناخته شده‌ترین و جذاب‌ترین گونه‌های آثار داستانی و رمان هستند.

اثر انگشت، دغدغه و خط مشی زندی‌نژاد

سمانه زندی‌نژاد کارگردان نمایش آن دیگری به سال ۱۳۹۰  حضور درخشانی در سی‌امین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر با نمایش به مراسم مرگ داداش خوش آمدید را تجربه کرد و در مهمترین رویداد تئاتری کشورمان جایزه نخست بخش کارگردانی را از آن خود کرد. 

این کارگردان از سال ۱۳۹۰ تا آذرماه سال ۱۳۹۸ که نمایش آن دیگری را در تماشاخانه شهرزاد به صحنه برده است آثاری دیگر مانند عروسک‌های سکوت، هابیل و قابیل، نسبیت خاص، نسل آخر، کلاغ، لیما و اگه بمیری را در قامت کارگردان تولید و به صحنه برده است . کلید واژه مشترک اغلب این آثار که به عنوان خط مشی و اثر انگشت قابل شناسایی سمانه زندی‌نژاد در تولید آثارش تبدیل شده است به مفهوم زمان، بدن، مرگ، جاودانگی و سیر تحول انسان در مسیر طی کردن روزها و سال‌های عمر خود تا رسیدن به پیری باز می‌گردد.

در حقیقت زمان به عنوان مفهومی بی نهایت در اذهان عمومی افراد جامعه به مهمترین مولفه تولیدات زندی‌نژاد و دغدغه او به عنوان هنرمند در مواجهه با این مفهوم استوار شده است. به گونه‌ای که بسیاری از علاقمندان به حوزه تئاتر در مواجهه با آثار نمایشی که چنین مولفه‌های را به شکلی ممتاز و برجسته بازتاب داده و به مخاطب ارائه می‌دهند، حتی اگر نام کارگردان اثر را ندانند، می توانند حدس بزنند که به تماشای نمایشی به کارگردانی سمانه زندی‌نژاد نشستند.

آن دیگری؛ اگر نه موفق‌ترین اما بارزترین اثر زندی‌نژاد است

در میان تولیدات یک دهه اخیر سمانه زندی‌نژاد در قامت کارگردان؛ نمایش آن دیگری اگر نگوییم موفق‌ترین، اما بارزترین اثری است که به شکل مستقیم بازتاب دهنده دغدغه ذهنی این هنرمند و کارگردان جوان تئاتر در مواجهه با مفهوم زمان است.

به همین سبب به نظر می‌رسد حرکت زندی‌نژاد در اقتباس از یکی از درخشان ترین رمان‌‎های فوئنتس یعنی آئورا در حقیقت پاسخ‌دهی به ذهن مطالبه‌گر، جستجوگر و دغدغه‌مند او در مواجهه با مفهوم زمان است. مفهومی که این بار به درخشان ترین شکل ممکن مدنظر قلم فوئنتس در روایت رمان آئورا قرار گرفته است. رمانی که با قلمی شیوا و تسلط بی‌نظیر عبدالله کوثری ترجمه و توسط انتشارات نی روانه پیشخوان کتابفروشی ها شده است.

انتظاری که برآورده نشد!

آنگونه که در سطرهای بالا ذکرش رفت، نمایش آن دیگری بی هیچ تردیدی به عنوان موفق‌ترین کارنامه سمانه زندی‌نژاد از زمان حضور او به عنوان هنرمند حرفه‌ای در عرصه تئاتر تا به امروز شناخته نمی شود. اما چرا؟!...

برای مخاطبانی که آثار سمانه زندی‌نژاد را طی قریب به یک دهه اخیر دنبال کرده‌اند این مساله واضح و مبرهن است که وی کارگردانی فعال است که از سال ۱۳۹۰ تا سال ۱۳۹۶، هر سال حداقل یک اثر نمایشی را روی صحنه داشت؛ اما فعالیت او از ۱۳۹۶ تا آذرماه سال ۱۳۹۸ متوقف شد تا اینکه وی با تولید آن دیگری که اثری اقتباسی از رمان آئورا بود به صحنه بازگشت.

همین مساله نخستین پرسشی را که ایجاد می‌کند به این نکته باز می گردد که ویژگی این اثر در کنار نام زندی‌نژاد، با چه مولفه‌هایی بنا بود همراه باشد که تحقق آن با وقفه و سکوت دو ساله او در امر کارگردانی همراه بود.

