درباره نظریه تکامل | تئوری تاثیرگذار بر انسان‌شناسی

تهران- ایرنا- نظریه تکامل یکی از تئوری‌های بحث‌برانگیز و تأثیرگذار بر انسان‌شناسی به شمار می‌رود. چارلز داروین نظریه‌پرداز این دیدگاه سبب شد تا به واسطه آن تحول شگرفی را در مکاتب مختلف پدید آورد و بدین‌ترتیب هر یک از این مکتب‌ها به گونه‌ای خاص بر جهان‌بینی مردم تأثیر گذاشتند و انسان‌شناسی آنها را دگرگون ساختند.

به گزارش گروه اطلاع‌رسانی ایرنا، نظریه تکامل و ارتباط آن با وجود نظم و تدبیر در طبیعت، در تفکر غربی هنوز هم از بحث‌های مطرح به شمار می‌رود. برای بسیاری از ما شنیدن نام چارلز داروین مترادف با نظریه فرگشت یا تکامل و انتخاب طبیعی است. چارلز داروین یکی از مهم‌ترین دانشمندان جهان محسوب می شود که ۲۱۱ سال پیش در انگلیس دیده به جهان گشود. او را به عنوان زیست‌شناس شهیر بریتانیایی می شناسند که تئوری تکامل بیولوژیکی به واسطه‌ انتخاب طبیعی را ارایه داد. چارلز داروین تکامل را به‌ عنوان تغییر نسل‌ها تعریف کرد؛ ایده‌ای که می‌گوید گونه‌ها در زمان تغییر می کنند و گونه‌های جدیدی را به‌ وجود می‌آورند و دارای یک وجه مشترک هستند. داروین معتقد بود که منابع در طبیعت محدود هستند و همین انتخاب طبیعی موجب می‌شود که جمعیت‌ها سازگار شوند؛ یعنی با گذشت زمان برای محیط خود مناسب شوند. به همین خاطر داروین را پدر علم تکامل می‌گویند. داروین تنها فردی نبود که به دنبال منشاء مشترک گونه‌های مختلف بود، بلکه افراد دیگری هم این نظریه را دنبال کردند و به نتایجی در این بحث رسیدند. پژوهشگر گروه اطلاع‌رسانی ایرنا در این نوشتار سعی دارد تا به مناسبت روز جهانی تکامل که به احترام چارلز داروین به این نام اختصاص یافته است،‌ ضمن بازخوانی این نظریه به زبان ساده چندتن از پیروان این نظریه و دانشمندانی را که روی این تفکر تاثیرگذار بودند، معرفی کند.  

تکامل به زبان ساده

تمامی موجودات زمین در طول زمان در فرآیندی مستمر، تحول پیدا کرده اند که به این چرخه فرگشت می‌گویند. چارلز داروین تئوری تکامل را مطرح و پروراند و به صورت کتاب اصل انواع تدوین کرد که این مجموعه در ۱۸۵۹ میلادی منتشر شد. همچنین داروین با کتاب محبوب خود با نام سفر بیگل در محافل علمی به‌ خوبی شناخته‌ شد و ستایش دانشمندان در زمینه‌ زمین‌شناسی و زیست‌شناسی را برانگیخت. او در ۱۸۷۱ کتاب بعدی خود موسوم به تبار انسان را منتشر کرد. تکامل می‌گوید: این ظرفیت وجود دارد که مسیر تهاجمات زیستی را تغییر دهد، هرچند این قبیل تغییرات به وسیله آزمایش‌ها کشف نشده باقی می مانند. اَعمال حیاتی، پروسه های منطقی حفظ حالت زنده هستند و هرگونه انحراف از مَشی منطقی آنها، کمابیش منجر به بروز اختلال در سیستم و حذف حالت زنده می‌شود. سیستم‌های زنده به لحاظ اجرای اعمال حیاتی معیوب، حسب درجه  نقص در پروسه های حیاتی، در برخورد با نیروهای تکاملی حذف شده و یا از تاثیر در روند تکامل منع می شوند. شواهد علمی این نظریه را که حیات روی زمین فرگشت یافته و تمام گونه‌ها جد مشترکی دارند را تایید می‌کند. داروین در کتاب خود می نویسد: هر کاری که بشر می‌کند جلوه‌ای از انتخاب طبیعی است. بنابراین انسان نیز آگاهانه از عملکرد دیگر موجودات در طبیعت الگوبرداری می‌کند؛ به عبارت روشن‌تر چون انسان نیز موجودی طبیعی است الگوی رفتاری او همان الگوی موجودات طبیعی است. بنابراین ‌کاری‌های احساساتی نظیر حمایت از ضعفا، بیماران و آسیب دیدگان در واقع مانع تراشی بر سر راه رقابت آزادانه قوی و ضعیف در طبیعت است. موضوع مهمی که در اینجا وجود دارد این است که داروین فقط درباره اینکه موجودات دچار تکامل شده‌اند، سخن نگفت. اگر این آغاز و پایان تئوری او بود، نام داروین امروز در کتاب‌ها و تاریخ آورده نمی‌شد. وی سازوکاری را نیز برای تکامل به نام انتخاب طبیعی پیشنهاد کرد. او توضیح می‌دهد که چگونه جمعیت‌ها تکامل پیدا می‌کنند و با گذشت نسل‌ها تغییر می‌کنند به ‌صورتی که برای محیط شان مناسب‌تر شوند. درباره سیطره این نظریه سیدحسین نصر پژوهشگر فلسفه می‌گوید: امروزه در دنیای متجدد هر فردی، تقریباً درباره همه چیز با معیار تکامل می‌اندیشد و سخن می‌گوید.

باید گفت نظریه‌های علمی و مستند در جوامع علمی معاصر به صورت نظریات مفید پذیرفته می‌شود و تا وقتی نظریه بهتری جانشین آن نشده از دایره علم بیرون نمی‌رود. بنابراین نظریه تکامل هر چند که اثبات قطعی نشده اما امروزه نظریه ای مورد قبول اکثریت جامعه علمی به شمار می رود. هرچند پیروان و صاحب نظران ادیان در برابر این رویکردها و مواضع مختلفی داشته‌اند. با نفوذ مفاهیم و آموزه‌های داروینی در علوم اجتماعی واژه تکامل در آثار مردم‌شناسان، روانشناسان، جامعه‌شناسان و مورخان نهادهای اخلاقی، حقوقی و سیاسی نیز کاربرد بسیار دارد.  

دانشمندانی که بر تفکر داروین تاثیرگذار بودند

آلفرد والاس را به عنوان فردی می شناسند که چگونگی‌ پراکندگی گونه‌های مختلف در مناطق گوناگون را مورد مطالعه قرار داد. این حوزه از علم، زمین‌شناسیِ زیستی نامیده ‌و والاس به ‌عنوان پدر این شاخه از علم شناخته می‌شود. والاس گونه‌های بسیاری از موجودات، به ‌ویژه آنهایی را که در آسیا و حوزه‌ رودخانه‌ آمازون در آمریکای جنوبی زندگی می‌کردند، مورد مطالعه قرار داد. او معتقد بود که سالیان طولانی این باور وجود داشت که جهان و تمام موجودات زنده‌ آن، همیشه به همین صورت بوده‌اند. داروین و والاس بر این اعتقادند که موجودات زنده با تمام پتانسیل خود تولیدمثل نخواهند کرد زیرا منابع به‌ اندازه‌ کافی وجود ندارد و تنها آنهایی که برای محیط خود مناسب‌ترین هستند، تولیدمثل خواهند کرد. به همین دلیل داروین نامه‌های والاس را به ‌عنوان مقدمه‌ برای کتاب منشا گونه‌ها در نظر گرفت.

برخی از فلاسفه یونان باستان نیز دارای ایده‌هایی در ارتباط با تکامل بودند. آنها می گفتند  که گونه‌ها ثابت و بدون تغییر هستند و دیدگاه آنها تا مدت‌ها همچنان تاثیر زیادی در اندیشه‌ غرب داشت. در اوایل سده ۱۹، ژان بتیست لامارک در کتابی عنوان کرد که تکامل اتفاق افتاده‌ است و سازوکاری نیز برای آن پیشنهاد کرد. لامارک بر این باور بود که تغییرات موجود در یک فرد به وسیله محیط خود ایجاد می‌شود و استفاده یا عدم استفاده از یک ساختار بدن در دوران زندگی می‌تواند به فرزندانش انتقال یابد و به ایجاد تغییر در یک‌گونه منجر شود. او یکی از نخستین افرادی بود که با ایده تکامل ارتباط برقرار کرد و درباره چگونگی اتفاق افتادن آن به ایده‌پردازی پرداخت.

در سده ۱۸، جیمز هاتون دانشمند اسکاتلندی گفت که تغییرات زمین‌شناسی به تدریج با تجمع تغییرات کوچک رخ می‌دهد. این نظر بر خلاف دیدگاه رایج زمین‌شناسی آن زمان بود. او معتقد بود، زمین حاصل حوادث فاجعه‌باری است که در دوره‌ زمانی کوتاه در گذشته رخ داده‌ است. دیدگاه هاتون در سده ۱۹ رایج شد. ایده‌ او درباره تغییرات تدریجی زمین‌شناسی توانست نقش مهمی در شکل‌گیری تفکر داروین درباره تکامل بیولوژیکی تدریجی داشته باشد.

مخالفان داروین

برخی از دانشمندان بر این باورند که تئوری داروین برای توضیح حیات و آفرینش انسان کافی نیست. پرفسور کولین ریوز از دانشگاه کاونتری می‌گوید: داروینیسم در سده ۱۹ یک ایده‌ جالب بود اما در مورد توانایی انتخاب طبیعی برای ایجاد سیستم‌های بیولوژیکی پیچیده جای تردید وجود دارد. او یکی از دانشمندانی است که مخالفت علمی خود با داروینیسم را اعلام کرد.

فرانسیس کریک، یکی از کاشفان مارپیچ مضاعف DNA اعتقاد داشت که واحدهای سازنده حیات باید نتیجه‌ چیزی فراتر از جهش‌های تصادفی باشند. کریک با این حرف اعتبار علمی خود را به خطر انداخت: یک مرد صادق که از تمام دانش موجود تاکنون آگاهی دارد فقط می‌تواند بگوید که در برخی موارد منشا حیات بیشتر به یک معجزه شبیه است. در جهان علمی این بیان معادل کفر (از نظر علمی) است که پیشنهاد می‌کند چیزی بیش از تکامل‌شانسی منجر به وجود ما شده‌ است.

کیت‌بنت یک دیرینه‌شناس تکاملی، مخالف نقش انتخاب طبیعی در تغییرات تکاملی است. او معتقد است تکامل به‌ صورت نامنظم و شاید در نتیجه‌ تجدید بنای تصادفی ساختار ژنتیکی اتفاق می‌افتد و بنابراین غیر قابل پیش‌بینی است. او می گوید: اگر تکامل کلان حقیقتا پیامدی از انتخاب طبیعی و سازگای باشد؛ ما انتظار خواهیم داشت که تغییرات محیطی محرک تغییرات تکاملی باشد... آیا این چیزی است که به ‌راستی اتفاق می‌افتد؟

برخی سیاستمداران و رهبران مذهبی نیز تئوری تکامل را محکوم می‌کنند اما دانشمندان درگیر این علم، هیچ جنجالی نمی‌بینند. بسیاری از مردم دارای اعتقادات عمیق مذهبی نیز تئوری تکامل را پذیرفته‌اند. تکامل به‌ خوبی با مثال‌های زیادی از تغییرات در گونه‌های مختلف حمایت می‌شود. اگر فردی حقیقتا بتواند توجیه بهتری از تئوری تکامل و انتخاب طبیعی ارایه دهد، آن فرد یک داروین جدید خواهد بود.

واکنش های مسلمانان به ویژه ایرانیان به نظریه داروین

دانشمندان اسلامی با هر مذهبی اعتقاد دارند که اسلام با علم سازگاری دارد. آنها کوشیده‌اند تا نشان دهند این نظریه نه تنها با اندیشه‌های اسلامی تعارضی ندارد، بلکه در میان مسلمانان سابقه هم دارد. نمونه جالب توجه در این گروه، رساله داروین و حکمای مشرق زمین یا سردارنامه اثر اعتمادالتولیه عنایت اللّه دستغیب شیرازی متخلص به روحی است که معتقد بود که تنها بیان داروین با چگونگی بیان گذشتگان ما متفاوت است و نظر او به بیان دیگر در آثار ابن عربی، مسکویه و صدرالدین شیرازی آمده است. این عمده‌ترین مساله معتقدان و متدینان در مواجهه با نظریه تکامل به شمار می رود زیرا انسان را به لحاظ اخلاقی اشرف مخلوقات می‌دانستند و نمی‌خواستند او را در شمار دیگر موجودات آورند.

گروهی از افرادی که هم علوم جدید را می‌شناختند و هم تعهد و التزام دینی داشتند، کوشیدند نشان دهند که قرآن با نظریه تکاملی تعارض ندارد و در قرآن امری معارض با نظریه های تکاملی دیده نمی‌شود. شاخص ترین تلاش در این زمینه که به درگرفتن بحثی میان موافقان و مخالفان نظریه تکامل انجامید، کتاب خلقت انسان اثر یداللّه سحابی است، وی که نخست در کتاب قرآن و تکامل کوشیده بود پس از طرح اجمالی این نظریه مطابقت آن را با قرآن نشان دهد در کتاب خلقت انسان پس از طرح و بررسی تفصیلی نظریه‌های تکامل در حوزه‌های زمین شناسی و زیست شناسی به بررسی نسبت این نظریه با اندیشه های اسلامی و به ویژه قرآن می‌پردازد.

افرادی دیگر نیز کوشیده‌اند با تحلیل و طبقه‌بندی آیات مختلف ناظر به مساله خلقت به چگونگی عام و خلقت انسان به نحو خاص نشان دهند که بیان قرآن از این مساله به گونه ای نیست که در تعارض قرار بگیرد. چه بسا در پرتو نگرشی نو، آیات ناظر به خلقت تکاملی صریح تر هم باشند. نمونه جالب توجهی از این کوشش، تکامل در قرآن اثر علی مشکینی است که برپایه مبانی و باتوجه به قرآن و نیز احادیث، مساله تکامل تبیین شده و گاه حتی مسایلی از قبیل ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر از طریق نظرگاهی تکاملی حل شده است.

محمدتقی مصباح یزدی با فرض صحت نظریه داروین خلقت انسان را معجزه می‏‌داند و می‏‌گوید: قرآن کتاب علم نیست و برای شناساندن طبیعت نیامده است و اگر مطالبی راجع به علوم و... در آن مطرح شده اصالتا مورد توجه نبوده است زیرا مقصود اصلی هدایت بشر و ساختن انسان است. 

مرتضی مطهری فیلسوف معاصر نظریه فرگشت را نفی نمی‌کند اما به فرگشت به‌ صورت مجزا در مورد گونه‌ها باور دارد و داشتن اجداد مشترک برای انسان و میمون را انکار می‌کند. وی به این موضوع معتقد است که آیات قرآن به خلقت مستقل انسان اشاره دارد. مطهری می‌نویسد: نظریه داروین یک فرضیه علمی است نه نظریه‌ای قطعی و مساوی با علم نیست و قابل ابطال می‌باشد از سوی دیگر بر مبنای این فرضیه علمی اگر بگوییم تغییرات به شکل جهشی تا تدریجی اتفاق می‌افتند هیچ چیز از این‌ها با توحید منافات ندارد. همچنین اگر قائل به تحول تدریجی به تحول دفعی باشیم ممکن است تبدیل خاک به انسان به‌طور طبیعی در یک پروسه طولانی اتفاق بیفتد و اینکه یک پروسه طولانی به‌طور ناگهانی نیز رخ دهد امکان‌پذیر است. اگر فرض کنیم در شرایط طبیعی امکان ندارد ماده ناگهان و سریع تکامل خود را طی کند باید تناقض قطعی آن را با نص صریح دینی اثبات کنیم.

به طور کلی می‌توان گفت طرفداران این دیدگاه علامه جعفری، محمدحسین طباطبایی، محمدتقی مصباح یزدی، محمدرضا نجفی و سیداسدالله خرقانی و سیدجمال‌الدین اسدآبادی هستند. یافته‌های علمی ثابت نیستند و در معرض تغییر هستند. به ‌طور کلی متفکران مسلمان برپایه عقاید دینی به ایده‌های جدید احترام می‌گذارند اما چگونگی برخورد دانشمندان مسلمان با تئوری فرگشت یکسان نیست و هر یک از آنها بنا بر نوع دینداری و فکر خود، با آن مواجه شده و نظر داده‌اند.

منابع:

۱. امانی، رضا، شادمان، یسرا،۱۳۹۱، چگونگی معادل‌یابی استعاره‌های قرآنی در فرایند ترجمه، مطالعات قرآن و حدیث،

۲.بازرگان، مهدی، بی‌تا، توحید و طبیعت و تکامل، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۳. برایسن، بیل، ۱۳۹۳، تاریخچه تقریباً همه‌چیز، محمدتقی فرامرزی، تهران، مازیار.

۴.پورابراهیم، شیرین، ۱۳۹۴، سازوکارهای شناختی و نقش آن‌ها در مفهوم‌سازی دعا، زبان شناخت، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱، ۲۷-۴۷

۵.جعفری، محمدتقی، ۱۳۸۶، آفرینش و انسان، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری.

۶. حاجیان، خدیجه، کرد زعفرانلوکامبوزیا، عالیه، ۱۳۸۹، استعاره‌های جهتی قرآن با رویکرد شناختی، نقد ادبی، ۹، ۱۱۵-۱۳۹.

۷. داوکینز، ریچارد، ۱۳۸۹، ساعت‌ساز نابینا، محمود بهزاد ـ شهلا باقری، تهران، مازیار.

۸. ذوالفقاری، ابوالفضل، ۱۳۸۷، رابطه میزان و نوع دینداری با نگرش به ارزش‌های دموکراتیک. پایان‌نامه دکتری. دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی تهران.

۹. ۱۲. سحابی، یدالله.۱۳۵۱، خلقت انسان. تهران: شرکت سهامی انتشار.

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha