نگهبان ابدی خلیج فارس

سمنان- ایرنا- ۳۹ سال پیش در چنین روزی یعنی هفتم آذر ۱۳۵۹ شهید امیر دریادار محمدابراهیم همتی با رشادت و جانفشانی‌های خود به عنوان فرمانده ناوچه قهرمان پیکان در عملیات مرواید، در جریان نبردهای حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس، نگهبان ابدی خلیج همیشه‌فارس و جاودانه تاریخ ایران شد.

شهید امیر دریادار همتی یکی از شهیدان دفاع مقدس و از اهالی سمنان است که در ادب، هنر، علم و عمل یک اسطوره بود، شاید نیروی دریایی دیگر به مانند او نخواهد دید و به پاس رشادت‌های این جوانمرد ایران زمین هفتم آذر، سالروز شهادتش، به عنوان روز ملی نیروی دریایی انتخاب شد.
شهید امیر دریادار همتی فرزند عباسعلی چهاردهم فروردین سال ۱۳۲۹ در خانواده ای متدین و مذهبی و دوست دار اهل بیت (ع) و در عین حال ساده و بی آلایش در محلات ثلاثه سمنان دیده به جهان گشود و در دامان مادری عفیف رشد یافت.
شهید امیر دریادار همتی، به گفته همکلاسی هایش، از بهترین دانش آموزان نابغه و، به قول آن ها، مغز ریاضی بود، تا دیپلم همیشه جزو بهترین شاگردان مدرسه شناخته می‌شد به طوری که او را دانش آموز نابغه و مغز ریاضی می دانستند.
این شهید بزرگوار از ۶ سالگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و در خرداد سال ۱۳۴۸ در رشته ریاضی از دبیرستان رودکی موفق به اخذ دیپلم شد و در همان سال، در رشته مهندسی دانشگاه تهران قبول شد.
شهید امیر دریادار همتی به دلیل عشق و علاقه وافری که به خدمت در نیروی دریایی و دریا داشت از تحصیل در رشته مهندسی انصراف داد و بعد از قبولی در آزمون ورودی، وارد نیروی دریایی ارتش شد و به دلیل هوش و استعداد سرشارش، زمانی که به منظور طی کردن دوره های ناوبری و فرماندهی کشتی به آلمان اعزام شد در مدت ۲ ماه آموزش، زبان آلمانی را فراگرفت.
به گفته همرزمانش دانشکده دریایی آلمان، در آن زمان از بهترین دانشگاه ها محسوب می شده و شهید امیر دریادارهمتی در بین دانشجویان ۷۰ کشور جهان رتبه اول را به خود اختصاص داد.
افتخار کشور و جاودانه خلیج نیلگون فارس، پس از اتمام دوره های تخصصی ناوبری و فرماندهی کشتی که در آلمان به سر آمد، به ایران بازگشت و در منطقه دوم دریایی بوشهر مشغول به خدمت شد.
این شهید بزرگوار در سال۱۳۵۷، در اواخر دوران سلطنت پهلوی و زمانی که تنها ۲۷ سال داشت، دوره تکمیلی را در فرانسه به اتمام رساند، وی ناوچه ای که به سفارش ایران در فرانسه ساخته شده بود، با عنوان «ناوچه پیکان» ناخدایی کرد و به کشور ایران آورد.
به گفته هم رزمانش شهید امیر دریادارهمتی با فرماندهی ناوچه پیکان با وارد شدن در جنگ تمام عیار با دشمن، بیش از پنج ناوچه عراقی را به قعر آب های خلیج فارس فرستاد و با به آتش کشیدن اسکله های نفتی البکر و الامیه مانع از صادرات نفت عراق از طریق خلیج فارس و دریای عمان شد، اما پس از پایان این عملیات ناوچه پیکان در مسیر بازگشت هدف موشک قرار گرفت.
اکنون در سالروز شهادت افتخار دیار دارالمرحمه شهید دریادار همتی، میزبان خواهر آن شهید والامقام شدیم تا درباره‌اش بیشتر بدانیم.

خودتان را معرفی کنید؟
همتی: آذر همتی و خواهر شهید امیر دریادار محمدابراهیم همتی هستم.

شهید همتی فرزند چندم خانواده بود؟
همتی: شهید برادر بزرگ خانواده هشت نفره ما بود.

از خصوصیات شهید امیر دریادار همتی بگویید؟
همتی: زمان را از دست نمی‌داد (چشمانش را بست و گویی یکبار دیگر خاطرات کودکی و لحظات خوش کنار هم بودن برایش تدایی شد) برادرم هیچ‌گاه بیکار نبود، همیشه مشغول کار و تلاش بود و در زمان بیکاری به برادرانم در درس و مشق کمک می‌کرد.

شهید همتی اهل ورزش بود؟
همتی: بله. او هیچ‌گاه ورزش را ترک نمی‌کرد و همیشه پنج صبح از خواب بیدار می‌شد( لبخندی زد) در خانه استخر داشتیم، صبح که بیدار می‌شد در تابستان و زمستان در آب شیرجه می‌رفت و بعد از ورزش صبحانه می‌خورد.

علاقه و سرگرمی شهید امیر دریادار همتی چه بود؟
همتی: به دنبال بازی و تفریح نبود، همیشه عاشق یادگیری چیزهای جدید بود، عاشق حل جدول بود. جدول دفترچه‌ای یکان هر هفته چاپ می‌شد و برادرم کمتر از ۲۴ ساعت تمام جدول‌ها را حل می‌کرد و چنان از حل جدول خوشحال بود که انگار در مسابقه‌ای بزرگ برنده شده باشد.

مهمترین ویژگی‌های اخلاقی شهید امیر دریادار همتی چه بود؟
همتی: وطن پرستی مهمترین ویژگی او بود، خیلی از امیران ارتش باقی‌مانده از پیش از انقلاب با شروع جنگ از کشور رفتند، اما اِبی(در خانه به جای ابراهیم با این اسم صدایش می‌کردیم) ماند تا از خاک وطن دفاع کند.

خاطره‌ای خوش از برادرتان به یاد دارید؟
همتی: آخرین سفر خانوادگی ما مربوط به شهریور ۱۳۵۹ بود که به شمال کشور سفر کردیم و در هوای بارانی در مسیر مسافرت یک لاک پشت در وسط جاده بود و اِبی لاک‌پشت را از وسط جاده برداشت و کنار گذاشت که آسیب نبیند، روح بلند و بی‌آزار او حتی در همین موارد کوچک در ذهن ما ماندگار  است.

شهید دریادار همتی ازدواج کرده بود؟
همتی: بله او در حدود سه سال از ازدواجش گذشته بود که شهید شد، در سن ۲۷ سالگی ازدواج کرد، به شکل سنتی ازدواج کرد. همسرش با وجود نداشتن فرزندی از او، پس از شهادتش ازدواج نکرد و اکنون بعد از گذشت سال‌ها، جز رسیدن به اِبی بعد از مرگ آرزویی ندارد.


گفتید شهید دریادارهمتی فرزندی داشت؟
همتی: خیر، برادرم می‌گفت بچه پدر می‌خواهد و من همیشه در دریا هستم. وقتی بازنشسته شدم یک گلخانه درست می‌کنم و آن موقع که صاحب فرزند شدم آن ها را در آغوش می‌گیرم تا حتی وقتی بچه‌ام خواب است نفس کشیدنش را تماشا و لذت ببرم.

شهید امیر دریادار همتی چگونه به فعالیت در نیروی دریایی علاقه‌مند شد؟

همتی: کنار خانه مادربزرگ‌مان یک آب‌انبار بود که سرگرمی و بازی برادرم به این آب‌انبار ختم می‌شد، (چشمانش اشک آلود شد، سعی داشت مانع شکسته‌شدن بغضش شود، ادامه داد) همه به برادرم می‌گفتند او آخر دریایی می‌شود.

شهید امیردریادار همتی از چه سالی وارد نیروی دریایی ارتش شد؟

همتی: سال ۱۳۴۹ وارد ارتش شد و ۱۰ سال در خدمت نیروی دریایی بود که از این ۱۰ سال ۵ سال در آلمان و سه سال در فرانسه برای فراگیری آموزش‌های تکمیلی مربوط به نیروی دریایی بورسیه گذشت.

داستان ناوچه پیکان چیست؟

همتی: برادرم به عنوان فرمانده ارشد نیروی دریایی برای نظارت و تحویل ساخت ۱۲ ناوچه به فرانسه اعزام شد که نام ۱۲ ابزار جنگی مانند پیکان، سهند، سبلان، تبرزین و شمشیر بر روی ناوچه‌ها گذاشته شد. درست در زمانی که ناوچه‌ها آماده شد، جنگ عراق علیه ایران شروع شد و او ماند و ناوچه‌ها را تحویل گرفت و به ایران برگشت و با ناوچه پیکان در هفتم آذر ۱۳۵۹ دشمن را سرنگون کرد و در آخر مورد هدف موشک قرار گرفت و پیکرش در خلیج نیلگون همیشه فارس به عنوان نگهبانی ابدی باقی ماند.


آخرین باری که برادر خود را دیدید به یاد می‌آورید؟

همتی: ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آخرین دیدار ما برابر بود با روز اول شروع جنگ. تلفن زنگ خورد. برادرم گفت جنگ شروع شده باید خودم را به بوشهر برسانم. فرودگاه را زده بودند ولی اصرار به رفتن داشت و پدر او را به ترمینال رساند. ماشین برای بوشهر نبود، او خود را به شیراز و بعد از شیراز خود را به بوشهر رساند.


در طول جنگ خبری از شهید داشتید؟

همتی: یک ماه از شروع جنگ و رفتن برادرم گذشت و ما از او خبری نداشتیم. دیگر همسرش تاب ماندن نداشت و برای رفتن به بوشهر برای اطلاع از همسرش اصرار می کرد. به همین دلیل با همراهی پدر به بوشهر رفت تا از او خبری کسب کند و ۱۰ روز در بوشهر ماندند که پدرم می‌گفت اِبی تمام مدت در ناوچه و در دریاست.


آخرین تماس شما با شهید چه زمانی بود؟

همتی: یک روز زنگ زد گفت مادر ۲ ماه غذای خوب نخوردم، یک سبزی پلو خوشمزه (غذای محبوب سمنانی‌ها که شیوه پخت و دورچین ویژه همین منطقه را دارد) برایم درست کن من نهم آذرماه به خانه می‌آیم (لبخند تلخ و پرمعنایی زد و ادامه داد) ۹ آذر سالگرد ازدواج ابی بود.


خبر شهادت رو چطور متوجه شدید؟

همتی: یادم هستم سوخت برای گرمایش و غذاخوردن نداشتیم. پدرم به هر زحمتی سوخت تهیه کرد. همه خوشحال بودیم (طوری لبخند بر لبانش نقش بست گویی که هنوز منتظر است برادرش بیاید) روز شنبه هشتم آذر ۱۳۵۹ پدر برای خرید وسایل مورد نیاز رفته بود خرید و یک روزنامه هم خرید آمد و به من گفت روزنامه بخوان چه مطالبی نوشته و من تیتر بزرگ روزنامه را خواندم که نوشته بود ناوچه پیکان غرق شد و همان لحظه پدرم بر سر خودش زد و گفت ابی آنجاست و من گفتم نه پدرجان مگه هر ناوچه‌ای غرق بشه ابی هست، اما با پرس و جو صحت خبر تایید شد، اما ما نمی‌خواستیم باور کنیم.

پیکر شهید پیدا شد؟

همتی: ( اشک امانش را گرفته بود، مکث کرد و ادامه داد) ۴۰ روز بعد از حادثه اهالی جزیره خارک صبح‌دم از خواب بیدار شدند یک پیکر بدون دست و پا و بدون سر پیدا کردند که از جلیقه و لباسی که برتن داشت مشخص بود یکی از شهدای ناوچه است که آب ۱۰۰ مایل پیکرش را چرخانده و به جزیره خارک رسانده است، اما برادرم جاویدالاثر شد.

آیا کسی از ناوچه پیکان زنده ماند؟

همتی: ۵۰ نفر در ناوچه پیکان بودند که ۱۷ سرنشین نجات یافتند، پیکر سه شهید پیدا شد و ۳۰ تن دیگر جاویدالاثر شدند.

خانواده شهادت را باور کردند؟

همتی: پدر و مادرم امیدوار بودند که ابی زنده است برمی‌گردد.( در حالی که گریه امانش را بریده بود ادامه داد) ما امید داشتیم چون ابی غواصی بلد بوده خودش را نجات داده و جایی باشد.

افرادی که از ناوچه نجات یافتند در باره شهید دریادار اطلاعی نداشتند؟
همتی: اتفاقا از نجات یافتگان پرسیدیم گفتند شهید تا آخرین لحظه بر پیشانی ناوچه فرمان ترک ناو می‌داد و در آخرین لحظه پیشانی او را خونین دیدند و بعد از آن صدایش شنیده شده و دیگر چیزی دیده نشد. ما امیدوار بودیم نهایتا ابی سرش ضربه دیده و حواس خود را از دست داده‌باشد، اما خود را نجات داده باشد و به این امید پدر و مادرم ۲۵ سال چشم انتظار بودند.

پدر و مادر شما در قید حیات هستند؟


همتی: پدر و مادر بسیار امیدوار به بازگشت پیکر شهیدشان بودند ولی امیدشان به حقیقت نپیوست و آنها همچنان چشم‌انتظار بودند. در سال ۱۳۸۶ مادرم از دنیا رفت و پدر چنان ناراحت بود که گویی میدان مسابقه است، می‌گفت چرا مادر زودتر از من رفت و در نهایت چهار ماه بعد از مرگ مادر، پدرم اسفند همان سال به رحمت خدا رفت.

خواسته شما از مسئولان چیست؟

همتی: یاد و نام شهدا را زنده‌نگه دارند و اکنون برادرم در زادگاهش شهر سمنان ناشناخته است، تنها تعداد کمی از شهروندان سمنان شهید را می‌شناسند. یک ماکت ناوچه زمانی در سمنان نصب شده بود. سوار تاکسی بودم راننده می‌گفت: «این جا دریا نداره، اومدن برای خودشان ناوچه زدن.» این شهید تا این حد گمنام مانده است.

شهید امیردریادار همتی در روز هفتم آذر ۱۳۵۹ در عملیات مروارید که یکی از بزرگترین عملیات های نیروی دریای ارتش بود به درجه والای  شهادت نایل شد و به مناسبت جان فشانی کارکنان دلیر این ناوچه خصوصا شهید ناخدا همتی ، این روز را به نام روز نیروی دریایی نامگذاری کردند.

شهید دریادار همتی به هنر علاقه داشت؟

همتی: بله اوقات فراغت موزیک گوش می‌داد، تاریکخانه داشت و عکاسی می‌کرد، نقاشی می‌کرد به ما می‌گفت روبه رویم بنشینید تا از شما نقاشی بکشم.
خانه مادرم موزه‌ای از عکس‌ها و نقاشی‌های برادرم بود.

از همرزمان شهید درباره شاهکارهایش پرسیدید؟

همتی: بله همرزمانش می‌گفتند در یکی از عملیات‌ها ناوچه فرماندهی برادرم در موازات ناوچه عراقی در حرکت بود و آنها متوجه ما نمی‌شدند شهید گفت ما در نقطه کور رادار دشمن حرکت می‌کنیم و به گفته همرزمانش در جنگ ابی با تکیه بر دانش خود تاکتیک‌هایی داشته که هنوز هم این تاکتیک‌ها به عنوان رمز موفقیت بعد از چهار دهه استفاده می‌شود.

کاردستی و یا شاهکاری از شهید امیردیادار همتی به یاد دارید؟

همتی: بله برادرم به کشتی علاقه زیادی داشت و در یک مدت کوتاه یک ماکت کشتی درست کرد.

جایگاه شهید امیر دریادار همتی در جنوب کشور چگونه است؟

همتی: لبخندی زد و گفت برادرم در بوشهر چنان شناخته شده و محبوب است که در زادگاهش سمنان نیست. یک‌بار به ما زنگ زدند ما می‌خواهیم با شما دیدار کنیم. دیدیم از نوجوان ۱۲ تا بزرگترین‌ آنها ۱۸ ساله برای مسابقات ورزشی به سمنان آمده‌اند و بعد به دیدار ما هم آمدند. با زبان شیرین جنوبی می‌گفتند پدران‌مان گفتند حتما به دیدار خانواده شهید امیر دریادار همتی بروید. این نشان می دهد نام او جاودان است و در جنوب آوازه شهید دریادار همتی هنوز پیچیده است و به نسل های بعد منتقل شده که نشانه عظمت شخصیت اوست.


شما به محل خدمت شهید امیر دریادار همتی رفته اید؟

همتی: بله به خانه سازمانی برادرم رفتیم که یک خانه با امکانات اولیه زندگی در حد یک موکت و اجاق گاز برای آشپزی بود، اما روی دیوارش بر قلب یک کاغذ مقوایی سیاه با قلم سفید نوشته شده بود:

ناوی از موج نمی‌هراسد
ناوی عاشق طوفان است
ناوی از ساحت پرنور افق می‌آید
شفقش در جان است
برکشد چونکه شراع
فارغ از بود و نبود
عرصه‌اش عرصه پهناور دریای کبود
ناخدایی است که با بیم و بلا خوکرده 
روی این ساحل اندوه زده
در کنار هم‌رزم، پیش روی دژخیم
در تگرگی همه از سُرب مذاب
همچو یک صخره بپاست
دشمن شوم کجاست.
ناوی از مرگ نمی‌ترسد