همچنین برای کسانی که با رمان آئورا اثر فوئنتس آشنایی داشتند و می‌دانستند که محوریت اصلی قلم فوئنتس در نگارش این رمان بر مساله زمان به عنوان یکی از محوری‌ترین دغدغه های زندی‌نژاد استوار بود دیدن این نمایش را برای مخاطبان آثار این هنرمند خاص‌تر و ویژه‌تر می کرد. انتظاری که متاسفانه نتوانست بعد از پایان نمایش مخاطبانی که با این دو انگاره ذهنی در تماشاخانه شهرزاد برای دیدن نمایش آن دیگری گرد هم جمع شده بودند را قانع کند. اما چرا؟!...

آئورا کیست و رازش چیست؟

مخاطبانی که رمان آئورا را در دست می گیرند با قهرمانی به نام فیلیپ مونترو، تاریخ‌دان جوانی آشنا می‌شوند که به قصد بازخوانی و تکمیل خاطرات شوهرِ کونسئلو پیرزن سالخورده‌ای که سالهاست در گذشته به خانه او می‌رود و در این میان در خلال کار بازخوانی و تکمیل خاطرات شوهرِ فقید زن، دلباخته آئورا برادرزاده پیرزن می شود.

جادوی فوئنتس در سیالیت واقعیت و در تعلیق نگاه داشتن مخاطب میان سفرهای زمانی از حال به گذشته و گذشته های دور و بازگشت های مکرر به زمان حال؛ جذابیت و شیوایی متفاوتی را در کنار روایت زندگی عجیب پیرزن با خود به همراه دارد. هرچه مونترو در بازخوانی و تکمیل خاطرات شوهر پیرزن جلوتر می‌رود گویی جادویی این پیرزن را به جوانی نزدیک و نزدیک‌تر می‌کند.هرچه پیرزن جوان‌تر می شود سیما و خُلق و خوی‌اش به آئورا - برادرزاده‌اش - نزدیک و نزدیک‌تر می شود.

حال حیرانی مونترو در شیوه و نحوه انتخاب و برخورد با آئورا به عنوان دختری که به او دل بسته است و کنسئلو - پیرزن کارفرما - که مونترو را انتخاب کرده است جهانی سیال و موازی را برای جوان تاریخ‌دان ترسیم می‌کند. جهانی که مفهوم مرگ و زندگی؛ پیری و جوانی و در نهایت رسیدن به جاودانگی مفهوم حیات با زیست و نامیرایی آمیخته با عشق را به عنوان مهمترین الگو برای جوان تاریخ‌دان در ارتباطش با ما را ترسیم می‌کند.

اهمیت روایت دوم شخص در رمان آئورا

جادوی دیگر فوئنتس در نگارش رمان آئورا به انتخاب روایت دوم شخص به عنوان سخت‌ترین و پیچیده‌ترین شکل نگارش آثار داستانی و ساحت رمان باز می گردد. در حقیقت خلق رمانی بر پایه روایت دوم شخص آنقدر پیچیده و مشکل است که تعداد آثار تولید شده در این حوزه با چنین نگاه روایتی، نسبت به روایت های اول شخص و سوم شخص (همان دانای کل) بسیار بسیار معدود است.

اما ویژگی‌ای که روایت دوم شخص باعث می شود تا اثر جذابیت ناب خود را برای مخاطب اصیل‌تر کند به این مفهوم باز می‌گردد که گویا مخاطب در روایت واژه‌ها، سطرها و صفحه‌های رمان با نیروی ماورایی مواجه است که رفتار قهرمان را مانند خدایی هدایت می کند. نیرویی که پیش از هر اقدامی از سوی قهرمان اثر - مونترو - تمام کارهایی که قرار است انجام دهد را به او دیکته می کند!

این آگهی باید دو کلمه دیگر هم داشت

 برای درک بهتر روایت دوم شخص در نگارش رمان آئورا به قلم فوئنتس مروری بر صفحه ابتدایی و شروع این رمان داشته باشیم:

آگهی را در روزنانه می خوانی؛ چنین فرصتی هر روز پیش نمی آید. می خوانی و باز می خوانی. گویی خطاب به هیچ کسی نیست مگر تو. حتی متوجه نیستی که خاکستر سیگارت در فنجان چایی که در این کافه ارزانِ کثیف سفارش داده ای، می ریزد. بار دیگر می خوانی‌اش، «آگهی استخدام: تاریخ‌دان جوان، جدی، با انضباط. تسلط کامل بر زبان فرانسه محاوره ای. جوان، تسلط بر زبان فرانسه، کسی که مدتی در فرانسه زندگی کرده باشد، مقدم است... چهار هزار پسو در ماه، خوراک کامل، اتاق راحت برای کار و خواب.»

تنها جای نام تو خالی است. این آگهی می بایست دو کلمه دیگر هم می داشت، دو کلمه با حروف سیاه بزرگ: فیلیپه مونترو.

آیا قدرت روایت آئورا از توان زندی‌نژاد بیشتر بود؟

با خواندن همین چند سطر به وضوح متوجه می‌شویم که فوئنتس در روایت اثرش برای هدایت قهرمان و شخصیت اصلی و محوری داستانش - فیلیپه مونترو - عاملی بیرون از خواست، اراده و قدرت مونترو را برای به انجام رساندن کارهای او قرار داده است. گویا مونترو به عروسک خیمه‌شب‌بازی بدل شده است که با اراده، خواست و میل آن عامل بیرونی دست به اقدامات مختلف می‌زند و اجازه ورود به دنیای پر رمز و راز و توأم با وهم و واقعیت زندگی پیرزن را مونترو پیدا می کند.

آن همان چیزی است که فوئنتس در شاهکار خود به مخاطب ارائه می دهد. ولی وقتی مخاطب با نمایش آن دیگری برخورد می کند منتظر ردی، خطی و یا نشانه‌ای از این رمان در اثر سمانه زندی‌نژاد می گردد. اما آنچه که مخاطب در نمایش آن دیگری می‌بیند اتفاقی است که در نهایت او را بر این اصل وامیدارد که آیا زندی‌نژاد صرفاً برای جذب مخاطبان بیشتر پیشوند اثر اقتباسی را به نمایش خود سنجاق کرده است و یا چنان مقهور قدرت فوئنتس در روایت آئورا شده است که در بازتاب آن کمترین توفیق را برای مخاطبان اثر نمایشی خود داشته است.

مغبون شدن مخاطب در مواجهه با وجهی از نمایش

اما نمایش آن دیگری به قلم آرمین جوان و کارگردانی سمانه زندی نژاد روایت کننده این خط داستانی است: پیرزنی در بیمارستانی ارتشی، جوانی خود را احضار می‌کند و با نیروی جوانی خود و پزشک جوانی که شبیه شوهرش هست خود را رفته‌رفته جوان می‌کند؛ پزشک جوان آرام ‌آرام به شوهر ارتشی زن تبدیل می‌شود و پیرزن که حالا جوان شده می‌خواهد این بار کاری کند تا شوهرش او را ترک نکند. برای تحقق این مهم به راز و جادوی جاودانگی و محو کردن عنصر زمان در مسیر پیر کردنش متوسل می شود.

مغبون شدن مخاطب در مواجهه با نمایش آن دیگری درست به واسطه همین خط داستانی است که شکل می گیرد. تردیدی وجود ندارد که کارگردان خود را به عنوان کارگردانی به مخاطبان معرفی کرده است که برای جذب مخاطب نیاز به چنین ترفندهای سطحی ندارد. پس بی‌شک هدف او در اقتباس از رمان فوئنتس بازگشت به همان دغدغه اصلی‌اش یعنی مفهوم زمان در مواجهه با زندگی انسان استوار است.

اما حتی اگر شکل اقتباس زندی‌نژاد در روایت نمایش آن دیگری از رمان آئورا روایتی آزاد و نه نعل به نعل به عنوان دومین شاخه از شیوه‌های اقتباس از آثار ادبی در تولید آثار دراماتیک در نظر بگیریم، باز هم خط باریکی و یا شاید خطی در تاریکی مطلق توسط زندی‌نژاد و نمایشنامه‌نویسش - آرمین جوان - برای مخاطبان در طول روایت این اثر نمایشی آشکار می شود.

برگ‌های برنده برای پوشش ضعف مهم آن دیگری

نکته مهم بعدی که سمانه زندی‌نژاد غفلت بزرگی را در مورد آن انجام داده است؛ عدم توجه به یکی از مهمترین عوامل قدرتمند در توفیق رمان آئورا یعنی استفاده کردن از راوی دوم شخص است.

به هیچ وجه در تولید اثر نمایشی به سبب شکل روایت آن، کارگردان نمی تواند در مواجهه با مخاطبان خود از روایت دوم شخص استفاده کند! چرا؟ چون بازیگران او به عنوان شخصیت‌های حقیقی که در کالبد شخصیت‌های حقوقی، قهرمانان و کاراکترهای نمایش فرو می‌روند در عمومی‌ترین حالت؛ نگاه و روایت اول شخص و در پیچیده‌ترین حالت می توانند راوی سوم شخص باشند.

اگر مهمترین عامل ارتباطی مخاطب با اثر نمایشی را قصه، داستان و یا در اصطلاح تئاتری خط روایی آن در نظر بگیریم، می‌توان بزرگ‌ترین نقد را به نمایش آن دیگری به کارگردانی سمانه زندی‌نژاد به سست بودن خط روایی او ارجاع دهیم؛ اما نمایش آن دیگری برگ‌های برنده متعدد دیگری دارد که می تواند بزرگترین ضعف این اثر نمایشی را تا حد زیادی پوشش دهد!

طراحی صحنه و گروه بازیگران مهر تاییدی بر هوش کارگردان

سمانه زندی نژاد به همان اندازه که در نگاه خلاقانه خود به عنوان کارگردان دغدغه بزرگی مانند مفهوم زمان را به عنوان نخ تسبیح تولیداتش در نظر می گیرد؛ به مکان و جغرافیای اثر نمایشی خود در قالب طراحی صحنه نیز اهمیتی بسیار ویژه می دهد و نمایش آن دیگری نیز از این مسئله مستثنی نیست.

در حقیقت دکور این نمایش با طراحی شیما میرمحمدی دکوری سنگین و بسیار کاربردی برای تعلیق مخاطب و باورپذیری سفرهای مکرر و متعدد مخاطب در قالب رفت و برگشت‌های زمانی از حال به گذشته، گذشته‌های دور و بار دیگر بازگشت به زمان حال به شمار می رود.

استفاده کردن از دکور به عنوان یکی از کاراکترهای باورپذیر کننده امر داستان برای مخاطب به عنوان یکی از مهمترین برگ‌های برنده سمانه زندی‌نژاد در طراحی میزانسن‌ها، حرکت هدفمند و کنشگر بازیگران به شمار می رود.

نکته مهم بعدی که به عنوان یکی از یادگارهای نمایش آن دیگری در ذهن مخاطب حک می شود به گروه بازیگران این اثر بازمی‌گردد.

آزاده صمدی بازیگر نقش پیرزن؛ محمدرضا علی‌اکبری بازیگر نقش پزشک جوان و طاهره هزاوه بازیگر نقش جوانی پیرزن و آئورا؛ مثلث بازیگری نمایش آن دیگری را تشکیل می دهند. اتفاقی که بار دیگر در کنار ضعف خط روایی و داستان این نمایش؛ می تواند التیام دیگری بر ذهن پرسشگر و کنجکاو مخاطبان باشد.

آزاده صمدی به عنوان بازیگر این اثر در حقیقت سنگ‌محک و شاخص بازیگری را چه برای خود و چه برای دیگر بازیگران صحنه را به نوعی بار دیگر تعریف می کند. او در کنار گریم سنگین که به غایت چهره یک پیرزن برای مخاطبان تصویر می‌کند در رعایت حرکات، شور و نشاط جوانی خود را به فراموشی سپرده و چنان باورپذیر صدا، مجموعه گفتار و کردار پیرزن را به مخاطب ارائه می‌دهد که برای بسیاری از مخاطبان باورپذیر بودن آنکه ایفاگر این نقش آزاده صمدی است اگر نگوییم محال بسیار سخت خواهد بود!

محمدرضا علی‌اکبری و طاهره هزاوه نیز اگرچه نه به اندازه آزاده صمدی در ایفای نقش و شخصیت‌ها قدرتمند نیستند اما بازی‌های قابل قبول، باورپذیر و آرام آنها تحت هدایت، درایت و نظارت سمانه زندی‌نژاد را پیشاروی مخاطب ترسیم می کنند.

اثری که می‌تواند به درخشان‌ترین نمایش کارگردانش بدل شود

در پایان ذکر این نکته خالی الزامی به نظر می رسد که نمایش آن دیگری به کارگردانی سمانه زندی‌نژاد هرچند می توانست با کمی فرصت و دقت بیشتر به ویژه در بازتاب خط روایی داستان و یا حذف مفهوم اقتباس، تفاوت در ارتباط گیری با مخاطب و ارائه اثری روان‌تر در مفهوم برای درک قصه پر راز و رمزش برای لذت هر چه بیشتر مخاطب و پذیرش منطقی دلایل حیرانی میان توهم و واقعیت نمایش را در تصحیح روایت خط داستانی را رقم بزند اما اگر این اثر در ادامه به عنوان تجربه‌ مجدد در نگاه اجرای رپرتواری آثار سمانه زندی‌نژاد در دستور کار قرار بگیرد با رفع چنین آسیب‌هایی و توجه و تمرکز بر تقویت نقاط قوتش می تواند به یکی از درخشان‌ترین آثار کارنامه این کارگردان جوان اما کارنامه دارد و موفق در بدنه تئاتر کشورمان بدل شود.

از امین خرمی

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =