درباره اعطای لقب به ستارخان و باقرخان | تحول تاریخی القاب در ایران

تهران- ایرنا- القاب در زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان از روزگار باستان تا ۱۳۰۴ خورشیدی که قانون الغای آن به تصویب مجلس برسد، نقش و نفوذ اساسی در حیات سیاسی ایران داشته‌است. به‌گونه‌ای که علاوه بر افراد دیوان و دولت، همه طبقات جامعه مشتاق و دوستدار دریافت لقب بودند.

به گزارش گروه اطلاع‌رسانی ایرنا؛ هنگامی که مشروطه‌خواهان تمام امیدهای خود را از دست داده بودند و سیاهی استبداد، سراسر جامعه را فراگرفته بود، مردی از آن میان برخاست؛ یک مرد باریک اندام، بلندقد، سیاه چهره و از میان مردم عادی که کمترین معروفیتی نداشت و عمرش را به کسب و کارهای کوچک گذرانده بود و از زمانی که ستاره آزادی در افق تبریز طلوع کرد با یک ایمان راسخ و قلبی پاک، برای حفظ وطن و آزادی، تفنگ بر دوش گرفت و به صف مجاهدین پیوست. به همین دلیل هم هنگامی که مجلس دوم شورای ملی به طور رسمی شروع به کار کرد در ۲۹ آبان ۱۲۸۸ خورشیدی رسماً از این فرد یعنی ستار امیرخیزی و همرزمش باقر قدردانی به عمل آورد. در این مجلس طی جلسه ای پر شور از همت، فداکاری و جانفشانی مردان آزاد دلیر قدردانی شد و سیدحسن تقی زاده در نطقی مبسوط از شهدای آزادی نام برد.

حاج سیدنصرالله نقوی نیز از کوشش ها و ایستادگی علمای نجف در راه آزادی ایران و فعالیت و شجاعت آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی سخن راند و احمد وثوق الدوله همت و دلاوری ستارخان و باقرخان و مجاهدان آذربایجان را ستود و طرحی را که به عنوان قدردانی از ستارخان و دیگر مجاهدین تبریز تهیه کرده بود، برای تصویب، تقدیم مجلس کرد که مجلس هم بلافاصله آن را به تصویب رساند. در این طرح آمده بود: مجلس شورای ملی جانبازی ها و فداکاری های جنابان ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی و دیگر غیرتمندان تبریز را نخستین علت آزادی و خلاصی ملت ایران از قید اسارت و رقیت ارباب ظلم و عدوان می داند و از مصائب و شدایدی که آن فرزندان غیور وطن و سیر اهالی غیرتمند آذربایجان برای سعادت ابدی و نیکنامی ایران تحمل کرده اند، تشکرات صمیمی عمومی ملت ایران را تقدیم می نماید.

پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به مناسبت سالروز اعطای لقب به ستارخان و باقرخان به بررسی القاب در تاریخ ایران پرداخته است.

ایرانیان؛ دوستدار القاب

خواجه نظام الملک طوسی در کتاب سیاست نامه خود، بخشی را به القاب و اهمیت آنها اختصاص داده است و از آن روزگار تا ۱۳۰۴ خورشیدی که قانون الغای القاب به تصویب مجلس رسید، لقب در زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان نقش و نفوذ اساسی داشت. به گونه ای که علاوه بر افراد دیوان و دولت، همه طبقات جامعه دوستدار لقب شدند و شوق داشتن لقب حتی به بخشی از گروه های مذهبی، بازاری و عشایری سرایت کرد و در درون دستگاه های دولتی شامل لشکری و کشوری آدابی برای درخواست و دریافت لقب و مراتب مربوط به تغییر دادن آن وجود داشت و هر یک از القاب را در مقام خطاب می بایست با کلمات احترام آمیز و عناوین مخصوص به آن لقب می آوردند. به گونه ای که احمد اشرف می گوید: شاید بتوان ایرانیان را در این کار سرآمد ملل و اقوام دیگر دانست. رواج روزافزون القاب و عناوین در تمدن اسلامی نیز کار ایرانیان بود.

القاب از دوره باستان تا قاجار

در ایران باستان لقب های شغلی مانند سپهدار، بارسالار، پرده دار و ... وجود داشت و پادشاهان نیز دارای لقب هایی بودند. برای نمونه اردشیر اول لقب دراز دست، یزدگرد اول به بزهکار، خسرو اول به انوشیروان و ... شهرت داشتند تا اینکه پس از ورود اسلام، خلفای عباسی برای مقابله به دیلمیان و غزنویان لقب هایی اعطا می کردند تا آنها را به رقابت و جدال با یکدیگر تشویق و وادار کنند. به نحوی که در دوره آل بویه القاب توصیفی شخصی دیوانی به وجود آمد. برادران آل بویه پس از تسلط بر غرب ایران و تصرف بغداد به زور از خلیفه عباسی القاب معزالدوله، رکن الدوله و عمادالدوله گرفتند و پس از آن لقب عضدالدوله، تاج المله و شاهنشاه بر خود نهادند.

پس از آن غزنویان نیز به مانند آل بویه در گرفتن القاب شور و حرارت بسیاری از خود نشان می دادند تا آنجا که خواجه نظام الملک می نویسد: چون سلطان محمود به سلطانی بنشست از امیرالمومنین القادربالله لقب خواست. او را یمین الدوله لقب فرستاد اما سامانیان رغبتی به دریافت این القاب نداشتند و تنها به کنیه اکتفا کردند. پس از آن سلجوقیان برای خود لقب سلطان معظم انتخاب کردند و در دوره خوارزمشاهیان به وزرا لقب هایی با مضاف الیه ملک و دین داده می شد.

مغول ها برپایه سنت صحراگردی خود توجهی به القاب و تشریفات نداشتند و تیمور نیز همین رویه را دنبال کرد و لقبی که برای سرداران بزرگ خود انتخاب می کرد، لقب بهادر بود اما دبیران و منشیان که ایرانی بودند به شیوه گذشته القابی با مضاف الیه ملک، دوله و دین می گرفتند. در دوره صفویه نیز شاهان اعتنایی به داشتن لقب نداشتند اما برای خود عنوان های کلب آستان علی و سلطان عادل به کار می بردند. اگرچه برای دیوانی ها لقب اعتمادالدوله، رکن السلطنه، رکن الدوله و ... به کار می رفت.

فراوانی القاب در دوره قاجار

آقامحمدخان به عنوان بنیانگذار قاجارها به تقلید از صفویان، نخستین لقب یعنی اعتمادالدوله را به حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی صدراعظم خود داد اما فتحعلی شاه گذشته از القاب شغلی مانند صاحب دیوان، مستوفی الممالک و منشی الممالک به اعطای القاب توصیفی نیز همت گماشت به گونه ای که در دوره او بیش از ۵۰ لقب مرکب به رجال و به ویژه فرزندان و زنان خود داد. پس از او در دوره محمدشاه اعطای لقب گسترش یافت زیرا افرادی که قبلاً لقب هایی داشتند از دنیا رفته بودند و القاب آنها به پسرانشان داده می شد.

در دوره ناصرالدین شاه هم اعطای لقب همچنان ادامه داشت و لقب با پسوند سلطان اهمیت خاصی پیدا کرد و این لقب در انحصار ظل السلطان فرزند بزرگ شاه، امین السلطان میرزا علی اصغرخان مرد شماره دوم کشور و عزیز السلطان ملیجک شاه بود. اگرچه این لقب در دوره بعد رواج بیشتری یافت و تا حدودی از ارزش آن کاسته شد. در همین دوره در میان مضاف ها اسم هایی همچون آصف، شیر، مجد، ظهیر، رکن، اعتماد، امین، شعاع و حشمت اهمیت بیشتری داشتند اما عاملی که در درجه و مرتبه لقب تاثیر داشت، شان و اعتبار صاحب لقب بود مانند مشیرالدوله که از اوایل تا اواخر عهد قاجار تنها به ۶ فرد صاحب نام اعطا شد.

عبدالله مستوفی درباره رشد فزاینده اعطای لقب در اواخر دوره ناصرالدین شاه می نویسد: ولی امین السلطان که روی کار آمد این کار از خرک در رفت. هر کس از هر صنف و طبقه از هر مضاف و مضاف الیهی لقب خواست با مناسبت و بی مناسبت، تصویب کرد و ناصرالدین شاه هم تصویب کرده های او را به صحه خود قوت قانون داد و بالاخره در سلطنت مظفرالدین شاه کمتر فردی بود که دستش به جایی برسد و لقبی نداشته باشد ... هرج و مرج زمان مظفرالدین شاه موضوع صدور فرمان را از بین برد و به دست خط تنها هم لقب داده می شد. منشی و کاغذخوان حضور روزی ۱۰ تا ۲۰ تا از این دست خط ها صادر می نمودند و اگر لفت و لیسی هم در کار بود، خود می کرد. بنابراین این اعطای لقب به گونه ای پیش رفت که هر فردی هر لقبی که می خواست، مُهری به آن سجع می کرد و هرچه می خواست می شد. در مرحله نخست قوم و خویش ها و سپس رفقا و دوستان به آن لقب او را صدا می کردند و رفته رفته به آن لقب مشهور می شد.

قانون الغای القاب و مناصب

گسترش القاب در اواخر دوره قاجار و حساسیت مردم نسبت به آنها باعث شد تا پس از انقراض این حکومت، مجلس شورای ملی در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۰۴ خورشیدی بر اساس قانون که مشتمل بر سه ماده بود، القاب مناصب مخصوص نظام و القاب کشوری لغو شود که در این سه ماده آمده بود:

ماده اول: مجلس شورای ملی القاب و مناصب مخصوص نظام را به شرح ذیل ملغی می‌دارد: سپهسالاری، سپهداری، سرداری، سپهبدی و امیری مطلق و مضاف، امیر نویانی، امیر
تومانی، امیر پنجی و سایر القابی که مرکب از مضاف و یامضاف‌الیه سپاه، لشگر، جنگ، سالار و نظام هستند.
‌ماده دوم: اعطای القاب مذکوره در ماده (۱) از این تاریخ ممنوع است.
‌ماده سوم: کلیه القاب کشوری پس از سه ماه از تاریخ تصویب این قانون الغاء خواهد بود.

البته باید گفت پس از اجباری شدن نام و نام خانوادگی بسیاری از مردم نام خانوادگی خود را به نوعی انتخاب می کردند که نشانی از القاب منسوخه در آن باشد، مانند محمد مصدق ملقب به مصدق السلطنه و احمد قوام به قوام السلطنه و روی کارت ویزیت لقب پیشین را درج می کردند.

منابع

سلیمانی، کریم. القاب رجال دوره قاجاریه، تهران: نشر نی، ۱۳۷۹.

مستوفی، عبدالله. شرح زندگی من یا تاریخ اجتماعی و اداری قاجاریه، تهران: زوار، ۱۳۴۳.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 10 =