قلبِ خلیج فارس
احمد اقتداری

آیین بزرگداشت ایران‌شناس فقید، «احمد اقتداری»، عصر شنبه نهم آذر در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. او که بیست‌وهفتم فروردین سال جاری در نودوچهار سالگی دار فانی را وداع گفت، بیش از شصت سال درباره خلیج فارس به تحقیق پرداخت و رئیس دفتر مطالعات خلیج‌فارس در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بود.

در این مراسم، ابتدا «کاظم موسوی بجنوردی»، برای حاضران سخن گفت. او از سه وجه علمی، اخلاقی و میهنیِ اقتداری یاد کرد: او بزرگ‌ترین استاد خلیج فارس‌شناسی و بلکه جنوب ایران بود و حق بزرگی بر گردن ایران‌شناسی دارد. او چه به همراه ایرج افشار و منوچهر ستوده و چه تنها بسیاری از مناطق ایران را با پای پیاده درنوردیده و هزاران عکس تهیه کرده بود. اقتداری به تحقیقات میدانی ـ که به نوعی خمیرمایه تحقیقات بعدی است - توجه بسیار داشت. او با زحمت فراوان درباره گویش‌، معیشت، آداب و رسوم، تاریخ و جغرافیای جنوب ایران کار کرده و ما حالا از نتایج آن پژوهش‌ها بهره می‌بریم. از این منظر وجه علمی او بسیار درخشان است. او که کتابخانه، اسناد و عکس‌های خود را به مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی اهدا کرده و مدیر دفتر مطالعات خلیج فارس نیز بود، مرتب می‌آمد و علاقه‌مندان به تحقیق در این باره را راهنمایی می‌کرد و آنها از دانش گسترده او بهره می‌جستند.

رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ادامه داد: به لحاط اخلاقی، چون عاشق علم و وطن بود، سری نترس در بیان حقایق موضوعات میهنی داشت و درباب مسائل میهنی نیز یک میهن‌پرست واقعی بود. برای خلیج فارس آماده هرگونه فداکاری بود. وقتی بحرین مصالحه شد هیچ تقیه نکرد. همیشه از منافع ملت ایران شجاعانه دفاع می‌کرد.

کاظم موسوی بجنوردی / عکس‌ها: خانه اندیشمندان علوم انسانی

سپس، «ناصر تکمیل همایون» پشت تریبون حاضر شد. او به حقیقت‌گویی و صریح‌اللهجه بودن اقتداری پرداخت و گفت: اقتداری یک خان‌زاده بود که به عقبه‌اش به امام‌قلی‌خان سردار صفوی می‌رسید و من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک خان‌زاده اهل لارستان، روزی رئیس دفتر مطالعات خلیج فارس در یک نهاد علمی شود. یعنی رتبه‌ای که او یافت مانند دیگران نبود. او صرفا برپایه دانشش درباره خلیج فارس و جنوب ایران به بالاترین مدارج رسید و از این جهت هم باید آثار او را سرآمد خلیج فارس‌نگاری دانست.

این استاد تاریخ افزود: آثار اقتداری از جمله «سفرنامه سدیدالسلطنه»، مملو از اطلاعات است. جز این، به پژوهش میدانی توجه فراوان داشت و با پای پیاده از بوشهر تا چابهار رفت و عکس برداشت و کتاب «آثار شهرهای باستانی سواحل و جزایر خلیج فارس و دریای عمان» را به رشته تحریر درآورد. کاری مهم که کسی جز او دست به آن نزده است. او روی فرهنگ عامه کار کرد و «فرهنگ لارستانی‌»اش نشان می‌دهد که تا چه اندازه در این زمینه تبحر داشته است.

ناصر تکمیل همایون

سخنران بعد، «محمدصادق رحمانیان» بود که به دوران نوجوانی خود نقبی زد و گفت: در آن زمان در کتابخانه پدرم، دو کتاب نظرم را جلب می‌کرد و دهلیز جانم را آرامش می‌داد و عطری عجیب داشت؛ «لارستان کهن» و «فرهنگ لارستانی».

مدیر رادیو فرهنگ در بخش دیگری از سخنان خود گفت: از سال ۱۳۷۱ که نشریه محلی همسایه را منتشر می‌کردیم، برای او می‌فرستادیم، او می‌خواند و نظر می‌داد. بعدتر پذیرفت بر کتاب «انار و بادگیر»م که دفتر شعر بود مقدمه بنویسد و سپس، دیوان «شیدای گراشی» را با هم منتشر کردیم.

او اضافه کرد: اقتداری هم به زبان توجه داشت و هم فرهنگ و مطالعه این دو را در زمره مطالعات کل‌نگر می‌دانست و نه‌تنها واژگان، که نظام ارزشی منطقه را برای ما به یادگار گذاشت.

محمدصادق رحمانیان

«هوشنگ دولت‌آبادی» سخنران بعد بود که چند ویژگی از اقتداری را از لابه‌لای ۵۵ سال شناخت نزدیک بیان کرد: اقتداری حالت وسواس‌گونه‌ای برای درستی تحقیقاتش داشت. یعنی کارهایی که می‌کرد مانند پرونده حقوقی بود و خودِ او مانند یک قاضی، تا همه‌چیز را درست بررسی نمی‌کرد و مطمئن نمی‌شد، نمی‌نوشت. اقتداری وقتی شروع به تحقیق کرد به محل می‌رفت. سال‌ها بعد وقتی به هریک از آن محل‌ها رفتیم، همه او را مردی بلندبالا و عبوس به یاد داشتند که لبانش از گره‌خوردگی باز نمی‌شد و فقط با پیرمردها حرف می‌زد. اما برعکس او نه چندان قدبلند بود و نه اصلا عبوس، ولی شکل کارش روی اهالی اثر گذاشته بود. خلاف آنچه آنان معتقد بودند من اقتداری را مردی نکته‌سنج و بذلوگو یافتم.

این پزشک ادامه داد: او عجیب به حقر اعتقاد داشت و حاضر نبود پایمال شود. وقتی برای وکالت مردم لارستان در مجلس داوطلب شد در سخنرانی‌هایش مدام از حق می‌گفت. بارها به او تذکر دادند اما او زیر بار نمی‌رفت تا آنکه به پادگان ژاندامری شیراز تبعید شد و بعد هم مجبورش کردند به تهران بازگردد. شاید اگر لطف زعمای وزارت کشور نبود و او در لارستان مانده بود، بسیاری از آثار علمی‌اش خلق نمی‌شد و این راه را نمی‌رفت.

هوشنگ دولت‌آبادی

در ادامه، «علی دهباشی» به مروری جریانی پرداخت که احمد اقتداری یکی از نمایندگان آن بود: اواخر سال ۱۳۵۴ بود که رفت‌وآمد به دفتر اسلام کاظمیه پیدا کردم. او در طبقه سوم ساختمانی بود روبه‌روی کتابفروشی لاروس. طبقه اول دکتر خدابنده‌لو مطب داشت. طبقه دوم دفتر وکالت احمد اقتداری و طبقه سوم دفتر اسلام کاظمیه. صبح‌ها که برای کاظمیه لوموند می‌بردیم، گاهی اقتداری هم آن‌جا بود و از این راه با تیپ دیگری از روشنفکران ایرانی آشنا شدم و از کمی بعد، نخستین بار، ناصر تکمیل همایون را هم آن‌جا دیدم. آن موقع فکر می‌کردم جریان روشنفکری همین رادیکال‌های مخالف حکومت هستند. در ادامه دیدارهایم با احمد اقتداری و مطالعه نقدهای تجلیل‌آمیزی که کاظمیه بر آثار او می‌نوشت، فهمیدم جریان دیگری نیز هست که نگاهش به تاریخ ایران و مبارزات مردم متفاوت است.

مدیر مجله بخارا افزود: به سبب همین تفکر، هیچ‌وقت مجلاتی مانند «آینده» و «راهنمای کتاب» نمی‌خواندمو بیشتر به امثال «آرش» و «فردوسی» گرایش داشتم. آن مجلات محافظه‌کار بودند و ایرج افشار اصلا به سوی ادبیات معاصر و تاریخ معاصر نمی‌آمد. او حتی به رمان اعتقاد نداشت و در راهنمای کتاب، زمانی که او به دانشگاه هاروارد رفته بود و عبدالحسین زرین‌کوب مجله را اداره می‌کرد مجله دارای بخش ادبیات معاصر شد. در این دوره حتی در پژوهش‌های ادبی و تاریخی هم در دو طیف افراط وجود داشت و البته در این میان کسانی مانند احسان نراقی هم بودند که در میانه ایستاده بودند.

او ادامه داد: وقوع انقلاب باعث شد تا نگاه تند به هر نوع پژوهش سایه اندازد و در نتیجه خیلی‌ها خانه‌نشین شدند اما مهاجرت نکردند تا درگذشتند مانند پرویز ناتل خانلری و محمدامین ریاحی. بعد از فروکش کردن تب و تاب انقلابی، کم‌کم نگاه دیگری روشن‌گر شد و من و امثال من فهمیدیم این پژوهشگران هم ایران را دوست دارند ولو آنکه آثارشان را انجمن آثار ملی یا بنیاد فرهنگ ایران چاپ می‌کرد. یکی از آنان که نقش‌شان به تدریج هویدا شد، اقتداری بود. او ایران را بسیار دوست داشت و نسبت به خلیج فارس دیدگاه‌های ملی و گاه تندروانه داشت. اما متاسفم که نهادهای رسمی که هرسال برای خلیج فارس همایش‌های خوش آب و رنگ برگزار می‌کنند، چرا هیچ‌یک از آثار او را تجدیدچاپ نمی‌کنند و حالا اثری از او در دسترس نیست با این حال نام او تا همیشه با نام خلیج فارس و نام ایران جاودان خواهد ماند.

علی دهباشی

سخنران دیگر، «مجید تفرشی» بود که از کشیده‌شدن خود به مطالعات خلیج فارس گفت که یکی از دلایل آن آثار احمد اقتداری بود: او شخصیتی فاضل بود و مناعت طبعی حیرت‌انگیز داشت. شخصیتی ایران‌دوست و ایران‌مدار داشت و در مطالعات خلیج فارس هم به اسناد ملی و هم اسناد بین‌المللی توجه داشت.

این پژوهشگر تاریخ معاصر اقتداری را معلمی شریف دانست که بی‌دریغ یاد می‌داد.

مجید تفرشی

«رضا رشیدیان» که بخش‌هایی از مستند «به ایرانِ جاودانی‌امِ» او که پرتره‌ای درباره احمد اقتداری است نیز در این جلسه با یادی از شصت سال فعالیت علمی او و اینکه تا پایان عمر از این بازی روزگار که او را عزلت‌نشین و به ناچار رنجور و خسته کرده بود، سخت ناخرسند بود، گفت: سه ملاقات اتفاقی زندگی او تحت تاثیر قرار داد؛ دیدار با عبدالرحمن فرامرزی، سردبیر روزنامه کیهان و ریاست اداره فرهنگ لارستان به تبع آن، دیدار با ایرج افشار و منوچهر ستوده در میدان توپخانه تهران و به تبع آن آشنایی با جمعی از ایران‌شناسان در آینده و دیدار با عباس زریاب خویی و پیشنهاد او مبنی بر مطالعه یک کتاب خطی درباره خلیج فارس، که هر سه به نوعی بر زندگی مهم‌ترین تاثیرات را بر جای نهادند.

رضا رشیدیان

آخرین سخنران، بانو «امید اقتداری» بود که از پدر یاد کرد و از خاطرات خود با او گفت.

امید اقتداری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =